تبليغاتX
برگ سبز

برگ سبز

برگ سبزی تحفه درویش

ميهن جز یک مفهوم ذهنی و محدوده جغرافیایی مشخص و مشترک نیست. انسان به حکم طبیعت اجتماعی اش همواره تلاش داشته خود را در مجموعه های اجتماعی قرار دهد. تلاقی تفاهم عده زیادی بر سر موضوع هایی مشترک از جمله زبان, رنگ پوست, نژاد, باورهای دینی, قوم و قبیله و...زمینه ساز شکل گیری وطن بوده است. سرزمین پرشیا ( ایران ) به عنوان کانون تمدن های کهن انسانی و چهارراه ارتباطی شرق و غرب از نظر ذهنی و جغرافیایی فراتر از یک مفهوم و محدوده بوده است. کوروش بزرگ شهنشاه هميشه سرفراز این سرزمین میراثی برای ما به جای گذاشته اند که امروز مایه فخر و هویت ما شده است. تداوم حیات نام ایران که در سراسر تاریخ بسیار مورد تعدی قرار گرفته است و هم اکنون نیز از قوم ها و زبان های مختلف در آن زندگی می کنند بس جالب و آموزنده و محل اندیشه است. به نام مام ميهن" ايران جاودان" که پایه و مایه هویت فرهنگی, تاریخی و ملی ماست پر اميد و مملو از غرور و سرمستي با هم عهد مي بنديم که تمام تلاش خود را برای شناخت, حفظ و گسترش فرهنگ اصیل ایرانی و افزايش اعتبار و جايگاه ايران و ايراني درمیان مردم دنیا صرف نماييم. زبان پارسي زبان استوار و شکرين پارسی, نت اصلی موسیقی پر رمز و راز فرهنگ اصيل پارسی است که هر چند در طول سالیان بسیار مورد گزند و آزار غرض ورزان بد سلیقه و بی هنر قرار گرفته است. به ویژه در زمان هجوم اعراب و با گذشت زمان بخش بزرگی از این موسیقی ناب و شیوا به فراموشی سپرده شده است. به عنوان یک ایرانی پارسی زبان, با هم پیمان می بنديم تا سرافرازانه نهایت تلاشم را برای شناخت, حفظ و گسترش زبان پارسی در سراسر دنیا انجام دهم. اقوام ايراني يکي از جنيه هاي منحصر به فرد تمدن کهن ايران ظرفيت بالاي آن در پذيرش فرهنگ هاي مختلف قومي بوده است. ترک، بلوچ، لر، کرد، عرب، گيلک، مازني و... همه همه سال ها در کنار هم به سلامت و سعادت زيسته ايم. نقطه و نکته اتفاق همه ما ايران است و از هر قومي که باشيم با نام ايران است که هويت پيدا مي کنيم با آگاهي از تلاش بدخواهان ملت ايران براي از بين بردن اتحاد جاودان اقوام ايرانية پيمان مي بنديم سال آينده را بيش از هر زماني در فکر اتحاد و يکسو نگري براي اعتلاي نام ايران باشيم و چون هميشه احترام يکديگر را پاس بداريم. فرهنگ ايراني سال ها ست که به هنگام گفتگو درباره دانش و فرهنگ ما را وامدار و سرفراز به دانش و فرهنگ نیاکان معرفی می کنند. اما اکنون چه؟ وجود توانمندی و بستر آماده رشد فکری و فرهنگی در میان ایرانیان بر کسی پوشیده نیست. برای دست یافتن به سطح و پویایی لازم و گریز از درجا زدن و واپس زدگی های مکرر تاریخی نباید چشم انتظار مجموعه خاصی بود در این برهه خاص تاریخی و با مطرح بودن مباحث مهمی همچون جهانی شدن باید راهبردهای مناسبی برای جهت دهی به سیر رشد و پویایی فرهنگ برگزید و هر آنکس که می تواند در این راه باری از زمین بردارد باید وارد گود شود. با خود مي انديشيدم که چه نيک گفته است بزرگي که تکرار به عادت و عادت به فرهنگ تبديل مي شود و از اين نظرگاه مي توان چه بسيار ظرايف را در آنچه مي گذرد و خواهد گذشت دريافت. براي بازگشت به فرهنگ اصيل و بي غش ايراني شايسته است تا يکايک ایرانیان فارغ از سلیقه ها و نظر های شخصی عزم خود را برای توسعه دانش و فرهنگ ایرانی جزم کنند و با تکرار واقعيت هاي تاريخي، پاسداشت فرهنگ ملي را به يک عادت و در نهايت به فرهنگي عمومي تبديل کنند. اميد بر آينده ايران مي دانم که سال هاي اخير بر مردم ايران زمين سخت و پر مرارت گذشته است و اين روزها که زمان سرور و نشاط و شادي است گرد ياس و نااميدي بر سر شهر فرو نشسته است اما چون هميشه سخن نيک شاعر را مرور مي کنيم که مي فرمايد:"گمان مبر که به پایان رسید کار مغان/هزار باده ناخورده در رگ تاک است هنوز!" و با اميد به ايزد يکتا و اراده ملت در انتظار روزهاي خوش و سرور و سروري خواهيم بود. بازگشت به خويشتن پس از جسارت ها و توهين هاي متوالي که هويت و ريشه تاريخي و جغرافيايي ايران و ايراني را آماج خود قرار داده است، اکنون هنگام آن فرا رسيده است که به گذشته روشن خود نگاهي افکنيم و به نام ايزد يکتا و مردم رادمنش ايران زمين، يادواره سال 1386 را با نام بزرگ مرد تاريخ ايران زمين" کوروش بزرگ" مزين کنيم و فرصتي را براي کودکان و جوانان فراهم آوريم تا در سال آينده بيش ار پيش با پادشاه عدل و داد و نويسنده اولين منشور حقوق بشر آشنا شوند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 14:51  توسط يحيي  | 

رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن ابتدای یک پریشانی است حرفش را مزنچ گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو چشم هایم بی تو بارانی است حرفش را مزن آرزو دارم که دیگر بر نگردم پیش تو راهمان با اینکه طولانی است حرفش را مزن دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا دل شکستن کار آسانی است حرفش را مزن خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی این شکستن نا مسلمانی است حرفش را مزن حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 10:31  توسط يحيي  | 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم، همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم، شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم. در نهانخانه جانم گٌل ياد تو درخشيد. باغ صد خاطره خنديد، عطر صد خاطره پيچيد: يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم. پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم. ساعتي بر لب آن جوي نشستيم. تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت. آسمان صاف و شب آرام. بخت خندان و زمان رام. خوشه ماه فرو ريخته در آب، شاخه ها دست برآورده به مهتاب. شب و صحرا و گل و سنگ، همه دل داده به آواز شباهنگ. يادم آيد تو به من گفتي: از اين عشق حذر كن! لحظه اي چند بر اين آب نظر كن! آب، آئينه عشق گذران است، تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است! باش فردا كه دلت با دگران است! تا فراموش كني! چندي ازين شهر سفر كن! با تو گفتم: - حذر از عشق؟ ندانم سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدي! من نه رميدم نه گسستم. باز گفتم كه: تو صيادي ومن آهوي دشتم! تا به دام تو در افتم همه جا گشتم وگشتم! حذر از عشق، ندانم. سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم! اشكي از شاخه فرو ريخت! مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت! اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد! يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم. پاي در دامن اندوه كشيدم. نگسستم، نرميدم .... رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم! نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم! نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ... ! بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتيم ...
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 10:26  توسط يحيي  |