تبليغاتX
برگ سبز

برگ سبز

برگ سبزی تحفه درویش

شخصيت انسان

به دليل تنوع و گستردگي رفتار، در انسان ها، ارائه تعريف جامع وکلي از شخصيت ، امکان پذير نيست. اما در بين اين نظريه ها دو نظريه از اهميت بيشتري برخوردار است. در نظريه اول ريشه رفتار و شخصيت انسان را در درون او مي دانند و در نظريه دوم ريشه رفتار انسان را درتعاملات او با محيط مي دانند.

تمامي افعال و رفتارهاي انسان، ريشه در شخصيت او دارند.

از نظراکپورت رابطه روح و شخصيت رابطه اي متقابل و دوطرفه است يعني شخصيت يک مفهوم کاملاً رواني(نظريه اول) است نه يک مفهوم کاملاً زيستي (نظريه دوم) .

 در واقع او معتقد است که بدن فيزيکي انسان بر روح ، و روح نيز متقابلاً بر جسم اثر مي گذارد و سازمان شخصيت درواقع حاصل تعامل متقابل اين دو موضوع است.

در قرآن از شخصيت به عنوان شاکله ياد ميشود و قرآن منشاء اعمال آدمي را شاکله مي داند .

شکل گيري شاکله در انسان

شاکله در لغت معناي متفاوتي دارد . مفرد شاکله ، شکله، بستن پاي چارپا و شکال به معناي بند و طنابي است که حيوان را با آن مي بندند، از ديگر سو شاکله به معناي خلق وخوي نيز هست، چون انسان را مقيد مي کند و نمي گذارد انسان آزاد باشد به طوري که انسان را مجبور مي کند تا به مقتضاي آن رفتار عمل کند.

به طور کلي مي توان گفت شاکله به معاني زير است:

1-نسبت 2-خلق وخو 3-حاجت و نياز 4-مذهب و طريق 5- ساخت .

فطرت

انسان در ابتداي تولد يک سري توانايي هاي بالفطره و ذاتي و غير اکتسابي دارد که به آن در اصطلاح فطرت مي گويند . که در طول زندگي او اين توانايي بروز کرده و به او کمک مي کند.

علاوه بر فطرت، انسان داراي عقل نيز هست پس انساني که بالفطره داراي توانايي ها و فطرت است و عاقل نيز مي باشد پس از تولد در تعامل با طبيعت قرار مي گيرد و در اثر اين برخوردها با طبيعت ، رشد و شکل گيري کامل شخصيت حاصل مي شود .

رشد شخصيت

مراحل رشد شخصيت در انسان بر اساس دو عامل عقل و نفس به مراحل زير تقسيم مي شود:

1-نفس اماره 2- نفس لوامه 3- نفس مطمئنه.

در ابتداي تولد کودک سمت غريزه و نفس اماره بوده و عقل درحرکت آن جايي ندارد.

اما با رشد و بزرگ شدن و افزايش تعاملات او با طبيعت عقل نيز رشد کرده و او نسبت به کارهاي بد خويش شرمنده مي شود در اين جا نسبت عقل وغريزه 50-50 است . در مرحله بعدي عقل که داراي رشد کامل بوده انسان را از انجام کارهاي ناپسند باز مي دارد.

يکي از عناصر مهم در شکل گيري شخصيت در انسان تلاش او براي سازمان دهي عناصر و محرک هاي محيطي اوست. بر اساس اين خصلت وقتي عنصر جديدي با محرک جديدي وارد ذهن انسان مي شود او در تلاش براي برقراري يک نظم در درون خود و قرار دادن آن محرک در جاي خود مي باشد که همين تلاش باعث رشد شخصيت و توانايي فکري در انسان مي گردد.

حيات ذهني و شخصيت

در روند زندگي فرد (انسان) روابط بسياري ميان او و عوامل محيطي و ساير افراد انساني برقرار مي شود که آن را حيات ذهني و يا ذهن مي نامند .

ترديدي نيست که حالات روحي و هيجان در عملکرد بدن اثرات عميقي به جاي مي گذارد .امروزه بيش از 75% از بيماراني که به پزشک امراض داخلي و عمومي مراجعه مي کنند ، دچار واکنش هاي روان تني بوده و از عوارض آن رنج مي برند. و اين عوارض را در جامعه شخصيت بيمارگونه مي گويند .

شخصيت هر کس به معني چگونگي ظهور اجتماعي و بيان شخصيت اوست . هر انساني خود را به شيوه اي مخصوص به خود بيان مي کند و خصوصيات خويش را به طريقي جلوه گر مي سازد و از چگونگي خود بازکردن و خودآشکار ساختن هر فرد را شخصيت او مي گويند .

شخصيت هر فرد از مجموع حالات نفساني ، احساسات ، افکار ، عواطف و چگونگي شرايط ظاهري و جسمي او تشکيل يافته که بي مانند است . در سوره انسان آيات 1-2 خداوند متعال مي فرمايد : "آيا انسان به ياد دارد که چه روزگاراني به گذشته و چه مراحلي را پشت سر گذاشته است؟ او چيزقابل توجه و اعتنايي نبوده و هيچگونه شخصيت و عوامل سازنده شخصيت را بالفعل نداشت و ما او را از نطفه اي مخلوط و آميخته و مرکب آفريديم و او را گوش شنوا و چشم بينا داديم و او را مدام مورد آزمايش قرار مي دهيم تا آنچه دارد به ظهور رساند و استعدادها و زمينه ها آثارشان را در موقعيت هاي مناسب نشان بدهند."

به طور کلي سه مشکل اساسي عاطفی براي انسان وجود دارد که تقريباً همه ما ناگزير بايد تا حدودي در سراسر عمر به نوعي با آنها دست و پنجه نرم کنيم اولين مشکل ، نگراني است . گفته مي شود که نگراني يک ترس بي دليل و غيرمنطقي از يک چيز ناشناخته است ، افرادي که اسير نگراني عميق هستند هميشه چنين مي انديشند که بر اموري که امکان خطر وجود دارد ، حتما آن خطر اتفاق مي افتد .

دومين مشکل عقده گناه است . که مي‌توان آن را اين‌چنين تعريف کرد: يک احساس دائمي داشتن فساد اخلاقي و يا گناه‌کار بودن.

 شخصي که به عقده گناه گرفتار است پيوسته در چنگال احساس عميقي از گناهکاري و بد بودن اسير است .

  سومين مشکل ، عقده حقارت است زيرا فردي که داراي عقده حقارت است همواره به وي احساس نارسائي و عدم کفايت دست مي دهد . همان گونه که تقريبا همه ما اين احساس را داريم . ممکن است از بعضي توانائي هاي خود آگاه باشيم ولي در درونمان احساسي به صورت انگل و آزاردهنده  وجود داشته باشد که خود را بي کفايت و ناتوان بدانيم .

سه مشکل اساسي که بيان گرديد هر سه ريشه در دوران کودکي انسان دارند ، مخصوصاً هفت سال اول زندگي .

کودکان در واقع هر آنچه را که در آن زيست مي کنند مي آموزند و از اطراف خود بازخورد مي گيرند ، کودکي که با خصومت زندگي کند ستيزه جوئي را مي آموزد ، کودکي که با بردباري زندگي کند ، صبوري را مي آموزد ، کودکي که با تشويق بزرگ شود اعتماد به نفس را مي آموزد و ...

خودآگاهي

زندگي همه موجودات بر پايه دانش وآگاهي نسبت به محيط است که يا غريزي است و يا اکتسابي.

يکي از ويژگي هاي مهم انسان آگاهي او نسبت به دانش و توانايي هاي خويش است.

يعني انسان نه تنها از محيط ، دانش هاي مختلف را کسب مي کند ، بلکه بر اين دانش ها ، علم و آگاهي نيز دارد ، يعني مي داند که مي داند.

در تعريف خود آگاهي مي توان گفت: "خودآگاهي باز کردن دريچه دانش به درون خود و گسترش آن مي باشد."

و گسترش آن عبارت است از مورد توجه قرار دادن فرآيندهاي دروني .

 به طور کلي هر چيز که به خود آگاهي برود ديگر به ناخودآگاهي نمي رسد و اگر مورد غفلت قرار گيرد فراموش مي شود ولي در درون از بين نمي رود.

عامل رشد شخصيت در انسان هم همين خودآگاهي است که باعث مي شود انسان نسبت به توانايي ها، و نقاط ضعف خويش آشنا شود.

خودآگاهي مستلزم حضور قلبي و عقلي است درواقع خودآگاهي کار عقل است و وقتي عقل نسبت به موضوعي آگاهي يابد ديگر از دست نخواهد رفت . پس بنابراين با رشد عقل، خودآگاهي انسان نيز افزايش مي يابد.

در روانکاوي فرويد آگاهي ذهن به سه قسمت تبديل مي شود:

1- خودآگاه: همان مسائلي که در ذهن، انسان به آن آگاهي کامل دارد.

2- نيمه خودآگاه: در مورد اين مسائل آگاهي کامل نداريم ولي با فشار به ذهن مي توانيم در مورد آن آگاهي يابيم.

3- ناخودآگاه : اطلاعاتي که در ذهن وجود دارد ولي در حال حاضر نسبت به آن ها آگاهي نداريم در واقع در ذهن ما مدفون شده ولي بر رفتار و اعمال ما تاثير مي گذارد.

 درواقع مي توان گفت : اين ناخودآگاه ها هستند که فرمانده اعمال ورفتار نا معقول و واکنش هاي غير عقلاني وغيرمنطقي ما نسبت به محيط هستند.

مثلا اينکه در بعضي ازمواقع به طور غير عادي ، محتواي بعضي خبرها را دوست داريم و نسبت به بعضي ديگر متنفريم . ولي دليل خاصي براي آن نداريم درواقع اينها تأثيرات همان ناخودآگاه براعمال ماست.

بايد توجه داشت بيشترين اطلاعات ما در ناخودآگاه ماست و علت مشکلات رواني و شخصيتي افراد ، نسبت رشد در ناخودآگاه است. به طوري که کار روانشناسان درحل مشکلات افراد ، پيدا کردن ريشه اين مشکلات در ناخودآگاه آنها و اتصال آن به قسمت خودآگاه است.

براي افزايش خودآگاهي بايد تفکر بيشتري در مورد اعمال و کارهاي خود کنيم ، درواقع بايد سعي کنيم مسائلي که به ناخودآگاه مي رود مسائل حل شده بوده و به صورت عقده درانسان در نيايند. که براي تحقق چنين امري خانواده مهمترين نقش را ايفا مي کند .

يعني خانواده با ايجاد محيطي آرام ، تفکر و تدبر را به فرزندان خود مي آموزد و درواقع مي توان گفت مهمترين عامل رشد شخصيت در انسان تا قبل از رسيدن به سن بلوغ ، خانواده ، و پس از سن بلوغ ، خودآگاهي است.

داستان راپونزل

"بايد انسان عميقاً فکر کند که از چه آفريده شده است." (سوره طارق، آيه 5) خودشناسي رابطه مستقيم با تصوير ذهني دارد. و تصويري که انسان از خود در ذهن مي پروراند، ريشه بيشتر رفتارهاي وي را تشکيل مي دهد. زيرا علت اينکه هر يک از ما از خود تصويري غيرواقع بينانه مي سازيم در حقيقت محصول چيزهائي است، که ساير مردم خواه به درست يا غلط ، درباره ما به ما گفته اند ، و ما را آن طور بيان و توصيف نموده اند.

موضوع تصوير ذهني در افسانه هاي باستاني ملل نيز به طور ضمني بازگو شده است . افسانه راپونزل (Rapunzel) نيز يکي از داستان هائي است که در آن اهميت برداشتي که انسان از خودش دارد به خوبي منعکس شده است .

اين افسانه سرگذست يک دختر جوان را بازگو مي کند که توسط يک زن جادوگر در برج قلعه اي زنداني شده است . اين دختر که اساساً زيبا بوده ، همواره مورد سرزنش جادوگر قرار داشته و جادوگر پير همواره با اصرار زيادي به او مي گويد که بسيار زشت و غير قابل تحمل است . البته اين حيله را جادوگر به منظور نگهداشتن دختر نزد خود و فرار از تنهائي خويش در برج ، به کار مي بسته است . لحظه آزادي راپونزل زماني فرا مي رسد که يک روز طبق روش معمول که در کنار پنجره برج ايستاده و به نقاط دوردست نگاه مي کند . ناگهان در پاي برج شاهزاده چارمينگ (Charming) معشوق خود را مي بيند و بي درنگ موهاي بلند و طلائي خود را از پنجره به پائين برج مي اندازد و شاهزاده با گرفتن موي او بالا مي آيد و او را از زندان جادوگر نجات مي دهد

در اينجا بايد گفت که زندان راپونزل در حقيقت برج جادوگر نبوده است ، بلکه زندان واقعي او ترسي بوده که در اثر تلقين هاي ماهرانه جادوگر از زشتي چهره اش در او به وجود آمده بود ، ولي هنگامي که راپونزل چهره زيبايي خود را در آيينه چشم معشوق مشاهده مي کند ، و اطمينان مي يابد که زيباست ، از زندان واقعي و رنج ناشي از آن که در اثر زشتي تصوري که در ذهنش به وجود آمده بود، آزاد مي شود .

 يافتن خويشتن خويش (مقام نفس)

يکي از موازين دقيقي که روانشناسي اسلامي به شناسائي احوالات انسان (در دنيا و آخرت ) استفاده مي کند متبلا ساختن درون و ژرفاي روان انسان و روشن ساختن صدق و کذب ادعاهاي اوست تا به حقيقت مقام نفس دست يابد  براي شناسايي حال و مقام نفس بايد در دل خود نظر کند که آيا خداوند در قلبش عظيم و شکوه مند است و در رضايت دائمي از خدا به سر مي برد و يا غرق در لذت و خطو ط دنيوي است و گمان به رضاي خداوند مي برد .

در اين مسير ، مقياس قلب است . زيرا که قلب صادق ، و نفس دروغگو است .پس براي کسي که مي خواهد به مقام نفس خود دست يابد ملاک و داوري با قلب اوست .

کسي که خواهان تجلي درون است حب خدا را در قلب خود احساس مي کند و مقامش در پيشگاه خدا بلند است . و اگر در خود نارضايتي و اعتراض نسبت به خدا احساس مي کند بايد نفس را متهم کند و در صدق ادعاي او شک کند و آگاه باشد که نفس ، حائل ميان او و حق تعالي است بايد شمشير مخالفت با نفس به دست گيرد تا اين آفات را از دل خود براند .

البته آزمون و سنجش قلب بايد در هر لحظه و هر نفس صورت گيرد تا مبادا شخصي که خود را مطيع حضرت حق مي داند از طريق حق منحرف شود .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:3  توسط يحيي  | 

 " خودآگاهي و خودشناسي در قرآن "

اولين سوال در بحث خودشناسی اين است كه تفاوت انسان با ديگر موجودات چیست ؟ انسان چه تفاوتي با جماد، گياه، حيوان و فرشته دارد؟ به نظر مي‌رسد تمامي اين موجودات جايگاه ثابتي دارند كه از آن فراتر نمي‌روند و فروتر نمي‌آيند. اما انسان داراي ثبات نيست. او از اعلي عليين به اسفل سافلين آمده است. او را در مهد زمين قرار داده‌اند تا بداند چه هست و چه دارد و نقش و تكليف خود را شناسد كه در اين صورت دنيا محل آزمايش اوست و نه آسايشش. اين مسأله اصلي در خودشناسي است.

انسان در طول تاريخ به دنبال كشف توانايي‌هاي نهفته در موجودات ديگر بوده ‌است كه عصر كشاورزي، دامپروري و صنعت را در حيات انساني شاهد بوده‌ايم. اما در تمام اين دوران‌ها، انسان از يك سرمايه ارزشمند غفلت كرده است و آن خود اوست. انسان مشغول خلق شده‌ است و خداوند پيامبر را براي رفع غفلت انسان در مورد خودش فرستاده است تا او آماده شود كه در جايگاه ثابت خود مستقر شود.

اگر پيچ و مهره را در نظر بگيريم، مهره‌اي كه در جهت عقربه‌هاي ساعت در پيچ مي‌چرخد بيشتر به درون فرو مي‌رود. انسان نيز وقتي ظاهر را درك كند و خود مادي را محور قرار دهد. دور خودش تاب مي‌خورد. و چون ريشه در خاك دارد و تعلقش به دنياست، بيشتر در زمين فرو مي‌رود كه قرآن آنان را يعلمون ظاهراً من حياه الدنيا توصيف كرده است. همانند خر عصار كه مسير زيادي را طي مي‌كند، اما چون دور محور سنگ آسيا مي‌چرخد، با تمام تلاشش، هم‌چنان در سر جاي خود باقي مي‌ماند و به جايي نمي‌رسد. در اين نوع زندگي هر چه انسان جلوتر مي‌رود بيشتر احساس نارضايتي مي‌كند و به همين دليل دنبال دلخوشي مي‌گردد و آن را بيرون از خود طلب مي‌كند. در اصطلاح قرآني اين نوع زندگي «تيه» است ( سوره مائده، آيه 26). تيه به معني سرگردان بودن، و به مفهوم خود را مسوول سرنوشت و تحول خود ندانستن، تكرار عادت است.

اما عده‌اي دور فطرت خدايي خود مي‌چرخند. در اين صورت انسان از محور مادي خود خارج مي‌شود و هر لحظه مقام جديدي را احراز مي‌كند. حاجيان كه برخلاف جهت عقربه‌هاي ساعت مي‌چرخند، همانند همان مهره، مي‌‌خواهند از زمين جدا شوند. پس حاجي بايد بتواند «سير» كند و در سير منازل جديدي را ببيند سير جوياي مقام‌هاي متعالي شدن و هر لحظه تكامل يافتن است. او هر چه به مقصد تقرب مي‌يابد وجودش بيشتر مي‌شود و به اصطلاح فربه تر خواهد شد. اين انسان سير آفاق و انفس مي‌كند. او سقوط يا هبوط نمي‌كند، اگر چه نزول مي‌كند، نزول بارشي است كه باعث رشد مي‌شود و مقدمه رويش را فراهم مي‌آورد.

پس به نوعي ديگر مي‌توان گفت زندگي انسان يا تكرار است يا تكراري. پله‌هايي كه از آن بالا مي‌رويم تكرار مي‌شوند اما تكراري نيستند، چون ارزش مكاني يكساني ندارند. در يك ميليون شش بار صفر تكرار شده ‌است اما صفرها تكراري نيستند، زيرا جايگاه مكاني هر صفر، ارزش خاصي دارد كه مشابه ديگري نيست. اگر زندگي تكرار باشد شوق انگيز است ولي اگر تكراري باشد خسته كننده مي‌شود.

عبادات، اگر از جنس جاهدوا فينا باشد باعث لنهدينهم سبلنا مي‌شود. با اين نوع عبادت هر چه نزديكتر شويم شوق ما بيشتر مي‌شود. انسان طبيعي با ديدن غذا، به آن ميل و رغبت نشان مي‌دهد اما انسان بيمار ميل به غذا ندارد و نمي‌تواند چيزي بخورد. كسي هم كه ميل به عبادت ندارد مريض است. اگر با نماز و روزه سرشار از انگيزه و شوق نمي‌شويم بايد بدانيم كه ايرادي در كار، وجود دارد و بايد به طبيبي مراجعه كنيم. در تكرار يا سير، كارها براي خود خدايي، انجام مي‌شود. عاشق مي‌خواهد از خودش فاصله بگيرد و به معشوق برسد. حج براي آن است كه انسان گم شود و ديگر تشخيصي نداشته باشد. حاجي ريا ندارد. مي‌خواهد او شود و خواست معشوق را انجام دهد. خداوند تمامي ما را مي‌خرد، ان الله اشتري، اما ما بايد خودمان را به او عرضه كنيم و با او بيعت نمائيم. بيعت فروختن خود به خداست . فاستبشروا ببيعکم الذي بالقيم  به و ذلك هو الفوز العظيم.

در اين صورت است كه انسان « لاخوف عليهم و لا هم يحزنون مي‌شود. چون مني ندارد ، ترس و غم نيز در او راه ندارد.

به چنين فردي اگر ناسزا هم بگويند ناراحت نمي‌شود چون منيتي ندارد. چنين انساني به قدرداني نياز ندارد و بي‌توقع بر همه مي‌بارد.

اما در زندگي تكراري يا تيه ، انسان هر چه بگذرد خود خواهتر مي‌شود. در قرآن به نوزاد انسان طفل گفته شده ‌است. طفل يعني وابسته، سربار و طلبكار، طفل از همه خدمات مي‌خواهد از پدر و مادر تا خدا. وظيفه همه را مي‌شناسد جز وظيفة خودش را. چنين كسي پيوسته در حال كسب است. اما انساني كه در حال سير است همه وقت خود را بدهكار مي‌بينند. چنين انساني مصباح الهدي است. او براي خودش تجلي دارد و دايم فوران مي‌كند. معيار تقرب و پايين يا بالا بودن تجلي و كسب است، خدمتگزار بودن يا مصرف كننده بودن.

 با اين وصف انسان‌ها را مي‌توان به سه تقسيم كرد:

گروه اول خودشان را با ديگران مقايسه مي‌كنند و خودشان را كمتر از ديگران مي‌بينند. اين دسته سلطه پذير و افسرده‌اند. از اينان با صفت « ضالين» ياد مي‌شود.

گروه دوم اگر چه خودشان را با ديگران مقايسه مي‌كنند اما خود را برتر از ديگران مي‌دانند. اين دسته سلطه‌گرند كه " مغضوب عليهم " ناميده شده‌اند.

اولين كسي كه پا در راه مقايسه گذاشت ابليس بود كه در اثر مقايسة خود با آدم رانده شد و جهنمي گشت. به همين خاطر شيطان عدو انسان شد. در عداوت بر خلاف خصومت، خود فرد نفعي نمي‌برد بلكه ديگري را از رسيدن به مقصد باز مي‌دارد. متأسفانه روش زندگي ما مقايسه و رقابت شده‌است. بچه‌ها در مدرسه رقابت با هم را فرا مي‌گيرند و تمرين مي‌كنند، در حالي كه پيامبران مراقبت را به انسان ياد داده‌اند.

اما گروه سوم كه اندكند، خود را با خلق مقايسه نمي‌كنند و خود را با خالق طرف مي‌دانند و عاشق خالقند. بنابراين با چرخش، در خود فرو نمي‌روند. بلكه پرواز مي‌كنند. هر روز پرنشاط‌تر از ديروزند. اين گروهنعمت عليهم" هستند.

خودشان را منحصر به فرد مي‌دانند و چون يكتايي خود را از خداي يكتا گرفته‌اند لذا خود را مقايسه نمي‌كند. اين گروه هر روز سبقت مي‌گيرند اما نه از ديگران، آنان با خودشان و با وضعيت ديروز خودشان مسابقه مي‌دهند : السابقون السابقون اولئك المقربون . چنين انساني مراقبه دارد ، توانايي‌هاي خود را مي‌شناسد، قيام دارد و به خود خدايي‌اش متكي است. اين گروهند كه خود باوري دارند و تهديدها را به فرصت تبديل مي‌كنند. سرّ آن كه در متون ديني به ما توصيه شده است كه كودكان را با سختي آشنا كنيد همين است كه در چنين وضعيتي خلاقيت‌ها شكوفا مي‌شود، والا در كسي كه در ناز و نعمت بزرگ شده‌است، خود شكوفايي رخ نمي‌دهد.

وصف ديگري كه براي اين مقربان مي‌توان بر شمرد اين است كه اينان از وضع خود راضي هستند. رضايت آنان از خود، رضايت خدا هم هست و تنها با همين صفت خدا آنان را به سوي خود فرا مي‌خواند ارجعي الي ربك راضيه مرضيه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 9:56  توسط يحيي  | 

خودآگاهي توانايي شناخت و آگاهي از خصوصيات ، نقاط ضعف­ و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است . به طوري که رشد خودآگاهي به فرد کمک مي کند تا دريابد تحت استرس هست يا نه ، و اين معمولا پيش شرط ضروري روابط اجتماعي بين فردي و همدلانه است. تعريف ديگري که از خودآگاهي مي توان کرد اين است که شخص چه برداشتي از خود داشته و بر اساس اين برداشت چه احساسي پيدا مي کند در واقع نوع خودآگاهي ما پيش بيني کننده احساس رضايت ما از خودمان و زندگي است و احساس راضي نبودن از خود نشانه اي است که به ما هشدار مي دهد که نيازمند تغيير هستيم اما ممکن است اين ذهنيت پيش آيد که ما بعد از عمري زندگي با خود و ديگران ، خود را شناخته­ايم اما تعجب خواهيد کرد اگر بدانيد که عده قليلي از مردم بر اعمال و رفتار خود شناخت دارند و به ندرت مي توانند ارزشها ، علايق و رفتارهاي خود را تجزيه و تحليل کنند . در واقع آنها مي خواهند همان کارهايي را که ديروز انجام داده­اند امروز نيز کم و بيش انجام دهند و از هرگونه تغيير دوري مي جويند

در ذيل با ارائه دو مثال بحث را روشنتر مي کنم

مثال اول نيچه:

نيچه بر اثر برداشت غلطي که نسبت به انسان داشت مي گفت هرکه زور دارد مستحق زندگي­ست و هر که ندارد مستحق ظلم است اما جالب است اگر بدانيد همين شخص چگونه مرده است، آورده­اند نيچه از کوچه­اي مي گذشت که در آن مرد گاريچي اسب خود را وادار به کشيدن بار سنگين مي کرد و مرتبا به اسب شلاق مي زد نيچه با ديدن اين صحنه دلخراش خونش به جوش آمد و براي دفاع از اسب با گاريچي دست به يقه شد در اين بين گاريچي لگدي به نيچه زد و بعدا نيچه بر اثر همان لگد مرد. چه شد که نيچه يکباره عوض شد همان خوداگاهي بود که او را به اين مرتبه رساند در صورتي که قبلا نيچه مي پنداشت که به خودآگاهي رسيده است اما وي تنها جنبه منفي بشر را دريافته بود و نه همگي آن را .

مثال ديگر از امام صادق (ع):

زني در دوران حيات امام صادق (ع) بود که به هر آيين و مکتبي که مي پيوست سريعا از همان راهي که آمده بود بر مي گشت و همين باعث پريشاني وي شده بود . از آنجا که آوازه امام صادق (ع) را شنيده بود تصميم گرفت تا امام را ملاقات کند و براي درد خود درمان بجويد پس به منزل امام مراجعه نمود . امام پس از شنيدن صحبتهاي زن به او بطري­اي داد و گفت به خانه برو و دستور العمل را اجرا کن ، زن به خانه برگشت و در کمال تعجب ديد که بطري با سه لايه شن قرمز ، سفيد و سياه کاملا پوشانده شده است دستور العمل چنين بود بطري را تکان بده و نتيجه را مشاهده کن ، پس از تکان دادن بطري شنها با هم مخلوط شدند و رنگ آنها به خاکستري تغيير يافت . در اين مثال امام صادق (ع) با اينکار به اين زن فهماندند که شما انساني هستيد با تمام نقاط ضعف و قدرت خودتان ، اگر مي خواهيد به آرامش دست يابيد بايد خود را بپذيريد و خودتان باشيد

اولين راه براي شناخت خود اين است که ما تمامي برچسب هاي من هستمي را که با خود داريم کنار بگذاريم و با ديدي واقع گرايانه به خود بنگريم تمامي من هستم هايي که شخصيت ما را خرد و نابود مي کنند از چهار جمله زير ناشي مي شوند:

1هميشه اينطور بوده­ام

3-       من چنين هستم

2-       -       دست خودم نيست

4-       طبيعتم اين طور است

اين چهار جمله در واقع توجيهي براي شخصيت تغيير ناپذيراي ما هستند و مانع تغيير در زندگي ما مي شوند  در واقع سدهايي را مي مانند که مانع رشد و پيشرفت ما مي شوند . البته اگر ما با استفاده از اين برچسب ها به رضايت خاطر برسيم و تاثيري بر تعادل رواني ما نداشته باشند مي توان گفت تقريبا اشکالي ندارند ، اما اگر قبول داشته باشيم که برخي از اين برچسب ها مانع رشد ما مي شوند ، بايد تغييراتي در خود ايجاد کنيم

چگونه اين من هستم ها بوجود آمده­اند:

1- از طرف ديگران:

اغلب اوقات اطرافيان ما به ما اينگونه برچسب مي زنند:

·          شما راننده خوبي نيستيد .

·          شما نقاشي­تان خراب است .

·          ذات شما براي اين پيشرفت در اين کار نيست .

·          و  ...

بعضي از اوقات نيز اشخاص با استفاده از همدلي منفي­اي که با ما مي کنند برچسب هاي ناشايست خود را با انتقال مي دهند :

·          شما هم مثل من راننده خوبي نيستيد .

·          نقاشي شما هم مثل من خراب است .

·          استعداد شما هم مثل من در اين زمينه کور است .

·          و ...

در نهايت ، بدترين برچسب هايي که به ما مي زنند اينگونه­اند :

·          شما هم مثل پدرتان راننده خوبي نيستيد .

·          نقاشي شما هم مثل برادرتان خراب است .

·          شما هم فرزند همان پدر هسيتد و کاملا بي استعداديد .

در اين حالت جملات بالا اين احساس را در فرد ايجاد مي کنند که ناتوانايیش ارثي­ست . در واقع با استفاده از اين جملات به فرد مي گويند که نگران نباش ناتواني شما ارثي است و تو هر کاری که بکني نمي تواني تغيير کني چون گل شما را اينگونه سرشته­اند.

2-      توسط خودمان :

تجربه نشان داده است که فرد با ارائه دليل و مدرک خود را از انجام کار يا فعاليت باز مي دارد و رفته رفته شخصيت خود را منزوي­تر مي کند به عنوان مثال:

مادر خانواده : سيم اتو اتصالي پيدا کرده است .

پدر خانواده : من اين کاره نيستم مگر فاجعه­اي را که هنگام تعمير زنگ به بار آوردم ، فراموش کرده­ايد .

در اين مثال پدر خانواده به جاي اينکه اعتماد به نفس داشته باشد و فاجعه خرابي زنگ را به پاي ناآگاهي و عدم مهارت خود بگذارد سريعا با برچسب منفي­اي که به خود مي زند دليلي براي تبرئه خود از تعمير اتو ارائه مي دهد.

البته در ظاهر هميشه اين برچسب ها بد نيستند و بسياري از افراد از آن سوءاستفاده مي کنند و انجام ناقص کارها را با اين برچسب ها مي پوشانند

چه کار کنيم تا از اين برچسب ها رها شويم:

1-  به نزديکان خود بگوييم که مي خواهيم برخي از اين من هستم­ها را از زندگي خود حذف کنيم .

2- براي خود هدف هاي رفتاري تعيين کنيم که با رفتار گذشته مان فرق داشته باشد

3- چهار جمله عصبي زير را اينگونه اصلاح کنيم:

·          من چنين هستم   -----------------> من اينطور بودم .

·          هميشه اينطور بوده­ام -------------> من تغيير خواهم کرد .

·          دست خودم نيست ----------------> اگر سعي کنم مي توانم طور ديگري عمل کنم .

·          طبيعتم اين طور است--------------> من باور داشتم که طبيعتم اينگونه بوده است .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 9:34  توسط يحيي  | 


 

در پايان عهد صفوي در اصفهان اندك اندك ناخشنودي ناقدان سخن و صاحبان ذوق و هنر از روشي كه در شعر پارسي پديد آمده و مقبول گويندگان ايران و هندوستان شده بود، آشكار گشت و بر اثر اين ناخشنودي فكر تازه‏ ای به ميان آمد و آن رها كردن شيوه جديد شعر يعني شيوه‏ اي شد كه به سبك هندي شهرت دارد و ما پيش ازين درباره آن سخن گفته‏ ايم. اين دسته معتقد بودند كه شيوه شاعراني از قبيل كليم كاشاني و صائب تبريزي و وحيد قزويني و نظاير آنان خلاف فصاحت و دور از اصول بلاغتي است كه در زبان فارسي وجود دارد و بايد آنرا ترك گفت و به شيوه‏ اي كه همواره مقبول سخن شناسان و ناقدان و گويندگان و نويسندگان استاد بوده است بازگشت.

از كسانيكه در اين فكر پيشقدم شمرده مي‏شوند و سخن آنان به ما رسيدده است ولي محمد خان مسرور اصفهاني (مقتول به سال 1168) عم آذر بيگدلي و مي‏رسد علي مشتاق اصفهاني (متوفي به سال 1192) استاد آذر بيگدلي و ميرزا نصير اصفهاني (متوفي به سال 1192) صاحب مثنوي معروف «پير و جوان» و سيد احمد هاتف اصفهاني (متوفي به سال 1198) داراي ديوان قصائد و غزليات و ترجيع‏ بند مشهور و لطفعلي بيك آذر بيگدلي (متوفي به سال 1195) صاحب مثنوي خسرو و شيرين و تذكره آتشكده و ميرزا محمد صادق نامي اصفهان از معاصران زنديه و آقا محمد صهباي قمي (متوفي به سال 1191) از دوستان مشتاق و هاتف حاجي سليمان صباحي كاشاني (متوفي به سال 1206) و آقا محمد عاشق اصفهاني (متوفي به سال 1181) هستند كه همه معتقد به ترك روش معاصران و پيروي از سبك متقدمان بوده و خود نيز در قصيده يا غزل يا مثنوي شيوه استادان قديم را مورد تقليد قرار داده‏ اند.

آذر در شرح حال عم خود مسرور نوشته است كه «حضرتش در اصفهان تحصيل كمالات كرده و شوق بسيار به نظم اشعار داشته و شعر را خوب مي‏فهميد اما چون در آن زمان طريقه فصحاي متقدمين منسوخ بوده شعري ممتاز از ايشان نتراويد» و در شرح احوال مشتاق نوشته است:

«بعد از آنكه سلسله نظم سالها بود كه به تصرف نالايق متأخرين از هم گسيخته به سعي تمام و جهد مالا كلام او پيوند اصلاح يافته اساس شاعري متأخرين را از هم فرو ريخته بناي فصحاي بلاغت شعار متقدمين را تجديد...»

عبدالرزاق بيك دنبلي هم در بيان حال مشتاق آورده است:

«چون بساط چمن نظم از اقدام خيالات خام شوكت و صائب و وحيد و مايشابه به هم و از استعارات بارده و تمثيلات خنك، لگدكوب شد و يكبارگي از طراوت و رونق افتاد مشتاق به تماشاي گلزار نظم آمده طومار سخن سرايي آن جمع را چون غنچه بهم پيچيده و بساط نظمي كه خود در آن صاحب سليقه بود و آن روش ضميري و نظيري است بگسترانيد، بر سر شاخسار سخن نواها ساخت و نغمه‏ها پرداخت، عند ليبان خوش نواي عصر او را مقتفي آمدند، اشعار رنگينش زينت نغمات مطربان باربد نواي آن زمان شد و ترنمات شيرينش نقل محفل ظرفاي مجلس آرا.»

اين اشارات معلوم مي‏دارد كه از اواسط قرن دوازدهم به بعد نهضتي نو در شعر فارسي پديد آمد كه دو مركز عمده آن اصفهان و شيراز بوده و شاعراني كه ذكر كرده ‏ايم در يكي از اين دو مركز به سر مي‏برده و مشغول تعليم شاگرداني زير دست خود بوده‏ اند و از همين دو مركز است كه چند شاعر استاد مانند صباي كاشاني شاگرد صباحي و عبدالرزاق دنبلي شاگرد ميرزا نصير اصفهاني و سحاب اصفهاني پسر و پرورده هاتف اصفهاني تربيت شده و در اوايل دوره قاجاري شهرت يافته‏ اند.

شاعران مذكور و شاگردان و تربيت يافتگان ايشان همه معتقد بازگشت به شيوه استادان سبك عراقي و رها كردن شيوه هندي بوده‏ اند و بر اثر اين نهضت روح تازه‏ اي در قالب شعر فارسي دميده شد و در عين آنكه سبك هندي در جانب افغانستان و هندوستان همچنان با يك عده طرفدار پرشور به قوت سابق خود باقي بود، در ايران تا پايان دوره قاجاري پيروي از سبك دوره صفوي مذموم شمرده مي‏شد و مثلاً رضا قليخان هدايت در آغاز تذكره معروف خود (مجمع الفصحاء ) نوشته است كه:

«... كه در زمان تركمانيه و صفويه طرزهاي نكوهيده عيان شد، و طريقه انيقه انتظام قصيده فصيحه و شيوه شيواي موعظه و نصيحة و حكميات و زهديات و حماسيات كه رسم فصحاي ما تقدم بود باكليه برافتاد، موز و نان به مخمس و مسدس و مثنوي سرايي و غزل آرايي و تعبيه معما و تعميه اسمهاي بي‏مسما مايل شدند و غزل را چون قراري معين نبود بهر نحويكه طبايع سقيمه و سليقه نامستقيمه آنان رغبت كرد پريشان‏گويي و ياوه‏درايي و بيهوده‏سرايي آغاز نهادند، به جاي حقايق وارده مضامين بارده و به عوض صنايع بديعه و بدايع لطيفه مطالب شنيعه و مقاصد كثيفه در درج اشعار و ضمن گفتار درج و تضمين فرمودند خاصه كه در اواخر صفويه و افشاريه و اوايل زنديه و الواريه طلوع كوكب طالع آنان مايه غروب اختر فضل و دانش و فصاحت و بلاغت و حكمت و معرفت گرديده، هر فاضلي زاويه‏يي گزيد و هر كاملي به كنجي خزيد. . القصه چون در پس هر نقصاني كمالي و در قفاي هر فراقي وصالي مقرر است و عزت و ذلت هر صنفي از اهل هر صنعتي را وقتي مقدر، در اواخر دولت الواريه چند تن را سليقه بر احياي شيوه متقدمين قرار گرفت و از بي‏مزگيهاي طرز متأخرين و طريقه مبتذله ايشان آگاه آمدند، بغايت چوشيدند و كوشيدند و كسوت جد و جهد پوشيدند و مردم را از طرز نكوهيده متأخرين منع كردند و بسياقت نيكوي متقدمين مايل آوردند و به مشقت مشق آن شيوه‏ها در پيش گرفتند...»

اين قول كه نقل كرديم از شاعر و نويسنده مشهور عهد محمد شاه و ناصرالدين شاه يعني امير الشعراء هدايت است كه خود مردي استاد و صاحب نظر بود و نقل قول او براي اطلاع از نظري كه در دوره قاجاريه نسبت به سبك هندي وجود داشت كافي به نظر مي‏رسد.

چون پيروان طريقه جديد معتقد به بازگشت به شيوه قدما بودند در اصطلاح معاصران دوره آنان را در تاريخ ادب فارسي «دوره بازگشت» مي‏نامند.

دوره بازگشت يا دوره تجديد سبك قدما را مي‏توان به دو عصر ممتاز منقسم ساخت: دوره اول يعني دوره‏ اي كه از اواسط قرن دوازدهم شروع شده و تا قسمتي از اوايل قرن سيزدهم ادامه يافته است. در اين مدت گويندگان استاد بيشتر سبك شاعران قرن ششم و هفتم و هشتم را در غزل و قصيده و مثنوي پيروي مي‏كردند.
دوره دوم از اواخر نيمه اول قرن سيزدهم آغاز شده و دوره‏ ای است كه گويندگان آن در عين پيروي از روش شعراي قرن ششم و هفتم و هشتم به سبك شعراي قرون چهارم و پنجم و ششم هم نظر داشتند مانند هدايت و سروش و فتح‏ الله ‏خان شيباني و محمود خان ملك الشعرا و جز آنان، و في‏احقيقة در اين دوره بود كه ثمرات بازگشت ادبي به نحو استيفا گرفته شد و سخن رضا قليخان هدايت آنجا كه به تقليد و پيروي گويندگان معاصر خود از فصحاي مختلف اشاره كرده است، بيشتر متوجه وضع همين دوره اخير است.

«همچنانكه تدريجاً پايه شعر تنزل نمود به تدريج ابواب ترقي گشود. چون آفتاب دولت... فتحعلي شاه ... از مشرق سلطنت شارق آمد طبع مبارك آن شهريار به واسطه وزن فطري به تكميل شعر و شاعري شايق افتاد، جمعي فضلا و فصحا در اين طبقه به هم رسيدند و طيقه قدما را برگزيدند و بدان سبك و سياق بر يكديگر سباق جستند و نقوش طريقه غير فصيحه متوسطين و متأخرين را از لوحه خاطر روزگار فرو شستند، بعضي به طرز خاقاني شيرواني و عبدالواسع جبلي قصائد مصنوعه رنگين مسجع مقفا سرودند و برخي به سياق فرخي و منوچهري شاهراه عذوبت و شيرين مقالي پيمودند، جمعي را هواي قانون حكيم رودكي و قطران در سر افتاد و قومي را سيرت استاد عنصري و امير مسعود سعد سلمان، طايفه‏يي به روشنايي مشعل حكيم الهي سنائي غزنوي و جلال الدين محمد مولوي معنوي قدس الله اسرار هم در مسالك تحقيق اقتفا خواستند و قافله‏يي پيرايه پيروي حكيم ابوالفرج روني و انوري ابيوردي بر تن آراستند، دليري چند در ميدان اقتباس رزميه گرمي از آتشكده طبع اسدي طوسي و فردوسي اندوختند و بيدلي چند در ايوان اكتساب بزميه مستي از خاطر نظامي و سعدي آموختند، گروهي طريقه از رقي و مختاري اختيار كردند و انبوهي به شيوه معزي و لامعي افتخار آوردند و طبقه‏يي از حكما و فصحاي معاصر در دنبال حكيم ناصر در افتادند و طايفه‏يي دل به زبان ورزي اديب صابر برنهادند، قليلي شيوه همه آنها را تتبع نموده بهر زباني بياني فرمودند و جمعي جمع كردند در ميان قصيده به سبك بلغاي قديم و غزل به رسم فصحاي جديد...»

روشي كه شاعران دوره زنديه و قاجاريه داشتند در دوره مشروطيت و تا عصر حاضر نيز ميان شاعران استاد سخن سنج معمول و متداول است و از اوايل مشروطيت به بعد تنها برخي از گويندگان كم ارج گرد روشهاي ديگر گشته و هنوز هم در عالم شعر توفيقي حاصل نكرده ‏اند.

بعد از گويندگان معروف عهد زنديه كه نام آنان را پيش از اين آورده‏ ايم چندين شاعر بزرگ در عهد قاجاريه ظهور كرده‏ اند كه همه پيرو روش متقدمين بوده ‏اند. اينان در غزل بيشتر به سعدي و حافظ اقتدا كرده و در مثنويهاي حماسي پيرامون روش فردوسي و مقلدان او گشته و در مثنويهاي بزمي از نظامي پيروي نموده و در قصائد و مسمطات و مقطعات روش شاعران قرنهاي چهارم و پنجم و ششم علي الخصوص عنصري و فرخي و منوچهري و مسعود سعد و سنائي و انوري و خاقاني را مورد تقليد قرار داده‏ اند.

زبان اين گويندگان همان لهجه كهنه است كه شاعران پيش از مغول و عهد مغول داشته‏ اند و توجه به آرايش سخن و رعايت جانب فصاحت الفاظ ميان آنان شايع بوده است و كمتر شاعري را در بين ايشان مي‏توان يافت كه به لهجه معول زمان توجه و از آن استفاده كرده باشد.

موضوعاتي كه گويندگان دوره بازگشت بدانها توجه داشتند بيشتر توصيفات، مدح، وعظ و اندرز، مدايح و مراثي معصومين، داستانهاي حماسي تاريخي و ديني، داستانهاي عاشقانه، غزل بوده است.

از خوشبختيهاي شعراي اين زمان تشويقي است كه سلاطين از آنان مي‏كرده‏ اند مخصوصاً شاهان قاجاري كه در اين مورد مي‏خواستند به پادشاهان شاعر پرور قديم اقتدا كنند و همين تشويق و نيز وجود مراكز ادبي در شهرهايي مثل تهران و شيراز و اصفهان و مشهد باعث ظهور عده كثيري شاعر استاد در دوره قاجاري شد كه از برخي ديوانها و منظومهاي بزرگ و اشعار غرا به يادگار مانده است.

شاعران بزرگ دوره افشاريه و زنديه را پيش از اين نام برده ‏ايم و اينك به ذكر فهرستي از اسامي گويندگان نام آور عهد قاجاري مبادرت مي‏شود:

فتحعلي خان صباي كاشاني متوفي به سال (1238 هجري) شاگرد صباي كاشاني و ملك الشعراء فتحعلي شاه بود. ديوان قصائد او مشهور است و علاوه بر آن منظومهاي شهنشاه نامه و خداوند نامه و گلشن صبا و عبرت نامه او نيز هر يك شهرت و مقامي در آثار ادبي اخير ايران دارند. برخي از قصائد ملك الشعراء صبا به درجه‏ اي از قدرت كلام و انسجام رسيده و تا حدي در آن معاني دقيق و عبارات فخيم آمده است كه به درستي يادآور قصايد فصحاي قرن ششم است.

سيد محمد سحاب اصفهاني (متوفي به سال 1222) پسر سيد احمد هاتف شاعر قصيده ‏سرا و غزل گوي مشهور دوره فتحعلي شاه بود، وي در قصائد خود از دو استاد بزرگ و مسلم قصيده يعني انوري و خاقاني با مهارتي شگفت انگيز پيروي كرده و به نيكي از عهده اين تقليد برآمده است.

مجتهد الشعرا سيد حسين مجمر اصفهاني (متوفي به سال 1225) با حداثت سن و فوت در عنوان شباب در غزل و قصيده به روش متقدمان اظهار قدرت و مهارت فراوان كرده است.

معتمدالدوله ميرزا عبدالوهاب نشاط اصفهاني (متوفي به اسل 1244) در نثر و نظم و خط از استادان بزرگ عهد خود بود و علي الخصوص غزل را به شيوه متقدمان خوب مي ساخت.

ميرزا شفيع وصال شيرازي (متوفي به سال 1262) مشهور به ميرزا كوچك در مثنوي و غزل و قصيده قدرت داشت. استادي او در غزل خوشنويسي نزد معاصرانش مسلم بود. وي مثنوي فرهاد و شيرين وحشي را تمام كرد و مثنوي ديگري به بحر متقارب به نام بزم وصال دارد.

ميرزا حبيب قاآني شيرازي (متوفي به سال 1270) قصيده سراي ماهرو استاد و غزل گوي و نويسنده مشهور اواسط عهد قاجاري است. اهميت قاآني بيشتر درآوردن طرز تازه اي در قصيده سرايي است ولي در عين اتكاء به شيوه گفتار قدما معاني تازه و تركيبات نو و افكار بديع دارد. پريشان او كه به روش گلستان نوشته معروف است.

ميرزا عباس فروغي بسطامي (متوفي به سال 1274) از استادان مسلم غزل در عهد قاجار است كه برخي از غزلهاي لطيفش لطف و فصاحت آثار سعدي و حافظ را به نظر خواننده مي‏آورد.

ميرزا محمد علي سروش اصفهاني (متوفي به سال 1285) شاعر استاد دوره ناصرالدين شاه، قصيده و مثنوي هر دو مي‏ساخته است ليكن اهميت و شهرت وي بيشتر در قصايد اوست كه با مهارتي عجيب در غالب آنها از فرخي سيستاني پيروي شده است. از او منظومه اي به بحر متقارب در شرح غزوات حضرت علي بن ابيطالب در دست است به نام ارديبهشت نامه و مثنويهاي ديگري نيز مانند ساقي نامه و الهي نامه دارد. محمود خان ملك الشعراء كاشاني (متوفي به سال 1311) در عهد خود از استادان مسلم در قصيده سرايي بود و منوچهري و فرخي را در قصايد ماهرانه پيروي مي‏كرد.

ابوالنصر فتح الله خان شيباني كاشاني از معاصران محمد شاه و ناصرالدين شاه قاجار. وي قصيده سراي ماهرو استاد عصر خود و در پيروي از استادان دوره اول غزنوي چيره ‏دست بود.

گذشته ازين چند تن كه ذكر كرديم شاعران بزرگ ديگري هم در عهد قاجاري بوده ‏اند كه نام و زبده آثار آنان بهتر از همه جا در مجلد دوم از مجمع الفصحاء هدايت آمده است و ذكر همه آنان در اين وجيزه دشوار است.

اگر در اشعار گويندگان عهد قاجاري دقت و مطالعه شود ملاحظه مي‏گردد كه اگر چه اين گويندگان بزرگ كمتر به ابتكار مضامين و آوردن گفتار و معني تازه توجه دارند ليكن از حيث احياء زبان درست فارسي و تجديد خاطره گويندگان قديم خدمتي بزرگ به زبان و شعر فارسي كرده و آن هر دو را از ابتذال و سستي رهايي بخشيده‏ اند و شيوه آنان در دوره مشروطيت در نزد شاعران استاد مانند اديب نيشابوري و اديب پيشاوري و اديب الممالك فراهاني و مرحوم ملك الشعراء بهار خراماني معمول بوده و هست و تنها در پانزده بيست سال اخير است كه به واقع زمزمه تجديد سبك شعر فارسي از بعض شاعران معاصر شنيده مي‏شود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:29  توسط يحيي  | 

 

 

يکي از هنرمندان بزرگ ايران که خدمت مهمي به عالم هنر کرده است، ابوالحسن صبا مي باشد که از خانواده اي هنرمند بود و پدر و پدربزرگ و جدش نيز از هنرمندان زمان بودند و شاگردان زيادي در کشور ما تربيت کرده اند.

ابوالحسن صبا فرزند دکتر ابوالقاسم کمال السلطنه فرزند جعفرخان حکيم باشي معروف به صدرالحکماء و از نواده هاي فتحعلي خان صبا ملک الشعراي دربار قاجار بوده است. ابوالحسن صبا در سال 1281 خورشيدي در خانواده اي تولد يافت که اهل هنر و ادبيات و طبابت بودند. به علت تسلط پدر صبا به ادبيات فارسي و عربي به او لقب کمال السلطنه را دادند. مادر صبا نقل کرده است که ابوالحسن از بچگي لب ايوان مي نشست و چند تار به انگشت خود مي بست و با دهان صداي سازهاي مختلف را در مي آورد. کمال السلطنه پسر ديگري داشت به نام عبدالحسين و سه دختر داشت که همه هنرمند و دلبسته به موسيقي بودند. با اين که برادرش عضو وزارت خارجه بود و صاحب مقاماتي شد ولي به کار هنري ادامه ميداد.

دکتر گلشن ابراهيمي مي نويسد: ابوالحسن صبا تحصيلات مقدماتي را در مدرسه علميه و سپس در کالج آمريکايي به پايان رسانيد و به زبان و ادبيات فارسي و انگليسي آشنايي يافت.

ابوالحسن صبا در سال 1308 به مديريت مدرسه صنايع ظريفه رشت منصوب شد و شاگردان زيادي تربيت کرد. با تمام علاقه اي که به مردم گيلان داشت به علت آب و هواي گيلان که برايش مساعد نبود به تهران آمد و خانه موروثي خود را در کوچه ظهير الاسلام براي تدريس موسيقي در نظر گرفت که بعداً به (موزه صبا) تبديل شد.

ابوالحسن صبا قبل از فوتش در مصاحبه اي گفت، تا کنون سه هزار تن را تعليم داده است. از بدشانسي موسيقيدانان ايران و دوستداران هنر، ابوالحسن صبا خيلي زود از جهان رفت و در تاريخ 29 آذر سال 1336 چراغ عمرش خاموش شد و دوستان و علاقمندان بيشمار خود را دچار حرمان ابدي نمود.

ابوالحسن صبا درباره فراگرفتن موسيقي چنين مي گويد:

پدرم علاقه مفرطي به موسيقي داشت، يعني خودش هم آشنا به ساز ايراني بود و از کودکي يعني از شش سالگي مرا نزد اساتيد وقت راهنمايي کرده بود. قبل از اين که شروع به مشق ويلن بکنم با سازهاي ايراني از قبيل سه تار، تار، سنتور و ضرب آشنا شدم، حتي قدري هم کمانچه زدم. بعداً اطلاعات خودم را به ويولون منتقل کردم و تقريباً يک مکتب خصوصي براي ويولن ايجاد شد و کتابهايي در اين خصوص نوشته و انتشار دادم.

صبا از کودکي در نواختن انواع سازهاي اصيل ايراني مهارت داشت، اما شگفتي هنر او را بايد از زمان تأسيس مدرسه عالي موسيقي دانست که در سال 1302 به همت استاد علينقي وزيري و با ياري سردار سپه در تهران آغاز به کار کرد. تأسيس اين مدرسه ميداني براي عرضه مهارت و نبوغ او بود.

وقتي ابوالحسن صبا درگذشت، شهريار شاعر مشهور درباره او چنين سرود:

اي صبا با تو چه گفتند که خاموش شدي؟                               چه شرابي به تو دادند که مدهوش شدي؟

تو که آتشکده عـشـق و مـحـبـت بـــودي                                 چه بـلا رفت که خاکسـتـر خاموش شدي؟

به چه دستي زدي آن ساز شبانگاهي را                                که خـو از رقت آن بـيخود و بـيـهوش شدي؟

تو بصد نغمه، زبان بودي و دلها هم گوش                                 چه شنفتي که زبان بستي و خود گوش شدي؟

خلق را گر چه وفا نيست و ليکن گل من                                 نه گمان دار که رفـتـي و فـرامـوش شـدي؟

تـا ابـد خـاطـر ما خوني و رنگين از تست                                  تو هم آمـيـخـتـه بـا خـون سـياوش شـدي؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:23  توسط يحيي  | 

احمد کسروي

كسروي (سيداحمد)                                      

سيداحمد كسروي تبريزي در سال 1269 شمسي در شهر تبريز، در يك خانواده روحاني به دنيا آمد. اجدادش عنوان ملايي و پيشوايي داشتن؛ اما پدرش حاجي ميرقاسم، از ملايي دوري گزيده و به بازرگاني پرداخته بود. سيداحمد فارسي و قرآن و مقدمات عربي را در مكتب آموخت؛ و دوازده ساله بود كه پدرش به سال 1281 شمسي درگذشت و او خاه ناخواه مكتب و درس را ترك گفت و چندي به كار قاليبافي پرداخت و بعد، از آن كار دست كشيد و باز به مكتب رفت و در مدرسه طالبيه، نخست بار با شيخ محمد خياباني، كه درس هيئت قديم ميداد، آشنا شد.

در سال 1285 كه مشروطه پديد آمد، سيداحمد بدان دل بست و شيفته دلبريهاي ستارخان و ديگر قهرمانان آزادي شد، تا مشروطهخواهان غالب آمدند و بساط استبداد و ”انجمن اسلاميه“ برچيده شد. دوباره تحصيل را دنبال كرد و به پايگاه ملايي رسيد.

از سال 1298 شمسي به بعد كه محمدعلي ميرزا به ايران بازگشت و بار ديگر در ايران و تبريز جنگها برخاست، سيداحمد كه گوشه گرفته و از اين جريانات به دور بود، از راه مطالعه مجله المقتطف و كتابهاي عربي و تاليفات طالبوف به دانشهاي اروپايي راه يافت. در اولتيماتوم روس به ايران و جنگ مجاهدان تبريز با روسهاي تزاري، شبها از بالاي منبر به شورانيدن مردم ميپرداخت و از آن ببعد در شمار آزاديخواهان درآمد.

در ايامي كه وحشيگريها به كار افتاده بود و صمدخان شجاعالدوله و روسها هر چند روز يكبار مردم آزاده را به دار ميآويختند، سيداحمد كتابي به دست آورده در خانه ميخواند و ميانديشيد. مخصوصاً سياحت نامه ابراهيم بيگ تكان سختي در او پديد آورد و باد به آتش درونش زد. تا رفته رفته با آزاديخواهان آذربايجان آشنا شد.

در تابستان 1293، جنگ جهانگير اروپا آغاز گرديد و آذربايجان ميدان جنگ شد. سيداحمد براي اينكه زبان انگليسي ياد گيرد، سال بعد به آموزگاري زبان عربي وارد مدرسه آمريكايي شد، و در همان مدرسه، براي ياد دادن عربي به شاگردان، كتاب النجمهالدريه را در دو جلد نوشت كه سالها در دبيرستانهاي تبريز از روي آن درس ميخواندند و هم در آن مدرسه بود كه زبان انگليسي و اسپرانتو را فراگرفت.

در تيرماه 1295، براي اينكه، به گفته خود، از شر معاندان برهد و در يكي از شهرهاي قفقاز به كار پردازد، به روسيه رفت، اما چون در قفقاز كار به دست نياورد از راه عشقآباد به مشهد رفت و از مشهد به باكو و تفليس بازگشت و در تفليس به وسيله اسماعيل حقي با آزاديخواهان قفقاز آشنا شد و بعد به تبريز آمد و باز در مدرسه آمريكايي مشغول تعليم و تعلم شد. در اين هنگام بود كه خياباني و ساير آزاديخواهان تبريز به كار و كوشش برخاسته بودند. سيداحمد نيز به جمع دموكراتها پيوسته و در جلسات ”تجدد“ حضور مييافت؛ و ضمناً در مدرسه متوسطه تبريز، كه تازه گشايش يافته بود، درس عربي ميداد.

سال 1297 فرا رسيد. عثمانيان، كه به تبريز راه يافته بودند، خياباني و نوبري و چند تن ديگر از آزاديخواهان تبريز را دستگير و تبعيد كردند و حزب اتحاد اسلام و روزنامه تركي پديد آوردند. ولي، چون جنگ به شكست آلمان و همدستان او پايان يافت و عثمانيان از تبريز رفتند، سيداحمد با سيدجليل اردبيلي حزب دموكرات و جلسات تجدد را برپا كرد. در اين ميان، خياباني از تبعيد بازگشت و انتخابات مجلس چهارم آغاز شد (تيرماه 1298)، و كار كسروي و ياران او با خياباني به دودستگي كشيد و كسروي و همراهان او به ”انتقاديون“  معروف شدند. روز سه شنبه 17 فروردين 1299، دموكراتها در تبريز قيام كردند و سيداحمد ناچار به تهران آمد. در تهران، چندي در دبيرستان ثروت درس عربي ميداد، تا قيام تبريز برافتاد و خياباني به دست مخبرالسلطنه هدايت كشته شد.

سيداحمد، در تهران، از يكسو با اسپرانتيستها آشنا درآميخت، و از سوي ديگر با سران بهايي آشنايي يافت و با آنان به گفتگو پرداخت.

كسروي در دي ماه 1299 به عضويت استيناف تبريز منصوب و روانه آذربايجان شد. اما در عدليه تبريز بيش از سه هفته نماند، زيرا در آن روزها كودتاي سيدضياءالدين در تهران پيش آمد، و روز 23 اسفند به دستور او درهاي عدليه بسته شد. دولت سيدضياء برافتاد و قوامالسلطنه روي كار آمد؛ ولي درهاي عدليه همچنان بسته ماند. و چون باز شد، پست او را به ديگري داده بودند. پس روز 29 شهريور 1300 به تهران حركت كرد، و در 26 آبان به عنوان عضو استيناف به مازندران رفت، و چهارماه در ساري بود كه استيناف آنجا برچيده شد و او به تهران آمد و چندي مأمور دماوند شد. در مهرماه 1301، او را براي امتحان به تهران خواستند. امتحان داد و نمره اول گرفت. در دي ماه مأمور عدليه زنجان شد و در آنجا، تاريخ حوادث آذربايجان را، كه در دماوند به زبان عربي نوشته بود، اصلاح كرد و براي مجله العرفان صيدا (از شهرهاي سوريه) فرستاد؛ كه بعدها اصل آن از سال 1313، به نام تاريخ هجده سالة آذربايجان، به ضميمه مهنامه پيمان، چاپ شد...

پس از آن كه کابينه قوامالسلطنه افتاد و سردار سپه، وزير جنگ، به نخست وزيري رسيد، سيداحمد به رياست عدليه خوزستان مأمور شد. او در شوشتر زبانهاي شوشتري و دزفولي را آموخت و به تحرير تاريخ خوزستان پرداخت. خوزستان به دست سردار سپه فتح شد، و كسروي عدليه را به ناصريه (اهواز) برد و چون فرماندار نظامي با اين عمل مخالفت كرد و كار به سختي كشيد، مرخصي خواست و روز سوم فروردين 1304 سفري به عراق كرد و به شوشتر بازگشت، تا او را از مركز خواستند، و روز 22 ارديبهشت به تهران عزيمت كرد. كسروي چندي در تهران به بيكاري و خواندن و نوشتن گذرانيد و مطالعات خود را راجع به تاريخ خوزستان دنبال كرد. دفتر آذري يا زبان باستان آذربايجان را به چاپ رسانيد؛ و از اينجا همبستگي او با انجمنهاي دانشي جهان آغاز گرديد. ابتدا به عضويت انجمن آسيايي همايوني و انجمن جغرافيايي آسيايي و دو انجمن در آمريكا، و، پس از همه، به عضويت آكادمي آمريكا برگزيده شد. در همان هنگام، تاريخ پانصدساله خوزستان را به پايان رسانيد و كوتاه شده آن را در مجله آينده چاپ كرد. و مقالهاي درباره تبار صوفيه در آينده نوشت كه اهميت تاريخي فوقالعاده داشت و آوازهاش به همه جا رسيد؛ و نيز در اين ايام، تحقيقات خود را درباره نيمزبانها دنبال كرد و به آگاهيهاي ژرفي درباره زبان فارسي رسيد.

پادشاهي خاندان قاجار پايان پذيرفت و رضاشاه به روي كار آمد. كسروي، در آغاز سال 1305، سمت بازرسي و رياست يكي از محكمههاي جديدالتأسيس انتظامي را داشت كه داور وزير عدليه شد و عدليه را منحل كرد. باز كسروي بيكار ماند و فرصت مطالعه يافت. در اين هنگام، گفتارها در مهنامه آينده مينوشت؛ و درباره تاريخچه شير و خورشيد آگاهيهايي به دست آورد. در اوايل سال 1306، پروفسور هرتسفلد كلاسي براي آموختن خط و زبان پهلوي بنياد كرد و كسروي، كه اندك اطلاعي در اين رشته داشت، با دلخوشي به آن كلاس رفت و بهره بسيار از آن برد. در تشكيلات داور، به سفارش تيمورتاش، وزير دربار، دادستان تهران شد ولي با روشي كه در كار پيش گرفته بود، نتوانست ديري در آن سمت بماند و بيست روز از گشايش عدليه نگذشته بود كه او را مأمور خراسان كردند؛ و چون غرض تبعيد او بود و اجازه مرخصي نميدادند، پنجمين تلگراف را چنين نوشت: ”وزارت جلیله عدلیه بي اجازه حركت كردم“.

پس از ورود به تهران، چون با داور نتوانست كار كند، كنارهجويي كرد و پروانه وكالت گرفت. در آن روزها بود كه به خواندن و فراگرفتن زبان ارمني كهن (گراپار) و زبان ارمني نو (آشخاپار) پرداخت. كسروي براي تحقيق در رشته تاريخ و زبانشناسي، بويژه تاريخ و زبان آذربايجان كه از هر باره بستگي به تاريخ و زبان ارمنستان داشت، خود را به اين زبان نيازمند ميديد  و باز، در همان روزها، "كارنامه اردشير بابكان" را از پهلوي به فارسي درآورد.

كسروي در پائيز سال 1307، به دادگاه جنايي دعوت و مشغول كار شد؛  در 29 دي ماه همان سال به رياست كل محاكم بدايت منصوب گرديد. در همان روزها بود كه به نوشتن كتاب شهرياران گمنام پرداخت و بخش يكم و دوم آن را به چاپ رسانيد. در زمستان سال 1308 ، جزو هيئت بازرسي كشور به اراك و همدان و پيرامونها سفر كرد؛ و در همدان با عارف قزويني، كه در تبعيدگاه ميزيست، آشنا شد. در اين سفر، هشت هزار نام از نامهاي ديهها و آباديها را از همدان و كرمانشاهان و ديگر جاها گرد آورد، و از سنجيدن آنها به نتيجههاي سودمندي رسيد و كتابهايي نوشت. سال 1308 به پايان ميرفت كه منتظر خدمتش كردند.

كسروي در تمام مراحل خدمت خود در عدليه، به واسطه صراحت رأي و بي پروايي و نرفتن زير بار توصيه و نفوذ، سختيها و آزارها ديد تا آنجا كه در زمستان سال 1311، كه از عدليه پا كشيده و وكالت مي كرد، بر اثر كينهجوييها و بويژه به علت نامهاي كه مستقيماً به شاه نوشته و در آن عدليه را دستگاه بيهوده و دكاني براي سودجويي داور و دوستان او خوانده و قانونها را بيخردانه ناميده بود، از دادگاه انتظامي به سه رتبه تنزل محكوم شد، ولي حكم اجرا نگرديد و با حقوق رتبه هشت بازنشسته شد.

كسروي، در يك سخنراني كه در يكم آذر 1323 ايراد كرده و به صورت كتاب مستقلي به نام "چرا از عدليه بيرون آمدم؟" چاپ شده است، ميگويد: ”جاي بسيار خشنودي است كه در اين كشوري كه رشوهخواري و نادرستي از در و ديوارش ميبارد، من، كه در عدليه در كانون رشوهخواري ميبودهام، خدا مرا از لغزش دور داشته است. در اين كشوري كه چاپلوسي و پستي گريبانگير خرد و بزرگ ميباشد، من، با همه آميزش كه با چاپلوسان و پستنهادان، آلوده خوي آنان نگرديدهام.

تا اينجا كار و كوشش كسروي بيشتر تحقيق و مطالعه در تاريخ و زبانشناسي بود، و چنان كه ذكر شد، در اين دورشته، مقالات و رسالات بسيار نفيسي به وجود آورد. اما، از سال 1312 به بعد، تغيير كلي در ديد و دريافت او پديد آمد. او ديگر يك مورخ و محقق و دانشمند زبانشناس نبود، بلكه داعیه اصلاح جامعه و، به قول خود، برانداختن ”پندارها“ را در سر داشت. در همين سال دو جلد كتاب آيين را منتشر كرد و با انتشار اين كتاب شهرت فوقالعاده يافت و در تهران و شهرستانها پيرواني پيدا كرد. و هم در آن سال، ماهنامه پيمان را بنياد نهاد. و در آن ماهنامه، انديشههاي خود را در هر رشته از امور ديني و اجتماعي، با بيان خاص خود و از راههاي گوناگون، روشن كرد. بعد از حوادث شهريور 1320، به جاي مجله پيمان، روزنامه پرچم را، كه بيشتر جنبه سياسي داشت، انتشار داد. روزنامه پرچم يكي از جرايد اصولي كشور و، به نوشته صاحبش، ”از هر آلودگي و ناپاكي مبرا بود“. اما پس از چندي، پرچم يوميه را هم تعطيل و پرچم ماهانه را، كه در واقع جانشين ماهنامه پيمان بود، منتشر كرد.

پس از رفتن رضاشاه، از ايران، كساني مانند سرپاس مختاري و پزشك احمدي، به جرم اعمالي كه در گذشته انجام داده بودند به محاكمه كشيده شدند. كسروي وكالت تسخيري مختاري را پذيرفت و از عهده آن به خوبي برآمد، و مطالبي در دادگاه عنوان كرد كه بسيار ارزنده و حتي در آن دوره تند و جسورانه بود.

انتقاد بي پرده و بي پرواي كسروي از برخي عقايد سياسي و مذهبي و برخي از رسالات كوبنده او درباره ادبيات و انديشههاي عرفاني، جمعي را در پيرامون او گرد آورد و گروهي را با وي دشمن كرد. بارها تهديد شد، و در سال 1324 قصد جانش را كردند ولي او از راهي كه در پيش گرفته بود برنگشت و اگرچه اين دفعه از خطر مرگ رست، اما همچنان بي پروا مينمود.

ادوار زندگاني و كار و كوشش كسروي را ميتوان چنين خلاصه كرد:

1 ـ از جواني تا آمدن تهران ـ در اين دوره به كسب علوم و مطالعه ادب عرب پرداخته و با مبلغين مسيحي مباحثه ميكند؛ و در صرف و نحو عربي كتاب مينويسد؛ به مطبوعات عربي مقاله ميفرستد؛ از اسپرانتو ترجمه ميكند و به قيام خياباني خرده ميگيرد.

2 ـ از آمدن تهران تا تأسيس مجله پيمان، در اين دوره به تحقيق تتبع ميپردازد؛ كتب عربي و زبانهاي ديگر را مي كاود؛ زبان ارمني و پهلوي را فراميگيرد؛ از ايران و مفاخر ايراني سخن ميراند؛ سه جلد شهرياران گمنام را، كه از بهترين آثار اوست، و نيز رساله بيمانندي درباره زبان باستان آذربايجان به وجود ميآورد؛ در اسامي شهرها و ديهها و در تبار سلسله صفوي تحقيق ميكند، تا جايي كه توجه علما و فضلا و خاورشناسان را به خود جلب مينمايد.

3 ـ از تأسيس پيمان تا پايان زندگي ـ در اين مرحله، به موضوعهاي ديني و اجتماعي و سياسي و اخلاقي، و به قول خود او، به ”آيين زندگي“ ميپردازد؛ مجله پيمان و روزنامه پرچم و مجله پرچم را پياپي بنياد مينهد. در كتاب آيين و بعد در ورجاوند بنياد، به تمدن نوين اروپايي و فلسفه ماديگري و ماشينيسم مي تازد و مفاسد آنها را يكايك برميشمارد؛ بر ضد خرافات و تعصبات بيجا و بيهوده و به اختلافات مذهبي از صوفيگري و بهائيگري و همچنين به برخي معتقدات شيعي ميتازد؛ بر فرهنگستان و لغتسازان ايراد ميگيرد و خود، زبان و لغت خاصي به نام ”زبان پاك“ به كا ميبرد؛ با شعر و شاعري، به معناي متعارف آن، مخالفت ميورزد، رماننويسي و داستانسرايي را كار بيهوده و نابخردانه ميخواند؛ فلسفه و عرفان را به باد انتقاد ميگيرد، و اغلب احاديث را مجعول ميداند؛ و در همه اين كوششها، كه سرانجام به قيمت جانش تمام شد، آنچه را ميگويد و مي كند به راست ميدارد.

كسروي از پركارترين دانشمندان ايران در عهد اخير بود. دورههاي ماهنامه پيمان و پرچم مملو از يك رشته انتقاداتي است از اوضاع زندگي و طرز معاشرت و آداب اجتماعي، كه همه مطالب آنها را خود او مينوشت. او كسي است كه خيلي چيزها را نخست بار عنوان كرده و راه تحقيق را براي ديگران گشوده است.

كوشش كسروي در نمودن معني درست حكومت مردم بر مردم و زنده كردن نام مجاهدان و فدائيان و شهداي مشروطيت و گرد آوردن كارهاي اين گردان و رادمردان كوششي ارجمند بود

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:20  توسط يحيي  | 

چگونگی تشویق(1)

 

زمانی که بچه ها کار خوب انجام می دهند،اغلب با این کلمات (که تو خوبی ،توماهی ......)تشویق می شوند،که همه ی این ها نادرست و غیرموثر است،زیرا باانجام یک رفتار،فرزند ما ،بچه ی خوبی نمی شود و اشکال اولیاء اغلب این است که فرزند خود را گاهی آدم خوب و گاهی آدم بدی میدانند.

وفرزند نمی تواند تشخیص دهد که چه زمانی آدم خوبی و چه زمانی آدم بدی است،اما اگر ما کار فرزند را تشویق کنیم و احساس خود را نسبت به کار او بگوییم،او نتیجه می گیرد که چون من باعث خوشحالی مادرم شدم،پس خوبم.

 

مثال: بچه شما منظم نشسته و با اسباب بازی هایش آرام بازی می کند.

الف)تشویق نا مناسب:تو خیلی خوبی عزیزم

ب)تشویق مناسب: از این که آرام بازی می کنی خوشحالم

در مورد (ب)مادر کار  بچه را تشویق کرد و احساس خود را به شکلی مفید و مؤثر بیان نمود.

پس مهم ترین مسئله در تشویق این است که باید کار را تشویق کنیم نه کل شخصیت فرد را؛ زیرا با انجام یک کار کل شخصیت فرد خوب یا بد نمی شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:12  توسط يحيي  | 

روشهای ترک عادت(1)

داشتن امید به تنهایی ، عادتهای بد کودکتان را از بین نمی برد. برای از بین بردن عمل غیرارادی عادت ، به یک برنامه مشخص نیاز خواهید داشت. در این چند مقاله قصد داریم  شش روش را که ما به طور موفقیت آمیزی در طی سالها از آنها استفاده کرده ایم، تشریح نماییم.

 این روشها عبارتند از:

 «شکل دهی»،

« شناسایی محرک»

 «خودآگاهی»

 «پیشگیری پاسخ»

 «پاسخ جایگزین»

 و «نظارت».

 هر روش به تفصیل توضیح داده خواهد شد . در این مقاله به بررسی روش اول یعنی "شکل دهی " می پردازیم و در مقالات بعد ، مابقی روش ها را مورد بررسی و شرح قرار خواهیم داد .

 شکل دهی

عادتها به تدریج و تقریباً ناآگاهانه شکل می گیرند. ترک دادن آنها هم باید آرام و به تدریج انجام پذیرد. این روش تدریجی تغییر رفتار، شکل دهی نامیده می شود و کودکانتان را قدم به قدم به طرف هدفشان نزدیک می کند.

  همان طور که «مارک تواین» می گوید: «عادت، عادت است و آدم نباید آن را بگیرد و از پنجره پرتش کند بیرون، بلکه با زبان خوش ، پله پله آن را پایین بیاورد و از در بیرونش کند.»

 اکثر والدین زمانی که شکیبایی خود را از دست داده اند ، به روشهای ترک عادت رو می آورند. آنان به من می گویند :

«بس است! دیگر اجازه نمی دهم بچه ام مایه ی خنده و مسخره ی هم مدرسه ای هایش قرار بگیرد. چه کار باید بکنم که این مسئله دوباره تکرار نشود؟»

 متأسفانه مجبورم به این والدین خوش نیت بگویم که درمان فوری ثابتی برای عادتهای بد وجود ندارد. ترک عادت ، روندی تدریجی و کند است که ذره ذره تعداد دفعات تکرار عادت را تقلیل می دهد تا این که نهایتاً آن را از بین می برد ، یا به نوع مطلوبتری تبدیل می کند .

 انتظار نداشته باشید کودکانتان از همین فردا عادتهای بدشان را ترک نمایند، در این صورت هر دوی شما ناامید و سرخورده خواهید شد. ابتدا تلاش کنید تا هر روز از دفعات تکرار عادت بکاهید:

 کاهش دوازده بار ناخن جویدن به ده بار، نشانه ی پیشرفت و سزاوار تشویق است، نه نا امیدی.

 برای مثال به جای این که به کودکانتان بگویید که «دیگر» ناخنشان را نجوند، بهتر است بگویید موقع انجام تکالیف مدرسه این کار را نکنند. زمان انجام تکالیف که زمانی محدود و کوتاه است بهترین موقعیت برای پدر و مادر است که از نزدیک ، پیشرفتهای بچه را زیر نظر بگیرند، موفقیتهایش را تحسین کنند و گوش به زنگ برگشت احتمالی عادت باشند و آن را گوشزد کنند.

 زمانی که کودکان قادر شدند بدون ناخن جویدن تکالیفشان را انجام دهند، آن وقت می توان هدف جدیدی را تعیین کرد. مثلاً می توان این عادت را موقع تماشا کردن تلویزیون نیز منع نمود. بعداً می توان با کمک معلم این عادت را طی ساعتهایی که بچه در مدرسه است محدودتر کرد، و از هر فرصتی برای این کار استفاده نمود تا این که کودک بر عادت غلبه کند.

 شکل دهی رفتار یک جزء جدایی ناپذیر از تشکیل عادت و همچنین یک عامل حیاتی در فرایند ترک عادت است. به هر حال به ندرت «شکل دهی» به تنهایی قادر به از بین بردن یک عادت تثبیت شده و ریشه دار خواهد بود.

  این روش را باید همراه با سایر روشهایی که در این سلسله مقالات شرح داده می شود، به کار برد. این روشها ، آگاهی های بیشتری به کودکان در ارتباط با عادتشان می دهد، فعالیتهای دیگری را به عنوان جایگزین پیشنهاد می کند و سیستم مبتنی بر پاداش و تنبیه را ارائه می دهد.

 در مقاله ی بعد  دو روش « شناسایی محرک» و  «خودآگاهی» را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

 منبع : برگرفته از کتاب "بچه های خوب ، عادتهای بد " – دکتر چارلز ای شانر ، ترزافوی دیگرونیمو – ترجمه میر محی الدین گلباز – با تغییر و تلخیص

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 6:16  توسط يحيي  | 

بنا بر نظریه آكادمی پزشكی كودكان آمریكا، برای پیشگیری از عارضه "مرگ ناگهانی نوزادان*"(SIDS) باید آنها را به پشت خواباند، چون به پهلو خواباندن نوزاد به جای طاقباز خواباندن آنها، خطر چرخیدن نوزاد به روی شكم را در پی دارد، لذا روش قابل قبولی نیست. آكادمی پزشكی كودكان آمریكا شواهد روزافزونی در دست دارد كه بنابر آنها، اقداماتی نظیر انتقال تخت نوزاد به اتاق خواب پدر و مادر و پستانك دادن به نوزاد به هنگام خواب در كاهش خطر عارضه مرگ ناگهانی نوزاد مؤثرند.

منظور از (SIDS)، مرگ ناگهانی غیر قابل توضیح نوزادی است كه به نظر سالم می آید و زیر یك سال سن دارد.

از سال 1992 كه این آكادمی پیشنهاد طاقباز خواباندن نوزادان را داده است، میزان مرگ ناگهانی نوزادان در ایالات متحده، بیش از 50 درصد كاهش یافته است، اما علی رغم این كاهش، عارضه SIDS  به عنوان یكی از عوامل عمده مرگ نوزادان پس از یك ماهه اول زندگی باقی است و هر ساله جان 2500 نوزاد را می گیرد. بیشتر مرگ و میرهای ناشی از SIDS، در فاصله 2 تا 3 ماهگی اتفاق می افتد كه اگرچه این مسئله می تواند برای همه نوزادان و در هر جایی رخ دهد، اما میزان آن در میان نوزادان آفریقایی آمریكایی، بومی آمریكا و آلاسكا، از سرعت بیشتری برخوردار است.

برخی محققین این فرضیه را مطرح كرده اند كه ممكن است به شكم خوابیدن نوزاد، تنفس او را دچار مشكل كند و یا منجر به بیش از حد گرم شدن نوزاد گردد. چنین مسایلی در برخی از نوزادان، احتمال مرگ ناگهانی را در آنها افزایش می دهد.

اگرچه برخی پژوهش ها نشان داده اند كه استفاده از پستانك می تواند در تغذیه نوزاد با شیر مادر اختلال ایجاد كند و بعدها نیز مشكلات دندانی را به وجود آورد (كه البته این شواهد از نظر این آكادمی به اندازه كافی قانع كننده نیستند)، اما استفاده از آن به هنگام خواب در یك سال اول زندگی نوزاد با كاهش خطر عارضه مرگ ناگهانی نوزاد ارتباط دارد. بدین منظور و برای پیشگیری از عادت كردن نوزاد به پستانك، مادرانی كه تمایل به تغذیه نوزاد با شیر خودشان را دارند باید پس از یك ماهگی نوزاد از پستانك استفاده كنند تا نوزاد به پستانك عادت نكرده و هم چنان از شیر مادر تغذیه كند. نكته ای كه باید مد نظر داشت این است كه در صورتی كه نوزاد از مكیدن پستانك سر باز می زند، نباید او را مجبور كرد!

چه باید كرد؟

به منظور پیشگیری از عارضه مرگ ناگهانی نوزادان، این راهكارها پیشنهاد شده است:

1- اعم از این كه زمان خواب نوزاد كم باشد یا زیاد، او را به پشت بخوابانید.

2- تشك خواب نوزاد باید سفت بوده و با ملافه ای پوشیده شده باشد.

3- اشیاء نرم مثل بالش، لحاف، اسباب بازی هایی كه با الیاف خاص پر شده اند (مثل پنبه و...) و زیراندازهایی كه بیش از حد بزرگ هستند (و ممكن است دور نوزاد بپیچند) را از تختخواب نوزاد بیرون بیاورید.

4- خوب است كه به جای خواباندن نوزاد نزد خودتان، تختخواب او را در اتاقتان قرار دهید و نوزاد را در تخت خودش بخوابانید.

5- موقع خواب نوزاد، به او پستانك بدهید.

6- نوزاد به هنگام خواب، باید لباس كمی به تن داشته باشد و خیلی گرم نشود.

7- در طول دوران بارداری، سیگار نكشید و از قرار دادن نوزاد در جایی كه در معرض دود سیگار قرار دارد، خودداری كنید.

8- نوزادتان را به مدت طولانی در صندلی مخصوصی كه در اتومبیل برای او تعبیه شده است، نگذارید، چون فشار زیادی را به پشت سر نوزاد وارد می شود.

در پایان، اگر نگران الگوی خواب نوزادتان و یا خطر SIDS هستید، بهتر است با پزشك كودك خود مشورت كنید.

پی نوشت:

Sudden Infant Death Syndrome*

ترجمه: آذردخت قاسمی نیك منش

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 6:14  توسط يحيي  | 

 

هليكوپتر وسيله نقليه موتوري تازه اي است كه كار آن و خدماتي كه مي تواند انجام دهد از تمام وسائط نقليه ديگر اعم از زميني و هوائي و دريايي دلچسب تر است . اين ماشين مي تواند عمودي بالا برود و پاين بيايد و به پهلوي راست يا چپ و هم به جلو با هر سرعتي كه راننده ميل دارد در حدود قدرت موتور خود پرواز كند و حتي قادر است در فضا به عقب حركت نمايد .

هليكوپتر مي تواند در فضاي كوچكي كه تنها كمي بزرگتر از شعاع پروانه هاي آن باشد پائين آيد و در همانجا دوباره پرواز كند ، گاراژ آن ممكن است روي پشت بام اسفالتي باشد و از همانجا بلند شود و به جاي خود برگردد.

هليكوپتر در واقع در سلسله وسائط حمل و نقل شكاف بين وسائل نقليه سطح زمين و دريا را با وسائل نقليه هوائي يعني هواپيما پر كرده و حد وسطي است بين وسائط نقليه هوائي و زميني و مي تواند خود را با هر نوع شرايط مربوط به حمل و نقل از لحاظ سرعت و سمت حركت و غيره وفق دهد .

هليكوپتر قدرت خود را از پروانه ها يا بالهاي دوار كسب مي كند كه هم سبب بلند شدن آن از زمين و هم باعث حركت آن به سمتي كه رهبري مي شود ، مي گردد .

اين وسيله مي تواند با اطمينان و بدون خطر و بدون به كار بردن قوه يعني در حال خاموشي موتور به واسطه همان حركت اتوماتيك تيغه ها آهسته به زمين فرود آيد و قابليت نشستن در يك زمين كوچك در مقام مقايسه با تمام وسائط نقليه مزيتي خاص به آن بخشيده است . ضمناً وظايف هليكوپتر را ساير وسائط نقليه نمي توانند انجام دهند . كارهاي هليكوپتر مثل ساير وسائط نقليه محدود به خطوط زميني يا هوائي نيست بلكه بالاي سر وسائل موتوري زميني و زير پاي وسائط نقليه هوائي نيز فعاليت مي كند .

تاريخچه

طرح اصلي ساخت هليکوپتر را براي اولين با چيني ها در 400 سال بعد از ميلاد براي ساخت اسباب بازي هاي فرزندانشان به کار بردند. لئوناردو داوينچي و يک روسي به نام ميخائيل لومونوسوف نيز از کساني بودند که طرح هايي از هليکوپتر را ارائه دادند ولي نتوانستند از حرکت بخش اصلي بدنه به دور خود جلوگيري کنند. کلمه هليکوپتر اولين بار در سال 1861 توسط يک دانشمند فرانسوي که اولين مدل کوچک با موتور بخار را ساخت، مورد استفاده قرار گرفت همچنين اولين مدل موتور الکتريکي را توماس اديسون اختراع کرد.

اولين پرواز موفقيت آميز نيز در سال 1907 در فرانسه البته توسط يک ماکت کوچک انجام شد که در اين پرواز، هليکوپتر مدل به مدت 20 ثانيه در ارتفاع 30 سانتيمتري سطح زمين معلق ماند.

در دهه 40 و همزمان با پيشرفت در ساخت موتورهاي هم محور(موتورهايي که در آن نيروي پيشران و پسران هر دو ملخ توسط يک موتور توليد مي شود) اولين هليکوپتر براي استفاده هاي نظامي ساخته شد و اولين پرواز آن در سال 1942 در آمريکا با موفقيت صورت گرفت که آنرا دو خلبان تا ارتفاع 1کيلومتري زمين در مدت 1 دقيقه بالا بردند.

تفاوت هليكوپتر با هواپيما :

1) هواپيما به واسطه بال هاي ثابت و قدرت تحرك به جلو كه از پروانه يا موتور جت كسب مي شود به پرواز در مي آيد . هليكوپتر بلند شدن خود را مديون تيغه هاي گردنده افقي بالاي اطاق است .

2) هواپيما براي اينكه در هوا بماند و سقوط نكند بايد هميشه سرعتي رو به جلو داشتع باشد . اما هليكوپتر محتاج به اين سرعت نيست و مي تواند در هوا بايستد .

3) هواپيما به نسبت بزرگي خود براي پرواز ميدان بزرگ مي خواهد و مانعي هم نبايد در سر راهش باشد . هليكوپتر محتاج به ميدان پرواز نيست مانعي هم سر راه خود ندارد چون عمودي بلند مي شود .

4) هواپيما هنگام طوفان و خطر و تاريكي هوا ميدان وسيعي لازم دارد و بايد به طبقات بالاتر پرواز كند و احياناً به خطر مي افتد . اما هليكوپتر هنگام خطر پائين تر آمده در زير طبقات ابر و طوفان به حركت خود ادامه مي دهد و در حال خاموشي به سهولت به زمين مي نشيد .

هليكوپتر چگونه پرواز مي كند ؟

به طور کلي کنترل اين وسيله بوسيله تغيير زاويه تيغه هاي اصلي آن انجام مي شود به طوريکه براي پرواز به بالا تيغه هاي اصلي را طوري مايل مي كند كه هوا را به طرف پائين مي راند و هليكوپتر را بالا مي برد .

براي پائين آمدن عمودي پروانه ها را طوري مايل مي كند كه هوا را به طرف بالا رانده و هليكوپتر را پائين مي آورد .

براي به جلو راندن هليكوپتر تمام پروانه را قدري به طرف جلو تمايل مي دهد .

هرگاه سرعت پروانه دم هليكوپتر را كم و زياد كنند بدور خود مي چرخد     زيرا اين عضو است که باعث سکون هليکوپتر مي شود و اگر اين عضو نبود و فقط تيغه اصلي وجود داشت هليکوپتر به دور خودمي چرخيد.

مايل كردن دستگاه پروانه به طرف راست يا چپ هليكوپتر را به پهلو ، راست و چپ حركت مي دهد .

تركيب سرعت مناسب موتور با زاويه مناسب پروانه ها سبب توقف هليكوپتر در هوا مي شود .

خدماتي كه هليكوپتر انجام مي دهد :

بعلت کاراکترهاي پروازي بي رقيب هليکوپترها، اين وسيله کاربردهاي گسترده اي دارد که از جمله آنها مي توان موارد زير را نام برد: 

مسافربري هوائي، حمل پست و كالا هاي بازرگاني .

كمك به پليس هنگام بروز حوادث و کنترل ترافيک و کمک به آتش نشاني براي خاموش کردن آتش.

حمل و نقل و نشر روزنامه و مجله .

نقشه برداري و مساحي از اراضي و باغ ها و ساختمان ها .

خدمات پزشکي در زمان بروز اتفاقات ناگوار.

جابجايي وسايل سنگين وزن مانند سازه هاي ساختماني و راديويي، که به اين نوع هليکوپترها در اصطلاح Aerial cranes  گفته مي شود.

مورد استفاده ديگر هليکوپترها در جنگ است همچنين اين ماشين ها در صنعت توريسم نيز استفاده فراواني دارند.

 

اين مرغ خوش پرواز از قرن ها پيش ايده ال مخترعين و ساير افراد بشر بوده و امروز نه تنها خدمات مختلفي انجام مي دهد بلكه براي حمل و نقل بازرگاني نيز كار برد دارد . هليكوپتر هم در جنگ هم در صلح آينده نقش درخشان تري خواهد داشت و روز به روز بيشتر جاي خود را در ميان وسائط حمل و نقل مي كند .

 منبع: وکيپديا، بزرگترين وبلاگ هليکوپتر

 بخش دانش و فناوري سايت تبيان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:33  توسط يحيي  | 

 

روشهاي ترک عادت  (2)

براي از بين بردن عمل غيرارادي عادت هاي کودکانتان ، به يک برنامه مشخص نياز خواهيد داشت. در اين سلسله مقالات قصد داريم  شش روش را که ما به طور موفقيت آميزي در طي سالها از آنها استفاده کرده ايم، تشريح نماييم. در مقاله ي قبل به بررسي روش "شکل دهي" پرداختيم . در اين مقاله به بررسي دو روش « شناسايي محرک» و  «خودآگاهي» مي پردازيم :

 شناسايي محرک

بسياري ازعادتها فقط  در موقعيتها يا مکانهاي خاصي عمل مي شوند. روش شناسايي محرک به شما کمک مي کند تا تعيين نماييد چه وقت و کجا کودکانتان رفتار عادتي شان را بيشتر به کار مي برند.

 شما مي توانيد از طريق اجتناب کردن، تغيير دادن يا حذف تدريجي محرک، ارتباطي را که کودکتان بين آن زمان، مکان يا موقعيت و خود عادت ايجاد کرده است، از بين ببريد.

  براي مثال اگر کودکتان غالباً در هنگام تماشاي تلويزيون انگشت خود را ميمکد ، مي توان دفعات تکرار اين عادت را به آساني با محدود کردن زمان تماشاي تلويزيون، کاهش داد. به علت اين که شکل دهي براي فرايند ترک عادت ضروري است، نبايد بلافاصله با حذف کامل محرک به اين عادت پايان داد. همان طور که داريد با ساير روشها کار مي کنيد تا از شر اين عادت بد خلاص شويد، مي توانيد به تدريج محرکهايي که عادت را تحريک مي کنند، از بين ببريد.

محرکهاي عادت نبايستي در طي فرايند ترک عادت ناديده گرفته شوند. اگر تنها سعي کنيد که رفتار عادتي را تغيير دهيد و توجهي به پيوندها و ارتباطات اين رفتار نداشته باشيد، اين محرکها دائماً کودکانتان را وسوسه نموده و تلاشهايتان را ضايع خواهند کرد.

 خودآگاهي

کاملاً روشن است که اگر شما در مورد چکه کردن شير آب اطلاعي نداشته باشيد، انگيزه اي هم براي بستن آن نخواهيد داشت. در حقيقت بي توجهي و بنابراين درست نکردن شير آب، سبب مي شود که يک چکه ي کوچک تبديل به يک جريان محکم و قوي شود.

 به همين ترتيب اگر کودکانتان از عادتهاي بدي که اکتساب کرده اند، آگاهي نداشته باشند، انگيزه اي براي ترک اين عادتها نخواهند داشت.

 عادت نيز مانند نشتي شير آب است و اگر ناديده گرفته شود مطمئناً به جرياني قوي تبديل خواهد شد. به همين دليل است که آگاهي عامل بسيار مهمي در فرايند ترک عادت است.

 تکنيکهاي خودآگاهي که در سلسله مقالات کودک بخش خانواده تبيان توصيه شده است ، به کودکان کمک مي کند تا از عادتهايشان به طريقي پيگيرانه و بدون عيب جويي و انتقاد، آگاهي يابند.

  ممکن است درگذشته سعي کرده باشيد با فرياد زدن عباراتي نظير «ناخنت را نخور!» «انگشتت را مک نزن!» يا «انگشتت را از بيني ات بيرن بيار! »، کودکانتان را از عادتهايشان آگاه سازيد. اين روش به ناگهان کودکان را از آنچه انجام مي دهند، آگاه مي سازد ، ولي در عين حال شرمندگي، ناراحتي يا خشمي که در نتيجه ي اين روش در کودکان به وجود مي آيد باعث مي شود تا آنان هر چه بيشتر در صدد دستيابي به امنيتي باشند که عادت به آنها مي بخشد.

 ترک هر عادت مستلزم مجموعه اي از تکنيکهاي آگاهي بخش منحصر به فرد است، ولي غالباً روند کار هميشه يکسان است. براي اين که کودکان بهتر بفهمند که واقعاً چه چيزي رخ مي دهد، چه احساسي به آنها دست مي دهد و چگونه به نظر ديگران مي رسند؛بايد به آنان تعليم داد که عمداً و بارها و بارها عادت خود را انجام دهند.

 مثلاً کساني که شستشان را مي مکند، در جلوي آينه مي نشينند و عمداً شروع به شست مکيدن مي کنند. آنان اين کار را هر روز انجام مي دهند تا تصوير اين عمل در ذهن شان نقش ببندد. پس زماني که پدر و مادر آنها را متوجه عادتشان بکنند، کودکان تصوير ذهني روشني از آنچه مي کنند دارند.يا اين مسئله که چگونه به نظر مي رسند و چرا دوستانشان آنان را «بچه» مي خوانند.

  به همين طريق کساني که دندان قرچه مي کنند، حواس خود را معطوف به حرکات بدني عادتشان مي کنند. بعد از ساييدن عمدي دندانها به هم، کودکان براي پدر و مادرشان توصيف مي کنند که دقيقاً چه اتفاقي براي فک و ماهيچه هاي گردنشان افتاده است، دندانهايشان کدام طرف را ساييده است و اين که آيا حرکت فک به جلو و عقب بوده يا به طرفين و بالاخره اين که اين تنش چه احساسي در آنان به وجود آورده است.

 علاوه بر اين روشهاي خودآگاهي عمدي، شما مي توانيد در زماني که عادت رخ مي دهد به آرامي و مهرباني مانع انجام آن شويد. به جاي استفاده از روش قديمي فرياد کشيدن، يک روش ارتباطي «رمزي» ايجاد کنيد:

 مثلاً دستتان را محکم به شانه ي او فشار دهيد يا با به کار بردن يک پيام رمزي مانند «هي، رفيق، چه خبرها؟ چه طوري؟» باعث قطع رفتار بد کودک شده و آگاهي او را به عادت افزايش داده و در عين حال از ناراحت کردن و تمسخر او اجتناب ورزيد.

 هدف از اين وقفه، ترک رفتار عادتي، افزايش آگاهي کودک نسبت به عادت و همزمان با آن اجتناب ورزيدن از تمسخر ديگران و اضطراب مي باشد.

 دادن آگاهي به کودکان در ابتدا ممکن است باعث شود که برخي از آنان عادتهايشان را به کرات انجام دهند. اگر اين مسئله رخ داد، نگران نشويد. اين مورد شبيه تميز کردن يک کمد است که قبل از اتمام کار همه چيز شلوغتر به نظر مي رسد.

 به عبارت ديگر کار را بايد از جايي شروع کرد در غير اين صورت نتيجه اي حاصل نمي شود. آگاهي دادن قطعاً بخش ضروري فرآيند ترک عادت مي باشد. بنابراين يک رفتار را نمي توان تغيير داد مگر آن که درباره ي آن آگاهي و شناخت ايجاد کرد.

در مقاله ي بعد بررسي سه روش ترک عادت («پيشگيري پاسخ» ، «پاسخ جايگزين» و«نظارت» ) خواهيم پرداخت .

منبع : برگرفته از کتاب "بچه هاي خوب ، عادتهاي بد " – دکتر چارلز اي شانر ، ترزافوي ديگرونيمو – ترجمه مير محي الدين گلباز – با تغيير و تلخيص

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:29  توسط يحيي  | 

 

  • عابدى از قوم اسرائيليان روى از لذات جسمى تافته قطعه اى از ارض بود او را مكان صيت عابد رفت تا چرخ كبود قدسيى از حال او شد باخبر ديد اجرى بس حقير و بس قليل وحى آمد كز براى امتحان پس ممل گشت پيش او ملك گفت عابد كيستي، احوال چيست؟ گفت مردي، از علايق رسته اى حسن حالت ديدم و حسن مكان گفت عابد آرى اين منزل خوش است عيب آن باشد كه آن زيبا علف از براى رب ما نبود حمار گفت قدسي چونكه بشنيد اين مقال بود مقصود ملك، از اين كلام عابد اين فهميد، يعنى نيست خر گفت حاشا اين سخن ديوانگان پيش هر سبزه، خرى مي داشتى گر نبودى خر كه اينها را چريد گر نبودى خر كه اينها را چريد
  • در عبادت بود روزان و شبان لذت جان در عبادت يافته كز سراى خلد مي دادى نشان بس كه بودى در ركوع و در سجود كرد اندر لوح اجر او نظر سر او را خواست از رب جليل وقتى از اوقات با وى بگذران تا كند ظاهر، عيارش بر محك زانكه با ناجنس، نتوان كرد زيست چون تو، دل بر قيد طاعت بسته اى آمدم تا با تو باشم، يك زمان ليك با وي، عيب زشتى نيز هست خودبخود، صد حيف مي گردد تلف اين علفها تا چرد فصل بهار نيست ربت را خري، اى بي كمال نفى خر اندر خصوص آن مقام نه در اينجا و نه در جاى دگر اين چنين بي ربط آمد بر زبان خوش بود تا در چرا بگماشتى اين علفها را چرا مي آفريد؟
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:28  توسط يحيي  | 

 

بلوغ، يك پديده ي طبيعى است كه زمان آن در همه كس و همه جا يكسان نيست. از مطالعه ي حالات انسانها در نقاط مختلف جهان، اين حقيقت به دست مي آيد كه معمولا دختران و پسرانى كه در نقاط  گرمسير زندگى مى كنند و با شرايط رشد و نمو آن مناطق پرورش مى يابند، زودتر از جوانانى كه در نقاط سردسير زندگى مى كنند به حد بلوغ مى رسند.

 البته براى استقلال در امر ازدواج، تنها رسيدن به سن بلوغ جنسى كافى نيست، بلكه علاوه بر آن، دختر و پسر بايد ((رشيد)) باشند، يعنى بتوانند مصلحت خود را تشخيص دهند تا اراده ي آنان در امر ازدواج، يك ركن اساسى به شمار آيد.

 معناى رشد

انسان همانند ساير موجودات زنده، پيوسته در حال تغيير است و اين تغيير طبيعى و همگانى به صورت افزايش در قد، وزن و پيدايش عادتها و مهارتها و به طور كلى تغيير در رفتار در جنبه هاى اجتماعى، اقتصادى و عاطفى، به تدريج ظاهر مى شود و اين همان چيزى است كه در روانشناسى رشد مورد بحث و گفتگو قرار مى گيرد.

 رشد، توانايى و قدرت فكرى فرد در امور اقتصادى و اجتماعى است.

حضرت امام خمينى(ره) ((رشد)) را اينگونه معنا كرده اند:

((رشد عبارت است از دقت و زيركى و مواظبت براى سود بردن در معاملات و حفظ و نگهدارى مال از اتلاف و صرف كردن آن در مواردى كه عقلا به كار مى برند.))(1)

با اين بيان مى توان رشد در دختران را اينگونه معنا كرد:

((توان در اداره ي زندگى و تربيت فرزند و قبول مسووليت مادرى و حسن روابط اجتماعى.))

 بنابر اين ممكن است كودكى به سن بلوغ رسيده باشد و نسبت به تكاليف عبادى مثل نماز و روزه، مسوول باشد، ولى توان انجام فعاليتهاى اقتصادى و اجتماعى را نداشته باشد. در اين صورت چنين فردى ((بالغ)) هست ولى رشيد نيست.

 سن آماده شدن يك دختر براى ازدواج، بستگى به درك عقلى و بلوغ روانى او دارد ؛ امكان دارد دخترى در سن چهارده سالگى و حتى كمتر قوه ي درك و مسووليت پذيرى خانوادگى را داشته باشد و بتواند خانواده اى را اداره كند و فرزندان خوبى تربيت كند اما، يك زن سى ساله از اداره ي خانه و درك مسووليت بازماند. پس آنچه كه در ازدواج مطرح است، آمادگى دختر و پسر است، خواه به سن قانونى رسيده باشند يا نرسيده باشند.

 در قانون مدنى سابق، سن ازدواج براى دختر را 15 سال و براى پسر 18 سال تعيين كرده بودند و ازدواج پسران و دختران، قبل از اين سن ـ مگر در موارد استثنايى ـ ممنوع بود.

 عدم توجه به اوضاع جغرافيايى و منطقه اى، عادات و عرفيات و تحول وضع جوانان در دنياى امروز، مشكلاتى را در عمل به وجود خواهد آورد. در عصرى كه روابط دختر و پسر آسان تر شده و با تغذيه بهتر و آموزش جديد و استفاده بيشتر و گسترده تر از وسايل ارتباط جمعى، نوجوانان زودتر از گذشته به رشد فكرى و بلوغ جنسى مى رسند، بالا بردن سن ازدواج، به دشوارى قابل توجيه است.

 ((زمانى كه در بريتانيا حداقل سن ازدواج پسر را بيست و يك سال و حداقل سن نامزد احراز نخست وزيرى را هيجده سال تصويب كرده بودند، مردم آن كشور اعتراض كردند كه آيا مردى كه مى تواند در سن هيجده سالگى نخست وزير شود و مملكتى را اداره كند، براى ازدواج كردن بايد سه سال صبر كند؟ قانونگذاران پاسخى داده بودند كه بيشتر به شوخى شباهت دارد ؛ آنها گفته بودند: ((گاهى اداره يك زندگي از اداره يك كشور مشكل تر است.))!(2)

 خلاصه اينكه سن مناسب ازدواج، بلوغ جسمى و رشد فكرى است كه اسلام حد بلوغ جسمى را بيان كرده ولى حد رشد فكرى را معين نكرده بلكه تشخيص آن را در اختيار خود دختر و پسر و اولياى آنها قرار داده است.

 طرفداران بالا بردن سن ازدواج مى گويند:

1 ـ پسران و دختران قبل از هيجده و پانزده سالگى صلاحيت تشكيل خانواده را نداشته و قدرت تحمل مشقات و مسووليتهاى سنگين خانوادگى را ندارند.

2 ـ ازدواجهاى زودرس عامل مهم وقوع جرم است.

3 ـ زنانى كه از خانه شوهر فرار كرده و از آن متنفر مى شوند، اكثرا زنانى هستند كه در سن كمتر از سن قانونى به خانه شوهر رفته اند.

 در پاسخ بايد گفت: درست است كه ازدواجهاى بى موقع و زودرس، يعنى ازدواجهايى كه توام با رشد كافى جسمى و فكرى نبوده و با آمادگى كامل براى زناشويى صورت نگرفته باشد، چه بسا موجب خيانت، بى مهرى، اختلافات خانوادگى و انواع جرمها شود; ولى دختر و پسرى كه رشد و آمادگى كافى پيدا كرده و از نظر جسمى و روحى آمادگى كامل براى زناشويى دارند، هيچ دليلى نمى تواند مجوز بالا بردن سن ازدواج آنها باشد.

 تفاوتهاى سنى دختر و پسر در ازدواج

آيا بين تفاوت سنى زن و شوهر و موفقيت آنها در امور زندگى و زناشويى ارتباطى وجود دارد؟

از آنجا كه زمان بلوغ دختر و پسر متفاوت است، رسيدن به سن آمادگى براى ازدواج نيز در آنها همزمان نخواهد بود.

اگر تفاوت سنى زن و مرد زياد باشد و سن مرد خيلى بيشتر از سن زن باشد، ممكن است با همسر خود همچون دخترش رفتار كند و همسر جوان هم چه بسا شوهرش را به جاى پدر خود بگيرد و در نتيجه رابطه ي بين آنها دوستانه و مودت آميز نباشد.

 نقطه ي مقابل اينكه اگر سن زن خيلى بيشتر از مرد باشد، شايد در برخورد با همسر جوانتر از خودش، بيشتر نقش مادر يا پرستار را ايفا كند نه نقش يك همسر را و در هر دو صورت ناآشنايى و عدم پختگى يكى از آنها ممكن است ديگرى را بى حوصله كند و بى تفاوتى يكى مى تواند خشم و دلزدگى ديگرى را برانگيزد; زيرا بين اين زن و شوهر، توازن و تعادل روحى  ضعيف است و قادر به درك نيازهاى يكديگر نيستند.

 پى‏نوشت‏ها:

1 ـ تحريرالوسيله.

2 ـ بهشت خانواده، سيد جواد مصطفوى، ج2 ص66.

منبع : ماهنامه پيام زن

نويسنده :  مهرى زينهارى

با تغيير و تلخيص

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:26  توسط يحيي  | 

روزنامه همشهري دكتر حيدر توراني آموزش و پرورش اثر بخش ناظر بر يك دردمندي، دغدغه و چالش دروني متعهدانه به كاركرد و عملكرد آموزش و پرورش كشور است؛ كه علاوه بر كارآمدي (ميزان استفاده از منابع) به اثربخشي (ميزان دستيابي به اهداف) اهميت بسيار مي دهد. اين موضوع بر پايه سؤال اصلي زير است: «چرا عملكرد نظام آموزش و پرورش متناسب با اهداف و استانداردهاي از پيش تعيين شده نيست؟» به ديگر سخن اين كه، چرا تغييرات به وجود آمده در دانش، نگرش، بينش و رفتارهاي فردي و گروهي فارغ التحصيلان و دانش آموختگان دوره هاي مختلف تحصيلي، متناسب با اهداف و استانداردهاي از پيش تعيين شده و وضعيت مورد انتظار نيست؟ در شرايط و وضعيت موجود، خروجي سيستم آموزش و پرورش بيشتر پاسخگوي انتظارات نظام آموزشي تا سطح محصول و برونداد است، در حالي كه تا سطح پيامد (نتايج و وضعيت مورد انتظار) فاصله بسيار است. برنامه هاي آموزشي مدارس كه بيشتر در قالب كتابهاي درسي و ساير مواد آموزشي (نوشتاري، شنيداري، ديداري) و برنامه هاي مكمل، با روشهاي سنتي انجام مي پذيرد، قادر نيست دانش، نگرش، بينش و رفتار دانش آموزان را با باورها و مباني ارزشي جامعه اسلامي ايران متناسب سازد. به عنوان مثال تلاشها و اقدامات زيادي در فرآيند سيستم آموزش پرورش انجام مي گيرد. اما فارغ التحصيلان آن به رغم قبول شدن و كسب نمره ۱۸ و ۱۹ در درس تاريخ يا تعليمات ديني و اجتماعي، از موقعيت و رفتارهاي اجتماعي سالم و قابل انتظاري برخوردار نيستند،در حالي كه آموزش و پرورش اثر بخش به دنبال بهبود و بهسازي فرآيند سيستم آموزش و پرورش براي دستيابي به اثربخشي و كارآمدي بالا است. (سطح ۴ در نمودار ۲) بديهي است كه عوامل زيادي بر عملكرد سيستم آموزش و پرورش چه در داخل محيط سيستم و چه در خارج آن دخالت داشته و اثر مي گذارند. اما غرض و مقصود نهايي، تحقق اهداف نظام آموزش و پرورش است. اين كه چگونه و با چه سازوكارهايي تغيير سازماني را در هويت، شخصيت، رفتار و عملكرد نظام آموزش و پرورش براي رسيدن اهداف و وضعيت مورد انتظار (آموزش و پرورش اثر بخش) مديريت و رهبري كنيم؟ تغيير سازماني به مثابه استراتژي آموزش و پرورش اثر بخش آموزش و پرورش اثر بخش، آغاز يك راه بزرگ و پيچيده اي است كه بايد با «تغيير سازماني» به مثابه استراتژي اصلي آموزش و پرورش اثر بخش همراه شود. «تغيير سازماني» به تغييري اطلاق مي شود كه در نهايت منجر به ايجاد تحول در شخصيت و هويت سازمان شود، به طوري كه رفتار و عملكرد را در سازمان متحول كند. دو جزء اساسي در اين عنصر عبارتند از: «تغيير شخصيت و هويت سازمان» و تأثير اين تغيير بر «عملكرد رفتار سازمان» . اگر تغييراتي به وجود بيايد، اما موجب تغيير در شخصيت هويت سازمان و رفتار و عملكرد آن نشود، تغيير بنياني نيست؛ بلكه تغييري است عادي و تدريجي، كه تنها مي تواند بين سازمان و محيط آن براي ادامه حيات تعادل ايجاد كند. تغيير عادي و تدريجي كه در سازمان صورت مي گيرد، مانند تغييري است كه رودخانه براي هماهنگي با مسير خود انجام مي دهد، در حالي كه تغيير بنياني تغيير مسير رودخانه و يا بستن سد روي آن است. تغيير عادي به طور طبيعي و خود به خود انجام مي گيرد، در حالي كه تغيير اساسي و بنياني نيازمند برنامه ريزي و شناخت و آگاهي است و به همان نسبت نيز كار را مشكل و پيچيده مي سازد. تغيير تدريجي و عادي در سازمان به قصد حفظ تعادل سيستم با محيط انجام مي گيرد، در صورتي كه تغيير بنياني، نيازمند تغيير در ساختار و فرآيند عملياتي آن است. منظور از «ساختار» ، تغييرات در استراتژي هاي مورد استفاده در سازمان، ساخت تشكيلاتي، نوع تكنولوژي، سيستم هاي اطلاعاتي و شيوه تصميم گيري و الگوهاي استفاده از منابع انساني؛ و مقصود از «فرآيند عملياتي» ، كيفيت رفتار انساني، كيفيت عملكرد يادگيري و محيط يادگيري، سير اطلاعات و نحوه ارتباطات در تصميم گيري، مشاركت، همكاري و جريان امور در سازمان است. آموزش و پرورش اثر بخش، نيازمند تغيير بنياني است و با شعار، سخنراني و نصايح، وضع مقررات و ارسال بخشنامه سرانجامي ندارد. ممكن است به طور موقت با ايجاد و اعمال سازوكارهايي مثلاً ايجاد انگيزه در افراد و بهسازي فضاي سازماني و فرصتهاي محيطي و سياسي به وجود آمده تغييراتي به وجود آورد، اما اگر «طرح سازماني» متناسب با تغييرات جديد ايجاد نگردد، اين تغيير و تحول نمي تواند تداوم يابد. در اين صورت، تغيير بنياني و اساسي محسوب نخواهد شد. لذا ايجاد طرح سازماني متناسب با تغييرات، بسيار مهم است. بويژه وقتي كه انتظار از آموزش و پرورش اثر بخش، كارايي، اثر بخشي و نوآوري باشد. اكثر كارگزاران و مديران تحول، به افزايش حجم بازده توجه دارند. براي مثال تعداد مدارس ساخته شده، تعداد فارغ التحصيلان، تعداد بزرگسالان با سواد شده، تعداد اردوي برگزار شده، تعداد آزمون گرفته شده و ... از نظر آنها حائز اهميت است. اگر چه افزايش بازده مهم است، اما با اهميت تر از آن ايجاد بهبود در عملكرد بويژه در جهت كارايي، اثربخشي و نوآوري بيشتر است. «كارآيي» مي تواند به ميزان هزينه احداث مدارس جديد، هزينه ساخت كتابخانه ها، نمازخانه ها و آزمايشگاه ها، ريشه كن كردن بي سوادي و تعداد افراد با سواد شده، كتابهاي تأليف شده و چند تأليفي، كتابهاي درسي، تيراژ مجلات آموزشي؛ و «اثربخشي» به كيفيت بناهاي احداث شده، كيفيت كتابهاي تأليف شده، فارغ التحصيلان با سواد توانمند تعريف شود؛ «نوآوري» نيز مي تواند باعث احداث مدارس با كاربردهاي نوين، ارائه خدمات آزمايشگاهي و كتابخانه اي جديد و برنامه هاي نوين براي باسواد كردن دانش آموزان و كتابهايي با رويكردهاي فعال، خلاق، مسئله محور و پژوهش مدار شود. با سازوكارها و توانمندي هاي موجود نظام آموزش و پرورش و مديريت و راهبري آن، تنها بخشي از انتظارات، در سطوح دانش و مهارتهاي فردي محقق مي شود. در حالي كه انتظار داريم تغييرات، علاوه بر سطوح دانش؛ نگرش و بينش و رفتارهاي فردي و گروهي دانش آموزان را نيز دربربگيرد. به عنوان مثال؛ «دانش آموزان پس از گذراندن دروس تعليمات اجتماعي، تاريخ و هنر، كمك به ديگران از جمله افراد ضعيف و نيازمند جامعه را يك حق و تكليف براي خويشتن تلقي نموده و از انجام اين كار حسنه لذت برده و احساس رضايت كنند و يا اين كه در مقابل اهانت و تهاجم به مقدسات و ارزشهاي ديني و ملي، داوطلبانه و آگاهانه واكنش نشان دهند. سنتها و مراسم ملي- مذهبي از جمله درختكاري، چهارشنبه سوري، سيزده به در، عيد قربان، عيدفطر و آئين هاي ماه رمضان و محرم و ... را مطابق با مباني ارزشي جامعه برگزار كنند. اين كه چرا آموزش موجود مدرسه اي؛ موجب رفتارهاي مناسب اجتماعي، سياسي، ديني، اقتصادي ، زيست محيطي و ... در دانش آموزان نمي شوند، نكته اي مهم و اساسي است كه بايد در فرآيند و كاركرد نظام آموزشي و تغييرات سازماني مورد بررسي و پژوهش قرار گيرند. نگاه به آموزش و پرورش با تأكيد افراطي بر نگاه آموزشي از نوع حافظه مداري و انتقال دانش، نه حصول اهداف، گوياي اين نكته است كه انتظار از سيستم، رسيدن به اهداف و تغيير رفتارهاي مطلوب فردي و گروهي نيست و انگار كه دست اندركاران آن نيز به غير آموزش و انباشت مطالب در حافظه دانش آموزان، تعهدي ندارند. اين وضعيتي است كه متأسفانه اكنون شاهد آن هستيم. يعني فارغ التحصيلان با معدل ،۱۸ ۱۹ و ۲۰ ، اما با بينش ها و رفتارهاي فردي و گروهي غيرقابل قبول يك شهروند ايراني و اسلامي. اگر چه همه نارسايي هاي موجود در عملكرد و بازده، ناشي از نظام آموزش و پرورش و كتابهاي درسي و آموزش نبوده و ساير نهادهاي آموزش و فرهنگي جامعه نيز مسئول اند، ليكن بخش مهم آن، انتظارات و چشمداشتي است كه هر جامعه پيشرفته اي از نظام آموزش و پرورش فرزندان خود دارد و لذا براي دستيابي به سطح اثر بخشي و كارآمدي بالا و نيز تغييرات مطلوب در دانش آموزان بايد كاركرد و عملكرد نظام آموزشي مورد بازنگري و بازآرايي قرار گرفته و تغيير سازماني به مثابه استراتژي آموزش و پرورش اثر بخش مورد توجه قرار گيرد. منابع قدرت و نفوذ در كنار همه اين برنامه ريزي هاي جديد و مطالعات همه جانبه براي بهسازي نظام آموزش و پرورش براي تحقق آموزش و پرورش اثر بخش، چند منبع مهم قدرت و نفوذ هم وجود دارد كه اهداف، عملكرد و بازده سازمان را بسيار متأثر مي سازند و لذا توجه به آنها از اهميت و ضرورت بسيار برخوردار است. اين منابع عبارتند از: ۱- ديدگاه افراد نافذ و مسلط، ۲- ايدئولوژي سياسي جامعه ۳-ارزشهاي فرهنگي جامعه. به عنوان مثال، تغييرات به وجود آمده در حذف معاونت پرورشي به رغم عملكرد ضعيف آن، بيشتر با پافشاري، تعقيب و نفوذ افرادي در رأس نظام آموزش و پرورش همراه بوده است. اكنون نيز ابقاي مجدد امور تربيتي، بيشتر همراه با ديدگاه افراد مسلط و ايدئولوژي سياسي جامعه است. مي بينيم كه هيچ يك از اين مراحل، از يك فرآيند برنامه ريزي شده و پژوهشي و نظامداري پيروي نكرده و نمي كنند. تغيير نظام متوسطه نيز كه با رويكرد كارآفريني، اشتغالزايي و تربيت نيروهاي خلاق و هدايت داوطلبان واجد شرايط به تحصيلات عالي در يك فرآيند نفس گير انجام گرفته است، در مسير اجرا به جهت فشار ديدگاه افراد نافذ و مسلط و ارزشها و باورهاي فرهنگي جامعه دستخوش تغيير شد و از مسير اصلي و برنامه ريزي شده اش فاصله گرفته است. بنابراين چون منابع قدرت و نفوذ، همواره هم جهت با مسير و فرآيند برنامه ريزي ها و مطالعات و تغييرات بنياني نبوده و موجب نارسايي در عملكرد و بازده سازمان مي شوند، لذا بهتر است از ابتدا اين ملاحظات به نحوي مورد توجه قرار گيرند. چند راهكار اصلي ۱- اهداف دوره هاي تحصيلي براساس نيازها و تحولات جهان امروز با نگاهي استراتژيك بازآرايي و تدوين شوند. ۲- شاخص هايي كه پيامدهاي سيستم آموزش و پرورش (آموزش و پرورش اثربخش) را ارزشيابي كنند، تدوين شوند؛ نه شاخص هاي عملكردي و كمي موجود كه عمدتاً ناظر بر خروجي است نه نتايج. ۳- هويت، شخصيت، رفتار و عملكرد آموزش و پرورش متناسب با شاخص ها و استانداردها اصلاح و بهسازي شوند. ۴- وظايف، كاركرد، ظرفيت و هوش سازماني سيستم آموزش و پرورش بازنگري شوند. ۵- برنامه جامع استراتژيك و راهبردي آموزش و پرورش در افق چشم انداز ۲۰ ساله كشور تدوين شود (به نظر مي رسد آنچه كه امروز به عنوان سند ملي آموزش و پرورش مطرح است، تا حدود بسيار زيادي مبين آن است.) سخن پاياني بنابراين، آموزش و پرورش اثر بخش مي تواند، ورودي هاي سيستم آموزشي را، در جريان يك فرآيند پويا به نتايجي كه همه الزامات و مجموعه اي از ويژگي هاي ذاتي مورد انتظار و مطلوب را داشته باشد، برساند. آموزش و پرورش اثر بخش در جمهوري اسلامي ايران، بر پايه منابع اسلامي(كتاب، سنت، اجماع و عقل) با رويكردهاي مختلف از جمله «رويكرد فرهنگي- تربيتي» و يا هر رويكرد متناسب ديگر، قادر خواهد بود شهروندي را تحويل جامعه دهد كه علاوه بر داشتن شرايط مناسب با ويژگي هاي يك شهروند ايراني و اسلامي، بتواند با حفظ هويت ديني و ملي به عنوان يك شهروند جهاني نيز ايفاي نقش نموده و با جهان در حال تغيير، تعاملي سازنده داشته باشد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:57  توسط يحيي  | 

(زنان، طعمه مدعیان دروغین عرفان)

اشاره:

چنانكه خواننده فهیم و هوشمند ما مستحضر است این روزها در فضای جامعه، برخی از افراد كم اطلاع، مغرض، وسودجو با جریان سازی‌های شبه عرفانی(عرفانهای بدلی) و دستور نامه هایی كه احیا نا از آن طرف آبها در یافت كرده و می‌كنند سخت در پی آنند كه سرمایه ایمان، عقیده و گرایشهای زلال معنوی توده مردم را به تاراج برند.

جماعت یاد شده با جعل مذاهب پوشالی می‌كوشند با همراه ساختن عناصر سست باور و رخنه در قلوب توده عوام، برای خود جایگاه و پایگاهی مذهبی یافته از این رهگذر به اهداف پلید خود دست یازند.

از چندی پیش سلسله مقالاتی روشنگرایانه در واكاوی و آسیب شناسی این عرفان‌های ساختگی با عناوین: "با سامریهای امت" (3،4، 2، 1) و "اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان" (4،5،‌3،‌2، 1) از نظر و محضرتان گذشت.

در"با سامریهای امت" با روی آوردی تاریخی ضمن گذر بر عرفانهای آفت زده، پاره‌ای از تعارضات فكری و عقیدتی عارف نمایان با قرآن و سنت را بر آفتاب افكندیم.

در " اخوان الشیاطین و ردپای فرنگیان" در محضراستادی فرزانه و دانشمند* زانوی تعلم زدیم.

استاد ضمن برشمردن نمونه هایی از جریانهای انحراف ساز در صدر اسلام به تبیین علل و عوامل اصلی تحریف و انحراف (نادانی و هواپرستی) در ادیان به طور كلی و در دین مببن اسلام به طور خاص پرداخت.

در خلال سخنان استاد خواندیم كه با هشیاری و ژرف نگری می‌توان ردپای فرنگ به خصوص روباه پیر استعمار، انگلیس را درپیدایش این اقلیت‌ها و فرقه هایی چون بابیت و بهائیت ردیابی كرد.

در نوشتار حاضر(ریحانه‌ها زیر پا) خواهیم خواند كه شیادان دین ساز و مجریان طرحهای استعماری بخشی از فعالیت خود را بر روی جامعه زنان متمركز كرده با روانشناسی دقیق و فراگیر بیشتر طعمه‌های خود را از میان این جماعت انتخاب می‌كنند. چه آنكه می‌دانند زنان به دلیل برخورداری از احساسات لطیف، آسیب پذیرترند.

اعتقاد به رمالی، فالگیری، دعانویسی، جادوگری، ،‌كف بینی، بخت گشایی، فرزند آوری، تسخیر دیگران وموارد دیگری از این دست، بستر ساز رخنه مكاتب عرفان ساز در میان بانوان خواهد بود.

 

                                                                           ابوالقاسم شكوری،‌كارشناس دین و اندیشه

 

مقدمه

مجریان طرح‌های استعماری عرفان بدلی، با توجه به پژوهش‌های عمیق، دقیق، گسترده و همه جانبه‌ای که انجام می‌دهند، پس از شناخت بافت‌ها و قشرهای گوناگون جامعه، می‌کوشند مطابق با روان‌شناسی هر صنف و گروهی با آنان برخورد کنند تا به اهداف درازمدت خود برسند. یکی از این قشرها، زنان هستند که مزدوران داخلی و خارجی نقشه‌هایی فریبنده برایشان طراحی کرده‌اند و ما در این نوشتار به آنها می‌پردازیم.

خرافه یکی از موارد ذهنی است که فرد را به شدت به خود پای‌بند می‌کند و چنان در وجود افراد- به ویژه خانم‌ها- راه می‌یابد که گویا وحی الهی است! برای نمونه، اعتقاد به پدید آمدن نزاع و درگیری در صورت وارونه قرار دادن جارو در میان برخی افراد به اندیشه‌ای ثابت و تردید ناپذیر در آمده، حال آنکه در هیچ یکی از متون دینی به این مطلب اشاره نشده است.

مکتب‌ها و صاحبان قدرت همواره در پی تاثیرگذاری بر افراد و جذب پیروانی برای گسترش نفوذ خود بوده‌اند. در این میان، کسانی که از روان‌شناسی فردی، قشری و اجتماعی جوامع گوناگون آگاهی کامل دارند و در فضای جامعه‌شناختی این انسان‌ها تنفس می‌کنند، با تاثیری دو چندان می‌توانند اندیشه‌های خویش را در میان توده‌ها تثبیت و ترویج کنند. در میان مخاطبان گروه‌ها و مکتب‌‌های انحرافی، زنان یکی از بهترین صیدها و دام‌ها محسوب می‌شوند. صید و دام بودن زنان را وقتی در می‌یابیم که بدانیم چنانچه مردی به این گروه گرایش یابد، آسان‌تر می‌تواند به صورت پنهان از این عقاید پیروی کند و بر عقاید خود استوار بماند و حال آنکه اگر زنی به این فرقه‌ها متمایل شود، نه تنها خود بلکه همسر و فرزندان را نیز با خویش همراه می‌کند. و این همان هدفی است که مدعیان عرفان دروغین به دنبال آن هستند و توسط زنان فراهم می‌شود.

 عرفان بدلی

آنچه در جامعه زنان به خوبی نفوذ یافته و عارف‌نمایان نیز از آن بهره‌برداری می‌کنند، جادو و خرافه است.

خرافه را می‌توان نوعی اعتقاد جازم و محکم افراد به ثاثیر متافیزیکی برخی امور غیرعقلی در زندگی فردی و اجتماعی برای حل مشکلات دانست.

گاهی فرد به مفاهیمی ذهنی و انتزاعی اعتقاد پیدا می‌کند که می‌پندارد در زندگی وی ثاثیر گذارند و می‌توانند موفقیت را همراه او کنند. از جمله این مفاهیم، «شانس» است که بر اساس ادله، جایگاهی ندارد؛ زیرا شانس در بین مردم به معنای رسیدن به موفقیت بدون علت است، در صورتی که براساس اصول عقلی و اعتقادی اسلام، هیچ حادثه‌ای بدون علت نیست.

خرافه یکی از موارد ذهنی است که فرد را به شدت به خود پای‌بند می‌کند و چنان در وجود افراد- به ویژه خانم‌ها- راه می‌یابد که گویا وحی الهی است! برای نمونه، اعتقاد به پدید آمدن نزاع و درگیری در صورت وارونه قرار دادن جارو در میان برخی افراد به اندیشه‌ای ثابت و تردید ناپذیر در آمده، حال آنکه در هیچ یکی از متون دینی به این مطلب اشاره نشده است.

زنان و گرایش به عرفان بدلی

عرفان بدلی، خرافات، سحر و جادو، بخت‌گشایی، تسخیر دیگران و... مواردی است که خیلی زود افراد خام را به خود جذب می‌کند. در میان انسان‌ها، زنان احساسات لطیف‌تری دارند و به همین سبب، جایگاه ویژه‌ای برای جذب و استثمار افراد نزد مدعیان عرفان کاذب دارند.

موضوع‌های مطرح شده در خرافات در دوران‌های گذشته برخی افراد برای حل مشکلات زندگی خود به دعانویسان و رمالان مراجعه می‌کردند. این مراجعه و دریافت راه حل‌های دروغین هنوز نیز رواج دارد. هنگامی که مشکل روحی، جسمی و مادی پیش می‌آمد، بانوی خانه برای حل آن از راه‌های ماورایی، نزد دعانویسان می‌شتافت. بر همین اساس، بازار جادوگران، رمالان و دعانویسان در حل مشکلاتی چون اشتغال، بخش‌گشایی، فرزند‌آوری، دور کردن هوو و دیگر مشکلات همواره گرم بوده است.

این بازار گرمی گذشته‌ها را ندارد؛ اما هم اکنون نیز بسیاری از زنان معتقد به خرافه در آن پرسه می‌زنند. دخترانی که در آستانه ازدواج قرار دارند، به طالع‌بینی چینی، هندی و ایرانی رجوع می‌کنند تا ببینند ستاره‌های همسرشان با همدیگر سازگارند یا نه؟ امروزه روان‌شناسی رنگ‌ها هم در کنار کف‌بینی و فالگیری به رونق بازار رمالان یاری رسانده است و آنها به راحتی در باره آینده افراد اظهار نظر می‌کنند. در بین این عده، چیزهایی هم وجود دارند که مقدس به شمار می‌آیند و برای رسیدن به خواسته‌های افراد کارگشا معرفی می‌شوند. دم روباه، موی، دندان و آب دهان مرده، پنجه گرگ، روغن گرگ، دندان سگ و گراز، مهره مار و ابزار آلات دیگری که به تسلط ارواح و جن یاری می‌رساند، از جمله این امکانات هستند.

در میان این بازار، دکان عدم احضار جن و روح برای زنان بسیار جذاب به شمار می‌آید. مبحث ذهن خوانی و تسلط بر فکر و روح همسر، از دیگر موضوعات داغ این بازار است.

آنچه زنان حساسیت ویژه‌ای به آن دارند، ورود همسر دوم در زندگی شوهران خود است. زنان در تنهایی و بیکاری و ادبیات محاوره‌ای، با این موضوع برخورد می‌کنند و برای مبارزه با این پدیده هزینه‌های فراوانی را می‌پردازند.

انتقال مباحث خرافی نیازمند تبلیغات گسترده نیست. جاری‌ها، خواهران، دختر خاله‌ها و دخترعموها و نیز همکلاسی و همسایه نقشی مهم و کلیدی و البته رایگان را در تبلیغ امور خرافی ایفا می‌کنند.

در نوشتار حاضر(ریحانه‌ها زیر پا) خواهیم خواند كه شیادان دین ساز و مجریان طرحهای استعماری بخشی از فعالیت خود را بر روی جامعه زنان متمركز كرده با روانشناسی دقیق و فراگیر بیشتر طعمه‌های خود را از میان این جماعت انتخاب می‌كنند. چه آنكه می‌دانند زنان به دلیل برخورداری از احساسات لطیف، آسیب پذیرترند.

همراه با رشد تکنولوژی، وسایل و ابزار خرافی هم تکامل می‌یابد. امروزه فکر بشر در مقایسه با گذشته رشد بیش‌تری دارد و اختلاط اندیشه‌های غربی و شرقی و مذهبی بیش‌تر شده است. زندگی ماشینی روزگار ما، افزایش مشکلات اقتصادی و دوری افراد از یکدیگر، رسیدگی به مشکلات را در جایگاه دیگری قرار می‌دهد. مباحثی چون تجسم خلاق، رقص و موسیقی درمانی، یوگا و تمرکز با شمع روشن و نقطه سیاه شیطان پرستی – چه صوفی و چه غربی- مباحث عرفان سرخ‌پوستی و امریکایی (اکنکار)، و عرفان هندی (سای بابا) انسان مدرن امروز را به این بازار مکاره دعوت می‌کند.

هم اکنون در متن تعالیم خرافی این گرایش‌ها، تمرکز بر تصاویر برهنه، پرستش و توجه به اسافل اعضا از جمله راهکارهای حل مشکلات روحی و روانی معرفی می‌شوند و حال آن که به نظر روان‌شناسان، بیش‌ترین آسیب‌های روحی و روانی از کنترل نکردن غریزه و نداشتن تربیت درست اخلاقی سرچشمه می‌گیرد.این بازار مشتریان خود را از همه توده‌ها و گروه‌ها جذب می‌کند.

ادامه دارد ...

چیزی بگو مهربان! هر چه از دوست رسد نیكوست!

 پی نوشت:

آیت الله مصباح یزدی دامت افاضاته

 

منبع:

کمال دشتی، نشریه فرهنگ پویا، شماره 6، سال 1386

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:55  توسط يحيي  | 

سوال از فلسفه احکام، یکی از سوالات اساسی است. سلسله مباحث _ فلسفه احكام _ به دنبال پاسخ برخی از این سوالات است.

چرا باید از اعلم تقلید كرد؟

در رساله‏های عملیه نوشته شده است كه تقلید اعلم واجب است. این حكم از كجا سرچشمه گرفته است؟

·                                 پاسخ:

موضوع تقلید اعلم از جمله موضوعاتی است كه دلایل مختلفی برای آن ذكر كرده‏اند كه یك نمونه روشن آن را ذیلا از نظر می‏گذرانیم.

اساس تقلید و رجوع جاهل به عالم، از روش عقلایی جهان گرفته شده، به این معنی كه در میان تمام اقوام و ملتها افرادی كه در فنی تخصص ندارند، هنگامی كه مسائلی از آن فن، مورد احتیاجشان واقع شود، به افرادی كه متخصص آن فن هستند مراجعه می‏كنند؛ مثلا، افرادی كه آشنایی به مسائل طبی ندارند، هنگامی كه بیمار می‏شوند به طبیب، و افرادی كه به امور ساختمانی وارد نیستند، به هنگام احتیاج به مهندس و معمار ساختمان مراجعه می‏نمایند.

یاد گرفتن ترجمه نماز كه در یك صفحه كتاب خلاصه می‏شود، به اندازه‏ای ساده و آسان است كه ممكن است آن را در یك ساعت - برای تمام عمر - یاد گرفت.

بدیهی است هرگاه در میان اهل فنی اختلاف نظر باشد، مثلا پزشكی معتقد باشد كه درمان فلان بیماری به طریق خاصی است و پزشك دیگر طریق دیگری را معتقد باشد، مسلما در چنین موردی شخص بیمار از نظر پزشكی پیروی می‏كند كه اطلاعات طبی او وسیعتر و سوابق تجربیاتش بیشتر و مهارتش در فن خود زیادتر و خلاصه نسبت به دیگری اعلم بوده باشد. این یك روش منطقی است كه عموم ملل در موارد اختلاف نظر در اهل یك فن، از آن پیروی می‏كنند.

همان طور كه گفته شد، این یكی از دلایل لزوم تقلید اعلم است و دلایل دیگری هم فقها ذكر كرده‏اند.

 چرا نماز را به زبان عربی می‏خوانیم؟

نماز را باید به زبان عربی خواند و حال آن كه هر كس باید خدا را به زبان خودش بخواند، آیا این موضوع با جهانی بودن دین اسلام منافات ندارد؟

·                                 پاسخ:

اتفاقا خواندن نماز به زبان عربی یكی از نشانه‏های جهانی بودن دین اسلام است، زیرا جمعیتی كه در یك صف قرار می‏گیرند و در یك جبهه واحد فعالیت می‏كنند، ناگزیرند زبان واحدی داشته باشند كه به وسیله آن تفاهم كنند؛ یعنی، علاوه بر زبان مادری و محلی، یك «زبان عمومی و جهانی» هم داشته باشند و وحدت جمعیت بدون این قسمت مسلما كامل نیست.

امروز عده‏ای از متفكران معتقدند تا دنیا به صورت یك كشور در نیاید، مردم جهان روی سعادت را نخواهند دید و برای این كه این موضوع جامه عمل به خود بپوشد، نقشه هایی طرح كرده‏اند و یكی از مواد برنامه آنها به وجود آوردن یك زبان بین المللی و جهانی است.

چرا باید از اعلم تقلید كرد؟

در رساله‏های عملیه نوشته شده است كه تقلید اعلم واجب است. این حكم از كجا سرچشمه گرفته است؟

خلاصه این كه: خواندن نماز به یك زبان از طرف تمام مسلمانان، رمز وحدت و نشانه یگانگی مسلمانان است و با توجه به این كه زبان عربی به اعتراف اهل فن یكی از وسیعترین و جامعترین زبانهای دنیاست، این حقیقت روشنتر می‏شود كه: تمام مسلمانان می‏توانند آن را به عنوان یك زبان بین الملی بشناسند و از آن به عنوان حسن تفاهم و همبستگی اسلامی استفاده كنند.

علاوه بر این، خواندن نماز به یك صورت معین، آن را از دستبرد و تحریف و آمیخته شدن به خرافات و مطالب بی اساس كه بر اثر مداخله افراد غیر وارد - هنگام ترجمه آن به زبانهای دیگر - رخ می‏دهد، نگاه می‏دارد و به وسیله روح این عبادت اسلامی محفوظتر می‏ماند؛ منتها بر هر مسلمانی لازم است به قدر توانایی با زبان دینی خود آشنا باشد و بداند با خدای خود چه می‏گوید و اتفاقا یاد گرفتن ترجمه نماز كه در یك صفحه كتاب خلاصه می‏شود، به اندازه‏ای ساده و آسان است كه ممكن است آن را در یك ساعت - برای تمام عمر - یاد گرفت.

همان طور كه می‏دانیم مساله توحید و یگانگی، در تمام اصول و فروع اسلام یك زیر بنای اساسی محسوب می‏گردد و نماز به سوی قبله واحد و در اوقات معین و به یك زبان مشخص، نمونه از این وحدت است.

اگر به هنگام مراسم حج در مكه باشیم و نماز جماعتی را كه صدها هزار نفر از نژادها وملیتهای مختلف از سراسر جهان در آن شركت می‏جویند و همه با هم می‏گویند: «اللَّه اكبر» مشاهده كنیم، آنگاه به عظمت و عمق این دستور آشنا می‏شویم كه اگر هر یك، این جمله روح پرور یا سایر اذكار نماز را به زبان محلی خود می‏گفت چه هرج و مرج زشتی در آن روی می‏داد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:52  توسط يحيي  | 

 

تاریخ تولد : 5 آگوست 1975

تنها چیزی که در باره او می توان گفت این است که ،کاجول برجسته ترین چهره زن سینمای روز هندوستان است. او همه آن چه که باید پرده را تسخیر کند دارد و در عین حال شاید هیچ چیز نداشته باشد او یک همسر ،یک مادر ،یک زن و یک هنرمند نمونه است ،نمونه ای که این روزها کمتر مثل او را می بینیم.

او همسری به نام آجی دیوگان را دارد که بارها در کنارش ایفای نقش کرده است .

جالب آن که موفقیت و شکست در حرفه او سهمی به یک اندازه دارند اما خودش هرگز در خاطر هیچ بیننده ای یک شکست خورده نبوده نشان خاص همان ابروهایی است که باعث می شود به راحتی در میان خیل هنرپیشگان شناخته شود و او امروز ترجیح می دهد تا به آرامش درونی خود در کنار خانواده برسد ،ازدواجش با آجی دیوگان او را گامی از سینما عقب کشید.مرگ ناگهانی فرزند اولش او را شکسته ساخت و شایعات زندگی اش را در هم کوبید اما کاجول هم چنان سرپاست و هم چنان یکی از قطب های بازیگری به شمار می رود او در کمال فروتنی امضا کردن دفتر چه هوادارانش را رد می کند و در پاسخ این که چرا این چنین می کند می گوید این طوری هستم !چه کاری می توانم بکنم!

وقتی از کالج اخراج شد تصمیم گرفت تا بخت خود را در بازیگری بیازماید و پذیرفت برای اولین بار در ساخته راهول راویل به نام بی خودی مقابل کمال سادانا ایفای نقش کند.

فیلم هیچ امتیازی کسب نمی کند اما کاجول زنگ ورود خود را به صدا در می آورد . پس از مدتی سر و کله عباس مستان با پروژه بازیگر از گوشه ای پیدا می شود . فیلم یک بازسازی از اثر هالیوودی به نام بوسه پیش از شب به خیر بود ،بازیگران فیلم چهره ای خاکستری به نمایش می گذاشتند و تماشاگران آن ها را می پذیزفتند قرار بود کاجول در این فیلم یک نقش دوگانه را ایفا می کرد اما هنگام ساخت کارگردان نظرش را تغییر می دهد و یک چهره تازه وارد دیگر به نام شیلپاشتی را برای نقش دوم انتخاب می کند . بازگر به اکران در می آید و کاجول ستاره می شود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:34  توسط يحيي  | 

از خيلي قبل ها، کلمه ي کاشکي، تو ذهن همه ي ما بوده و باز هم حتّي در دوران ميانسالي و پيري اين کلمه کاربردش رو از دست نداده. در کودکي وقتي يه خرابکاري مي کرديم، پيش خودمون مي گفتيم: کاشکي مامان نفهمه! وقتي رفتيم مدرسه، کار بد که مي کرديم مي گفتيم: کاشکي اين کار رو نکرده بودم! وقتي در کنکور دانشگاه شرکت کرديم: کاشکي يه خورده بيشتر درس خونده بودم! و وقتي هم که پير مي شيم کلّي کاشکي تو دلمون هست و متاسفانه بعضي ها هم اونا رو با خودشون از اين دنيا مي برن!!

ولي چرا؟ «کاشکي» رو ما آدما خلق کرديم. بهش بها داديم. بزرگش کرديم و روز به روز امکان بيشتري براي رشد بهش داديم.

البته جالب اين جاست که بدونيم اين کلمه در همه ي زبان ها و فرهنگ ها وجود داره و در مواقع زيادي ازش استفاده مي شه. حتّي ضرب المثل هم داره. مثلاً ما ايراني ها مي گيم: کاشکي رو کاشتند سبز نشد. فرانسوي ها مي گن: با کاشکي مي توان پاريس رو در يک بطري جا داد!

و همه ي اين ها يعني غيرممکن! کاري که هيچ وقت و به هيچ صورتي انجام نمي شه. البتّه همراه کاشکي، نوعي احساس حسرت و پشيموني هم وجود داره. کاري که اگه انجام مي شده موجب خوشحالي و مسرّت بوده، ولي نشده. حالا مقصّر کيه؟! کي کوتاهي کرده؟! کي بايد يه خورده بيشتر فکر مي کرده؟! کي بايد زودتر دست به کار مي شده؟! نه ديگه... دنبال بهانه نگرد، منصفانه جواب بده. يا اصلاً جواب نده، ولي بنشين و پيش خودت تنهايي فکر کن. اون وقت قضاوت کن. با خودت که ديگه رودرواسي نداري. چه فرصت هايي رو از دست دادي؟! چه وقت هايي رو تلف کردي؟!

امّا الان هم دير نشده. به قول قديمي ها ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازه است. براي مبارزه با اين کاشکي ها بايد چند تا کار بکني. اوّل اين که بايد بکاريش! بعد يه وقتي بذاري براي فکر کردن فکر کن ببين کي هستي و چي مي خواي! هر چقدر که لازمه وقت صرف کن ببين که هوش، استعداد و قدرتت چقدره. چي دوست داري، از عهده چه کارهايي برمي آي و بالاخره اين که اصلاً از اين دنيا چه توقّعي داري، از زندگي چي مي خواي! همين که شکمت سير بشه و يه سر پناهي داشته باشي برات کافيه، يا نه؟!

تو يه کاري توي اين دنيا داري؟ بايد به يه دردي بخوري؟ بايد يه چيزي بشي؟ بايد غمي رو از دلي برداري؟ بالاخره نمي شده که همين جوري بياي و همين جوري بري؟ اگه اين طور زندگي کني، آخرش بايد کوله بار کاشکي رو ببندي! کاشکي هاي زياد، خيلي زياد. حتّي شايد اضافه بار هم بهت بخوره. تصورشو بکن!!

امّا مي شه طور ديگه اي هم زندگي کرد. مي توني از همين الان روش زندگي ات رو عوض کني. بايد فرصت هاي از دست رفته رو جبران کني. هيچ وقت براي شروع دير نيست. به آرزويي که هميشه تو سرت بوده فکر کن. از بچگي خودتو کجا مي ديدي؟ در چه وضعيّتي؟ چه شغلي؟ چه مقامي؟

حالا که يادت اومد هدف و آرزوت چيه، بايد وارد مرحله ي بعدي بشي. در اين مرحله بايد مقدّمات لازم رو براي رسيدن به مقصد فراهم کني.اگه که لازمه دانشي رو فرا بگيري، تجربه اي به دست بياري، يا هزينه اي بکني خيلي زود شروع کن. اولويّت ها رو بشناس و به اونا اهميّت بده. قدم اوّل هميشه مشکله ولي به محض اين که اونو برداري ديگه مي افتي تو مسير. فقط نبايد خسته بشي، اميدت رو از دست بدي و يا بي حوصله بشي!

انگيزه، صبر، مداومت و مقاومت توشه اين راه است، و اين توشه در دورن روح و ذهن و قلب تو وجود داره. پس نبايد تهي بشي. يعني نمي توني. مگر اين که خودت تصميم بگيري که ادامه ندي. ولي اگه وسط راه جا بزني، از مرحله اوّلت هم عقب تر مي ري. ياس و سرخوردگي مثل سم مي مونه، بايد دنبال پادزهرش بگردي. اگه در راه دچار مشکلي شدي از ديگران کمک بگير، از تجربه شون استفاده کن.

ايمانت رو از دست نده! مطمئن باش از اون اوّل که تصميمت جدّي شد و اراده کردي، نيروي بيکران هستي تو رو مورد رحمت و عنايت خودش قرار داده.وقتي که راهت هموار مي شه، اونه که سنگ رو از جلوي پاهات برمي داره. موقعي که از روي چاله ها مي پري، اونه که زير بغلت رو مي گيره و زماني که سرت گيج مي ره و احساس مي کني داري مي خوري زمين. اونه که نگهت مي داره!

نيرويي که شايد تو متوجه اش نبودي ولي خيلي کمکت کرده. خيلي جاها که از خطر جستي. وقت هايي که شر، از بغل گوش هات گذشته، مواقعي که گره از کارت باز شده و ... هميشه و هميشه او مراقب توست. تو مي تواني اونو در کنار خودت حس کني. تو در اين راه پشتيبان محمکمي داري. بنابراين نبايد اجازه بدي که اين همه لطف و انرژي مثبت هدر بره. فقط بايد دلسرد نشي و به پيشرفت فکر کني.

کاشکي ها رو يکي يکي پشت سر بذار و اجازه نده هيچ جايي براشون بمونه. وقتي که به مقصد برسي مي بيني که اون کاشکي رو که هميشه تو دلت مونده بود و در اوّل راه کاشته بوديش، ديگه سبز شده! ولي ميوه اش حسرت نيست بلکه انرژيه. انرژي مثبتي که در طول راه صرف کردي تا به اين جا برسي و الان دو برابر اون انرژي به تو برمي گرده.انرژي اي که مي تونه به وجود آورنده اهداف و انگيزه هاي درست بعدي باشه، اما اين بار بدون کاشکي!!! فوري وارد عمل شو، از موفّقيّتت لذّت ببر ولي بهش راضي نشو، متوقّف نشو، جاري شو! تنها چيزي رو که نبايد فراموش کني اينکه که زندگي ات رو منحصراً وقف کاري نکني! از کار کردن لذّت ببر ولي در مسيرت از زيبايي ها، عشق و خدا غافل نشو. نبايد کوچک ترين جايي براي کاشکي بذاري.

از همين الان کاشکي ممنوع! اين کلمه رو از فرهنگ لغتت حذف کن. ديگه کاشکي بي کاشکي!

نويسنده:ناهيد مومن

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:30  توسط يحيي  | 

عقاید مردم درباره بهداشت در اغلب موارد منعکس کننده برداشت های سخصی و اجتماعی آن ها است که تجربیات و عقیده آن ها درباره تندرستی استوار است ، در عین حال ، به عنوان رویکرد های جدید در ارتقاء بهداشت و سلامت نشانه هایی حاکی از تغییر عقاید مردم در این زمینه وجود دارد. گذشته از برخی تغییرات در نگرش افراد جوامع ، در بین مردم حساسیت زیادی درباره بهداشت وجود دارد. مردم از این که قادر نیستند اطلاعات ضد و نقیضی را که گاه توسط اطباء ، مراجع درمانی و رسانه های گروهی در سطح جامعه مطرح می شود، درک کنند دچار اضطراب و نگرانی می شوند. معانی و مفاهیم یکی از مواردی که تعریف فرهنگ لغت از واژه بهداشت را محک آزمایش می زند تلقی مفاهیمی از قبیل کامیابی و خوشبختی از این واژه است؛ چیزهایی کهفلاسفه قرن هاست سعی در تعریف آن ها دارند. تعریف تقریبا جامع تندرستی از نظر سازمان بهداشت جهانی عبارتست از: رفاه کامل جسمی ، روانی ، اجتماعی و نه فقط نبودن بیماری یا ناتوانی از نظر سازمان بهداشت جهانی همچنین امکان دستیابی به بالاترین استاندارد های سلامت و بهداشت یکی از حقوق اساسی هرفرد بدون توجه به نژاد ، مذهب ، اعتقادات سیاسی یا شرایط اقتصادی و اجتماعی است. با وجود این که به نظر نمی رسد کسی مخالف تعریف یاد شده باشد تعریف سازمان بهداشت جهانی از نظر بهداشت و دانش بهداشت راه های ایجاد ، حفظ ، ارتقا و گسترش سلامت جسمی و روانی و اجتماعی را به انسان نشان می دهد و کم و کیف زندگی را برایش بیشتر و بهتر می کند لذا می بینیم حرکت پرشتابی که در قرن نوزدهم در زمینه مسایل سلامت و بهداشت کشورهای اروپایی به وجود آمده حاصل ارتباط این حلقه ها بود.

1 – پيشرفت دانش و شناخت برخي از بيماري ها

2 – دگرگوني بينش و طرز تفكر مردم نسبت به مسايل جهان و احساس مسئوليت اجتماعي آن ها

3 – شناخت نظام علت و معلولي و نقش مهم محيط  زيست و سلامتي يا بيماري

4 – وابستگي نزديك بهداشت با اقتصاد و نقش مؤثر وضعيت علمي و اقتصادي جامعه در حفظ سلامت يا بروز بيماري افراد خود.

امروزه براي بهداشت يا پيشگيري ، مراحلي قايل هستند كه اين درجات را تحت عنوان پيشگيري اوليه ، ثانويه يا پيشگيري در مرحله سوم مطرح كرده اند.

در پيشگيري اوليه اقدامات لازم مربوط به جلوگيري از ايجاد بيماري يا تغيير حالت پذيرش شخص و يا كاهش عوامل بيماري زا براي فرد حساسي كه در معرض آن قرار گرفته است ؟ باشد.

من يكي از وسايلي هستم كه شما براي آسايش خود در خانه از من استفاده مي كنيد. من مي خواهم سرگذشت خود را براي شما تعريف كنم: من اول داخل زمين قرار داشتم. روزي چند نفر آمدند و مرا از داخل زمين برداشتند و مرا سوار كاميون كردند. آن جا بود كه سفر خاصي براي من آغاز شد. بعد از چند ساعت مرا به يك كارخانه بردند و مرا داخل يك آسياب انداختند. آسياب مرا له كرد و من تبديل به پودر شدم. وقتي كاملا پودر شدم ، مرا با وسايل و مواد خاصي از سنگ جدا كردند. سپس مرا به يك جاي گرم بردند. آن جا آن قدر گرم بود كه من  شكل خودم را از دست دادم و به مايع تبديل شدم .سپس مرا در قالب ريختند. وقتي كاملا سرد شدم تازه معلوم شد كه من چي هستم. درست است من تخت خواب هستم. بعضي دوستانم به تيرآهن و ماشين آلات و دوچرخه تبديل شدند. وقتي فهميدم تخت خوتب هستم خيلي خوشحال شدم. وقتي كاملا سرد شدم ، مرا به مكاني بدند و رنگ زدند. آن ها مرا رنگ آبي زدند. وقتي اين را ديدم كه از اين سياهي و زشتي درآمدم خيلي خوشحال شدم  به علاوه من وسيله ي آسايش بچه ها و مردم بودم. تا اين كه مرا به فروشگاه بردند ، من  انتظار زيادي  كشيدم تا اين كه يك نفر به فروشگاه آمد و مرا خريد و به خانه برد. حالا من تخت خواب يك دختر به نام فائزه هستم و از اين موضوع خيلي خوشحال هستم.

بدن ما يكي از شگفت آورترين خلقت هاي خداوند و با ارزش ترين چيزهايي است كه در دنيا داريم. اولين كاري كه بايد براي مراقبت ار بدن خود انجام دهيم تغذيه مناسب است. تغذيه مناسب به ما كمك مي كند تا خوب رشد كنيم و تندرست و قوي باشيم .

تغذيه مناسب چيست؟

تغذيه مناسب خوردن غذاهاي سالم در سه وعده غذايي يعني صبحانه ، ناهار و شام است و غذايي است كه شامل لبنيات ، نان و غلات ، گوشت ، پروتئين ، ميوه و سبزيجات باشد. به نظر شما دانش آموزي كه صبحانه نخورده به مدرسه مي ايد يا به جاي ناهار پفك ، چبپس و... مي خورد تغذيه مناسبي دارد؟ آيا چنين دانش آموزي ارزش بدن خود را مي داند؟ و از آن مراقبت مي كند؟

دو كار مهم ديگري كه بايد براي مراقبت از بدن خود انجام دهيم : تميز نگاه داشتن بدن و ورزش كردن و استراحت كافي است. اين كارها باعث مي شود كه رشد سالمي داشته باشيم و تندرست و قوي باشيم. شما براي تميز نگاه داشتن بدن خود چه كارهايي انجام مي دهيد؟ مسواك زدن مرتب داندان ها ، شستشوي دست ها قبل از خوردن غذا ، كوتاه كردن ناخن ها ، چند مثال از تميز نگهداشتن بدن است كه موجب تميز ماندن بدن و جلوگيري از ورود ميكروب ها و ويروس ها به بدن مي شود. همچنين ورزش كردن روزانه و به موقع خوابيدن نيز به ما كمك مي كند تا خوب رشد كرده و قوي و سالم باشيم.

مدرسه ما بر آن است كه در تمام فعاليت ها و از طريق همه امكانات و ساختار خود به دانش آموزان ، كاركنان و ساير افراد جامعه مدرسه كمك كند تا به سلامت جسمي ، رواني ، عاطفي و اجتماعي دست يابند. ما متعهديم كه:

 1 – فضاي پيرامون خود را امن، مطبوع و شاداب نماييم.

2  - به شكلي موثر مهارت هايي را در مدرسه ترويج دهيم كه به همه ياري مي دهد تا از رفتارهاي ناسالم دوري نمايند.

3 – با كاركنان مدرسه دانش آموزان و خانواده ها در برنامه ريزي و اجراي ابتكارهاي ارتقاء دهنده سلامت مشاركت نماييم.

4 – سازمان ها و ادارات محلي را ترغيب نماييم تا براي هرچه سالم تر نمودن جامعه مدرسه ما را ياري دهند.

5 – محيطي را تدارك ببينيم كه مخاطرات سلامت را نظير استعمال دخانيات ، اعتياد ، خشونت و بيماري ها به حداقل برساند.

هجدهم فروردين بود و روز ،‌روز ورزش و سلامتي ، بچه ها انتظار مي كشيدند تا زنگ به صدا درآيد و مسابقه ي دو ميداني شروع شود.

زنگ تفريح به اتمام رسيد و مربي بهداشت طبق معمول جهت توصيه هاي قبل از شروع مسابقه به كلاس وارد شد.

 مربي بهداشت: عزيزان چنان چه تشنه هستيد و ؟ به نوشيدن چون ممكن است دل درد شويد. آب داريد سعي كنيد كمتر بنوشيدو يقه و كمر و لباستان خيلي محكم نباشد و دستشويي ....

هنوز صحبت مربي بهداشت به اتمام نرسيده بود كه مربي ورزش با زدن سوت ،  آغاز  مسابقه را اعلام كرد و داور مسابقه آماده ي قضاوت بود. بچه ها ضمن تشكر از توصيه هاي مربي بهداشت خوشحال و خندان و با توكل به خداوند متعال به سرعت به ميدان مسابقه آمده و با سوت داور مسابقه شروع شد.

چيزي به اتمام مسابقه نمانده بود كه ناگهان علي سيراب شده كه توصيه هاي مري را به تمسخر گرفته بود از فرط دل درد به خود مي پيچيد و به زمين مي غلطيد . مربي ورزش شديدا نگران  به سوي او آمد: علي چي شده! علي گريان و ناراحت گفت: خيلي تشنه بودم قبل از شروع مسابقه  آب زيادي نوشيدم ، خيلي زود بگوييد چه بايد بكنم. مربي گفت: پسرم تو با اين كارت هم از مسابقه محروم شدي و هم بيماري ، تو بايد توصيه هاي بهداشتي را حدي مي گرفتي. بهداشت فردي + بهداشت عمومي = سلامتي

بهداشت فردي علاوه بر آن كه سهم قابل توجهي در سلامتي انسان ها دارد ، بخش مهمي از علم پيشگيري و درمان را تشكيل مي دهد. دقت و توجهي كه هر فرد به منظور حفظ و ارتقاء سطح سلامت و بهداشت خود مي نمايد ، نشانگر اهميتي است كه براي سلامتي خود قايل است. ظاهر آراسته ، درست ايستادن ، درست راه رفتن ، درست نشستن ، تميز بودن لباس و متناسب بودن آن ، پاكيزگي و نظافت پوست ، مو  ، ناخن  ، دندان ها و توجه به بهداشت چشم و گوشت بستگي دارد. افرادي كه دقت فراوان به بهداشت دارند داراي قدرت نشاط و كارايي بيشتري بوده خوب مي انديشند و با حوصله زياد و رفتار پسنديده با ديگران معاشرط مي نمايند و از قدرت كافي براي كار و توليد برخوردارند و آثار سلامتي در چهره ، رفتار و زندگي  آن ها به خوبي قابل تشخيص است. در بهداشت فردي مسئوليت بهداشتي هر فرد به عهده ي خود او خواهد بود و هركس با رعايت آن خواهد توانست از لحاظ جسمي و روحي در وضع مناسبي قرار گيرد وظيفه اي را كه نسبت به خود و افراد خانواده و جامعه دارد به خوبي انجام دهد.

بهداشت مدارس

بچه ها سلام: مي دانيد بهداشت چيست؟ مي خواهيد برايتان توضيح دهم؟ آيا مي دانيد در 70 مدرسه در كشورمان وسايل و هواي بهداشتي ندارند و آرزو دارند مثل ما در اين جور مدرسه ها درس بخوانند ، ولي ما از اين نعمت استفاده نمي كنيم و مدرسه را روزي به كيسه زباله تبديل مي كنيم و به نظافت بي اعتنا هستيم.

ما بايد براي كوچك تر ها الگوهاي مناسبي باشيم و به آن ها بهداشت را بياموزيم و به آن ها ياد بدهيم كه از محيط هاي مدرسه مراقبت كنند. بهداشت فردي راعايت كنيم كه منبع بيماري نشويم. ما بايد كارهايي مانند ورزش صبحگاهي و بهداشت در خانه را انجام دهيم. واكسيناسيون شويم و اگر بيماري مسري داريم از مدرسه مرخصي بگيريم كه بيماري به افراد ديگر منتقل نشود. به بهداشت دهان و دندان اهميت دهيم.خوب ايا مي دانيد مدرسه فضايي اجتماعي است كه در آموزش بچه ها نقش مهمي دارد.

بخش دوم

بچه ها بهداشت يك موضوع مهم است و من مي خواهم در مورد بهداشت براي شما توضيح دهم خوب گوش كنيد. شما نبايد آشغال بريزيد تا شهر پاكيزه اي را داشته باشيم شما بايد آشغال را در سطل زباله بريزيد يا شهري قشنگ زيبا و تميز داشته باشيد. بچه ها همه ي شما يا همه ي آدم ها بايد بهداشت را رعايت كنند.

ما وقتي به جنگل مي رويم آتش روشن روشن نمي كنيم. شما هم در كنار درخت ما آتش روشن نكنيد در جنگل آشغال نريزيد شاخه هاي درخت ها را نشكنيد چون بالاخره درخت ها هم زندگي مي كنند درست مثل ما بچه ها.

بچه ها خواهش مي كنم به حرف هاي من گوش كنيد و به آن ها عمل كنيد.

بخش سوم

ما بايد نظافت را رعايت كنيم يعني كه در خيابان ، خانه و مدرسه چيزي نريزيم حتما خودتان هم مي دانيد كه مدرسه خانهي دوم ماست و ما بايد از او مواظب كنيم. كه كسي زباله ي خود را در مدرسه نريزيد. بچه ها خودتان مي دانيد مي دانيد كه رفتگر ها زود تر از خورشيد بيدار مي شوند و به سركار مي روند و زبالههاي مردم را كه بيرون از خانه مي گذارند جمع مي كنند اگر شما به جاي آن ها باشيد مي ديديد كه آن ها چه قدر زحمت مي كشند.

بچه ها اگر شما اي آن ها بوديد مي ديديد كه كسي زباله اش را در خيابان مي اندازد خيلي عصباني مي شويد.

بچه ها آشغال نريزيد كه باعث ناراحتي رفتگر شود.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 6:29  توسط يحيي  | 

باد خزان وزان شد
جلوه‌ی گل نهان شد
طلایه‌ی لشکر خزان
از دو طرف عیان شد
چو ابر بهمن ز چشم من
چشمه‌ی خون روان شد
ناله‌ها مرغ سحر در غم آشیان زد
آشیان سوخته بود، مشعله در جهان زد
خدای من مشعله در جهان زد
خدا خدا داد، داد
زدست استاد داد
که بسته رخ شاهد مه لقا را
فغان و فریاد باد، ز جور صیاد باد
که داده فتوای فنای ما را

سوی بی دلان نظر نداری
و ز اسیر خود خبر نداری
من چه کنم از غم بی قراری
خسته شد دگر دیده ز بیداری
بیا مه من
رویم از این ورطه‌ی جانسپاری

ملک الشعراء بهار

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 6:26  توسط يحيي  | 

به طور سنتي، زمان امتحانات مدارس که نزديک مي شود، همه به تکاپو مي افتند! دانش آموزان به دنبال کامل کردن جزوه ها، مرور در درس هاي مانده، در صورت نياز رفتن به کلاسهاي کمکي و... و والدين درصدد فراهم آوردن فضايي مناسب تر براي درس خواندن بچه ها. اما درس خواندن خود آداب و رسومي دارد. آداب و رسومي که باعث بالا رفتن کيفيت آن مي شود و ضمناً، ضامن سلامتي نيز هست. گرچه همه ي ما کمابيش با آنها آشناييم، اما يادآوري آن، آن هم از ديد متخصصان، خالي از لطف نيست. فاصله ي چشم تا کتاب، قوس طبيعي کمر، دماي اتاق، سروصدا و... از مهمترين مواردي است که در کار خواندن و نوشتن تأثير دارد. مطلب حاضر اين موارد را از ديد پزشکان مورد بررسي قرار داده است.

دماسنج:

دماي 20 درجه را بيشتر کارشناسان، مناسب ترين دما براي مطالعه مي دانند.

ساعت:

پس از آن که در مکان مطالعه قرار گرفتيد، فوراً مطالعه را شروع کنيد و به هيچ عنوان وقت را به بهانه انجام کارهاي ديگر تلف نکنيد.

لباس:

هنگام مطالعه لباس راحت بپوشيد. لباسي که نه زيادي زبر باشد و نه زيادي نرم، نه بسيار گشاد و نه بسيار تنگ.

وضعيت بدن:

بهترين حالت براي مطالعه، حالت نشسته است و بعد از آن حالت ايستاده و بدترين حالت، حالت خوابيده يا درازکش است. مطالعه در حالت هايي نظير درازکش روي شکم، به پشت خوابيدن، در حال راه رفتن، تکيه زدن به ديوار و امثال اين ها به هيچ وجه توصيه نمي شود، چرا که مطالعه کننده در چنين موقعيت هايي به سختي مي تواند تمرکز حواس خود را حفظ کند.

کمر:

هنگام مطالعه بايد قوس طبيعي ستون فقرات حفظ شود. مطالعه در حالت خميده به جلو، به ويژه براي يک مدت طولاني، با خطر ايجاد تغيير شکل در ستون فقرات و کمردرد همراه است. نگذاريد خم شدن کمر به شکل عادت درآيد.

پا:

بهترين وضعيت پاها به هنگام مطالعه، وضعيتي است که فشار کمتري روي عضلات پا وارد شود. به همين دليل توصيه مي شود که در وضعيت ايده آل مطالعه (که همان وضعيت نشسته است)، ترجيحاً از يک صندلي راحت استفاده شود که پاهاي مطالعه کننده روي آن راحت باشد و بتواند کمي هم به سمت جلو مايل شود. بهتر است در فواصل مطالعه که به چشمتان استراحت مي دهيد، وضع نشستن خود را تغيير دهيد تا خون در پاهايتان حرکت داشته باشد.

 

رعايت آداب و رسوم خواندن و نوشتن، کيفيت آنها را بالا مي برد.

استفاده هميشگي از چراغ مطالعه خوب نيست، زيرا نور موضعي چشم ها را خسته مي کند.

صندلي:

از آن جا که فرايند يادگيري يک فرايند شرطي است، هر کسي مي تواند خودش را به محيط يا زماني خاص عادت بدهد و به اصطلاح، خودش را شرطي کند. عادت هاي تمرکز هر شخص هم با اشخاص ديگر متفاوت است. صندلي مي تواند يکي از همين عادت هاي تمرکزي باشد، به نحوي که هر وقت روي صندلي مخصوصتان نشستيد، تمرکزتان براي مطالعه و يادگيري افزايش پيدا کند. اما يادتان باشد که صندلي تان نبايد خيلي هم راحت باشد، چرا که صندلي هاي بسيار راحت باعث لميدن، چرت زدن و احساس خواب آلودگي مي شوند.

خودکار، کتاب و وسايل مورد نياز:

عادت کنيد تمام آنچه را که براي مطالعه نياز داريد، از ابتدا فراهم کنيد و هر کار متفرقه اي را که داريد قبل از مطالعه انجام دهيد و پس از اين که نشستيد، فوراً شروع کنيد به مطالعه.

تنفس:

در جايي که مطالعه مي کنيد، حتماً بايد هوا به خوبي جريان داشته باشد و تنفس در آن محيط، راحت صورت گيرد.

چشم:

نور متوسط ، براي مطالعه مناسب تر است. نور اطراف و قسمت هايي که در زاويه ي ديد چشم ها هستند بايد يکنواخت باشد. پس استفاده ي هميشگي از چراغ مطالعه خوب نيست، زيرا نوري که فقط روي کتاب مي افتد،  باعث خستگي چشم مي شود. نور لامپ هاي مهتابي به خاطر اين که نوسان دارد، براي مطالعه مناسب نيست. بهترين فاصله ي کتاب تا چشم نيز حداقل 30 سانتي متر است.

سر:

ممکن است حواس پرتي شما ناشي از گرسنگي و تشنگي شديد، بي خوابي، خستگي يا علل دروني ديگر باشد. در چنين موقعيتي هرگز مطالعه نکنيد.

گوش:

محرک هاي محيطي از قبيل صداي راديو، تلويزيون، تلفن و... باعث حواس پرتي مي شوند. آن ها را از موقعيت مطالعه ي خود حذف کنيد. ذهن نمي تواند در يک آن بر دو موضوع تمرکز داشته باشد. گوش کردن به موسيقي همزمان با مطالعه يعني حواس پرتي.

برگه هاي کاغذ:

چند برگ کاغذ روي ميز مطالعه ي خود داشته باشيد و افکار منحرف کننده و مزاحم را يادداشت کنيد و بعد از مطالعه نسبت به حل آنها در حد امکان اقدام نماييد

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 6:25  توسط يحيي  | 

اگر احساس مي كنيد كه بي انگيزه شده ايد، سؤالات زيادي وجود دارد كه مي توانيد از خودتان بپرسيد:

در گذشته چگونه در خود ايجاد انگيزه مي كرديد؟

آيا در زندگي اهداف متفاوتي را در پيش گرفته ايد؟

چه چيزي مانع انجام كار دلخواهتان مي شود؟

انگيزه توسط خود ما ايجاد مي شود. سطح انگيزه ي ما هم، تحت تأثير عوامل مختلفي نظير استرس، اضطراب و افسردگي قرار مي گيرد، همچنين مي تواند علتي براي آنها باشد. انگيزه با ايجاد يك سري از اهداف و تعيين روش هاي مناسب براي رسيدن به آن شروع مي شود. عوامل زير در ايجاد انگيزه دخيل هستند:

هدف گزيني

ابتدا اهداف بايستي شناسايي شوند و واقعي و قابل حصول باشند. تعيين اهداف كوتاه مدت در آغاز هدف ها اهميت بسيار دارد، زيرا دسترسي به آنها غالباً ساده تر است و همچنين حس موفقيت بيشتري را در فرد ايجاد مي كند و وي را به سوي اهداف بزرگتر رهنمون مي سازد.

انتظارات

انتظارات ما از خودمان و انتظارات ديگران از ما، مي تواند منبع استرس باشد. انتظارات بايد واقعي باشند. همچنين باورهايمان درباره ي توانايي دسترسي به اهداف بايستي مطابق با واقعيات فعلي باشد. انتظار بيش از اندازه از خويشتن باعث كاهش انگيزه مي شود.

رغبت

آنچه را كه مايليد واقعاً بدان دست يابيد مشخص كنيد و در جهت آن حركت نماييد. تشخيص اين كه چه چيزي واقعاً در ما ايجاد رغبت مي كند ، مي تواند مفيد باشد ولي ما نمي توانيم فقط به اين اكتفا كنيم.

محيط

از موانع موجود در انجام خواسته هايتان آگاه شويد. اگر براي مثال، سعي مي كنيد كه مطالعه را آغاز نماييد (قصد مطالعه داريد)، محيطي آرام و بدون هرگونه مزاحمت براي مطالعه انتخاب كنيد. چيزهايي را كه ممكن است تأثير منفي در انگيزه داشته باشند بشناسيد. مثلاً هنگام مطالعه، عوامل منفي در حفظ انگيزه عبارت اند از: تلويزيون، تلفن، راديو، برنامه هاي پيش بيني نشده و ...

پاداش (تشويق(

انجام اهداف واقعي بايستي پاداشي را به دنبال داشته باشد. قدرداني از خودتان به خاطر انجام كار مورد نظرتان بخش عمده ي برنامه مي باشد. تشويق، توجه ما را به نتايج پاياني كار معطوف مي دارد؛ همانطور كه به شروع آن نيز كمك مي كند. اين كار در ايجاد حس كنترل و تسلط بر مسئله مؤثر است.

راهبردهاي ديگر

"انگيزه" و "عملكرد" با يكديگر در تعاملند. انگيزه منجر به عملكرد بهتر شده و عملكرد بهتر نيز مي تواند انگيزه را افزايش دهد.

بنابراين مايليد از كجا شروع كنيد...؟

عبارات مثبت را درباره ي خودتان به كار ببريد. نسبت به چيزهايي كه به خودتان مي گوييد آگاه باشيد. عبارات و جملاتي نظير: «من بايد اين كار را انجام دهم» مي تواند استرس را زياد كند. به همين منظور عبارت «من مي توانم اين كار را انجام بدهم» به كار ببريد و يا به جاي عبارت «من لازم است كه اين كار را انجام دهم» عبارت «من مايلم اين كار را انجام دهم» به كار بريد.

خودتان را تشويق كنيد. تغييرات كوچك خوب هستند. موفقيت هايتان را يادداشت كنيد و پيشرفتي را كه داشته ايد، بازنگري كنيد. ديدن پيشرفت هايتان به نوبه ي خود عاملي است در ايجاد انگيزه. نسبت به خودتان مهربان باشيد.

از تجسم (تصوير سازي ذهني) استفاده كنيد. براي مثال زماني را تجسم كنيد كه شما واقعاً خودتان را با انگيزه احساس مي كرديد. چه چيزي فرق كرده است؟ آن تفاوت ها را باز شناسيد.

ببينيد چگونه افكار و احساساتتان، برانگيزه ي شما تأثير مي گذارد.در مواجهه با برخي از موقعيت ها ما به شيوه اي عكس العمل نشان مي دهيم كه مبتني بر نظام افكار يا باورهايمان مي باشد. شيوه ي پاسخگويي ما به مسايل، عكس العمل ها يا احساساتي را در پي دارد كه همين عكس العمل ها و احساسات سطح انگيزه ما را تحت تأثير قرار مي دهند. آگاهي يافتن از علت و چگونگي واكنش هايمان به برخي رويدادها، اولين گام در درك اين واقعيت است. اگر همچنان در ارتباط با موارد مطرح شده دچار مشكل هستيد، مطالعه كتاب هاي موجود و صحبت و مشورت با يك مشاور مي تواند روشي كارآمد براي بررسي دقيق تر موضوع باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 6:23  توسط يحيي  | 

 

همه ما در زندگي با موقعيت هايي روبرو مي شويم كه اگر به درستي عمل نكنيم سلامت رواني خودمان و ديگران به خطر مي افتد. اين موقعيت ها مختلف هستند . مثلاً چگونه با دوستان و اطرافيان خود ارتباط برقرار كنيم ؟ چگونه مسئوليت هاي جديد را بپذيريم ؟ چگونه تصميم بگيريم؟ چگونه مشكلاتمان را حل كنيم ؟ چگونه با ترس ، اضطراب ، ناكامي ، افسردگي و فشارهاي رواني مقابله كنيم؟

مهارت هاي زندگي :

(مهارت هاي زندگي) توانايي هايي هستند كه به ما كمك مي كنند با موقعيت هاي زندگي - بخصوص موقعيت هاي پر خطر - به طور صحيح برخورد كنيم . وقتي اين مهارت ها را كسب كرديم مي توانيم در ايجاد ارتباط با ديگران سازگارانه عمل كنيم و بدون توسل به اعمالي كه به خودمان يا ديگران صدمه مي زند مشكلات را حل كنيم .

اين مهارت ها چه مهارت هايي هستند؟

مهارت هاي زندگي شامل ده توانايي كلي به شرح زير است . براي زندگي بهتر لازم است اين مهارت ها را تمرين كنيم تا كمتر دچار آسيب هاي رواني و اجتماعي  شويم :

1توانايي حل مسئله

ما در زندگي به طور مداوم در حال حل مسئله هستيم . برخي از اين مسائل ساده هستند ولي برخي ديگر به فعاليت هاي فكري پيچيده اي نياز دارند. توانايي حل مسئله به ما كمك مي كند مسائل زندگيمان را به نحو مطلوب حل كنيم . اگر مسائل مهم زندگي ما حل نشده باقي بماند با فشار رواني روبرو مي شويم و سلامت رواني و جسماني ما تهديد مي شود.

2توانايي تصميم گيري

اگر چه همه ما تصميم مي گيريم ولي هميشه تصميم هاي هوشمندانه نمي گيريم . برخي از تصميم گيري هاي غلط منجر به به پيامدهاي ناخوشايند مي شوند. مهارت تصميم گيري به ما كمك مي كند كه به طور صحيح در مورد اعمالمان تصميم بگيريم و جوانب مختلف انتخاب ها و پيامدهاي مثبت و منفي هر يك از آنها را در نظر بگيريم . تصميم گيري مناسب و واقع بينانه موجب بالا رفتن سطح سلامت رواني ما مي شود.

3توانايي تفكر خلاق

اين نوع تفكر به ما كمك مي كند مسائل را از زواياي مختلف دريابيم و راه حل هاي مختلف مسئله و پيامدهاي آن را ارزيابي كنيم و بالاخره راه حل هاي تازه اي براي مشكلاتمان پيدا كنيم . با استفاده از اين مهارت ؛ تصميم گيري هاي ما مناسب تر انجام مي شوند و مسائل به طور عملي تر حل مي شوند.

4توانايي تفكر انتقادي

با استفاده از اين مهارت به بررسي و تجزيه و تحليل افكار خود و ديگران مي پردازيم و به فهم و درك روشن تر دست مي يابيم . اين توانايي كمك مي كند تا اطلاعات و تجاربي را كه به ما مي رسد تجزيه و تحليل كرده و در مقابل ارزش ها و فشارهايي كه به ما تحميل مي شود مقاومت كنيم و بدانيم كه رفتار ديگران هميشه درست نيست .        

5توانايي ارتباطي

ما بخش اعظم هر روز را به ارتباط برقرار كردن با ديگران مي گذرانيم تا هر چه بيشتر بتوانيم نيازهاي خود را بيان نماييم و نيازهاي ديگران را درك كنيم . توانايي ارتباطي به ما كمك مي كند تا با ديگران ارتباط كلامي و غير كلامي مؤثرتري داشته باشيم و با غلبه بر خجالت ، نظرات خود را براي ديگران ابراز كنيم . اگر اين مهارت را كسب كرده باشيم در موقع لزوم مي توانيم  با تقاضاهاي نامناسب ديگران مخالفت كنيم .

6توانايي روابط بين فردي

توانايي روابط بين فردي به ما كمك مي كند با ديگران همكاري و مشاركت بهتري داشته باشيم . به آنها اعتماد كنيم. مرزهاي روابط با ديگران را تشخيص دهيم .  دوستي هاي مطلوب را حفظ كنيم و در شروع و خاتمه ارتباطات به طور مؤثرتري رفتار كنيم .

7توانايي خودآگاهي

يعني توانايي شناخت خود و آگاهي از نقاط  ضعف و قوت خواسته ها، ترس ها ، رغبت ها و تمايلات خود؛ اين توانايي به ما كمك مي كند تصوير واقع بينانه اي از خود داشته باشيم و حقوق و مسئوليت هايمان را بهتر بشناسيم .

8توانايي همدلي

توانايي همدلي يعني اين كه فرد بتواند زندگي ديگران را حتي زماني كه در آن شرايط قرار ندارد ، درك كند . همدلي به ما كمك مي كند تا انسان هاي ديگر را وقتي با ما متفاوت هستند بپذيريم و به آنها احترام بگذاريم . كساني كه همدلي بيشتري دارند، به ديگران علاقه مندند؛ افراد مختلف را تحمل مي كنند؛ پرخاشگري كمتري دارند و دوست داشتني ترند. اين مهارت روابط اجتماعي را بهبود مي بخشد.

9توانايي مقابله با هيجان

اين مهارت شامل توانايي شناسايي هيجانات خود و ديگران ، و نيز شناخت تأثير هيجانات بر رفتار است . اين مهارت به ما كمك مي كند كه در مواقع ناكامي ، خشم ، افسردگي و  اضطراب ، واكنش هاي مناسبي نشان دهيم .

10توانايي مقابله با فشارهاي رواني ( استرس)

اين توانايي شامل شناخت استرس هاي مختلف زندگي و تأثير آن بر رفتار است و ما را قادر مي سازد كه منابع فشار رواني را در زندگي خود بشناسيم و راه هاي صحيح كاهش فشار را دنبال كنيم

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 6:6  توسط يحيي  | 

اگه به زور روزگار٬ از زندگيت ميرم کنار

ميرم که ثابت بکنم٬ عاشقتم ديوونه وار

با گريه های زار و زار٬ سپردمت به روزگار

اين از خودم گذشتنو٬ پای خاطرخواهيم بزار

خيال نکن که خواستمت٬ اين اونه که می خواستمت

به قبله ی محمدی اينه که حرف راستمه!

می خوای واست همين وسط٬ داد بزنم!

با تار زلفات دلمو دار بزنم

پيش همه تن به خدا زار بزنم

گريه کنون سر توی ديوار بزنم

بعد يه عمر آزغار يه عاشقی تو روزگار

از عشق تونست که بگذره٬ بدون باختن تو قمار!

 

1

آن واژه ی زیبای سپیدی توسپیده

تویاس سپیدی سپیدی توسپیــــده

هنگامی که نومیدبه اینجارسیــدم

همسایه ی دیواربه دیوارامیدی توسپیده

بن بست شده کوچه ی مجنون شـــدن مــن

مجنون تواینجاست به لیلات رسیدی توسپیده

دیــریــســت که درباغ غزل غنچه نــروییــد

آن غنچـــه تــویی یاس سپیـــدی توســـپیـــده

یک لاله درحال نمازش گریه می کــرد

هررکعتی درخواب نازش گریه می کرد

یک شاخه تسبیــح سفیددرزیربـــــاران

درلابــه لای جــانمــازش گریه می کـرد

بالحــن شیــرین شهــادت خنــده می زد

مردی که با آهنگ سازش گریه می کرد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 6:3  توسط يحيي  | 

          اسماعيل امينى

نگاهى به مقاله:      راز ماندگارى از عنايت سميعى‏

    «راز ماندگارى» را عنايت سميعى درباره راز ماندگارى شعر سپهرى نوشته است و «الفبا» آن را از شماره 4 مجله «سهراب» نقل كرد. درباره سپهرى بسيار نوشته‏اند و بسيار خوانده‏ايم. اما آنچه در مقاله «راز ماندگارى» ماندگار به نظر مى‏رسد، وفادارى نويسنده به اصول دين روشنفكرى است كه به بهانه سخن گفتن از شعر سپهرى در واقع به نوعى اعلام مواضع و تجديد بيعت با اين دين شگفت و تماشايى مى‏كند.

    «دين روشنفكرى» برآمده از اصولى است جزمى، قطعى و ترديدناپذير كه همه پيروان آن، اين اصول را پذيرفته‏اند و به آن ايمان دارند و در هر چند جمله‏اى كه بر زبان و قلم مى‏آورند يكى از اين اصلها را چون حقيقتى ازلى - ابدى بازگو مى‏كنند و البته توقع دارند كه شنوندگان و خوانندگان بى‏چون و چرا آن را بپذيرند.

    روشنفكران جوان و تازه‏كار معمولاً بيان اصول دين خود را با «همان‏طور كه مى‏دانيم» همراه مى‏كنند، اما روشنفكران حرفه‏اى و با تجربه، مؤمن‏تر و آموخته‏تر از آن هستند كه حتى اين مقدار ترديد را در قطعيت اصول دين خود روا بدارند، اين است كه با اعتماد به نفس كامل آن حقايق ازلى - ابدى را بيان مى‏كنند و تصورشان بر اين است كه در بنيان مرصوص اصول دين آنها! هيچ خللى وارد نيست. اما مرورى بر اصول دين روشنفكرى در مقاله «راز ماندگارى»:

 1- «ما جامعه عقب‏مانده‏اى هستيم، زيرا در جامعه ما همه چيز بر حسب ثنويت "با ما" يا "بر ما" اندازه‏گيرى مى‏شود و تفكيك و تمايزى در معيارهاى ارزشيابى بروز نمى‏كند.»

    در بيان اين اصل، روشنفكر مؤمن و وفادار به اصول، فراموش مى‏كند كه بگويد وقتى غايتى براى انسان و جامعه انسانى متصور نيست و بر اساس مبانى دين روشنفكرى همه چيز نسبى است. طرح موضوع عقب‏ماندگى، مستلزم ترسيم هدف و مسيرى مشخص و مشترك براى جوامع انسانى است؛ كه بر اساس آن بتوان مفاهيم پيشرفت و عقب‏ماندگى را تبيين كرد. وگرنه در اين جهان نسبى و تجربى هر كس در هر مسيرى كه هست و هر حالتى كه دارد به هر حال زندگى مى‏كند و معيارى براى سنجش پيشرفت و عقب‏ماندگى او نداريم. قايل بودن غايت و معيار ارزيابى براى رفتار و افكار انسان و جامعه همان چيزى است كه در دين روشنفكرى ايدئولوژى مى‏نامند و بر اساس اصل دوم اين دين:

 2- «ايدئولوژى به معناى قالب‏گيرى زندگى است و همه ايدئولوژيها مخل و مخرب زندگى هستند و هر چيزى كه نشانى از ايدئولوژى نداشته باشد، مدرن محسوب مى‏شود.»

 3- «تاريخ شرق و پيامدهاى انديشه عرفانى موكداً متذكر مى‏شود كه دموكراسى گَل‏وگشادِ جامع بى‏مانع كه سنگ، گياه، جانور و انسان را يك‏جا دربرمى‏گيرد، در عمل به نفى انسان و اعمال سلطه خشونت‏بار بر انسان مى‏انجامد.»

    بنابراين بر اساس اصل چهارم دين روشنفكرى:

 4- «دموكراسى ليبرال كه زاده انديشه غربى است و استوار بر قوانين و قراردادهاى اجتماعى به مراتب از دموكراسى هم‏ترازبينى همه موجودات كارآمدتر است.»

 يعنى اعمال سلطه خشونت‏بار بر انسان، زاييده عرفان شرقى است و دموكراسى ليبرال كه زاده انديشه غربى است راه رهايى انسان از خشونت و سلطه است!!

 5- «بركشيدن طبيعت به مرتبه الوهى و نگاه رازآميز به آن، عين ايدئولوژى است.»
    حالا روشن شد كه دعوا بر سر چيست؟ ايدئولوژى در دين روشنفكرى نه جزم‏انديشى و اعتقاد بدون تعقل و استدلال، به اصول تغييرناپذير است و نه قالب زدن تمام تاريخ و تفكر انسانى در چارچوب شيك و مدرن دموكراسى ليبرال غربى، «قايل بودن به رازآميزى جهان و اعتقاد به متافيزيك و الوهيت عين ايدئولوژى است» و چنانچه در اصل دوم آمد هر ايدئولوژى‏اى مخرب و مخل زندگى است.

 6- «اعتقاد به علم در جوامع عقب‏مانده (براى يافتن مصداق جوامع عقب‏مانده به اصل اول مراجعه شود) فقط متعلق به گروهى اندك است كه بدنه جامعه سرايت نمى‏كند (نگارنده مقاله هم لابد از آن گروه اندك است) و عقب‏ماندگى را برقرار و پايدار نگه مى‏دارد. ذهنيت اسطوره‏اى در جوامع مزبور، اعمال سلطه را آسان مى‏كند و مبادله آزاد آرا و عقايد را دشوار»!!

 7- البته اصول دين روشنفكرى بيش از هفت اصل است مثلاً «كثرت باورى مدرن»، «اسطوره (كه تفكر دينى نيز بخشى از آن است) به دوران ماقبل عقلانيت منطقى و علمى تعلق دارد كه در ادوار بعدى استحاله مى‏يابد.»

 «در جوامع عقب‏مانده اسطوره، موانعى بر سر راه پيشرفت علم برپا مى‏كند كه بر اثر آن، تفسير اسطوره‏اى از جهان بر تبيين علّى قوانين طبيعت رجحان دارد».

 8- اما ما به همين هفت بند بسنده مى‏كنيم و از كنكاش در ساير احكام جزمى و گاه حيرت‏انگيز صادر شده درباره شعر سپهرى نيز چشم مى‏پوشيم. (احكامى نظير اين: «تخيل قوى به همراه دانش ناچيز زبانى دست به دست هم دادند و به آفرينش زبانى منجر شدند كه به نام سهراب سپهرى سند خورده است.»

    طالبان اين احكام و شيفتگان آشنايى بيشتر با اصول دين روشنفكرى به اصل مقاله مراجعه كنند.

 منبع:الفبا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 6:1  توسط يحيي  | 

مبناي اين استانداردها بر اين اساس است كه معلمان تازه كار چه چيزي را بايد بدانند و يا انجام دهند. فرآيند آموزشي معلمان مجرب و كارآمد، نمايش گر درك كامل آنان از نيازهاي تحصيلي؛ احساسي و فيزيكي تك تك يادگيرندگان است. به دنبال هر يك از استانداردهاي معلم مجرب، به ملاك هاي عملكردي پيشنهادي اشاره شده است. انتظار مي رود كه استانداردها و ملاك هاي عملكردي به عنوان يك كل مورد توجه قرار گيرد. نه اين كه به عنوان يك ليست تجويز شده براي ارزيابي عملكرد مورد استفاده واقع شود. ملاك هاي عملكردي براي هر استاندارد ماهيتي توصيفي دارند و بر اساس درجه اولويت ذكر نشده اند. استاندارد ۱: معلم مجرب آموزش را طراحي و برنامه ريزي مي كند. ملاك هاي عملكردي: - آموزش را به گونه اي تدوين مي كند كه دانش آموزان را وادار به استفاده از دانش، مهارت و فرآيند هاي تفكر كند. – مهارت ها و فرآيندهاي تفكر و محتوا را در ماده درسي تلفيق مي كند. - آن دسته از تجارب يادگيري كه امكان چالش، تلاش، انگيزش و مشاركت فعال در يادگيري را فراهم مي آورد، مورد بهره برداري قرار مي دهد. - موقعيت فيزيكي كلاس را به گونه اي ترتيب مي دهد كه ياددهي و يادگيري امكان به كارگيري روش هاي مختلف را فراهم آورد. - فرآيند ارزيابي مناسب را تدوين مي كند و به كار مي گيرد. - منابع مناسب و گوناگوني را از مدرسه و جامعه؛ در جهت خدمت به يادگيري جمع آوري نموده و از آن ها استفاده مي كند. - آن دسته از تجارب يادگيري را كه دانش آموزان را به سازگاري، چاره جويي؛ چالش انگيزي؛ انعطاف پذيري و خلاقيت تشويق مي كند، تدوين و آنها را به كار مي گيرد. - از دانش حاصل از تجارب گذشته براي پيش بيني چالش هاي آموزشي آينده استفاده مي كند. استاندارد ۲: فضاي يادگيري را ايجاد و آن را حفظ مي كند. ملاك هاي عملكردي: - ارتباط حمايت آميز با دانش آموزان برقرار كند و آنان را به چالش كشاند. - به وسيله تعيين انتظارات مناسب در طي فعاليت هاي گروهي، تعامل كلاسي مثبت ايجاد مي كند. - نسبت به تك تك فراگيران حساسيت مناسب نشان مي دهد و به شكلي واقعي پاسخگوي همه دانش آموزان است. - به منظور ارتقا فرايند كلاسي و شيوه هاي آموزشي از خود انعطاف پذيري و خلاقيت نشان مي دهد. - جهت ايجاد يك محيط چندرسانه اي غني مواد و وسايل را به نحو مناسب جاي داده و سازماندهي مي كند. - از انواع فنون كلاس داري كه احساس مسئوليت و مشاركت همه افراد را ترغيب مي كند، استفاده مي كند. - با ديگر همكاران جهت ايجاد يك فضاي يادگيري كارآمد در درون مدرسه همكاري مي كند. استاندارد ۳: آموزش را اجرا، اداره مي كند. ملاك هاي عملكردي: - هدف هاي جزيي و حدود انتظار مربوط به يادگيري را بيان مي كند. - ميان يادگيري و دانش قبلي تجارب و سوابق دانش آموزان و نيز انتظار نقش هاي آينده شان ارتباط برقرار مي كند. - از مجموعه مهارت ها، مفاهيم، ويژگي ها و يا فرآيندهاي تفكر كه بايد آموخته شود، الگوسازي كرده و آنها را عملاً نشان مي دهد. - موفقيت هايي جهت افزايش معلومات فراگيران درباره تشابهات و تفاوت هاي فرهنگي ايجاد مي كند. - فراگيران را جهت انعكاس تفكرات خود و ديگران ترغيب، تشويق و تهييج مي كند. - از راهبردهاي مناسب طرح سؤال جهت كمك به دانش آموزان براي تفكر و حل مسأله استفاده مي كند. - آزموني از مباحث اجتماعي مرتبط با محتواي درس براي دانش آموزان ترتيب مي دهد. - از رسانه ها جديد استفاده بهينه مي كند. - از زمان استفاده بهينه مي كند. - براي دانش آموزان موقعيت هايي را جهت انجام تمرين مطالب آموخته شده فراهم مي كند. - آموخته هاي اشتباه(خطاهاي يادگيري) دانش آموزان را شناسايي مي كند، راهنمايي هاي لازم را انجام مي د هد و پيشرفت آنان در رسيدن به اهداف معين به طور مستمر بازخورد مي دهد. استاندارد ۴: نتايج يادگيري را سنجيده بيان مي كند. ملاك هاي عملكردي: - روش هاي ارزشيابي مناسب را انتخاب مي كند و آنها را مورد استفاده قرار مي دهد. - شرايط مناسبي را براي ارزيابي ايجاد مي كند كه تفاوت هاي اجتماعي و فرهنگي و فيزيكي را مورد توجه قرارداده باشد. - عملكرد دانش آموزان را با استفاده از ملاك هاي تعيين شده ارزيابي مي كند. - موقعيت هايي را براي دانش آموزان جهت ارزيابي، بهبود و ارتقا عملكردهايشان بر اساس نتايج ارزشيابي فراهم مي كند. - انتظارات، ملاك هاي ارزشيابي، وضعيت پيشرفت آنان و نقاط قوت و ضعف را به والدين و خود فراگيرنده اعلام مي كند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:53  توسط يحيي  | 

تنهايي رادوست دارم زيرابي وفانيست ... تنهايي رادوست دارم زيراعشق دروغي در آن نيست... تنهايي رادوست دارم زيراتجربه کردم

لره داروخونه داشته، يك روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. لره ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سو‍سكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن!

روزي روزگاري، اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان

عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش مي مونه . پس سعي کن تا وقتي که جراتش رو پيدا نکردي هيچ وقت بهش دست نزني اما اگه بهش دست زدي سعي کن طاقتش رو داشته باشي که تو دستهات نگهش داري

زندگي گل زردي است به نام غم فريادعاشقي است به نام محبت مرواريدگران بهايي است به اشک دوستي دومعشوق است به نام عشق

عاقبت از عشق تو اهل کليسا مي شوم مي کشم دست از مسلماني مسيحا مي شوم آن قدر بر کشتي عشقت نشينم همچو نوح يا به عشقت مي رسم يا غرق دريا مي شوم

هستم ولى نيستم هر لحظه كنارت! نيستم ولى هستم هر لحظه به يادت

روزگار نچندان کهنه بودم مست از آرزوهاي بي خيالم! ولي اکنون.... گشته ام بي خيال آرزوهايم بي خيال آرزو

معناي انتظار يک لحظه بايست ديوانه شدن به خاطرت کافي نيست يک لحظه بايست و يک جمله بگو تکليف دلي که عاشقش کردي

ديشب فرشته اي فرستادم تااز تو مواظبت كنداماوقتي رسيد توخواب بودي زود برگشت وگفت هيچ فرشته اي نمي تواند مواظب فرشته اي ديگر باشد

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر و رنج است اگر عاشق شدن يک گناه است پس دل عاشق شکستن صد گناه است

غرورت رو به خاطر اونيکه دوستش داري بشکن ولي اوني رو که دوستش داري به خاطر غرورت نشکن

به ترکه ميگن اگه آب نبود چي مي شد؟ ميگه شنا ياد نمي گرفتيم در نتيجه همه خفه مي شديم

منتظر دیدار تو هستم، سهل است بگویم که گرفتار تو هستم، من در پی این حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از منی و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم

من منتظر دیدار تو هستم، سهل است بگویم که گرفتار تو هستم، من در پی این حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از منی و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم

ستاره پنج انتها داره...مربع چهار انتها داره...مثلث سه انتها داره...خط دو انتها داره...زندگي يك انتها داره ...خدا كنه منو تو مثل دايره بي انتها باشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:32  توسط يحيي  | 

دوستت ندارم به اندازه اقيانوس، چون يه روز تموم مي شه.دوستت ندارم به اندازه خورشيد،چون غروب مي كنه.دوستت دارم به اندازه روت كه هبچوقت كم نمي شه!

زندگي دو چيز به من آموخت . . .که هرچي فکر مي کنم يادم نمياد چي بود!

آدم به شش دلیل شانس آورده! چون حوا نمی تونسته بهش بگه: 1.من ادمت کردم   2.برو از شوهر مردم یاد بگیر    3.دیشب کجا بودی 4.پولاتو دادی مامانت    5.مامانم اینا   6.چرا به اون زنیکه نگاه کردی؟

اگه يکي بهت روزي 1 اس ام اس زد بدون ازت خوشش مياد   اگه 2 تا فرستاد بدون براش مهمي اگه 3 تا شد بدون دوستت داره

اگه 4 تا شد بدون موبايل خودش نيست!

اين اس ام اس رو به 4 دليل برات مي فرستم: 1- دوستت دارم     2- خيلي باحالي       3- به يادتم       4- ارزش زنگ زدن رو نداري!

می دونی شباهت تو با گل چيه؟هر دو تون عاشقين با اين تفاوت که گل عشق زنبور عسله ولی تو عشق مگس!

ميخوام بگم دوستت دارم... نه به 21 زبان زنده دنيا... بلکه به زبان قلبم....  گوش کن: تالاپ..تولوپ...

بد ترین درد این نیست که عشقت بمیره بد ترین درد این نیست که به اونی که دوستش داری نرسی بد ترین درد این نیست که عشقت ندونه دوسش داری بد ترین درد اینه که دستشویی داشته باشی اما دستشویی اون طرفا نباشه

از اداره هوا شناسی مزا حمتون می شم، ببخشید اگه یه نفر دلش هوای تو رو کرده با شه باید چی کار کنه؟؟

به نيت 124000 تا پيامبر صلوات بفرست و اين اس ام اس رو براي 124000 نفر بفرست. انشاالله تا اخر اين ماه خبر خوشي از طرف مخابرات بهت مي رسه!

امروزسالروزتولدپت ومته!توهم مثل من این روزروبه خنگ ترین کسی که میشناسی تبریک بگو!!!جنبه داشته باش واسه خودم نفرست

كرم شب تاب اكس ميتركونه تا صبح فلاش ميزنه!

می دونی اگه توی یک جیبت 80هزار تومان و توی جیب دیگرت یه چک پول باشه چی می شه؟ بابات داد می زنه می گه: پدرسوخته! چرا شلوار منو پوشیدی؟

آرزوی جوجه تیغی: بغلش کنن.                            آرزوی پاندا: عکس رنگی بندازه

آرزوی گوسفند: رو صندلی جلو وانت بشینه             آرزوی خر: نمی گم داغ دلت تازه نشه!

ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد

ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند

الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را

اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميدان

ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند

زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال

بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند

بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر

چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند

خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود

خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت

دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود

دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود

رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است

سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست

سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند

عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد

سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود

سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود

مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند

معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود

موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند

هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد

قيامت بي حسين غوغا ندارد"شفاعت بي حسين معنا ندارد"حسيني باش كه در محشر نگويند"چرا پرونده ات امضاء ندارد

دانا به کار خویش تکیه می کند و نادان به آرزوی خویش/ امیر المومنین ( ع )

 باتوجه به مسدود شدن راههاي خروجي قزوين وگيرافتادن 7000مسافر،امروزدر قزوين عيداعلام شد

به دليل بارش سنگين برف، سرماي شديد و خارج نشدن مردان از خانه اداره ثبت احوال درباره افزايش شديد جمعيت هشدار داد

پسره ميره خواستگاري باباي دختره ميگه مهريه دخترم صد بشكه بنزينه باباي پسره ميگه پسرم پاشو بريم يه دختر گازسوز پيدا كنيم

دو تا اصفهاني دراز كشيده بودند يكيشون داشته خميازه ميكشيده اون يكي ميگه داداش تادهنت بازه لطفااين اصغر ما رو هم صدا كن

براي کشف اقيانوس هاي جديد بايد شهامت ترک ساحل را داشته باشي اين دنيا دنياي تغيير است نه دنياي تقدير

يه ترک يه تهراني يه اصفهاني با هم ميرن يه خربزه ميخرن. ميگن هر کي که امشب شيرين ترين خواب رو ديد اون خربزه رو بخوره. صبح که بيدار ميشن تهرانيه ميگه من ديشب خواب ديدم تو مسابقه دو شرکت کردم و نفر اول شدم. اصفهانيه ميگه من خواب ديدم با تمام فاميل رفتيم يک جائيکه همه جور خوراکي ها بود و مفت مفت بود و ما همينجور مي تونستيم بخوريم. ميبينن ترکه هيچي نميگه، ميگن تو چي خواب ديدي، ميگه: والله من هر کاري کردم خوابم نمي برد، ساعت 3 بلند شدم خربزه رو خوردم

شما هم با اضافه کردن یک بخاری روشن در تعطیلیه مدارس و دانشگاهها سهیم باشید هم اکنون نیازمند یاری بخاریهایتان هستیم

استاندار مازندران اعلام کرد در صورت تشديد سرما ادارات امدادي نيز تعطيل خواهند شد و کار را به امام زمان واگذار خواهيم کرد

به غم کسي اسيرم که زمن خبر ندارد عجب از محبت من که در اواثرنداردغلط است هر که گويد دل به دل راه دارد دل من زغصه خون شد دل او خبر ندارد .

يکي دلش براي ماهي مي سوزه يکي براي ماهي گير ولي هيشکي دلش براي تو که سر قلابي نمي سوزه

يه خياره با يه خيار شوره داشتن تو خيابون راه ميرفتن به خياره ميگن اين کيه همرات ميگه خواهرمه ترشيده

برخاک بخواب نازنين،تختي نيست.آواره شدن,حکايت سختي نيست.ازپاکي اشکهاي خودفهميدم.لبخند هميشه رازخوشبختي نيست

گاهی وقتها از نردبان بالا میرویم تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده ونرده ها رو محکم گرفته که ما نیفتیم.

تو رو دوست دارم مال منی عزیز منی جیگر منی عسلمی رو تمرین کن هفته بعد که دیدمت به هم بگو

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:29  توسط يحيي  | 

زن از شوهرش مي پرسه:عزيزم!تو زن خوشگل دوست داري يا زن با شعور؟

شوهرش مي گه: هيچ کدوم عزيزم!من تو رو دوست دارم !!!!

لطفا اول به آتش نشاني زنگ بزن و بعدشم خودتو به پليس معرفي کن آخه دلمو بد جوري سوزوندي .

خواص گوسفند:1-بو مي دهد2-سبزي مي خورد3- گاهي مي خوابد4-پرواز نمي کند 5-اس -ام-اس های سرکاري رابادقت مي خواند

به یاروميگن بابقيه جمله بسازميگه ماديشب پيتزاداشتيم ميگن كو بقيش ؟ميگه:تو يخچال؟

تنها يادگاري (( ¥ ¥ ¥ ¥ ¥ ¥ ¥ ¥ )) اين آخرين چيزيه که از تو برام مونده، جاي پاهات رو ديوار اطاقم،يادت به خير،عجب مارمولکي بودي

طرز تهيه زن:براي تهيه اين عنصركافي است.مقداري اكسيد اسكناس و نيترات پژو 206را در يك سولفات ويلا مخلوط كرده ودوكاخ طلاي 18عيار براي مهريه و كمي كلريدالماس به عنوان شير بها اضافه كرد

دیشب مهستی رفته به خواب شماعی زاده

شماعی زاده ازش پرسیده پل صراط چه جوریه؟راحت میشه رد شد؟؟

مهستی گفته:نـــــــــــــــــــــــــــه..حسن..خیلی خطرناکه حسن

یارو داشته کيسه هاي سنگين سيمانُ رو کولش حمل مي کرده. يکي ازش مي پرزه جرا از فرغون استفاده نمي کني؟ ترکه جواب مي ده والا از فرغون هم استفاده کردم ولي چرخاش پشتمُ زخم مي کنه.

به دليل بالارفتن سكه فردا روز جهانيه به اجرا گذاشتن مهريه است .به اين فكر كنيد كه ديه ارزانتر از مهريه است.

دخترا خيلي موجودات عجيبي هستن :

اگه بهشون محل نذاري ميگن سردي

اگه بذاري مرد نيستي ،

اگه به حرفش گوش كني زن ذليلي

اگه گوش نكني خود خواهي ،

اگه بوسش نكني خائني

اگه بوسش كني ميگن داري سوء استفاده ميكني ،

اگه به يه دختر ديگه نگاه كني چشم چروني

ولي اگه اون به پسر نگاه كنه قصدي نداره ،

اگه تو دير كني بد قولي

ولي اگه اون دير كنه بهت ميگه زنها رونمي شناسي اينجوري شيرين تر ميشن

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:9  توسط يحيي  | 

زندگی برگ بودن درمسیرباد نیست    امتحان ریشه هاست  ریشه هم هرگزاسیرباد نیست

زندگی چون پیچکیست که انتهایش میرسد پیش خدا.

مانند پرنده باش که روی شاخه ی سست وصاف لحظه ای مینشیندوآواز می خواند واحساس میکند که شاخه میلرزد ولی به آواز خواندنش ادامه میدهد.زیرا مطمئن است که بال وپرپروازدارد.

دراین دنیا که حتی ابرهم نمی گریدبه حال ما           همه ازمن گریزانند تو هم بگذرازاین تنها

قبل ازاینکه اخم کنی مطمئن شوهیچ راهی برای خندیدن وجود ندارد..

انگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد.به یاد من باش.که من همیشه به یاد توام.ازطرف

زندگی قصه مرد یخ فروشی است کهاز او پرسیدند:فروختی؟گفت:نخریدند،تمام شد.

دعا بهترين هديه رايگاني است كه مي توان به هركس داد و پاداش بسيار برد

ميخوام اتوبوس بسازم ....اتوشو دارم اما بوس ندارم ..يه بوس ميدي ؟لازم دارم.

به يارو ميگن از اينکه همسرت را عزيزم خطاب ميکني چه احساسي داري ؟؟

ميگه احساس گناه !!!!!!!!!  ميگن چرا ؟ ميگه آخه اسمش يادم نيست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:4  توسط يحيي  |