تبليغاتX
برگ سبز

برگ سبز

برگ سبزی تحفه درویش

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی     ****    با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا؟   ***   تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش   **** عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن     ****      در بیابان بلا تصویری از سقا کشید

گفتمش از غربت و مظلومی و محنت بکش   **** فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم   ***  گریه کرد آهی کشید و زینب کبری کشید

گفتمش درد دلم را به که گویم ای رفیق **عکس مهدی را کشید و به چه بس زیبا کشید

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین  ***   گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 6:5  توسط يحيي  | 

آب یکی از مقدس ترین عناصر طبیعی نزد ایرانیان باستان به شمار می رفته است. بر طبق باورهای اساطیری ایرانیان باستان، آب در گاهنبار دوم، از گاهنبارهای ششگانه آفرینش، آفریده شده است و زمان آفرینش آن میانه تیر ماه بوده است. بر طبق این باورها، آفرینش آب پس از آفرینش آسمان و پیش از آفرینش سایر موجودات صورت پذیرفته است:

  و نخستین چیزی که قبل از جانوران آفرید، آب بود و آسمان. خدا بر آب بود و چون خواست که خلق را بیافریند، از آن بخاری بیرون آورد و بخار بالای آب برآمد و آن را آسمان نامید.آن گاه آب را بخشکانید و آن را زمین کرد. آن گاه زمین را بشکافت و هفت زمین کرد...

  مطابق اساطیر ایران باستان، خرداد یکی از مینویان است که از آفرینش گیتی آب را به خویش پذیرفت.سپس آن را به تیر که  تشتر بود سپرد و تشتر به یاری فروردین که فروهر پرهیزگاران است، آب را به مینویی به باد سپرد، باد هم آن را به نیکویی به کشورها راهبر شد و از طریق آسمان آن را به همه جا رساند و با افزار ابر، بر جهان بباراند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 15:48  توسط يحيي  | 

دژى در برابر ناملايمات

در عصر اضطراب،آرامش، گمشده‏اى عزيز است. براى كسانى كه تشويش و نگرانى، حزن و اندوه، و بيم و هراس را تجربه كرده‏اند و با آن دست به گريبان بوده‏اند، آرامش، گوهرى گران‏بهاست.

براى جوامعى كه در هياهوى صنعت و تكنولوژى(فن‏آورى) و شلوغى و ازدحام شهرهاى بزرگ و كوچك و هزارتوى زندگى مدرن و لابه‏لاى انبوه ماشين‏ها و ابزارها خود را گم كرده و به رفاه مادى فروخته‏اند و سلامت روح و جسم خود را از دست داده‏اند، آرامش، تنها دارويى است كه مى‏تواند دردهاى آنها را تسكين بخشد و روح و جسمشان را از خوره‏اى كه به جانشان افتاده و ذره ذره از آنها مى‏كاهد وآنان را به‏نيستى مى‏كشاند، رهايى‏دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 7:9  توسط يحيي  | 

 « قفل گذاری روی سی دی »

با استفاده از این برنامه سی دی های خود را از کپی غیر مجاز محافظت کنید. این برنامه با ایجاد بد سکتور و نقاط غیر قابل خواندن، باعث جلوگیری از کپی سی دی بر روی هارد و همچنین کپی سی دی به صورت مستیقم خواهد شد. این برنامه در هنگام اجرا با تست قفل، سی دی اصلی را از سی دی کپی شده تشخیص میدهد و در صورتی که قفل بر روی سی دی موجود نباشد برنامه درون سی دی اجرا نخواهد شد. این برنامه قادر به محافظت از سی دی های دیتا و سی دی های صوتی میباشد. این نرم افزار به علت استفاده از Firmware خاص خود برای ایجاد بد سکتور ممکن است با برخی از رایتر های قدیمی مشکل داشته باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 16:3  توسط يحيي  | 

ای ساربان، ای کاروان، لیلای من کجا می بری؟

با بردنِ لیلای من، جان و دل مرا می بری

ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری؟ ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری؟

در بستنِ پیمانِ ما تنها گواهِ ما شد خدا

تا این جهان، بر پا بُوَد، این عشق ما بماند به جا

ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری؟ ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری؟

تمامیِ دینَم به دنیای فانی، شراره ی عشقی که شد زندگانی

به یادِ یاری، خوشا قطره اشکی

به سوزِ عشقی خوشا زندگانی

همیشه خدایا، محبت دلها، به دلها بِمانَد، به سانِ دل ما

که لیلی و مجنون فسانه شود، حکایت ما جاودانه شود

تو اکنون ز عشقم گریزانی، غمم را ز چشمم نمی خوانی، از این غم چه حالم نمی دانی!

چو طوفانِ سختی ز شاخه ی غم، گلِ هستی ام را بچین و برو

که هستم من آن تک درختی، که در پای طوفان نشسته

همه شاخه های وجودش، ز خشم طبیعت شکسته

ای ساربان، ای کاروان، لیلای من کجا می بری؟ با بردنِ، لیلای من، جان و دلِ مرا می بری

ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری؟ ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری؟

 

یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 9:39  توسط يحيي  | 

دوست دارم هنگام مرگ تابوتم سياه رنگ باشه

تا همه بدانندسياه بخت از اين دنيارفتم

دوست دارم هنگام مرگ دستانم بيرون ازتابوت باشد

تاهمه بداننددست خالي ازاين دنيا رفتم

دوست دارم هنگام مرگ چشمانم بازباشد

تا همه بدانند چشم انتظار ازاين دنيارفتم

ودرآخردوست دارم

هنگام مرگ تكه يخي برتابوتم باشد

تابه جاي ياربي وفايم گريه كند

وبلاگه زيبايي بود اميدوارم زيباتر بشه

منتظر حظور سبزت در وبلاگم هستم
شب گرد عاشق
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 19:6  توسط يحيي  | 

دلی دارم که در خاکی نهفته است

هزاران باد بر آن خاک رُفت است

نگو آن خاک را آن خاک خفته

هزاران مشت در آن خاک خفته است

هزاران مشت باد و خورشد و مه

که در آن خاک بی  پایان نهفته است

بگو ای شب نشین خلوت مه

بگو ای دزد راه وار روشن شب

بگو ای همنشین غم - دل من-

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 18:57  توسط يحيي  |