تبليغاتX
برگ سبز

برگ سبز

برگ سبزی تحفه درویش

مروري بر زندگي و فعاليت‌هاي شهيد وزوايي: محسن وزوائي، در پنجم مردادماه 1339 در تهران متولد شد. شش ساله بود كه قدم در راه تحصيل علم گذاشت. او پس از اتمام دوره ابتدائي دوره متوسطه را در دبيرستان دكتر هشترودي به پايان رساند و در سال 1355به دانشگاه راه يافت و در رشته شيمي دانشگاه صنعتي شريف مشغول به تحصيل شد. شهيد وزوائي همزمان با شركت در فعاليت‌هاي سياسي و عقيدتي از سال 1356 مسوؤليت هدايت مبارزات دانشجويي را در دانشگاه شريف، عليه رژيم پهلوي را به عهده داشت.او در روزهاي پرتلاطم انقلاب نقش حساس هدايت را بردوش مي‌كشيد و از تظاهرات 17 شهريور 1357 تا ورود امام به ايران همه جا به عنوان جلودار و هدايت‌كننده تظاهرات و تشكل‌هاي دانشجوئي بود.همجنين وي در درگيري هاي مسلحانه و سرنوشت‌ساز 19 تا 22 بهمن 1357 حضوري پرثمر داشت و در تصرف دو پادگان مهم جمشيديه و عشرت‌آباد شهامت بالائي نشان داد. با پيروزي انقلاب اسلامي و تشكيل جهاد سازندگي، شهيد وزوائي به عضويت اين جهاد درآمد و براي خدمت به مردم راهي لرستان شد. وي پس از انقلاب علاوه بر جهاد، در بيشتر ارگان‌ها از جمله كميته، بسيج و آموزش و پرورش خدمت كرد. وي به دنبال تجاوز عراق، داوطلبانه به جبهه غرب عزيمت مي‌كند كه با ورودش به اين منطقه تحولي در اين محور پديد مي‌آيد. به طوريكه در عمليات سرنوشت‌ساز پارتيزاني به عنوان فرمانده گردان نهم مسوؤليت محور تنگ كورك تا حد فاصل تنگ حاجيان را به عهده مي‌گيرد. در ارديبهشت 1360طرح آزادسازي ارتفاعات بازي دراز در دستور كار قرار مي‌گيرد . وزوائي نيز در تمام مراحل شناسائي اين حمله حضور مي‌يابد ودر آنجا رابطه صميمانه با خلبان شهيد شيرودي پيدا مي كند. شهيد وزوائي در طول جنگ در عمليات‌هاي متعدد با مسئوليت‌هاي گونان حضور داشت . در 20آذر 60 در عمليات مطلع‌الفجر، فرمانده عمليات بود. در سال اسفندسال 60 فرمانده گردان حبيب بن مظاهر تيپ تازه تاسيس محمد رسول‌الله (ص) مي‌شود كه در عمليات فتح المبين اين گردان نوك عمليات بود. با تاسيس تيپ 10سيدالشهدا فرمانده اين تيپ مي‌شود. تيپ 10سيدالشهدا در 23 فروردين ماه 1361 وارد عمليات بيت‌المقدس شده و براي اجراي بهتر عمليات با تيپ حضرت رسول (ص) ادغام مي‌شوند. وزوائي نيز فرماندهي محور اصلي را عهده‌دار مي‌شود. شهيد وزوايي سرانجام در 10 ارديبهشت سال 1361 در عمليات بيت المقدس هنگام هدايت نيرو هاي تحت امر بر اثر اصابت گلوله و تركش به شهادت مي‌رسد. **شهيد حسين قجه‌اي حسين قجه‌اي در سال 1337 در «زرين شهر»اصفهان‌ متولد شد‌. در هفت سالگي وارد محيط
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 14:19  توسط يحيي  | 

معلم پاي تخته داد مي زد،صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان بود

ولي ‌آخر کلاسيها، لواشک بين خود تقسيم مي کردند

وان يکي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق مي زد

براي آنکه بيخود هاي و هو مي کرد و با آن شور بي پايان:

تساويهاي جبري را نشان مي داد

و با خطي خوانا به روي تخته اي کز ظلمتي تاريک

غمگين بود

تساوي را چنين بنوشت

يک با يک برابر هست

از ميان جمع شاگردان يکي برخاست،

هميشه يک نفر بايد به پا خيزد

به آرامي سخن سر داد

تساوي اشتباهي فاحش و محض است

معلم مات بر جا ماند

و او پرسيد:

اگر يک فرد انسان واحد يک بود آيا باز يک با يک برابر بود؟

سکوت مدهوشي بود و سئوالي سخت

معلم خشمگين فرياد زد، آري برابر بود

و او با پوزخندي گفت:

اگر يک فرد انسان واحد يک بود

آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود

وانکه قلبي پاک و دستي فاقد زر داشت

پايين بود

اگر يک فرد انسان واحد يک بود

آن که صورت نقره گون چون قرص مه مي داشت

بالا بود

وان سيه چرده که مي ناليد

پايين بود

اگريک فرد انسان واحد يک بود

اين تساوي زير و رو مي شد

حال مي پرسم يک اگر با يک برابر بود

نان و مال مفت خواران

از کجا آماده مي گرديد؟

يا چه کس ديوار چين ها را بنا مي کرد؟

يک اگر با يک برابر بود

پس که پشتش زير بار فقر خم مي شد؟

يا که زير ضربت شلاق له مي گشت؟

يک اگر با يک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس مي کرد؟

معلم ناله آسا گفت

بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد

يک با يک برابر نيست ...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 8:7  توسط يحيي  | 

خدایا

آتش مقدس شک را

آن جنان در من بیفروز

تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد

و آنگاه از پس توده ی این خاکستر

لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی

شسته از هر غبار طلوع کند

خدایا

به هرکی دوست میداری بیاموز

که عشق از زندگی کردن بهتر است

و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان

که دوست داشتن از عشق برتر است!

                                                                                           ( دكتر شريعتي )

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 8:6  توسط يحيي  | 

دشتها آلوده ست

در لجنزار گل لاله نخواهد رویید

در هوای خفن آواز پرستو به چه کارت آيد؟

فکر نان باید کرد

و هوایی که در آن

نفسی تازه کنیم

گل گندم خوب است

گل خوبی زیباست

ای دریغا که همه مزرعه دلها را

علف هرزه کین پوشانده ست

هیچکس فکر نکرد

که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست

و همه مردم شهر

بانگ برداشته اند

که چرا سیمان نیست

و کسی فکر نکرد

که چرا ایمان نیست

و زمانی شده است

که به غیر از انسان

هیچ چیز ارزان نیست

                                                                <<حمید مصدق>>

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 8:5  توسط يحيي  | 

حلم و خويشتن‏دارى

ويژگى‏هاى عبادالرحمن در قرآن

قرآن پيرامون يكي از ويژگى هاي بندگان ممتاز خدا مى‏فرمايد:

«اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما; آنها كسانى هستند كه هنگامى‏كه جاهلان آنها را(با گفتار نابخردانه خويش)مخاطب مى‏سازند. درجواب به آنها سلام مى‏گويند.»

(و با سلام، بى اعتنايى و بزرگوارى‏از كنار آنها گذشته و از درگيرى با آنها پرهيز مى‏كنند). يعنى‏آنها داراى خصلت‏حلم هستند و بر اعصاب و احساسات خود مسلطمى‏باشند و با خويشتن دارى و خود نگهدارى در برابر برخوردهاى‏نااهلان، از مرز اخلاق اسلامى خارج نمى‏شوند و با كرامت وبزرگوارى، اسير و مرعوب خشم و غضب خود نمى‏گردند و داراى اراده‏محكم و صبر انقلابى و آرامشى همچون كوه هستند به قول شاعر:

از صدف ياد گير نكته حلم آن كه برد سرش، گهر بخشد

اين افتخار نيست كه بگويم فلانى فحش داد، من ده برابر به اوفحش دادم، بلكه در منطق قرآن، افتخار اين است كه در برابربرخورد نامناسب نااهلان، بر آنها سلام كنيم، يعنى از درگيرى‏بپرهيزيم و با كرامت نفس و بى‏اعتنايى از آنها روى برگردانيم.

البته اين سلام، سلام دوستى نيست، بلكه سلام بى اعتنايى و نوعى‏اعتراض منفى پيام آور همزيستى مسالمت‏آميز و حفظ رشته ارتباط‏است.

در اينجا ممكن است اين سوال مطرح شود كه در موارد متعددى ازقرآن و روايات، سفارش به مقابله به مثل شده تا موجب جلوگيرى ازگستاخى نااهلان گردد،

از جمله قرآن مى‏فرمايد: «فمن اعتدى عليكم‏فاعتدوا عليه بمثل مااعتدى عليكم; كسى كه بر شما تجاوز كرد،شما نيز نسبت‏به او مقابله به مثل كنيد.»

پاسخ آنكه برخورد نامناسب نااهلان بر دو گونه است: ۱ دسته‏اول از آنها دشمنان بدخواه هستند و از روى فهم و با برنامه‏ريزى، با انسان برخورد نامناسب مى‏كنند; البته در مقابل آنهابايد مقابله به مثل كرد ۲ دسته ديگر افراد ناآگاه هستند وگفتار و حركاتشان از روى جهل و ناآگاهى است ; در برابر اين‏دسته بايد با حلم و نرمش روبرو شد و آيه مورد بحث، ناظر به‏همين دسته است. بنابراين خصلت‏حلم در موارد صحيح خود، نه تنهامخدر نيست‏بلكه سازنده و اثر بخش نيز هست.

دو شعر معروف زير نيز، در مورد دسته اول صحيح است نه در مورددسته دوم:

ترحم بر پلنگ تيز دندان                        ستمكارى بود بر گوسفندان

 اظهار عجز پيش ستمگر روا مدار            اشك كباب باعث طغيان آتش است

در رابطه با آن دسته كه آيه مورد بحث ناظر به آن است، رسول‏اكرم(صلى الله عليه وآله)فرمود: «احلم‏الناس من فر من جهال‏الناس; با حلم‏ترين انسان‏ها كسى است كه از انسان‏هاى جاهل‏بگريزد.»

حلم و كظم غيظ در قرآن، و معنى اين دو واژه:

در قرآن، دو واژه حلم و كظم غيظ به عنوان دو خصلت ارزشمندمطرح شده‏اند كه هر دو به يك معنا بازمى گردند كه همان تسلط براعصاب و كنترل احساسات و خويشتن دارى است.

مى‏توان گفت‏حلم حالتى است كه موجب كظم غيظ(فرونشاندن‏خشم)مى‏گردد. به تعبير ديگر يكى از مصداق‏هاى روشن، بلكه بهترين‏مصداق حلم، كظم غيظ است. از اميرمومنان على(عليه السلام)روايت‏شده كه فرمود: «خير الحلم التحلم; بهترين حلم، فرونشاندن خشم‏است.»

در قرآن واژه حلم با تعبير «حليم‏» پانزده بار آمده كه‏يازده بار آن، به عنوان يكى از صفات خداوند ذكر شده است و چهاربار آن به عنوان يكى از خصال پيامبرانى همچون ابراهيم‏خليل(عليه السلام)و اسماعيل(عليه السلام)و شعيب(ع) ياد شده است.

جمله «كظم غيظ‏» كه به معنى فرونشاندن خشم است، در قرآن به‏عنوان يكى از صفات پرهيزكاران بيان شده، آنجا كه مى‏فرمايد:

«والكاظمين الغيظ; آنها كسانى هستند كه خشم خود را فرومى‏برند.»

واژه حلم به معنى فرو نشاندن هيجان خشم است. لغت‏شناس معروف‏قرآن، «راغب‏» در مفردات مى‏نويسد: «الحلم ضبط النفس عن هيجان‏الغضب; حلم كنترل كننده نفس از طغيان خشم است.» سپس مى‏گويد:

از آنجا كه اين حالت از عقل و خرد ناشى مى‏شود، گاهى حلم به‏معنى عقل وخرد نيز به كار رفته است.

بر همين اساس اميرمومنان على(عليه‏السلام)مى‏فرمايد: «العقل‏خليل المرء، والحلم وزيره; عقل دوست صميمى انسان است و حلم‏وزير عقل مى‏باشد.» و نيز مى‏فرمايد: «الحلم نور جوهره العقل;حلم نورى است كه حقيقت آن عقل و خرد است. »

در روايات اسلامى نيز خصلت‏حلم، به همين معنا آمده است. به‏عنوان نمونه شخصى از امام حسن مجتبى(عليه السلام) پرسيد: حلم‏چيست؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «كظم الغيظ و ملك النفس; فروبردن خشم و تسلط بر خويشتن است.»

نيز امير مومنان على(عليه السلام)فرمود: «لا حلم كالصبروالصمت; هيچ حلمى مانند استقامت و نگهدارى زبان نيست. حلم به‏معناى استوارى و ثابت ماندن در امور نيز آمده است.

اين تعريف‏هاى لغوى و بيانات امامان معصوم(عليهم السلام)نشان‏مى‏دهد كه حلم به معنى خويشتن دارى و صبر انقلابى و استوارى درامور است.

با توجه به اينكه خويشتن دارى، شامل كنترل زبان، كنترل اعصاب‏و اراده و ساير اعضاء و جوارح مى‏باشد، بنابراين آنچه در ترجمه‏واژه حلم معروف شده و آن را به عنوان «بردبارى‏» ياد مى‏كنندصحيح به نظر نمى‏رسد ; زيرا حلم به معناى تحمل بار به طور مطلق‏نيست زيرا تحمل بار، گاهى سر از انظلام و ظلم پذيرى در مى‏آوردكه ضد ارزش است. بر همين اساس، مرز بين حلم و انظلام نزديك وباريك است و بايد موارد هر كدام را شناخت تا انظلام جايگزين حلم‏نگردد و انسان به جاى انجام كارى ارزشمند، عمل ضد ارزشى رامرتكب نشود.

اما در مورد جمله «كظم غيظ‏» ، واژه غيظ در لغت‏به معنى شدت‏خشم وحالت‏برافروختگى و هيجان فوق العاده روحى است كه بر اثرناملايمات و گزندهاى روحى به انسان دست مى‏دهد. واژه «كظم‏» درلغت‏به معنى بستن سر مشكى است كه پر از آب شده است و به طوركنايه، در مورد كسانى به كار مى‏رود كه از خشم و غضب پر شده‏اندو نزديك است كه منفجر شوند و عكس العمل تندى نشان دهند. در اين‏هنگام حالت‏خويشتن دارى همچون بند محكم، سر مشك غضب را مى‏بنددو از طغيان آن جلوگيرى مى‏نمايد. بنابراين كظم غيظ و فرونشاندن‏خشم از روشن‏ترين مصداق‏هاى حلم است و موجب جلوگيرى از طغيان خشم‏و تندى‏هاى نابجا شده و انسان را از جوش و خروش نامعقول، زننده‏و گاهى خطرناك نجات مى‏بخشد.

البته بايد توجه داشت كه گاهى حلم و كظم غيظ، نابجا و منفى‏است، چرا كه موجب گستاخى جنايتكار و يا پى‏آمدهاى شوم ديگرمى‏شود. مانند حلم و فروبردن خشم در برابر مجرمان حرفه‏اى،منافقين يا كافران ملحدى كه در صدد ضربه زدن و افساد هستند. دراين‏گونه موارد بايد مطابق همان دو شعر معروف رفتار كرد كه خاطرنشان گرديد.

ارزش خويشتن دارى از نظر قرآن

در قرآن علاوه بر آيه مورد بحث، در آيات ديگرى نيز به حلم وخويشتن دارى سفارش شده است، از جمله مى‏خوانيم: «ادفع بالتى هى‏احسن فاذاالذى بينك و بينه عداوه كانه ولى حميم‏» ناپسندى رابا نيكى دفع كن كه ناگاه خواهى ديد كه همان كس كه ميان تو و اودشمنى است، گويى دوستى گرم و صميمى است.

اين آيه به يكى از آثار درخشان حلم و خويشتن دارى اشاره كرده‏ودستور مى‏دهد كه با برخورد نيك و ابراز محبت و عكس العمل نيكودر برابر ناملايمات، زندگى را براى خود آرام كنيد، زيرا در اين‏صورت دشمنى‏ها و كينه‏ها به دوستى تبديل شده، شعله‏هاى فتنه‏هاخاموش گشته و جامعه به همسويى و مهر و محبت و برادرى سوق داده‏مى‏شود.

در تفسير على ابن ابراهيم در ذيل اين آيه آمده: خداوندپيامبرش را با اين آيه تربيت كرد و پيامبر(صلى الله عليه‏وآله)بر اساس همين دستور با مردم رفتار مى‏نمود. امام صادق(عليه‏السلام)نيز در ضمن گفتارى به يكى از شاگردانش به نام حفص فرمود:

بر تو باد به صبر و تحمل و نرمش در همه امور! بدان كه خداوندمتعال محمد(صلى الله عليه وآله)را به پيامبرى برانگيخت و او رابه صبر و نرمش فرمان داد آنگاه حضرت اين آيه را خواند وفرمود: پيامبر(صلى الله عليه و آله وسلم)صبر و تحمل كرد و درپرتو آن به اهداف و نتايج‏بلند و درخشانى نايل شد.

در امالى شيخ صدوق(ره)روايت‏شده: شخصى به محضر رسول خدا(صلى‏الله عليه وآله)آمد و عرض كرد: من به افراد بستگانم نيكى مى‏كنم‏ولى آنها به من بدى مى‏كنند. من صله رحم به جا مى‏آورم، ولى آنهاقطع رحم مى‏نمايند پيامبر(صلى الله عليه و آله وسلم)آيه فوق راخواند و به او دستورر داد تا با حلم و تحمل و استقامت، بدى رابا نيكى جواب دهد. آن شخص اشعارى پيرامون حلم و نرمش و برخوردنيك با مردم خواند. پيامبر(صلى الله عليه و آله وسلم)اشعار اورا ستود و فرمود: بعضى از شعرها حكمت، و بعضى از بيان‏ها همچون‏سحر اثر بخش است.

همان گونه كه ذكر شد، در قرآن در يازده مورد خداوند به عنوان‏«حليم‏» توصيف شده است. پس مى‏توان گفت كسانى كه داراى اين‏صفت(به طور صحيح و كامل)هستند، مظهر خدا مى‏باشند و خود را به‏خداى بزرگ آن چنان نزديك نموده‏اند كه خداگونه شده‏اند، و همين‏موضوع بيانگر اوج ارزش حلم و خويشتن دارى است.

خداوند در قرآن، پيامبر بزرگى همچون ابراهيم(عليه السلام)،قهرمان توحيد صبر و ايثار، را به دليل اينكه داراى خصلت ارجمندحلم است تعريف و تمجيد كرده و مى‏فرمايد: «ان ابراهيم لحليم‏اواه منيب; همانا ابراهيم داراى صفت‏حلم و بسيار متوكل به خداو بازگشت كننده به سوى خدا بود.»

و نيز در بشارت خود به ابراهيم(عليه السلام)در مورد فرزندش‏اسماعيل(ع) مى‏فرمايد: «فبشرناه بغلام حليم; ما ابراهيم(عليه‏السلام)را به نوجوانى داراى حلم بشارت داديم.»

نكته آموزنده در اين دو آيه اين است كه با اينكه ابراهيم‏خليل(ع)و فرزندش اسماعيل(ع)داراى عالى‏ترين ارزش‏ها و خصلت‏هاى‏انسانى بودند، تنها سخن از خصلت‏حلم آنها به ميان آمده است .

يكى ديگر از آياتى كه دستور حلم و نرمش به پيامبر(صلى الله‏عليه و آله وسلم) مى‏دهد اين آيه است: «فبما رحمه من الله لنت‏لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك...; به بركت رحمت‏الهى، در برابر مردم نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى‏همه از اطراف تو پراكنده مى‏شدند. پس آنها را ببخش، و براى آنهاآمرزش بطلب و در كارها با آنان مشورت كن...» .

ارزش حلم در گفتار و روش پيامبر(ص)و امامان‏معصوم(ع)

گفتار و رفتار پيامبر(صلى الله عليه و آله وسلم)وامامان(عليهم السلام)، مشحون از سفارش و تاكيد به حلم و نرمش وخويشتن دارى در برابر حوادث تلخ است. به عنوان نمونه نظر شمارا به چند مورد جلب مى‏كنم:

اميرمومنان على(عليه السلام)مى‏فرمايد: «كمال العلم الحلم، وكمال الحلم كثره الاحتمال، والكظم; كمال و درجه عالى علم، داشتن‏حلم است. و كمال حلم بستگى به تحمل بسيار و فزونى فرونشاندن‏خشم دارد.»

نيز فرمود: «جمال الرجل حلمه، انك مقوم بادبك فزينه بالحلم;زيبايى انسان حلم او است. تو اى انسان، به خاطر ادبى كه دارى‏ارزيابى مى‏شوى، زينت تو به وسيله حلم فراهم مى‏شود.»

نيز فرمود: «الحلم يطفى نار الغضب و الحده توجج احراقه;خصلت‏حلم، آتش خشم را خاموش مى‏كند، ولى تندى و خشونت‏شعله‏هاى‏آتش را برمى افروزد.»

امام صادق(عليه السلام)فرمود: «الحلم سراج الله; حلم وخويشتن دارى چراغ تابان خدا است.»

اين‏ها نمونه هايى از صدها روايت است كه هر كدام با تعبيرى،خصلت‏حلم را ستوده و انسان خويشتن دار را تمجيد نموده‏اند.

آثار درخشان حلم و خويشتن دارى

يكى از بركات و آثار حلم، عفو و بخشش است. خصلت عفو از خصال‏جوانمردان است و موجب استحكام روابط و دوستى‏ها و مهر و محبت‏خواهد شد. انسانى كه داراى حلم نيست، اهل بخشيدن و گذشت نخواهدبود. همان گونه كه حلم خداوند متعال موجب عفو و بخشندگى اواست. امير مومنان على(عليه السلام)در آغاز يكى از خطبه هايش‏مى‏فرمايد: «الحمد لله.. . الذى عظم حلمه فعفا; حمد وسپاس‏خداوندى را كه عظمت‏حلم او موجب عفو و بخشش او است.»

از آثار ديگر اينكه حلم موجب افزايش يار و دوست مى‏گردد; حضرت‏على(عليه السلام)مى‏فرمايد: «و بالحلم عن السفيه تكثر الانصار; وحلم ورزى در برابر سفيهان، بر ياران انسان مى‏افزايد.»

و بر همين اساس مى‏فرمايد: «الحلم عشيره; حلم براى انسان‏مانند عشيره و طايفه (حامى نيكى)خواهد بود.»

از انگيزه‏ها و نتايج‏حلم اينكه از دامن آن، همت متولد مى‏گرددو موجب حفظ آبروى انسان مى‏شود; امير مومنان على(عليه‏السلام)مى‏فرمايد: «والحلم والاناه توامان ينتجها علو الهمه; حلم‏و خونسردى(دربرابر حوادث تلخ)فرزندان دو قلويى هستند كه ازآنها همت‏بلند متولد مى‏شود.» و در عبارت ديگر: «الحلم غطاءساتر; حلم پرده‏اى پوشنده است.»

نتيجه ديگر حلم آن است كه موجب عزت و سرافرازى مى‏شود، همان‏گونه كه حضرت على (عليه السلام)فرمود: «و لا عز كالحلم; هيچ‏عزتى چون حلم نيست‏يعنى حلم و خويشتن دارى مايه عزت و سربلندى‏در پيشگاه خدا و مردم مى‏گردد.»

نيز از آثار و بركات حلم آن است كه موجب تقصير و كوتاهى دركارها نشده و باعث زندگى پسنديده و گوارا در پيشگاه مردم‏مى‏شود; امام على(عليه السلام)فرمود: «و من حلم لم يفرط فى‏امره، و عاش فى الناس حميدا; كسى كه حلم ورزد، در كار خودتفريط و كوتاهى نمى‏كند، و در ميان مردم به طرز پسنديده زندگى‏خواهد كرد.»

در شيوه زندگى پيامبر(صلى الله عليه و آله وسلم)وامامان(عليهم السلام)و اوليا و علماى ربانى، بسيار ديده شده كه‏آنها با برخوردهاى مهرانگيز خود خصلت ارزشمند حلم را رعايت‏كرده‏اند.

انس بن مالك مى‏گويد: من در محضر پيامبر(صلى الله عليه و آله‏وسلم)بودم، عبايى كه حاشيه غليظى داشت‏بر دوشش بود، يك نفراعرابى(عرب‏هاى باديه نشين)نزد آن حضرت آمد و عباى او را گرفت ومحكم كشيد، به طورى كه حاشيه آن عبا، گردن آن حضرت را خراشيد،سپس گستاخانه گفت: اى محمد، از مال خدا كه در نزد تو هست، براين دو شترم بار كن تا ببرم، چرا كه اين اموال نه مال تو است ونه مال پدرت.

پيامبر(صلى الله عليه و آله وسلم)اندكى سكوت كرد و سپس‏فرمود: مال، مال خدا است و من بنده خدا هستم. آنگاه افزود: اى‏اعرابى، آيا آسيبى كه به من رساندى به تو برسانم؟

اعرابى گفت: نه. پيامبر(صلى الله عليه و آله وسلم)فرمود:

چرا؟ اعرابى عرض كرد: زيرا تو بدى را با بدى پاسخ نمى‏دهى، بلكه‏آن را با خوبى دفع مى كنى پيامبر (صلى الله عليه و آله وسلم)ازاين سخن خنديد و سپس دستور داد تا بر يكى از شتران او جو و برديگر خرما بار كردند و به او دادند.

در ماجراى فتح مكه مشركان بسيارى اسير سپاه اسلام شدند. آنهاترديدى نداشتند كه پيامبر(صلى الله عليه و آله وسلم) آنها وزندگى آنها را ريشه كن خواهد كرد. يكى از پرچمداران سپاه اسلام‏به نام سعد فرياد زد: «اليوم يوم الملحمه، اليوم تسبى الحرمه،اليوم اذل الله قريشا; امروز روز انتقام، روز از بين رفتن‏احترام نفوس و اموال دشمنان، و روز ذلت و خوارى قريش است.»

پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله وسلم)اين شعار تند را به‏شعار محبت‏آميز تبديل كرد و فرمود: «اليوم يوم المرحمه اليوم‏اعز قريشا; امروز روز رحمت و روز عزت‏قريش است.» آنگاه به حضرت على(عليه السلام)فرمود: «پرچم رابه ست‏بگير و به مكه وارد شو.

پيامبر(صلى الله عليه و آله‏وسلم)خطاب به قريش كرد و فرمود: «اذهبوا فانتم الطلقاء; برويدو همه شما آزاد هستيد.»

در روايت ديگر آمده كه پيامبر(صلى الله عليه و آله وسلم)به‏آنها فرمود: شما از من چه توقع داريد؟ عرض كردند: توقع رفتارنيك داريم كه برادر بزرگوار و پسر برادر بزرگوار هستى.

پيامبر(صلى الله عليه و آله وسلم)خطاب به آنها فرمود: به شماهمان مى‏گويم كه برادرم يوسف(ع)به برادرانش گفت: «لاتثريب عليكم‏اليوم...; امروز ملامت و توبيخى بر شما نيست. برويد و شما آزادهستيد» .

در زندگى اميرمومنان على(عليه السلام)آمده كه در عصر خلافتش،روزى خطاب به جمعيت فرمود: آنچه سوال داريد از من بپرسيد، هرسوالى كه مربوط به پايين‏تر از عرش باشد پاسخ مى‏دهم و چنين‏ادعايى را بعد از من جز دروغگو نمى‏كند. در اين هنگام مردى بلندقامت در گوشه مجلس برخاست، درحالى كه كتابى در گردنش آويزان‏بود و گويى از عرب‏هاى يهود بوده با صداى بلند با كمال گستاخى،خطاب به على (عليه السلام)گفت: اى مدعى چيزى كه نمى‏دانى، و پيشى‏گيرنده نابجا من از تو سوال هايى مى‏كنم كه از جواب آنهادرمانده شوى.

در اين هنگام جمعى از شيعيان و دوستان على(ع)برخاستند تا به‏او حمله كرده و او را تنبيه كنند. حضرت على(عليه السلام)آنها رابه شدت از اين كار بازداشت و فرمود: رهايش كنيد، شتابزدگى وتندى و خشم را از خود دور نماييد. با اين كارها حجت‏هاى خدا برمردم تمام نشده و براهين الهى آشكار نخواهد گرديد. آنگاه باكمال حلم و بزرگوارى به آن مرد روكرد و فرمود: هر سوالى كه‏دارى بپرس او سوال‏هاى خود را مطرح كرد و حضرت على(عليه‏السلام)به همه آنها پاسخ داد. او شيفته علم و حلم على(عليه‏السلام)شد و اشعارى در مدح على(ع)سرود و خواند و آن حضرت راصاحب علم و راهنماى گمراهان و رادمرد كمال و ارزش‏هاى والاى‏انسانى خواند.

همچنين در زندگى آن حضرت آمده است: روزى شخصى در محضر آن‏حضرت به «قنبر» غلام آن بزرگوار ناسزا گفت. قنبر مى‏خواست پاسخ‏او را بدهد. اميرمومنان على(عليه السلام)قنبررا صدا زد و فرمود:

«مهلا يا قنبر، دع شاتمك...; اى قنبر، آرام باش. دشنام دهنده‏خود را از روى بى اعتنايى رها كن، تا پروردگار را خشنود وشيطان را خشمگين و دشمنت را عقوبت كنى(زيرا عقوبتى براى اوبدتر از بى اعتنايى نيست). سوگند به خدايى كه دانه را شكافت وانسان‏ها را آفريد، مومن به هيچ چيزى مثل حلم، پروردگارش راراضى نمى‏كند، و هيچ چيزى شيطان را مثل خويشتن دارى و تحمل،ناراحت نمى‏نمايد. احمق و نادان نيز به چيزى مانند سكوت، كيفرنمى‏بيند.»

سوگند حضرت على(عليه السلام)در اين راستا بيانگر اهميت فوق‏العاده خصلت‏حلم است.

در زندگى ساير امامان(عليهم السلام)نيز از اين گونه برخوردهاى‏بزرگوارانه بسيار به چشم مى‏خورد. همچنين در ميان شاگردان آنهاو علماى ربانى، چنين روش و منش فراوان ديده شده است كه جهت‏رعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى مى‏شود.

امير مومنان على(عليه السلام)در توصيف پرهيزكاران مى‏فرمايد:

«فحلماء علماء» آنها انسان‏هاى خويشتن دار و دانشمندى هستند ونيز مى‏فرمايد: «يمزج الحلم بالعلم; از نشانه‏هاى آنها اين است‏كه حلم را با علم در هم مى‏آميزند.»

مالك اشتر شاگرد قهرمان على(عليه السلام)و سردار بى‏بديل سپاه‏آن حضرت، روزى از بازار كوفه مى‏گذشت‏شخصى در بازار كه او رانمى‏شناخت ته مانده سبزى را به سوى او پرتاب كرد و از تلخ كارى‏خود خنديد. مالك بى آنكه به او چيزى بگويد از آنجا گذشت. يكى‏از بازاريان به آن مرد سبك سر گفت: اين آقا كه از اينجا عبوركرد،مالك اشتر سردار بزرگ سپاه على(عليه السلام)بود. آن شخص‏ترسان و لرزان به دنبال مالك دويد تا از او عذرخواهى كند. ديدكه مالك به مسجد رفت و مشغول نماز شد. آن مرد پس از نماز نزدمالك رفت و به عذر خواهى پرداخت. مالك گفت: «سوگند به خدا من‏به مسجد نيامدم مگر اين كه از درگاه خدا براى تو طلب آمرزش‏كنم، تا خداوند اخلاق تو را اصلاح كند و تو را ببخشد» .

به اميد آنكه از اين گفتار و جلوه‏هاى رفتارى بزرگان دين، درس‏حلم و خويشتن دارى بياموزيم و در پرتو آن به تحصيل امتيازات‏شايسته‏اى نايل شويم.

حجه‏الاسلام والمسلمين محمد محمدى اشتهاردى

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 4:26  توسط يحيي  | 

*اگر مي خواهيد معناي تازه اي براي زندگي خود بيابيد، دقايقي آرام بنشينيد و از خود بپرسيد: چگونه مي توانم به مردم خوبم کمک کنم؟ چه کاري از دست من براي پيشرفت ايران عزيز برمي آيد؟ *بايد کاري کرد، فرصت کوتاه است و زمان از دست مي رود. *شکست وجود ندارد. فقط نتيجه کار است که گاهي به دل شما نمي نشيند. آن قدر راه را عوض کنيد تا به مقصد خود برسيد. *به مشکل هايتان بخنديد، تا هميشه موضوعي براي خنديدن داشته باشيد. *هميشه نسبت به مهر و عشق همراهتان سپاسگزار باشيد و حرمت آن را حفظ کنيد. *زندگي کابوس نه، که لذّت است. لذّت از ديدار يک درخت، يک نور تابيده شده از سقف آسمان، يک نگاه پرتاب شده به بيرون پنجره. *دست به عمل بزنيد، همين حالا. دقت کنيد، همين حالا. *وارد مسير فکري جديد شدن خيلي ساده است. به سادگي بالا بردن دست ها و بر هم زدن آن ها و با تمام قوا گفتن: حال من عاليه! به همين سادگي چشم انداز جديدي را فرا راه ضمير و جسمتان قرار مي دهيد. *خودتان را باور کنيد و از خود توقّع بيشتري داشته باشيد. *بزرگ ترين پشتوانه و دلگرمي يک زن يا مرد اين است که همسرش حامي او باشد. *ما بيشتر در مورد کساني صحبت مي کنيم که بيشتر در موردشان فکر مي کنيم. *به چيزهاي زيادي در زندگي تان فکر کنيد که بايد به خاطرشان سپاسگزار باشيد. *لياقت خود را افزايش دهيد. هر کس به اندازه ي ظرفيتي که دارد، از برکات الهي بهره مند مي شود. *به خودت افتخار کن که براي ديگران منشا خير و برکت هستي. منبع: بر گرفته از کتاب 222 پيام موفّقيّت،نوشته ي احمد حلّت
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 0:36  توسط يحيي  | 

كوشش: محمد شكراللهى‏

در پى گرايش شديد مسلمانان ايالات متحده به مذهب اهل بيت عليهم‏السلام، افرادى كه شيعه شده‏اند، در پيروى از احكام اسلامى شيعى‏دچار مشكل هستنند.

در گفت‏وگوى زنده اينترنتى دبيركل مجمع جهانى اهل بيت عليهم‏السلام با جمعى از مسلمانان آمريكا و اروپا، آنان با اشاره به مشكلاتى كه در زمينه‏هاى فرهنگى و تبليغى دارند، درخواست نمودند تا در كنار كتاب و محصولات فرهنگى، مهر تربت حضرت امام حسين عليه‏السلام نيز در اختيار آنان قرار گيرد.
ايران، اينترنتى‏ترين كشور خاورميانه‏

تعداد كاربران اينترنت ايران طى سال‏هاى 2000 تا 2006م. با رشد 30 برابرى، از 250 هزار كاربر به هفت ميليون و 500 هزار نفر رسيده و به اين ترتيب، ايران در خاورميانه، رتبه نخست رشد كاربران اينترنتى را به خود اختصاص داده است.

در سال 2006م. جمعيت ايران، به بيش از 70 ميليون نفر رسيده كه از اين تعداد، 8.10 درصد به اينترنت دسترسى دارند. در دسامبر سال 2000م. تعداد كاربران اينترنت در ايران، 250 هزار نفر بود. در سال جارى ميلادى، تعداد كاربران اينترنت كشور، به 7.5 ميليون نفر بالغ شده است كه اين، با رشد 30 برابر، همراه بوده است.

در حال حاضر، ايران در بين كشورهاى خاورميانه، بيشترين كاربر اينترنت را دارد و پس از ايران، رژيم صهيونيستى با سه ميليون و 700 هزار نفر، عربستان با 2 ميليون 540 هزار نفر و امارات، با يك ميليون و 397 هزار نفر، بيشترين كاربر اينترنت را دارند.

رشد پنجاه درصدى توليد علم در كشور

آثار منتشره شده علمى كشور در مجلات معتبر بين‏المللى، 53 درصد رشد داشته است.
شوراى انقلاب فرهنگى، دومين ارزيابى كلان علم و فناورى در جمهورى اسلامى ايران را مورد بررسى قرار داد. نتايج اين ارزيابى كه توسط هيئت نظارت و ارزيابى فرهنگى و علمى دبيرخانه شوراى عالى حاصل گرديده، گوياى آن است كه رشد توليد علم در كشور، پرشتاب ادامه دارد و شمارى از شاخص‏هاى علم و فناورى، بهبود يافته‏اند. برخى از اين شاخص‏ها، مربوط به تعداد نيروى انسانى شاغل در بخش تحقيقات و توزيع متوازن آنان در سطح استان‏هاى كشور و همچنين تعداد توليدات علمى منتشر شده در ايران، در مجلات معتبر بين‏المللى است. اين توليدات كه بيشتر مختص گروه‏هاى علوم پايه و فنى و مهندسى است، با رشد 53 درصدى در سال 1381، نسبت به سال 1380، 18 درصد از كل توليدات علمى منتشر شده در مجلات معتبر بين‏المللى را به خود اختصاص داده است.
بر پايه اين ارزيابى در حالى كه بيشترين توليد مقاله‏ها در داخل كشور به گروه علوم انسانى تعلق دارد، ولى بيشترين تعداد ارجاعات به توليدات علمى ايران در مجلات معتبر بين‏المللى، مربوط به گروه علوم پايه است.

اين ارزيابى مى‏افزايد: با وجود شتاب فزاينده علمى، سهم هزينه‏هاى تحقيقاتى در هر دو بخش خصوصى و دولتى، همچنان بسيار اندك است.

پيوستن فارسى به جمع 10 زبان مرسوم در وبلاگ‏ها

تحقيقات جديد، نشان مى‏دهد كه زبان فارسى براى نخستين بار به جمع 10 زبان پركاربرد در ميان وبلاگ‏هاى اينترنت، پيوسته است.

جديدترين آمار شركت تحقيقات آمار وبلاگ‏هاى اينترنتى (تكنوراتى)، علاوه بر مطلب فوق، نشان مى‏دهد كه روند رو به رشد تعداد وبلاگ‏هاى اينترنتى، همچنان ادامه داشته، هم‏اكنون روزانه حدود 100 هزار وبلاگ جديد در اينترنت، ايجاد مى‏شود.

بر همين اساس، كاربران وبلاگ‏ها در مجموع، روزانه 3.1 ميليون به‏روزنگارى انجام داده، مطالب وبلاگ‏هاى خود را تغيير مى‏دهند.

اطلاعات جمع‏آورى شده توسط اين شركت، نشان مى‏دهد كه هم‏اكنون 57 ميليون وبلاگ در اينترنت وجود دارد كه 55 درصد از آنها، دست كم يك بار در هر سه ماه، توسط كاربران ايجادكننده آنها، به روز مى‏شوند.

شركت «تكنوراتى»، تمامى وبلاگ‏هاى اينترنت را بر اين اساس كه چه تعداد لينك به سوى آنها در ساير وب‏سايت‏ها و وبلاگ‏ها وجود دارد، رتبه‏بندى مى‏كند. هم‏اكنون حدود 4 هزار وبلاگ در اينترنت وجود دارد كه بيش از 500 لينك، به سوى آنها نشانه رفته‏است.

هم‏اكنون، زبان انگليسى بيشترين زبان مورد استفاده در وبلاگ‏هاى اينترنت است. پس از آن، زبان ژاپنى در رتبه دوم قرار دارد. با وجود محدوديت‏هاى اعمال شده براى وبلاگ‏نويسى در كشور چين، زبان چينى، اكنون سومين زبان پركاربر در ميان وبلاگ‏هاى اينترنت است.

14 درصد بيكاران جامعه را فارغ التحصيلان دانشگاه‏ها تشكيل مى‏دهند

ملكى تبار، معاون وزير كار، با بيان اين كه 14 درصد بيكاران جامعه را فارغ التحصيلان دانشگاه تشكيل مى‏دهند، گفت: در ايران، تعريفى از بازار كار نداريم و به عبارتى، بازار كار، تعريف شده نيست.
وى اضافه كرد: اشتغال كشور تا سال گذشته، متصدى مشخصى نداشت و به همين جهت، وزير كار، سال گذشته برنامه‏ريزى منابع انسانى را بر عهده گرفت و بنابر آن، ساختار وزارت كار، تصحيح و معاونت امور كارآفرينى ايجاد شد. با تشكيل اين معاونت، به بنگاه‏هاى كوچك، توجه ويژه‏اى شد و مصوبه‏اى نيز از طرف هيئت وزيران به تصويب رسيد كه بر اساس آن، دستگاه‏هاى اجرايى، موظف به راه اندازى مركز كارآفرينى شدند.

هر دو ساعت، تجاوز به يك زن فرانسوى‏

وزارت كشور فرانسه در گزارشى تكان دهنده، از افزايش تجاوز به زنان و كودكان در اين كشور، خبر داد.
پديده تجاوز به زنان، از 10 سال پيش در فرانسه رو به افزايش نهاده و از دو هزار مورد تجاور در سال 1994م. به بيش از چهار هزار مورد در سال 2005م. رسيده است.

بر اساس اين گزارش، در سال گذشته ميلادى، چهار هزار و 412 زن در فرانسه مورد تجاوز به عنف قرار گرفته اند و اين بدان معناست كه در فرانسه، هر دو ساعت، يك زن، مورد تجاوز قرار مى‏گيرد.
اين گزارش مى‏افزايد: تجاوز به كودكان نيز در سال گذشته پنج هزار و 518 مورد گزارش شده و علاوه بر آن 9 هزار و 132 كودك نيز در سال گذشته مورد آزار جنسى قرار گرفته اند.

اين گزارش حاكى است كه علاوه بر اين تعداد، در سال گذشته، 16 هزار و 959 نفر نيز مورد آزار جنسى ساده قرار گرفته اند.

فدريك مالون، كميسر امور جنايى و رئيس اداره مركزى مقابله با تجاوزگران به عنف، معتقد است كه تجاوز به زنان، كاهش يافته، ولى آن چه امروز افزايش نشان مى‏دهد، اعلام شكايت نزد پليس، از سوى قربانيان تجاوز است.

كارشناسان بر اين اعتقادند كه آمار تجاوز به زنان در فرانسه، بيش از اين تعداد است؛ زيرا بسيارى از زنانى كه از سوى نزديكان خود مورد تجاوز قرار مى‏گيرند، به پليس شكايت نمى‏كنند.
نمره مجانى، براى شركت پيام‏نورى‏ها در كلاس‏

معاون آموزشى دانشگاه پيام‏نور، از روشى تشويقى، براى حضور دانشجويان در كلاس‏هاى درس خبر داد و گفت: حضور دانشجويان دانشگاه پيام‏نور در كلاس‏هاى درس، تأثير مثبت در آزمون پايان ترم آنها دارد و 6 نمره پايان ترم را به خود اختصاص مى‏دهد.

اصغر ابوالحسنى با اشاره به اين كه حضور دانشجويان دانشگاه پيام‏نور در كلاس‏هاى درس، اجبارى نيست، افزود: روشى تشويقى، براى حضور دانشجويان در كلاس‏هاى درس دانشگاه پيام‏نور درنظر گرفته شده است كه بر اساس آن، دانشجويانى كه در كلاس‏هاى درس شركت مى‏كنند، مى‏توانند با آزمون ميان ترم و حضور فعال در كلاس درس، 6 نمره پايان ترم خود را به دست آورند.
وى با بيان اين كه حضور در آزمون ميان‏ترم براى دانشجويان دانشگاه پيام‏نور، اجبارى نيست، گفت: 6 نمره اختصاص يافته به فعاليت كلاسى دانشجو، فقط مخصوص آزمون پايان ترم نيست و هر استادى مى‏تواند با توجه به نوع مفاهيم آموزشى، از دانشجويان، كنفرانس يا پژوهش بخواهد كه با اين روند، جنبه پژوهشى دانشجويان دانشگاه پيام‏نور نيز تقويت مى‏شود

مرگ سالانه 1100 دانشجوى آمريكايى بر اثر خودكشى‏

مركز مشاوره دانشگاه فلوريدا، با هدف افزايش سطح آگاهى عمومى درباره مسئله ارتكاب خودكشى در بين دانشجويان، يك برنامه آموزشى براى دانشجويان، استادان و كاركنان دانشگاهى، راه‏اندازى كرده است.

خودكشى، پس از تصادف و قتل، سومين عامل مرگ و مير در بين دانشجويان آمريكايى است. افكار سوق دهنده به ارتكاب خودكشى و تلاش‏هاى مرتبط با اين مقوله نيز در بين اين دانشجويان، بسيار شايع است.

بر طبق اين گزارش، سالانه در حدود 1100 دانشجو در آمريكا بر اثر خودكشى، جان مى‏دهند. همچنين از هر 5 دانشجو، يك نفر، اطلاعاتى در خصوص اقدامات پيشگيرانه از ارتكاب به خودكشى، دريافت مى‏كند.

مسئولان مركز مشاوره دانشگاه فلوريدا، در قالب برنامه مذكور، افرادى موسوم به نگهبان را پرورش مى‏دهند تا با دانشجويان ارتباط برقرار كرده، دانشجويان نيازمند به كمك را شناسايى كنند. اين افراد ياد مى‏گيرند كه چگونه علائم هشداردهنده خودكشى را تشخيص دهند و با سه گامِ پرسيدن، متقاعد كردن و بازگرداندن، افراد را از اين عمل باز دارند.

تفكيك كلاس‏هاى دختر و پسر تكذيب شد

وزارت علوم، بدون برخورد و تنها از راه گفتمان و تفاهم، به رفع مشكلات فرهنگى موجود در دانشگاه‏ها اقدام خواهد كرد.

دكتر محمدباقر خرمشاد، معاون فرهنگى و اجتماعى وزارت علوم، با تكذيب تفكيك كلاس‏هاى دختران و پسران در دانشگاه‏ها، گفت: تنها برخى گروه‏هاى سياسى، چنين مباحثى را عنوان مى‏كنند تا عليه دولت، جوسازى صورت گيرد.

معاون فرهنگى و اجتماعى وزارت علوم همچنين گفت: به گروه‏هاى سياسى كه به دنبال چنين مسائلى هستند، اعلام مى‏كنيم كه به خاطر مصالح اجتماعى و علمى كشور، از انتساب آن چه خودشان دوست دارند، به ديگران، جلوگيرى كنند.

وى همچنين اضافه كرد: وزارت علوم، هيچ ابلاغيه‏اى مبنى بر عدم ورود دانشجويان بدحجاب به دانشگاه‏ها ارسال نكرده و معتقد است كه تمامى رفتارهاى نامطلوب دانشگاه‏ها، بايد به صورتى متمدن و در قالب گفتمان و در شأن دانشگاه و دانشجو برطرف شود.

تغيير رفتار انسان در اثر ديدن پول‏

تحقيقات جديد نشان مى‏دهد كه مشاهده پول، مى‏تواند به صورت ناخودآگاه، سبب تغيير رفتار انسان‏ها شود.

گروهى از محققان دانشگاه «مينه‏سوتا» در آمريكا، در مطالعه‏اى جديد، جمعى از دانشجويان داوطلب را به دو دسته تقسيم كرده و آنها را در مواجهه با 9 آزمايش قرار دادند؛ با اين تفاوت كه براى گروه اول، در خلال اين آزمايش‏ها، مقاديرى پول به نمايش درمى‏آمد؛ اما گروه دوم، همان آزمايش‏ها را بدون مواجهه با پول انجام دادند.

نتايج اين مطالعه نشان داد كه دو گروه ياد شده، عملكردهاى متفاوتى داشتند و اين امر، حاكى از آن است كه مشاهده پول مى‏تواند بر رفتار انسان، در شرايط مختلف، تأثير بگذارد.
به گفته «كتلين ووس»، سرپرست اين مطالعه، قرار گرفتن در معرض پول، سبب بروز حس كفايت و عدم نياز به ديگران در انسان مى‏شود و مى‏تواند ميزان اجتماعى بودن را در انسان‏ها كاهش دهد.
در يكى از اين آزمايش‏ها، دانشجويان داوطلب به دو گروه تقسيم شدند و از آنها خواسته شد تا با يك سرى كلمات پراكنده، جمله‏سازى كنند. بررسى اين جمله‏ها نشان داد كه جمله‏هاى ساخته شده توسط افرادى كه در حين آزمايش، پول مشاهده كردند، به صورت ناخوداگاه، به ميزان بيشترى با مسائل مادى و پول ارتباط داشت.

در آزمايشى ديگر، دانشجويان به حل يك معما مشغول شدند و آن دسته از دانشجويانى كه در موقعيتى نشسته بودند كه مى‏توانستند مقدارى پول را مشاهده كنند، به طور ميانگين، پس از 1.5 دقيقه براى حل معما، تقاضاى كمك كردند؛ اما دانشجويان ديگرى كه پولى نمى‏ديدند، به طور ميانگين، پس از 3 دقيقه، درخواست كمك كردند.

آغاز اجراى طرح مفاخر در دانشگاه‏ها

وزارت علوم، براى اجراى طرح مفاخر در دانشگاه‏ها، قراردادى را با اصحاب هنر منعقد كرد.
دكتر محمدباقر خرمشاد، معاون فرهنگى و اجتماعى وزارت علوم، گفت: 2 هزار دانشمند، براى اجراى طرح مفاخر در دانشگاه‏ها شناسايى شده‏اند و تحقيقات لازم در اين زمينه، تا 2 ماه آينده به پايان مى‏رسد.

وى همچنين اظهار داشت: قرارداد اين طرح با اصحاب و استادان هنر در دانشگاه‏ها و فرهنگستان‏ها، منعقد شده است.

معاون فرهنگى و اجتماعى وزارت علوم افزود: دانشگاه‏هاى سراسر كشور، با اجراى اين طرح، به آثار، جلوه‏ها و چهره‏هاى مفاخر تاريخ ايران، مزين مى‏شوند.

وى اضافه كرد: دانشكده‏هاى رياضى، شيمى و ادبيات، به دليل تعداد بيشتر دانشمندان ايرانى در اين رشته‏ها، در اولويت اجراى اين طرح قرار دارند.

غبار روى صفحه مانيتور، سمى است

غبار روى صفحه مانيتور و تلويزيون، از سمى‏ترين و آلوده‏ترين غبارهاست.

به نقل از سايت اطلاعاتى فنى ايران، پژوهش‏گران معتقدند كه غبار روى مانيتور رايانه‏ها، داراى مواد شيميايى مؤثر در بروز عارضه‏هاى گوناگون، از قبيل اختلال در توليد مثل و بيمارى‏هاى عصبى است كه مى‏تواند بسيار خطرآفرين باشد. اين غبارها، در مانيتورهاى صفحه مسطح (فلت)، بسيار سمى‏تر است.

پژوهش‏گران توصيه كرده‏اند كاربران رايانه، از تماس دست با صفحه مانيتور، خوددارى كنند و يك روز در ميان، صفحه آن را با دستمال مرطوب، پاك كنند. كاربران براى‏تميز كردن صفحه نمايش مانيتورهاى CRT (لامپى)، مى‏توانند محلولى مركب از 90 درصد مايع شيشه‏پاك‏كن و 10 درصد الكل صنعتى، تهيه كرده، با يك دستمال كاملاً نخى آغشته به اين محلول، صفحه نمايش را تميز كنند؛ سپس با يك دستمال نخى‏ديگر، صفحه مانيتور را كاملاً خشك كنند تا لكه‏اى باقى نماند.

مشكلات تحصيلى و هويتى، دلايل اصلى مراجعه دانشجويان به مراكز مشاوره‏

دانشگاه‏ها از سال جارى، بايد 5 درصد اعتبار معاونت دانشجويى را به مراكز مشاوره اختصاص دهند. اين موضوع، به امضاى معاونت‏هاى دانشجويى و فرهنگى وزارت علوم رسيده و به دانشگاه‏ها نيز ابلاغ شده است و رؤساى دانشگاه‏ها نيز موظف به اجراى آن هستند.

دكتر فرامرز سهرابى، مدير دفتر مركزى مشاوره وزارت علوم، رويكرد جديد وزارت علوم را در زمينه مشاوره دانشجويان، پيشگيرى ذكر كرد و گفت: در اختلالات روانى و مشكلات رفتارى، هميشه پيش‏گيرى بهتر از درمان است.

وى همچنين اظهار داشت: در اين راستا، بيشترين تلاش دفتر مركزى مشاوره در وزارت علوم، اطلاع‏رسانى و آموزش مهارت‏هاى اجتماعى و زندگى و توانمندسازى دانشجويان، در برابر مشكلات است.

مدير دفتر مركزى مشاوره وزارت علوم افزود: صميمى كردن ارتباط با دانشجو و ايجاد ارتباط تنگاتنگ با خانواده دانشجويان نيز از برنامه‏هاى مهم اين دفتر به شمار مى‏آيد.
وى با اشاره به ميزان مراجعه دانشجويان به مراكز مشاوره دانشگاه‏ها، اضافه كرد: بيشترين دليل مراجعه دانشجويان به مراكز مشاوره در دانشگاه‏ها، بروز مشكلاتى در زمينه‏هاى تحصيلى و هويتى است. دانشجوى امروز، دورنماى مشخصى پس از فراغت از تحصيل، ندارد.
زنان، 3 برابر مردان حرف مى‏زنند

بررسى‏هاى محققان نشان مى‏دهد كه زنان، سه برابر مردان حرف مى‏زنند.
با وجود اين‏كه همواره مردان، زنان را به پرحرفى متهم و زنان اين موضوع را رد مى‏كنند، تحقيقات جديد، نشان مى‏دهد كه زنان، واقعاً بسيار بيشتر از مردان حرف مى‏زنند.

به گفته محققان، مغز زنان، به گونه‏اى است كه براى سخن گفتن، مهارت زيادى دارند و در بسيارى موارد، با شنيدن صداى خود، هيجان زده مى‏شوند و از اين رو، به حرف زدن بيشتر، ترغيب مى‏شوند. زنان به طور متوسط، روزانه 20 هزار كلمه حرف مى‏زنند.

حمايت مالى از پايان‏نامه‏هاى مرتبط با علوم ورزشى و فرهنگى‏

حوزه امور فرهنگى و رفاهى دانشجويان وزارت بهداشت، در طرحى جديد، از پايان‏نامه‏هاى مرتبط با علوم ورزشى و فرهنگى دانشجويان دوره‏هاى كارشناسى ارشد و دكترا، حمايت مالى مى‏كند.
اين حمايت، در قالب تعامل دوطرفه ميان دانشجو براى استفاده از اين كمك مالى جهت تكميل تحقيقات خود و استفاده حوزه امور فرهنگى و رفاهى از تحقيقات كاربردى دانشجويان در حوزه‏هاى علوم ورزشى و فرهنگى، صورت مى‏گيرد.

موافقت‏نامه استفاده دانشجويان از اين طرح، به تصويب رسيده است و دانشجويانى كه مى‏خوهند پايان‏نامه خود را در سال تحصيلى جارى ارائه دهند، شامل اين طرح مى‏شوند. دانشجويانى كه طرح پايان‏نامه خود را آغاز كرده‏اند، شامل اين طرح نمى‏شوند.

پس از تأييد پرپوزال دانشجو در دبيرخانه حوزه امور فرهنگى و رفاهى دانشجويان وزارت بهداشت، قراردادى با دانشجو منعقد مى‏شود و بر اساس مراحل كارى تحقيقات پايان‏نامه، مبالغى جهت پيشبرد تحقيق، به دانشجو پرداخت مى‏شود.

كاهش حقوق فارغ‏التحصيلان شاغل، بر حسب ميزان بدهى به صندوق رفاه‏

رئيس صندوق رفاه دانشجويان وزارت علوم گفت: كليه سازمان‏ها و نهادهاى دولتى و مؤسسات تعاونى و خصوصى، موظف هستند نسبت به معرفى فارغ‏التحصيلان و واريز بدهى آنان، با صندوق رفاه دانشجويان وزارت علوم همكارى كنند.

مهرداد فولادى‏نژاد، افزود: از سال 1332 كه صندوق رفاه دانشجويان، تأسيس شده، تا كنون، دانشجويان بدهكار زيادى از صندوق، تسهيلات گرفته‏اند كه بايد بازپرداخت آن را به صندوق باز گردانند. پيگيرى‏هاى صندوق براى بازپرداخت دانشجويان در حال حاضر، بى‏سابقه است؛ به طورى كه دستورالعمل مصوب گذشته را به جريان انداخته، بر اساس آن، ابلاغيه‏اى به تمامى وزارتخانه‏ها و دستگاه‏هاى اجرايى دولتى ارسال كرده است.

وى اظهار داشت: اين سازمان‏ها موظف هستند در صورت استخدام فارغ‏التحصيلان دانشگاه‏ها و مؤسسات آموزش عالى، بر اساس مبالغ اعلام شده، نسبت به كسر اقساط از حقوق فارغ‏التحصيلان و واريز آنها به حساب صندوق رفاه اقدم كنند.

فولادى‏نژاد اضافه كرد: همچنين صندوق رفاه دانشجويان، ابلاغيه‏اى را به اداره گذرنامه مبنى بر جلوگيرى از عدم خروج بدهكاران صندوق از كشور ارسال كرده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 6:38  توسط يحيي  | 

شمائل و اخلاق پیامبر

ابو هریره گفت:

 هرگاه ایشان مي خواست به سمتي نگاه كند با تمام بدن به آن سمت بر مي گشت.

جابربن سمره گفت:

 ساق پاي ايشان باريك و لطيف بود.

ابوجحيفه گفت:

موهاي گونه شان جو گندمي و موهاي چانه شان سفيد بود

انس گفت:

در تمام سرو صورت ايشان بيشتر از چهارده موي سفيد نديدم

انس بن مالك گفت :

موي سر ايشان تا بنا گوش بود

امام سجاد در شرح حال پيامبر فرمود:

ايشان از ترس خداوند عز وجل آنقدر مي گريست تا انكه جا نمازش خيس مي شد

امام صادق فرمود :

پيامبر از مجلسي بر نمي خواست مگر اين كه بيست و پنج مرتبه استغفار مي نمود

غزالي در احياء العلوم گفت:

پيامبر هر گاه زياد خوشحال مي شد بر محاسن خود زياد دست مي كشيد

كعب مالك گفت :

هر گاه مسئله اي پيامبر را مسرور مي نمود صورت ايشان همانند قرص ماه ميدرخشيد

بیار باده ساقیا که فصل نوبهار شد                               

                      جهان ز فر فرودین دوباره لاله زار شد

سپاه گل به صبحدمکنار جویبار شد

                      زشوق گل به بوستان ترنم هزار شد

                                     *****

رسید موکب جلال ذات پاک احمدی

                   ظهور کرد همچو خور ضیاء و نور اوحدی

جهان چو گلستان شد از ولادت محمدی

                   مویدی موحدی مسددی ممجدی 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 14:52  توسط يحيي  | 

يكى از خصوصيات بارز اخلاقى آية الله مرعشي نجفي، علاقه و اظهار ارادت و توسل و تضرع شديد نسبت ‏به ائمه معصومين عليهم السلام بود. ايشان مى‏فرمودند از روزى كه ‏خودم روى پاى خودم ايستادم، هرگاه لباس نوى مى‏دوختم، نخستين بار مى‏بردم در حرم‌هاى ائمه عليهم السلام و با ماليدن به ضريح، آن را متبرك نموده، بعد از آن استفاده مى‏كردم. ساختمان كتابخانه، مدرسه، حسينيه و يا هر ساختمانى كه مستقيم زير نظر ايشان ساخته‏ مى‏شد، وقتى گودبردارى مى‏كردند، ايشان مقدارى از تربت ‏سيد الشهدا عليهم السلام را در پى‏هاى آن مى‏ريختند و مى‏فرمودند با اين تربت من اينجا را بيمه مى‏كنم. در مجالس روضه‏خوانى هر كجا نام مبارك ائمه معصومين عليهم السلام برده‏ مى‏شد، ايشان واقعا بى‏اختيار اشك مى‏ريختند و آن زمان كه حالشان مساعد بود، به ‏طور ناشناس شب‌هاى عاشورا كرارا در ميان جمعيت عزادار مى‏رفتند و به سينه‏زنى ‏مى‏پرداختند و مى‏فرمودند من با اين سينه‏زنى خودم را در طول سال بيمه مى‏كنم .

روضه‏خوانى هر كجا نام مبارك ائمه معصومين عليهم السلام برده‏ مى‏شد، ايشان واقعا بى‏اختيار اشك مى‏ريختند و آن زمان كه حالشان مساعد بود، به ‏طور ناشناس شب‌هاى عاشورا كرارا در ميان جمعيت عزادار مى‏رفتند و به سينه‏زنى ‏مى‏پرداختند و مى‏فرمودند من با اين سينه‏زنى خودم را در طول سال بيمه مى‏كنم .

همچنين مى‏فرمودند من در اين مدتى كه در قم هستم، هر گاه مشكلى داشتم مى‏رفتم ‏حرم مطهر حضرت معصومه عليهاالسلام و چند ساعت در آنجا دخيل مى‏شدم و معمولا گره‏گشايى مى‏شد. ايشان از روى عشق و علاقه خاصى كه به ائمه معصومين عليهم السلام داشتند؛ سعى مى‏كردند خودشان را خادم ائمه اطهار عليهم السلام بدانند. لذا داراى چندين حكم افتخارى در حرم‌هاى مشاهد مشرفه شامل منصب تدريس و خدمت افتخارى در حرم مطهر فاطمه ‏معصومه عليهاالسلام در قم، منصب خدمت افتخارى در حرم حضرت ثامن الحجج عليه السلام، منصب تدريس و خدمت افتخارى در حرم سيدالشهدا عليه السلام در كربلا، منصب‏ تدريس و نقابت ‏سادات و خدمت افتخارى در حرم حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام منصب خدمت افتخارى در حرم احمد بن الامام موسى بن جعفر عليهماالسلام معروف به‏ شاه چراغ در شيراز، منصب خدمت افتخارى در حرم حضرت عبد العظيم حسنى در شهر رى، منصب خدمت افتخارى در بقعه سيد جلال الدين اشرف از احفاد امام موسى‏بن جعفر عليهماالسلام در آستانه اشرفيه گيلان، و منصب خدمت افتخارى در حرم على بن الامام ‏محمدباقر عليه السلام در مشهد اردهال كاشان بودند. لذا هميشه در پايان دست نوشته‏هايشان ‏مرقوم مى‏فرمودند: «خادم علوم آل محمد صلي الله عليه و آله»،«خادم اهل‌بيت عصمت و طهارت.‏»

آية الله مرعشي مى‏فرمودند من در اين مدتى كه در قم هستم، هر گاه مشكلى داشتم مى‏رفتم ‏حرم مطهر حضرت معصومه عليهاالسلام و چند ساعت در آنجا دخيل مى‏شدم و معمولا گره‏گشايى مى‏شد.

مرحوم والد با وجود كسالت‌هايى كه داشتند و با وجود كهولت ‏سن، در سن‏ 96 سالگى ‏هيچ‏گاه از خدمت ‏به مردم غفلت نمى‏نمودند و همين اواخر عمر و حتى در همين سال ‏آخر، روزى يك مرتبه مى‏رفتند در حرم مطهر و آنجا درس مى‏دادند. هر چه از آقا خواهش‏ مى‏شد که آقا شما اين درس را در منزل برگزار كنيد، نمى‏پذيرفتند و حتى ايشان هميشه‏ با تاكسى به حرم مشرف مى‏شدند. در اواخر به ايشان عرض شد آقا يك اتومبيل ‏پيكان را الآن بسيارى از مردم دارند و اگر شما بخواهيد سوار شويد مساله‏اى نيست.

ايشان مى‏فرمودند:«مى‏دانم، ولى من روزى دو سه ساعت ‏بيشتر با ماشين كار ندارم، براى چه يك ماشين و يك راننده را اسير كنم؟ من زمانى سوار اتومبيل شخصى مى‏شوم‏ كه همه بتوانند از آن استفاده كنند

منبع:

فقهاي نامدار شيعه، عبدالرحيم عقيقي بخشايشي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 5:46  توسط يحيي  | 

دين وقرآن دو غريب متروك وتنها در عصر ما سرگذشت ديگري  دارد، آنها درميان مردم هستند ولي با مردم نيستند قران كريم  در قفسه هاي  مساجد و رفه ها منازل خاك  مي خوردند  و امروز آيين مقدس اسلام غريب است.

 پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد:  در آخر الزمان دين كم ارج مي شود و دنيا ارزش فراوان پيدامي  كند .دين در نزد آنها مانند خوراكي است كه در دهان مي گزارند و سپس بيرون مي ريزند،اسلام در آغاز غريب بوده و در پايان نيز غريب مي شود.خوشا به حال آن غريبان. از قران جز نقش ان واز اسلام جز نامي باقي نمي باشد،به ظاهر مسلمان ناميده مي شوند در حالي كه بيش از مردمان از آن دورند.

رسول اكرم (ص) همچنين مي فرمايد: غريب در دنيا چهار نفرند:

 1- قران كريم در سينه شخص ستمگر

 2- مساجد در محله اي كه نماز نمي خوانند

3-مصحف شريفه در خانه اي كه تلاوت نمي شود

4-مردمي صالح در ميان قومي ناشايست.

آري قرآن غريبي است در آخرالزمان؛ چرا ما به وصيت پيامبر گرامي اسلام (ص)عمل نمي كنيم، آيا ما نيز بايد بگوييم چون از پدرانمان نشنيده ايم ؟ حديث پيامبر گرامي اسلام كه به ثقلين معروف است راه كمال و سعادت را پيش روي ما قرار مي دهد كه در آن آمده است:(من دو چيز گرانبها در ميان شما بيادگار مي گذارم، هر دو به اين دو تمسك جويد گمراه نخواهد شد و آن كتاب (قرآن كريم) و عترت(اهل بيت)من است.)

تا قبل از انقلاب اسلامي جلسات و هيئات مذهبي نبود و اگر بود در خفقان شديدي به سر مي برد،حال كه انقلاب با رهبري پير خمين پيروز گشته و در حال حاضر رهبري امت اسلام توسط يكي از ياران امام عزيزمان انجام مي گيرد چرا ما خود خفقان ايجاد كنيم؟ چرا جلسات و هيئات مذهبي كه با آزادي تمام  در حال برگزاري هستند را در راستاي وضعيت پيامبران برگزار نميكنيم؟چرا عضي از ما فقط شبهاي عزاداري  براي شور، نه براي شعور به هيئات مي آييم؟ مگر غير از اين است كه قرآن سخن پروردگار عالميان است؟ چرا ما اين دو را با هم نمي خواهيم ؟چرا ما وقتي يكي از اينها را هم دنبال مي كنيم به صورت اشتباه به دنبالش مي دويم؟ به عنوان مثال در جلسات  عذاداري ما فقط داراي شور هستيم  و به گفته ي  امامان خود توجه نداريم و آنها را كه معلم كتاب هستي هستند ، فقط براي تخليه روحي خود مي خواهيم ، نه براي ارتقاء سطح ايمان و درجه ي خود.

آري اينان(كتاب وعترت) آمده اند براي هدايت ما نه براي وقت گزراني يا از بي كاري ها رها شدن ما .

اگر به همين يك سخن از اميرالمومنين علي (ع) توجه كنيم آن وقت به اهميت اين كتاب آسماني پي خواهيم برد،(قرآن بهترين هدايت كننده هاست.)(نهج البلاغه)

باشد كه در كنار اين كتاب الهي و تمسك به اهل بيت راه سعادت را دنبال كنيم و با استعانت به اين دو مهم بتوانيم با اعمال صالح خويش يكي از ياران امام زمان (عج) باشيم و اين مرد صالح كه در ميان قومي ناشايست غريب است را آشنا و ياور باشيم. انشاءالله...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 16:56  توسط يحيي  | 

همه عقايد ديني در رفتار انسان مؤثر است؛ هر چند تأثير آنها يكسان نيست. از ميان عقايد ديني، اعتقاد به رستاخيز و معاد يكي از نافذترين و مؤثرترين باورها در جهت دادن به رفتار آدمي و تربيت و اصلاح اوست. چنين عقيده‏اي نقش شاياني در پرورش روح انسان دارد و آثار تربيتي شگرفي در زندگي فردي و اجتماعي او به ارمغان مي‏آورد، كه در اينجا به برخي از اين آثار ـ و آن هم تنها از منظر داستان‌هاي قرآن ـ اشاره مي‏كنيم. الف- اصلاح نگرش انسان به دنيا اعتقاد به معاد، نگرش انسان را به دنيا تغيير داده، دنيا را براي انسان به عنوان ابزاري در جهت نيل به اهداف والاي انساني و رسيدن به يك زندگي جاويد و هميشگي قرار مي‏دهد. بر اساس جهان‏بيني توحيدي، دنيا براي انسان آفريده شده و نه انسان براي دنيا، و شخصيت انساني بسيار والاتر و گرانبهاتر از آن است كه بخواهد خود را به متاع دنيا و جلوه‏هاي فريبنده آن بفروشد. ياد قيامت سبب مي‏گردد تا نوح عليه‏السلام تسليم خواسته‏هاي اشراف و بهانه‏جوياني كه خواهان طرد فقرا از اطراف وي بودند، نشود و با قاطعيت در برابر آنها ايستاده بگويد: «من هرگز كساني را كه ايمان آورده‏اند طرد نمي‏كنم؛ چرا كه آنها با پروردگار خويش ملاقات خواهند كرد.» اعتقاد به معاد، بينش انسان را به عالم هستي وسعت مي‏بخشد و او را از تنگناي دنيا به فراخناي جهان باقي پيوند مي‏دهد، و همّت او را بلندمرتبه‏تر از آن مي‏گرداند كه بخواهد به تعلّقات دنيوي و مادّي خشنود شود و بدان رضايت دهد. آري مؤمنان راستين، اين حقيقت را به خوبي دريافته‏اند كه كتاب زندگاني بشر سرفصل‌هاي بي‏شماري دارد، كه چند بخش از آن در حيات دنيا حاصل گرديده، امّا فصل‌هاي مهم و تماشايي آن پس از مرگ و ظهور قيامت آغاز مي‏شود. ژان ژاك روسو در يكي از پندهاي حكيمانه خود به فرزندش اميل مي‏گويد: «من كه مي‏دانم فناپذير هستم چرا در اين جهان براي خود بستگي‌هايي ايجاد كنم؟ در اين جهان كه همه چيز تغيير مي‏كند، همه چيز مي‏گذرد و خود من هم به زودي نابود مي‏شوم، دلبستگي به چه دردم مي‏خورد؟... پس اگر مي‏خواهي خوشبخت و عاقل زندگي كني قلب خود را فقط به زيبايي‌هاي فناناپذير وابسته نما، سعي كن خواسته‏هايت محدود و وظيفه‏ات مقدّم بر همه چيز باشد، فقط چيزهايي را طلب كن كه با قانون اخلاق مغاير نباشد، به خودت عادت بده كه همه چيز را بدون ناراحتي از دست بدهي و بدون اجازه وجدان هيچ چيز را قبول ننما، در اين صورت حتما خوشبخت خواهي شد و به هيچ يك از چيزهاي زميني دلبستگي شديد پيدا نخواهي كرد.»(1( قرآن كريم در قالب داستان‌هاي خود تابلوهايي زيبا ترسيم نموده كه در آنها عظمت انسان‌هاي بلندهمّتي را به تصوير كشيده كه هيچ گاه در برابر تمنيات و تعلّقات دنيوي زانو نزدند، و فريفته جلوه‏هاي فريباي دنيا نشدند؛ از جمله: 1ـ ساحران فرعون، همانان كه پاداش‌هاي مادي فرعون و سكنا گزيدن در جوار او تمام آمال و آرزوهاي آنان را تشكيل مي‏داد، به ناگاه ايمان به خدا چنان تحوّلي در روح و جان آنها ايجاد كرد كه تمام دنيا و جلوه‏هاي زودگذر آن در پيش چشمشان خوار و خفيف به نظر مي‏رسيد و از اين‏رو در برابر تهديدهاي فرعون به قتل، قاطعانه مي‏گويند: «هيچ مانعي ندارد و هيچ‏گونه زياني از اين كار به ما نخواهد رسيد، هر كار مي‏خواهي بكن، ما به سوي پروردگارمان باز مي‏گرديم.» «قَالُوا لاَ ضَيرَ اِنَّـآ اِلي رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ.»(2( حضرت شعيب عليه‏السلام در برابر قوم خود كه در سنگلاخ شرك و بت‏پرستي سرگردان بودند و نه تنها بت كه درهم و دينار و مال و ثروت خويش را هم مي‏پرستيدند، و براي كسب و تجارت پر رونقشان به تقلّب و كم‏فروشي و خلافكاري‌هاي ديگري آلوده شده بودند، ياد قيامت را به آنها گوشزد مي‏نمايد و ايشان را از عذاب فراگير الهي بيم مي‏دهد، تا شايد به‏ خود آيند و از مفاسد اقتصادي خود دست شويند . تو با اين كار نه تنها چيزي از ما كم نمي‏كني، بلكه ما را به لقاي معشوق حقيقي و معبود واقعي مي‏رساني. آن روز اين تهديدها در ما اثر مي‏گذاشت كه ما خويشتن را نمي‏شناختيم، با خداي خود آشنا نبوديم و راه حق را گم كرده و در بيابان زندگي سرگردان بوديم، اما امروز گم شده خود را يافته‏ايم، هر كار مي‏تواني بكن!(3( آري، ايمان به خدا و اعتقاد به حيات جاودان و انديشه رجوع به پيشگاه حق، آنان را چنان منقلب ساخته بود، كه ديگر مرگ در نظر آنان فنا نبود، بلكه وسيله‏اي بود براي حضور يافتن نزد محبوب. ايمان به معاد، چهره وحشت‏انگيز مرگ را كه هميشه به صورت كابوسي بر افكار انسان‌ها سنگيني داشته و آرامش را از آنها سلب كرده دگرگون مي‏سازد و آن را از مفهوم فنا و نيستي به دريچه‏اي به سوي جهان بقا تغيير مي‏دهد.(4( گفت حمزه چون كه من بودم جوان مرگ مي‏ديدم وداع اين جهان سوي مردن كس به رغبت كي رود پيش اژدها برهنه كي شود ليك از نور محمّد من كنون نيستم اين شهر فاني را زبون آن كه مردن پيش چشمش تَهلُكه‏ست امر «لا تُلقوا» بگيرد او به دست و آن كه مردن پيش او شد فتح باب «سارعوا» آيد مر او را در خطاب(5( 2ـ همسر فرعون نيز با آن كه غرق در يك زندگي مرفّه و تجمّلاتي بود، امّا زرق و برق دستگاه فرعوني او را نفريفت و او كه دلش به نور ايمان روشن بود، از تمام تعلّقات دنيوي دست شست و از تنگناي آن قصرها به فراخناي بهشت چشم گشود و چنين دعا كرد و گفت: «پروردگار من، خانه‏اي برايم در جوارت در بهشت بنا كن و مرا از فرعون و كارهايش رهايي بخش.» «... رَبِّ ابْنِ لي عِنْدَكَ بَيتًا فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّني مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ...»(6) آري «همسر فرعون جوار رحمت پروردگارش را خواسته، خواسته است تا با خدا نزديك باشد و اين نزديكي با خدا را بر نزديكي با فرعون ترجيح داده، با اين كه نزديكي به فرعون همه لذّات را در پي داشته، در دربار او آنچه را كه دل آرزو مي‏كرده يافت مي‏شده و حتي آنچه كه آرزوي يك انسان بدان نمي‏رسيده، در آنجا يافت مي‏شده، پس معلوم مي‏شود همسر فرعون چشم از تمامي لذّات زندگي دنيا دوخته بود، آن هم نه به خاطر اين كه دستش به آنها نمي‏رسيده، بلكه در عين اين كه همه لذّات برايش فراهم بوده، مع ذلك از آنها چشم پوشيده و به كراماتي كه نزد خداست و به قرب خدا دل بسته بود و به غيب ايمان آورده و در برابر ايمان خود استقامت ورزيده تا از دنيا رفته است.»(7) ب ـ كنترل غرايز و شهوات تا زماني كه انسان در اين دنيا استقرار دارد دلش از تمنّا و خواهش‌ها باز نمي‏ايستد، امّا وقتي در پرتو ايمان به غيب و اعتقاد به سراي باقي دريافت كه فرصت دنيا بسيار محدود و بهره آن نيز بسي ناچيز است، و حتي در قلمرويي كه به دست مي‏آيد نمي‏توان آن را براي هميشه حفظ كرد و خوشي‌ها و لذايذ واقعي نيز در همين ايام كوتاه خلاصه نمي‏شود، ديگر نه هر دم امواج خواسته‏هاي بي‏پايان بر دلش استيلا مي‏يابد كه خود را به همه چيز وابسته كند و موجب انهدام خويشتن گردد و نه از اين كه بيش از حد از نعمت‌ها و ثروت‌هاي دنيا برخوردار نشده، آزرده خاطر مي‏شود. «در زندگي دنيا هم آرزوهاي بلند و هم يأس‌هاي عميق در كمين انسان نشسته‏اند و هر دو كشنده‏اند و هر دو تهديدكننده زندگي‏اند، و آنچه هر دو را در بند مي‏كند، ياد مرگ است. ياد مرگ هم بر «آمال» و هم بر «آلام» كه هر دو بي‏حد جلوه مي‏كنند، حد مي‏زند و آنها را آن‏چنان كه هستند كوچك نشان مي‏دهد و تاب و طاقت آدمي را افزايش مي‏دهد و او را بر ادامه زندگي قادر مي‏سازد.»(8( ژان ژاك روسو در يكي از پندهاي حكيمانه خود به فرزندش اميل مي‏گويد: «من كه مي‏دانم فناپذير هستم چرا در اين جهان براي خود بستگي‌هايي ايجاد كنم؟ در اين جهان كه همه چيز تغيير مي‏كند، همه چيز مي‏گذرد و خود من هم به زودي نابود مي‏شوم، دلبستگي به چه دردم مي‏خورد؟... پس اگر مي‏خواهي خوشبخت و عاقل زندگي كني قلب خود را فقط به زيبايي‌هاي فناناپذير وابسته نما. اميرمؤمنان علي عليه‏السلام ياد مرگ را اصلاحگر انسان و تربيت‏كننده روح بشر مي‏خواند و مي‏فرمايد: «الا فاذكروا هادم اللَّذات و منغِّص الشهوات و قاطع الأُمنيات عند المساوَرةِ لِلاَْعمالِ القبيحة»(9)؛ به هنگام تصميم بر كارهاي زشت، مرگ را كه نابودكننده لذت‌ها و مكدركننده شهوت و قطع ‏كننده آرزوهاست به ياد آوريد. داستان‌هاي قرآن نيز از اين تأثير نافذ و مؤثر ايمان به معاد حكايت دارند؛ از جمله: 1ـ مؤمن آل فرعون قوم خود را كه سخت فريفته دنيا بودند و همين امر آنها را به انواع ستم‌ها و بيدادگري‌ها آلوده ساخته بود، نصيحت كرده آنها را به ناپايداري زندگي دنيا و ابدي بودن سراي آخرت متوجّه مي‏سازد و مي‏گويد: «اي قوم من! (به اين دنيا دل نبنديد كه) اين زندگي دنيا متاع زودگذري است و آخرت سراي هميشگي و ابدي است.» «يا قَوْمِ اِنَّمَا هذِهِ الْحَيوةُ الدُّنْيا مَتَاعٌ وَ اِنَّ الاْخِرَةَ هِي دَارُ الْقَرَارِ.»(10( يعني گيرم كه با هزار مكر و فسون ما پيروز شويم و حقّ را پشت سر اندازيم، دست به انواع ظلم و ستم دراز كنيم، و دامان ما به خون‌هاي بي‏گناهان آغشته شود، مگر عمر ما در اين جهان چه اندازه خواهد بود؟ اين چند روز عمر به سرعت مي‏گذرد و چنگال مرگ گريبان همه را مي‏گيرد و از فراز قصرهاي با شكوه به زير خاك مي‏كشاند. قرارگاه زندگي ما جاي ديگر است.(11( آري، آنجا كه آدمي مي‏بيند به نسيمي دفتر ايامش بر هم مي‏خورد و تمام اموالش در كمتر از ساعتي نابود مي‏شود و يا سيل، زلزله و صاعقه‏اي همه چيز را بر باد مي‏دهد و سلامتي او نيز با گلوگير شدن يك جرعه آب چنان به خطر مي‏افتد كه مرگ را با چشم خود مي‏بيند، چه جاي آن است كه بخواهد به جلوه‏هاي فريباي دنيا و جاه و جلال آن مغرور شود، و سوار بر مركب سركش غرور صحنه اجتماع را جولانگاه خود قرار دهد. 2ـ قرآن كريم از گروهي افراد با ايمان ياد مي‏كند كه در برابر انسان‌هاي فريفته ثروت و آنان كه جاه و جلال و زرق و برق زندگي قارون چشمانشان را خيره كرده بود و آرزوي لحظه‏اي زندگي همچون وي را در دل مي‏پروراندند، مي‏گفتند: «واي بر شما! چه مي‏گوييد، ثواب و پاداش الهي براي كساني كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام مي‏دهند بهتر است.» «... وَيلَكُمْ ثَوَابُ الله‏ِ خَيرٌ لِمَنْ امَنَ وَ عَمِلَ صَالِحا ...»(12( آري ايمان به معاد چنان افق فكري آنها را وسعت بخشيده بود كه به ثروت سرشار قارون و حشمت و جلال او به چشم تحقير مي‏نگريستند و اين جلوه‏هاي فريبنده و زودگذر را در برابر ثواب و پاداش الهي هيچ مي‏انگاشتند. 3ـ حضرت شعيب عليه‏السلام در برابر قوم خود كه در سنگلاخ شرك و بت‏پرستي سرگردان بودند و نه تنها بت كه درهم و دينار و مال و ثروت خويش را هم مي‏پرستيدند، و براي كسب و تجارت پر رونقشان به تقلّب و كم‏فروشي و خلافكاري‌هاي ديگري آلوده شده بودند، ياد قيامت را به آنها گوشزد مي‏نمايد و ايشان را از عذاب فراگير الهي بيم مي‏دهد، تا شايد به‏ خود آيند و از مفاسد اقتصادي خود دست شويند: «... وَ لاَ تَنْقُصُوا الْمِكْيالَ وَ الْميزَانَ اِنِّي اَريكُمْ بِخَيرٍ وَ اِنِّي اَخَافُ عَلَيكُمْ عَذَابَ يوْمٍ مُّحيطٍ»(13)؛ «اي قوم من! ... پيمانه و وزن را كم نكنيد (و دست به كم فروشي نزنيد). من شما را در خير و خوبي مي‏بينم و از عذاب روز فراگير بر شما بيمناكم.» ج ـ شهامت و شجاعت اعتقاد و باور به معاد چنان تحوّل عظيمي در روح و انديشه انسان ايجاد مي‏كند كه نه تنها از فشارهايي كه در طريق انجام مسئوليت‌ها بر او وارد مي‏آيد رنجي نمي‏برد، بلكه از آن استقبال مي‏كند و همچون كوه در برابر حوادث مي‏ايستد و در برابر بي‏عدالتي‌ها تسليم نمي‏شود و مطمئن است كوچك‏ترين عمل نيك و بد، پاداش و كيفر دارد و بعد از مرگ به جهاني وسيع‏تر كه خالي از هر گونه ظلم و ستم است انتقال مي‏يابد و از رحمت و الطاف پروردگار بهره‏مند مي‏شود. به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقي است به ارادت بكشم درد كه درمان هم از اوست به گفته ويليام جيمز: «آدمي به اين اعتقاد نياز دارد كه در وراي اين عالم محسوس، عالم ديگري وجود دارد كه غرق در معنويت است و همين اعتقاد است كه سبب مي‏گردد تا به افرادي كه بدان پايبند هستند در برابر حوادث نيرو و قدرتي عظيم ارزاني دارد.»(14( و به راستي چه اعتقادي مانند اين خواهد توانست تا در يورش سختي‌ها و دگرگوني‌هاي روزگار به انسان ثبات قدم بخشد و همچون لنگري مطمئن كشتي طوفان‌زده روح انسان را در حوادث و بلايا از تلاطم باز دارد. (15( داستان‌هاي قرآن نيز حكايتگر خوبي از شهامت‌ها و شجاعت‌هاي مردان خدا در پرتو اعتقاد به معاد هستند؛ از جمله: 1ـ قرآن داستان گروهي از بني اسرائيل را حكايت مي‏كند كه همراه «طالوت» (فرمانده الهي لشكرشان) براي مبارزه با «جالوت» كه پادشاهي ستمگر بود، روانه ميدان جنگ شده بودند. امّا پس از يك امتحان سخت گروهي باز ماندند و تنها اقليتي پا به ميدان جهاد گذاشتند. اين اقليت نيز به دو دسته تقسيم شدند؛ بعضي گرفتار وحشت و ترس گشتند و گفتند: «ما امروز قدرتي براي مبارزه با جالوت و لشكريانش نداريم.» بر اساس جهان‏بيني توحيدي، دنيا براي انسان آفريده شده و نه انسان براي دنيا، و شخصيت انساني بسيار والاتر و گرانبهاتر از آن است كه بخواهد خود را به متاع دنيا و جلوه‏هاي فريبنده آن بفروشد. امّا در مقابل اين گروه، كساني كه ايماني راسخ به روز رستاخيز داشتند، به بقيه هشدار دادند كه نبايد به «كميّت» جمعيت نگاه كرد، بلكه بايد «كيفيت» را در نظر گرفت؛ زيرا بسيار شده كه يك جمعيت كم امّا با ايمان و مصمّم به فرمان خدا بر انبوه جمعيت دشمن پيروز شده‏اند: «... قَالَ الَّذينَ يظُنُّونَ اَنَّهُمْ مُلاَقُوا الله‏ِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِاِذْنِ الله...‏»(16)؛ آري كسي كه مرگ را دريچه‏اي مي‏داند به جهان ابدي، و مي‏داند با مرگ، پرنده روحش از قفس تن آزاد شده و در آسمان بيكران پر مي‏گشايد، نه تنها از مرگ و شهادت در راه هدف ترس و وحشتي به خود راه نمي‏دهد، بلكه به استقبال آن رفته، آن را عاشقانه در آغوش مي‏كشد: مرگ اگر مرد است گو نزد من آي تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ من از او عمري ستانم جاودان او ز من دلقي ستاند رنگ رنگ 2ـ ساحران فرعون نيز به تهديدهاي شديد فرعون به خاطر اظهار ايمانشان به خداي يگانه، وقعي نمي‏نهند و با صراحت به وي مي‏گويند: «هر حكمي مي‏خواهي بكن، تو تنها در اين زندگي دنيا مي‏تواني فرمان دهي، ولي ما به پروردگارمان ايمان آورده‏ايم تا گناهان ما و آنچه را از سحر بر ما تحميل كردي ببخشايد و خدا بهتر و باقي‏تر است.» «... فَاقْضِ مَآ اَنْتَ قَاضٍ اِنَّمَا تَقْضي هذِهِ الْحَيوةَ الدُّنْيآ * اِنَّـآ امَنَّا بِرَبِّنَا لِيغْفِرَ لَنَا خَطَايانَا وَ مَآ اَكْرَهْتَنَا عَلَيهِ مِنَ السِّحْرِ وَ الله‏ُ خَيرٌ وَ اَبْقي .»(17( آري، هنگامي كه جرقه‏هاي ايمان به معاد به اعماق جان مي‏رسد، آن را چنان شعله‏ور مي‏سازد كه ديگر هيچ تهديدي در برابر آن كارگر نيست و هر چيز جز خدا و لقاي آخرت و نعيم جاودانش در نظر انسان بي‏ارزش و ناچيز است. همين ايمان نيرومند و شعله‏ور سبب شد كه ساحران مادي زبون و چاپلوس ديروز، به انسان‌هاي قوي و شجاع و پر استقامت امروز مبدّل شوند.(18( 3 ـ ياد قيامت سبب مي‏گردد تا نوح عليه‏السلام تسليم خواسته‏هاي اشراف و بهانه‏جوياني كه خواهان طرد فقرا از اطراف وي بودند، نشود و با قاطعيت در برابر آنها ايستاده بگويد: «من هرگز كساني را كه ايمان آورده‏اند طرد نمي‏كنم؛ چرا كه آنها با پروردگار خويش ملاقات خواهند كرد.K «وَ مَآ اَنَا بِطَارِدِ الَّذينَ امَنُوآ اِنَّهُمْ مُلاَقُوا رَبِّهِمْ ...(19)» پي‌نوشت‌ها: 1ـ اميل، ص 547 . 2ـ شعراء / 50 . 3ـ تفسير نمونه، ج 15، ص 231. 4 ـ پيام قرآن، ج 5، ص 18. 5 ـ مثنوي معنوي، دفتر سوم. 6ـ تحريم / 11. 7 ـ تفسير الميزان، ج 19، ص 695. 8 ـ نگاهي دوباره بر تربيت اسلامي، ص 85 . 9ـ نهج البلاغه، خطبه 99. 10 ـ مؤمن / 39. 11 ـ تفسير نمونه، ج 20، ص 106. 12 ـ قصص / 80 . 13 ـ هود / 84 . 14 ـ ارادة الاعتقاد، ص 131، به نقل از: سيكولوجية القصّة في القرآن، ص 355. 15 ـ بنگريد به: تفسير في ظلال القرآن، ج 3، ص 1387. 16 ـ بقره / 249. 17 ـ طه / 72 و 73. 18 ـ پيام قرآن، ج 5، ص 393. 19 ـ هود / 29. منبع: مجله مشكوة، شماره 83، دکتر حميد محمّد قاسمي .
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 11:50  توسط يحيي  |