انگليسي: طمع به همه چيز، از دست دادن همه چيز است.
ترکي: پايان جدايي ملاقات مجدد است.
عربي: هيچ کس را وادار به دو کار نکن، جنگيدن و زن گرفتن.
عربي: پرده اشک را با سوالات پاره کن!
انگليسي: ضربات کوچک درختان بزرگ را از پاي در مي آورند.
ايتاليايي: معني همه چيز دانستن هيچ ندانستن است.
عربي: مشورت با کسي کن که تو را به گريه مي اندازد نه با کسي که تو را مي خنداند.
روسي: براي کسي که شکمش خالي است، هر نوع باري سنگين است.
ژاپني: «ملاقات» آغاز جدايي است.
دانمارکي: وقتي که آش از آسمان مي بارد گدا قاشق ندارد.
لاتين: « مردگان» بهترين مشاورانند.
لهستاني: يک دروغگو مي تواند دور دنيا برود ولي نمي تواند مراجعت کند.
يوناني: همه کس قوم و خويش آدم ثروتمند است.
فارسي: پيکان از جراحت به در آيد و آزار در دل بماند.
عربي: «عشق» را نمي شود با پنهان کردن پنهان کرد.
سوئدي: «مرگ» آخرين پزشک است.
آفريقايي: يک دوست خوب را با هر دو دستت نگاهدار.
فارسي: مرد حکيم خرده نگيرد بر آينه.
يوناني: يا حرفي بزن که از خاموشي بهتر باشد يا خاموش باش.
اسپانيولي: بدي اشخاص احمق، هم تراز نيکي اشخاص عاقل است.
فارسي: صدقه، راه به خانه ي صاحبش مي برد.
لاتين: يگانگي هدف، دوستي ايجاد مي کند.
اسپانيولي: مرد براي آسايش زن مي گيرد و زن به خاطر کنجکاوي شوهر مي کند.
فارسي: «علم» از بهر دين پروردن است نه از بهر دنيا خوردن.
طبرستاني: به من رفيقي بده که با من گريه کند، دوستي که با من بخندد را خودم پيدا مي کنم.
فنلاندي: هميشه کمي بترس تا هرگز محتاج نشوي زياد بترسي.
اسلواکي: تا وقتي که «زبان» زنده است «ملّت» نمرده.
بوسني: مرحله اول بلاهت آن است که خود را عاقل بدانيم.
لهستاني: يک کليد طلايي به هر دري مي خورد.
بلژيکي: متنبه کردن بهتر از متنبه شدن است.
انگليسي: شوهر به مرد کن نه به پول.
مثل ايتاليائي :عشق يعني ترس از دست دادن تو.
مثل لاتيني : انديشه ي گوينده از گفتارش مهم تر است.
مثل انگليسي: يک متر يک متر سخت است ولي يک سانت يک سانت مثل آب خوردن است.
مثل مصري : تندرستي ، تاجي است بر سر انسان سالم ولي هيچ کس جز يک بيمار اين تاج رانمي بيند .
ضرب المثل ژاپني : بايد حريف را به کمک حريف ديگري بدام انداخت
مثل هندي : سکوت هرگز اشتباه نمي کند و هر چه طولاني تر باشد ، بهتر قضاوت مي کند
مثل قديمي : اگر سخن نقره است ،خاموشي طلا است
مثل هندي : گذشته گذشت و آنچه مي آيد بر تو پوشيده است،آنچه را که در دست داري مغتنم شمر.
مثل هندي : پول بايد متعلق به انسان باشد نه آدم متعلق به پول .
مثل هندي : بت تراشها کمتر اطاعت بت را مي نمايند و کمتر با آنها هستند ، زيرا مي دانند که چه ساخته اند
مثل هندي : اگر سنگي پرتاب کني دست خودت درد مي گيرد .
مثل هندي : ريشه ي تمام نزاعها سه چيزند : زر ، زن ، زمين !
مثل آفريقايي : شنا کردن را در عميق ترين نقطه ياد بگير .
شاه عباس صفوی که با خانواده اش مشکل پیدا می کند پس ازدرگیری، دخترش که از جمال برخوردار بود از خانه خارج وشب را برنمی گردد.دختر در مسیر خود به حجره طلبه مجردی به نام "محمدباقر استرآبادی"می رسد.وبدون مقدمه وارد حجره شده و وی راتهدید می کند.که اگر جان مرا نجات ندهی برایت دردسر درست می کنم.سپس ازاو غذا می خواهد،تنها غذای موجود که نان وماست بود دراختیارش می گذارد.و دختر به خواب میرود.طلبه جوان با پناه بردن به خدا دفع وسوسه می کند.ماموران هنگام صبح دختر را نزد شاه عباس می برند.شاه عباس از جوان می پرسد بادخترم چه کردی؟ "محمدباقر" انگشتان سوخته خود را به او نشان می دهد.وی نیز زمینه ازدواج آنها را فراهم می کند.و از آن به بعد "محمدباقر"به "میرداماد"مشهور می گردد.و"ملا صدرای شیرازی" ازشاگردان این بزگوار محسوب می شود.
تاریخ تولد پروین
پروين اعتصامي که نام اصلي او "رخشنده " است در بيست و پنجم اسفند 1285 هجري شمسي در تبريز متولد شد ، در کودکي با خانواده اش به تهران آمد . پدرش که مردي بزرگ بود در زندگي او نقش مهمي داشت ، و هنگاميکه متوجه استعداد دخترش شد ، به پروين در زمينه سرايش شعر کمک کرد.
" پدر پروين"
يوسف اعتصامي معروف به اعتصام الملک از نويسندگان و دانشمندان بنام ايران بود. وي اولين "چاپخانه" را در تبريز بنا کرد ، مدتي هم نماينده ي مجلس بود.
اعتصام الملک مدير مجله بنام "بهار" بود که اولين اشعار پروين در همين مجله منتشر شد ، ثمره ازدواج اعتصام الملک ، چهار پسر و يک دختر است.
ادامه مطلب
