تبليغاتX
برگ سبز

برگ سبز

برگ سبزی تحفه درویش

سعید بیابانکی

ای سجود با شکوه و ای نماز بی نظیر

ای رکوع سربلند و ای قیام سربه زیر

درهجوم بغض ها ای صبور استوار

درمیان تیرها ای شکست ناپذیر

شرع را تو رهنما عقل را تو رهگشا

عشق را تو سر پناه مرگ را تو دستگیر

فرش آستانه ات بوریایی از کرم

تخت پادشاهی ات دستبافی از حصیر

کیست این یگانه مرد این غریب شب نورد

این که آشنای اوست هم صغیر و هم کبیر

کاش قدر سال بود آن شب سیاه و تلخ

آسمان تو غافلی زان طلوع ناگزیر

بعدازاو نه من نه عشق، از تو خواهم ای فلک!

یا ببندی ام به سنگ یا بدوزی ام به تیر

دست بی وضو مزن بر ستیغ آفتاب

آی تیغ بی حیا! شرم کن وضو بگیر

لختی ای پدر درنگ پشت در نشسته اند

رشته های سرد اشک کاسه های گرم شیر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 16:39  توسط يحيي  | 

یک شمه شمیم خوش فردوس

سعید بیابانکی

پیچیده دراین دشت عجب بوی عجیبی

بوی خوشی از نافه ی آهوی نجیبی

یا قافله ای رد شده بارش همه گلبرگ

جامانده از آن قافله عطر گل سیبی

یک شمه شمیم خوش فردوس ..نه پس چیست

پس چیست عجب بوی خداوند فریبی

کی لایق بوی خوشی از کوی بهشت است

جانی که ازاین عطر نبرده است نصیبی

این گل گل صدبرگ نه هفتاد و دو برگ است

لب تشنه و تنهاست چه مضمون غریبی

با خط چلیپای پرازخون بنویسید

رفته است مسیحایی بالای صلیبی

پیران همه رفتند جوانان همه رفتند

جز تشنگی انگار نمانده است حبیبی

گاهی سر نی بود و زمانی ته گودال

طی کرد گل من چه فرازی چه نشیبی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 16:37  توسط يحيي  | 

سعید بیابانکی ای هم نشین خلوت خاموش نخل ها تنهایی ات مباد فراموش نخل ها بعد از تو چشم تشنه پرستی نداده است آبی به ریشه های عطش نوش نخل ها خم کرده است قامت شمشاد عشق را سنگینی فراق تو بر دوش نخل ها طبعم نوشته نام تو را با دوبیت اشک بر قامت همیشه عزا پوش نخل ها انگار یک قرابت دیرینه داشته است نیزار ناله های تو با گوش نخل ها امشب تو نیستی و برای گریستن ما تشنه می رویم در آغوش نخل ها
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 16:33  توسط يحيي  | 

در تبلیغات یکی از نامزدهای انتخاباتی شورای شهر این جملات را دیدم : حل مشکل ازدواج ریشه کن کردن اعتیاد ساختن باغ وحش ارزان کردن مسکن... دستمایه ابیات زیر را مدیون ایشان هستم....و به او رای خواهم داد! گربه شورا راه یابد پای من هرچه ویرانی است عمران می کنم می روم هر شب به میدان های شهر هر چه ساعت بود میزان می کنم مشکلات شهرتان را رتق و فتق پشت میز و پشت فرمان می کنم کوچه های تنگ را هر شب فراخ هرچه بن بست است دالان می کنم چاله های شهر را چاه عمیق هرچه دالان را خیابان می کنم هرکه شورا شد فقط این کرد و رفت من اگر شورا شوم آن می کنم مردها را اهل تجدید فراش لطف ها در حق نسوان می کنم تا کش آید پوز اعضای اوپک نفت را فالفور ارزان می کنم مرده ها را می کنم ساماندهی شهرتان را باغ رضوان می کنم شاعران شهر را در خانه ام هفته ای یک بار مهمان می کنم کارگردان های با احساس را می برم مهمان مامان می کنم تا که پررو نق شود گردشگری اصفهان را ارمنستان می کنم شهردار از شهرضا می آورم الغرض این می کنم آن می کنم می شوم هر شب سوار بلدوزر هر چه ناصافی است ویران می کنم شهر تا راحت شود از چشم هیز دیدنی ها را فراوان می کنم می نویسم طنز بر دیوار و در شهرتان را من نمکدان می کنم تا که کار خلق فورا حل شود کارمندان را دو چندان می کنم هی تراکم می فروش را به را یاری انبوه سازان می کنم شهرداری را همه رایانه ای کارها را سهل و اسان می کنم گر رقیبانم به من فرصت دهند چاره ی کمبود سیمان می کنم می کنم هی کارهای خوب خوب دشمنانم را پشیمان می کنم هفته ای یک شب کلیسا می روم ارمنی ها را مسلمان می کنم می فروشم کل اسراییل را پول آن را خرج لبنان می کنم یک سخنرانی به نفع مسلمین در بلندی های جولان می کنم مثل اقشار ضعیف اجتماع نوش جان سویای سبحان می کنم هم صدایی هم دلی هم زیستی با سرای سا لمندان می کنم ... باباجون خسته شدم ..قافیه ها ته کشید ....به من رای بدین دیگه ... دم همتون گرم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 16:31  توسط يحيي  | 

سعید بیابانکی

مرغ از قفس و پرنده از دام گریخت

دزدانه و بی صدا و آرام گریخت

بهرام که گور می گرفتی همه عمر !

از گور در آ ببین که شهرام گریخت !

سخت است دراین زمانه خیام شدن

یا از پی صید گور بهرام شدن

خواننده شدن که اوه....خیلی سخت است

سهل است ولی یک شبه شهرام شدن !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 16:29  توسط يحيي  | 

گلي دارم كه مست از بوي اويم

به غـير از او گلـي ديگر نبويــم

گـل من گلبـون افـلاك باشــد

گـلم از گلشتن لـولاك باشــد

گل من نور چشمان رسول است

گل من زيب دامان بتـتول است

گل من مرتضي را نورعين است

گل من طالب خون حسين است

گل من دردوعالم بي نظير است

خداونـدتعالــي را سفيـر است

گل من اشرف خلق جهان است

گل من مهدي صاحب زمان است

اگر ظاهـر شـود از امـر يــزدان

از اين گل مي شود عالم گلستان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 7:36  توسط يحيي  | 

حضرت علي (ع) مي فرمايند:

زبان به منزله  درنده مي ماند اگر رهايش كني به مردم  حمله مي كند و گاز مي گيرد و نيش مي زند. (چهل حديث شهيد اول)

1-دروغ گفتن

2-غيبت كردن

3-تهمت زدن

4-فحش و ناسزا گفتن

5-طعنه زدن، عيب جويي و زخم زبان

6- مسخره كردن :اي اهل ايمان و مومنان ، هرگز نبايد قومي ،قوم ديگر مسخره كند.شايد آن قومي كه مسخره مي كنيد بهترين مومنين باشند و نيز بين زنان با ايمان قومي ديگري را سخريه نكنيد كه بسا آن قوم  بهترين زنان باشند.      (سوره حجرات،قسمتي از آيه 11)

7-سخن چيني:واي بر هر عيب جوي هرزه زبان (در سخني كه از ابن عباس آمده هم به معناي آن است كه آنان كساني هستند كه سخن چيني مي كنند و بين دوستان جدايي مي افكنند)            (سوره ي الهمزه،آيه 1)

8-شايعه پراكني: آنان كه دوست دارند در ميان اهل ايمان كار منكري را اشاعه و شهرت دهند، در دنيا و آخرت عذاب دردناك خواهد بود و خدا مي داند و شما نمي دانيد.  (سوره ي نور آيه 19)

9-آبروريزي و فاش كردن اسرار مردم :اي اهل ايمان، از بسياري پندارها در حق يكديگر اجتناب كنيد كه برخي گمانها و پندارها معصيت است و نيز هرگز از حال دروني يكديگر تجسس نكنيد. (سوره ي حجرات، قسمتي از آيه ي 12)

10-نا اميد بودن: بگو اي بندگان خدا كه بر نفس خود (از شدت گناه) اسراف كرده ايداز رحمت خدا نا اميد نباشيد البته خداوند همه شما را خواهد بخشيد كه او بسيار آمورزنده و مهربان است.(پس توبه كنيد)          (سوره ي زمر، آيه ي 53)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 7:32  توسط يحيي  | 

درود بر تو ای حجت خدا در روی زمين درود بر تو ای ديده خدا در بر خلقش درود بر
تو ای نور خدا که هدايت شوند بدان ره جويان و گشايش بر مؤمنان درود بر تو ای پاک شده هراسان درود بر تو ای دوست خيرخواه درود بر تو ای کشتی نجات درود بر تو ای چشمه حيات و زندگی درود بر تو رحمت کند خدا بر تو و بر خاندان پاک و پاکيزه ات درود بر تو بشتابد خدا بر تو آنچه را برای تو وعده داده در ياری وظهور امر درود بر تو ای آقای من من وابسته تو هستم عارف به آغاز و انجامت تقرب مي جوييم به سوی خدای بزرگوار به تو و به خاندان تو و انتظار ظهور تو رادارم و ظهور حق را بر دست تو و از خدا خواهم اينکه درود فرستی بر محمد و آل محمد و اينکه قرار دهی مرا از جمله منتظرين تو و پيروان و ياران تو بر عليه  دشمنانت و از شهيدان در برابرت و در جمله دوستانت ای مولای من ای صاحب الزمان
درود خدا بر تو و بر خاندان تو اين روز جمعه است و آن روز تو است که در آن توقع ظهورت مي رود و فرج و گشايش برای مؤمنان به دو دست توست و کشتار کافران به شمشيرت است و من ای آقايم در آن مهمان تو هستم و پناهنده تو و تو ای مولای  من کريم و کريم زاده ای و مأمور پذيرايی و نگهداری پس مرا مهمان کن و پناه ده درود خدا بر تو و بر خاندان پاکت من بر تو نازل مي شوم هر کجا راحله ام روی آورد و مرا وارد  نمايد و ميهمان تو هستم در هر کجا که باشم از شهرها

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 7:30  توسط يحيي  | 

 

بيروني خوارزمي آورده است :

« گوييم : نزديکترين سببي که مرا به آنچه از من پرسيده اند مي رساند شناسايي اخبار امم سالفه و تواريخ قرون گذشته است و بيشتر اين احوال عادت و اصولي است که از ايشان و نواميس ايشان باقي مانده و اين را از راه استدلال بمعقولات و قياس معقول به محسوس نميتوان دانست و منتها راه موجود اين است که از اهل کتب  و ملل و اصحاب  آرا و نحل  که اينگونه  تواريخ مورد استناد آنها است تقليد و پيروي کنيم و آنچه آنان براي خود مبنا قرار داده اند ما نيز چنين کنيم .»

و آورده است :

« مبدا سالهاي ايشان(فارسيان) از آغاز  آفرينش  نخستين انسان( کيومرث) است و آن روز  هرمزد در ماه فروردين بوده که آفتاب  در نقطه اعتدال  ربيعي  و در ميان آسمان بوده »

بهروز پژوهشي در گاهشماري نموده است که در آن سال رصد  زردشت را پايه کار خود گرفته و در نوشته هاي بسياري کند و کاو نموده است . اگر چه آدرس دقيق برخي از ماخذ نوشته هاي خود را نياورده است اما کوشش او در نوشته هاي کهن با نازک بيني و کوشش فراوان بوده است .

کار بهروز سبب گرديده که گاهشماري او به پذيرش زردشتيان ايران رسيده و آنها سي سال پس از زاد روز زردشت اسپيتمان را که پذيرفتن دين زردشتي گشتاسب است آغاز گاهشماري خود بدانند . اين کار سبب خواهد شد که به ديگر نوشته ها براي آغاز اين گاهشماري پايان داده شود و اين گاهشماري بايد مانند ديگر گاهشماري ها  که مي توان در آنها هم مغالطه نمود بين همه مردم دنيا پذيرفته شود .( مانند گاهشماري ميلادي – و هجري ) گاهشماري هاي سالانه چاپي کنوني زردشتي بر همين پايه چاپ مي گردد .

بهروز براي آغاز هزاره ها هم کار و پژوهش بسيار نموده است و بايد همه دنيا  آنرا هم مانند گاهشماري زردشتي بپذيرند و از سياست بازي يک سويه به پرهيزند .

بهروز آورده است :

« در روايات پهلوي ولادت زردشت روز دوشنبه ششم فروردين اول سال هزاره دهم ميباشد . ازاين قرار روز چهار شنبه اول هزاره دهم است و اين هزاره درقرن هجدهم پيش از ميلاد شروع شده ميشود »

در برگ 86 آورده است:                                                                                                   

هزاره

نام هزاره

لقب هزاره

1

بره       (حمل)

 

2

گاو       (ثور)

 

3

دوپيکر  (جوزا)

 

4

خرچنگ (سرطان)

 

5

شير     (اسد)

کيومرث

6

خوشه    (سنبله)

هوشنگ

7

ترازو     (ميزان)

جم

8

کژدم    (عقرب)

ضحاک

9

کمان    (قوس)

فريدون

10

بز        (جدي)

زردشت

11

دال      (دلو)

اخشيت اره

12

ماهي    (حوت)

اخشيت اره ماه

 

آخرين روز هزاره دوازدهم شنبه 30 اسفند سال 600 يزدگردي رحلت است .»

اکنون مي خواهيم بدانيم که سال 1381 هجری خورشيدي پذيرفته شده برابر چه سالي از هزاره بره مي باشد ؟

بهروز سال 1331 خورشيدي را برابر 1321 يزدگردي رحلت نموده است پس:

( 1381 - 1331 ) +1321 - 600 +12000 = 12771 

 بنابراين آغاز  سال  1381  با آغاز سال 12771  هزاره بره برابر ميشود .

سال نخست هزاره بره سال يکم گرفته شده است و زمان صفر اين گاهشماري سال تحويل نوروز و اول فروردين در زمان نيمروز و اذان نيمروزي درگنگدژ مي باشد که بر پايه نوشته بيروني خوارزمي خورشيد در ميان آسمان بوده است .

بهترين گاهشماري روزشمار ماه های سال در دنيا گاهشماري ايراني کنوني ميباشد که شش ماه نخست سال 31 روز و پنج ماه پسين آن 30 روز و ماه پاياني 29 يا 30 روز است اين گاهشماري که در سال 1304 خورشيدي پايه کار ايران شده است نتيجه سالها کار و کوشش دانشمندان ايراني است که باني گاهشماري بوده اند . و در اين روش آغاز موسم هاي  بهار - تابستان- پاييز و زمستان به روز نخست ماه ها مي افتد و چنانچه تعصب عمو زاده هاي سلمي  سياستمدار را بتوانيم به کنار بگذاريم بايد پايه گاهشماري جهاني شود پيش از آنکه همه مردم دنيا را به گاهشماري درهم و برهم ماه هاي ميلادي براي روز شمار ماه ها عادت دهند . چه اين که هميشه پژوهش گران مي باشند که باور زورمندانه سياستمداران و فيلسوفان را جابجا نموده اند و هميشه بهترين ها را پيشنهاد نموده اند . اما بايد ببينم که شمشير و دشنه و چماق چوپاني سياستمداران و فيلسوفان چه مي گويد .

منوچهر آرين

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 11:45  توسط يحيي  | 

من هنوز بیقرارم من هنوز در انتظارم

دنبالت دارم میگردم فکر نکن دوست ندارم

گل من نیستی ببینی باغچه ها رو غم گرفته

ولی انگار دل تنهایت منو دست کم گرفته

توی دنیا تو را دارم تو رو تنها نمی ذارم

هنوز عاشقت هستم فکر نکن دوست ندارم

نوبته خوندن از عشقه نوبته رقصه دوباره

بیا پیش هم بمونیم کنار ماه و ستاره

بیا از حادثه ردشیم بیا پرواز را بلد شیم

معنی عشق را بفهمیم بخدا حیفه که بد شیم

می دونی عاشقم عاشق می دونی دیوونتم من

نگو که خبر نداری مرغ آشیونتم من

سوگل آرزوهامی تو رو تنها نمی ذارم

همیشه عاشقت هستم فکر نکن دوست ندارم

6

بی تو لحضه ها سخت ُ .... سرد و ساکت و سنگ ُ ...
بی تو من دلم تنگ ُ .... بی تو من دلم غمگین ....
بی تو هرچه تاریک ُ .... با تو هرچه نزدیک ُ ....
موج های تبریک ُ .... جشن های آغازین ....
بی تو من گرفتار ُ .... با تو من گرفتار ُ ....
بوسه های تب دار ُ .... زلف های عطر آگین ....
لحظه های دیدارُ .... تا سپیده بیدار ُ ....
روبروی من باشُ .... در کنار من بنشین ....
هی قرار پنهان ُ .... در دل خیابان  ُ ....
بچه های شیطان ُ .... دیگران به ما بدبین ....
لحظه های توبیخ ُ .... مو به تن شده سیخ ُ ....
گونه از عرق خیس ُ .... هی سکوت و سر پایین ....
بی تو مرگ شیرین ُ .... با تو مرگ شیرین ُ ....
بی تو زندگی تلخ ُ .... با تو زندگی شیرین ....
با تو شانه ها کوه ُ .... من ستبر و نستوه ُ ....
بی تو شانه ها خرد ُ .... بار زندگی سنگین ....
این خبر که پیچید ُ .... می روی سفر عید ُ ...
من کمی زمستانم .... صبح های فروردین ....
مرغ عشق و شاهین ُ .... مرغ حق و آمین ُ ....
تو دعا بکن : حق حق ... تو دعا بکن : آمین

6

تاهمسفرم عشق‌است در جاده تنهايي
           از دست نخواهم داد دامان شكيبايي
                      تا من به تو دل‌دادم افسانه شده يادم
                                  چون حافظ و مولانا در رندي و شيدايي
                                               از عشق تو سهم من ،همواره همين بوده‌است
                                                              رسوايي و حيراني، حيراني و رسوايي
تو آتش و من دودم، دريا تو و من رودم
            هرچند محال اما، چيزي‌است تماشايي
                       چندي‌است كه پيوندي‌است، پيوند‌خوشايندي‌است
                                   بين تو و آيينه، آيينه و زيبايي
                                                     من دستم و تو بخشش ، تو هديه و من‌خواهش
                                                        من‌زين سو و تو زان سو، مي‌آيم و مي‌آيي
بي‌ساحل آغوشت، آغوش سحرپوشت

         چندي‌است كه طوفاني‌است، اين ديده دريايي       

8

____________**__**_____* __________
___________***_*__*_____* _________
__________****_____**___****** ____
_________*****______**_*______** __
________*****_______**________*_**
________*****_______*_______* _____
________******_____*_______* ______
_________******____*______* _______
__________********_______* ________
__***_________**______** __________
*******__________** _______________
_*******_________* ________________
__******_________*_* ______________
____**___*_______** _______________
___________*_____*__* _____________
_______****_*___* _________________
_____******__*_** _________________
____*******___** __________________
____*****______* __________________
____**_________* __________________
_____*_________* __________________
_____________*_* __________________
______________** __________________

نوشته شده توسط علی | لینک ثابت | موضوع: نظر بدهید

9

من / عشق

پاك                  يعني

سرزمين                      لحظه

يعني                                 بيداد

عشق                                     من

باختن                                                            عشق

جان                                                                          يعني

زندگي                                                                               ليلي و

قمار                                                                                  مجنون

در                                  عشق يعني ...           شدن

ساختن                                                                                   عشق

دل                                                                                       يعني

كلبه                                                                           وامق و

يعني                                                                      عذرا

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

فرداي                                يعني

كودك                          مسجد

يعني               الاقصي

عشق /  من

 

عشق                                       آميختن                                           افروختن

يعني                              به هم        عشق                             سوختن

چشمهاي                      يكجا                    يعني                        كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                    بيشمار

 

عشق                                     من

يعني                             الاسرار

كلبه                    مخزن

اسرار     يعنی

7

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 7:23  توسط يحيي  | 

شعر

  شعر با سكوت آغاز مى‌شود و به سكوت مى‌انجامد. اين تصور رايج، و تا اندازه‌اى درست، كه شعر از كلمه‌ها ساخته مى‌شود، اين حقيقت را در پرده مى‌برد كه شعر واقعى برساخته‌ى توامان كلمه و سكوت است.

پيش از آغاز هر شعرى سكوت است و پس از پايان آن سكوت؛ پس از هر كلمه‌اى در شعر سكوت است و در ميان هر دو هجاى يك كلمه شكوت؛ ميان هر دو سطر شعر سكوت است و ميان هر دو بند شعر سكوت.

اما سكوت به معناى خالى و خلأ نيست و به ميزان كلمه‌هاى شعر چيزى براى گفتن دارد. پس سكوت نيز همانند كلمه وسيله و هدف توامان شعر است. سكوت شعر همچون سكوت طبيعت، گفتنى دارد، همانند سكوت شبانه دريا در قياس با صداى امواجش در يك روز توفانى.

سكوت شعر، شروع شكل‌گيرى كلمه در مخاطب است. عنصرى كه مخاطب را در ساختن شعر سهيم مى‌كند؛ شاعر خود مخاطب مى‌شود و مخاطب شاعر. آنجا كه شاعر از گفتن بازمى‌ايستد، تنها سكوت است كه توان گفتن مى‌يابد. و آنچه در سكوت بيان مىشود، چيزى‌ست كه كلمه توان بيانش را ندارد. با سكوت «بيان‌ناپذير» و «ناممكن» بيان‌پذير و ممكن مى‌شوند.

شعرى كه «همه‌چيز» را مى‌گويد يا مى‌خواهد بگويد، در نهايت در مخاطب ادامه نمى‌يابد؛ چيزى مى‌شود دست‌بالا همچون حرفهايى «زيبا» كه مى‌توان آن را نقل كرد و توضيح داد. شعر واقعى اما نقل‌ناپذير و غير‌قابل توضيح است. و آنچه شعر را توضيح‌ناپذير مى‌كند همان حضور نيرومند عنصر سكوت در آن است كه فقط در سكوت شاعر و تداومش در مخاطب «معنا» مى‌يابد. پس سكوت نَفَس شعر و ضامن حيات و تداوم آن است. همين سكوت است كه شعر را از «غيرمنتظره» سرشار مى‌كند؛ امرى كه به همان ميزانى كه خواننده را غافلگير مى‌كند، خود شاعر را هم به شگفتى وامى‌دارد. اگر شعر خود شاعر را به شگفتى واندارد، مخاطب قطعا غافلگير نخواهد شد، و اين كلام غافلگيركننده معمولا پس از سكوتى ژرف رخ مى‌نمايد.

دشوارى آنچه كه آن را «فهم شعر» مى‌نامند نيز دقيقا در همين‌جاست. خواننده شعر نيز بايد علاوه بر خواندن كلمه‌ها، خواندن سكوت را نيز بياموزد. به اين اعتبار دشوارى درك شعر، نه مشكل شعر كه مشكل مخاطب شعر است. اين مخاطب است كه بايد نشان دهد تا چه ميزان قادر است خود را در برابر سكوت شعر بگشايد و به هزارتوهاى مه‌آلود آن وارد شود.

مشكل اينجاست كه انسان معاصر تا حد زيادى از توان شنودن صداى سكوت و فهم معناى سرشار آن عاجز شده يا شايد از او مى‌هراسد. اما خواننده آزموده و مجرب شعر مى‌داند كه سكوت بخشى از حقيقت جهان است و براى ره‌يافتن به اين حقيقت بايد رنج شناخت زبانش را نيز بر خود هموار كرد؛ زبانى كه شعر و موسيقى بهترين فضا را براى تجلى آن فراهم مى‌كنند.

بهنام باوندپور

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 7:19  توسط يحيي  | 

ابو هریره گفت:

 هرگاه ایشان مي خواست به سمتي نگاه كند با تمام بدن به آن سمت بر مي گشت.

جابربن سمره گفت:

 ساق پاي ايشان باريك و لطيف بود.

ابوجحيفه گفت:

موهاي گونه شان جو گندمي و موهاي چانه شان سفيد بود

انس گفت:

در تمام سرو صورت ايشان بيشتر از چهارده موي سفيد نديدم

انس بن مالك گفت :

موي سر ايشان تا بنا گوش بود

امام سجاد در شرح حال پيامبر فرمود:

ايشان از ترس خداوند عز وجل آنقدر مي گريست تا انكه جا نمازش خيس مي شد

امام صادق فرمود :

پيامبر از مجلسي بر نمي خواست مگر اين كه بيست و پنج مرتبه استغفار مي نمود

غزالي در احياء العلوم گفت:

پيامبر هر گاه زياد خوشحال مي شد بر محاسن خود زياد دست مي كشيد

كعب مالك گفت :

هر گاه مسئله اي پيامبر را مسرور مي نمود صورت ايشان همانند قرص ماه ميدرخشيد

بیار باده ساقیا که فصل نوبهار شد                               

                      جهان ز فر فرودین دوباره لاله زار شد

سپاه گل به صبحدمکنار جویبار شد

                      زشوق گل به بوستان ترنم هزار شد

                                     *****

رسید موکب جلال ذات پاک احمدی

                   ظهور کرد همچو خور ضیاء و نور اوحدی

جهان چو گلستان شد از ولادت محمدی

                   مویدی موحدی مسددی ممجدی 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 6:31  توسط يحيي  | 

بعضی ها عادتشونه خیلی راحت از اعمال خصوصی ووووووووووووووووو خیلی راحت و با واژه های خاص یاد میکنن و اصلا حدود رو مراعات نمی کنن. برخی هم برای خندوندن دیگران دیگه سنگ تموم می زارن .

پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) فرمودند : سه خصلت را از کلاغ بیاموزید

پریدن بر ماده خود را پنهان می کند . بامدادان دنبال روزی می رود .(خصال  ص 121 )

اگه بیان عمل خصوصی از آقایون زشته دیگه برا خانما خیلی زشت تره

1

 

اگه باور هم نکنی مهم نیست. چون اگه عمل کنی هیچ ضرری بهت نمیرسه نه تنها ضرر نمی کنی نفع هم داره.

یکی از جن گیران میگفت : اجنه تمایل جنسی شدیدی به زنان انساها دارن و از راههای گوناگون برای دستیابی به این میلشون استفاده می کنن .

 ولی در زنان با ایمان نمی تونن کاری کنن . حد اقل کاری که می شه در برابر اینا کرد . گفتن بسم الله است مخصوصا وقتی زیبایی های بدن انسان نمایان میشه. من برای اطمینان از یکی از علمای پرسیدم . او این حرف را تایید کرد و گفت : اگه ما کار خوب بکنیم در زندگی ما ملایکه جلو لشگریان شیطان را که همون اجنه اند میگیرند و اگه گناه کنیم با دست خودمون ملایکه رو از زندگیمون روندیم و شیطان را سر سفرهمون دعوت کردیم.

ازش پرسیدم : اگه کسی گرفتار باشه چی کار کنه.

گفت : هر روز صد مرتبه بگه بسم الله الرحمن الرحیم بحق بسم الله الرحمن الرحیم و هر روز صد مرتبه بگه لا حول و لا قوة الا بالله. وتاکید کرد هر کسی به مقتضای حالش ذکر خاصی هم لازم دارد ولی این دو ذکر برای همه مفید و لازم است.

 

2

چه کنیم شیطان در نطفه فرزندانمان شریک نشود.؟؟؟

امام صادق(علیه السلام) در جایی بیان کردند که شیطان در نطفه انسانها شریک می شوند واین کار را بسیار بزرگ شمردند فردی پرسید : چه باید کرد تا این امر واقع نشود

امام (علیه السلام)فرمود: هر گاه اراده جماع داشتی بگو بسم الله الرحمن الرحیم الذی لا اله الاهو بدیع السموات والارض اللهم ان قضیت منی فی هذه اللیلة خلیفة فلا تجعل للشیطان فیه شرکا و لا نصیبا ولا حظاً واجعله مومنا مخلصاً ومصفیً و رجزه جل ثنائک .(به نام خداوند بخشنده مهربانی که الهی مثل او نیست پدید آورنده آسمان و زمین است  ای پروردگار من ، اگر امشب برای من جانشینی پدید آوردی برای شیطان شراکت و نصیبی وبهره ای در این جانشین قرار نده و او را مومن ومخلص و پاک از شیطان و کارهای زشتش قرار بده که ثناء و حمد تو بسیار عظیم است. ){ میشه این دعا را به هر زبانی گفت ولی عربیش اگه همراه درک معناش گفته بشه بهتره}

شاید یکی ایراد بنی اسراییلی بگیره و بگه در اون حال کی حوصله داره این همه عربی یا هر زبان دیگه به خاطر بیاره ووووووووووووووووو خوب راه راحت تر هم شاید باشه

راه راحت تر

امام صادق (علیه السلام) در حدیث دیگر فرموده اند چون خواهد که شیطان شریک نشود بگوید بسم الله و از شیطان به خدا پناه ببرد . (خلاصه بگه بسم الله و اعوذ بالله من اشیطان الرجیم)

3

توصیه های نبی اکرم (صلی الله علیه و آله)به علی (علیه السلام)

یا علی جماع مکن با همسر خود مگر اینکه هر کدام دستمال جداگانه برای خود داشته باشید و هر دو خود را به یک دستمال پاک نکنید. چون دشمنی در میان شما ایجاد می شود و در آخر کار به جدایی می کشد .

یا علی یا لی ایستاده با زن خود جماع مکن که آن کار خران و اگر فرزندی به دنیا بیاید مانند خران بر رختخواب بول میکند.

یا علی در شب عید فطر با جماع مکن که اگر فرزندی بوجود آید شر بسیار از او پدید آید . در شب عید قربان جماع مکن که اگر فرزندی بوجود آید شش انگشت یا چهار انگشت در دست داشته باشد

4

از رسول اعظم (صلی الله علیه و آله):جبرئیل مرا ملاقات کرد و بشارت داد که حق تعالی می فرماید : هر که بر تو صلوات فرستد من بر او صلوات می فرستم و هر که بر تو سلام کند من بر او سلام می کنم

5

 

توصیه های نبی اکرم (صلی الله علیه و آله)به علی (علیه السلام)

یا علی با زن خود همبستر نشو در حالی که شهوت زن دیگری را در دل داری (و آن زن دیگر  را در حال جماع تصور می کنی) چون در این حال ایمن نیستی فرزندت مخنث(دو جنسی) باشد.

یا علی هر که جنب (بعد از عمل زناشویی قبل از غسل) با زن خود در بستر بخوابد چون می ترسم عذابی از آسمان بر هر دوی آنها نازل شود

 

6

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند : خداوند می فرماید ای فرزند آدم در آنچه به تو فرمان داده ام ازمن اطاعت کن و مصلحت خودت را به من نیاموز ( یعنی مصلحت تو در اطاعت من است

7

اگر می خواهید روزی زیاد داشته باشید به این حدیث توجه کنید :

از حضرت ابی عبدالله ( یا امام صادق ، یا امام حسین علیهما السلام ) :

هر که آبی در ظرف نو بکند و ۳۲ مرتبه سوره ی انا انزلناه فی لیله القدر بر آن بخواند و موقع پوشیدن جامه ی نو آب را  بر جامه ی نو بپاشد پیوسته در فراخی روزی باشد تا تاری از آن جامه باقی بماند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 6:29  توسط يحيي  | 

مشكلات زندگي هميشه به ياد داشته باش تا به فراموشي بسپاري آن چه را كه اندوهگينت مي سازد . اما... هرگز فراموش مكن به ياد داشته باشي آن چه را كه شادمانت مي سازد. " آلبرت هوبارد" زن وشوهر جوان ، معمولاً در آغاز زندگي ، به مشكلات توجه عميقي ندارند؛ و شادمان از اين هستند كه هر دو به آرامش روان رسيده اند اما چند صباحي كه از اين پيوند مقدس مي گذرد، حساسيت ها شروع شده ، مشكلات و پيچ و خم هاي زندگي ، توجه آنان را به خود جلب مي كند. چرا كه مرد براي رسيدن به استقلال اقتصادي، سعي در حل اين گونه مشكلات دارد و كمتربه اوضاع و احوال خانواده مي رسد. زن نيز در گيرودار اين مسائل، سطح توقعاتش از زندگي بالاتر مي رود و به همين ترتيب، كم كم مشكلات رواني ناشي از خستگي ها و حساسيت ها ، خود را مي نماياند. بدون شك، جدي گرفتن مشكلات زندگي و دائم در فكر آنها بودن، زندگي را در كام دختر و پسر جواني كه دل به فرداي زيباي خويش بسته اند ، تلخ مي سازد.مشكلات زندگي در سال هاي اوليه را مي توان به دو دسته ي عمده تقسيم كرد: 1- مشكلات اقتصاديمشكلات اقتصادي مانند تهيه ي مسكن، هم سطح نبودن ميزان دخل وخرج ، مشكل اشتغال و... كه خرج تراشي ها، چشم و هم چشمي ها ، تجمل پرستي و توقعات نابجا مي تواند اين مشكلات را دامن بزند و موجب بروز نابساماني و فشارهاي رواني شود. اين گونه مشكلات كه در آغاز هر زندگي نوپايي وجود دارد، چيزي نيست كه نتوان آن را برطرف كرد. كمك و ياري مالي و فكري خانواده ها ي عروس و داماد، مي تواند مانع بروز چنين مشكلاتي شده ، يا عاملي براي رفع آنها باشد. در اين ميان ، زن و مرد نيز با درايت ، كارداني ، مديريت صحيح و چشم پوشي از خواسته ها ي نابجا ، قادر به رفع مشكلات اقتصادي خويش هستند. دراين مورد ، زن نقش عمده و مهمي برعهده دارد، چرا كه او مي تواند با مراعات اقتصاد خانواده و كاستن از مخارج غير ضروري ، به شوهر خويش كمك كند و باري از دوش او بر دارد . در آغاز زندگي ، اغلب اين چنين است و زن و مرد توقع چنداني از زندگي ندارند و اعتدال را در هزينه و خرج زندگي رعايت مي كنند . اما اگر آنها بخواهند اندكي سطح زندگي خود را بالاتر ببرند، توقعات بي مورد زيادتر شده ، خوشي ها و لذت ها را از بين مي برد و چه بسا در مواردي ، سبب پيدايش اختلاف و درگيري مي شود . در آغاز زندگي ، زنان و شوهران جواني كه با تكيه به هدف هاي معنوي و اخلاقي با يكديگر پيمان زناشويي بسته اند و به يكديگرعشق مي ورزند، چه بسا بعضي شب ها حتي نان خالي هم براي خوردن ندارند واين هيچ مشكل حادي در روابط صميمانه ي آنان پديد نمي آورد. زن و شوهر مؤمن و معتقد ، به خوبي مي دانند كه " در پي دشواري ، آساني و راحتي است" و برهمين اساس دل به آينده مي بندند و مشكلات را برخود هموار و آسان مي كنند . آنان مي دانند كه شكوه از كمبود زندگي و نداشتن وسايل و...، خود پديد آورنده ي كدورت ها و مواجه كردن زندگي با مشكلات و نا آرامي ها ست و حاصل آن چيزي نيست، جز اين كه شوهر بخشي ازهزينه ي لازم زندگي را بزند و توقع نابجاي همسر را برآورده كند، يا تن به گناه ، حرام و اختلاس و ... دهد تا بتواند زندگي را تأمين كند ويا با همسر به مشاجره و درگيري بپردازد، كه اين ها همه راه حل هاي نامطلوب و مردودند و تنها راه سعادتمندي و آبرومندي ، توكل به خداوند و تحمل سختي هاي زندگي است . 2- مشكلات رواني ، اخلاقي وعاطفيدسته ي دوم ، مشكلات رواني ، اخلاقي وعاطفي مربوط به روابط ما بين زن و شوهر جوان است. اين مشكلات كه بيشتر ناشي از چشم و هم چشمي ها ، دخالت ديگران در زندگي ، آداب و رسوم دست و پا گير ، حساسيت هاي بيجا و بي مورد ، فشارهاي رواني ناشي از خستگي ها و ديگر موارد است ، زندگي زناشويي را دچار بحران مي كند. مهم ترين عامل مشكلات رواني ، عاطفي و اخلاقي را مي توان عدم شناخت همه جانبه ي يكديگر دانست. اين مسئله كه ريشه اي ترين عامل در اختلافات خانوادگي است ، اگر به درستي شناخته نشود و براي حل آن اقدام اساسي صورت نگيرد، زندگي با صفاي عروس و داماد را در آينده دستخوش نا آرامي هايي مي كند كه مشكلات رواني و استرس هاي فزاينده اي را دربرخواهد داشت. مشكلات رواني و عاطفي ، كه در آغاز زندگي ، كمتر رنگ و معنايي دارد، براي عروس و داماد ، چندان مشكل حادي به نظر نمي رسد؛ اما پس از چندي كه ارتباط اين خانواده ي نوپا با ديگران ، به ويژه خانواده هاي يكديگر، آغاز مي گردد، اين مسائل نيز كم كم پديدار مي شوند. اين جاست كه درد دل هاي عروس و داماد شروع مي شود و مسائلي كه از ابتدا در دل خويش پنهان كرده بودند، نمايان مي كنند. به جهت اين كه اين مشكلات ، سايه ي شوم خود را بر محيط با صفاي خانواده نيندازد و دنياي شاد و باطراوت نوعروس ونوداماد را تيره و تار نسازد، هوشياري زن و شوهر را مي طلبد كه با دقت و ظرافت تمام از كنار اين گونه مسائل مشكل آفرين ، به نيكي بگذرند و چشم اميد به آينده ي سعادتمند خويش بدوزند. البته چنان كه پيشتر نيز به كرات اشاره شد ، اكثر زن و شوهرهاي جوان ، در سال هاي آغازين زندگي ، خودآگاه يا ناخودآگاه ، به يكديگر توجه بيشتري دارند و مشكل همسر خود را ، مشكلي مشترك دانسته ، سعي در رفع آن مي كنند و در اين راه از هر كوششي براي يكديگر دريغ نمي ورزند. در همين سال هاست كه ذوق و سليقه هاي شخصي، كم رنگ مي شود و زن و شوهر براي به دست آوردن رضايت يكديگر، از خواست خود در مي گذرند و به نظر ديگري تن در مي دهند. زيرا آنان به خوبي در يافته اند كه ازدواج به معناي واقعي ، نوعي همكاري و تشريك مساعي طرفين براي پيشبرد اهداف جامعه و خانواده و قراردادي است بين دو انسان همدم و همگام كه سعي بر حل مشكلات خود دارند
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 15:27  توسط يحيي  | 

9

ميان جمع و ياران چقدر رسوايي اي دل

مگر صاحب نداري چقدر ديوانه اي دل

به كوي  مي فروشان چقدر بدنامي اي دل

مگر ياري نداري چقدر تنهايي اي دل

ميان كوي مستان چه بدمستي تو اي دل

براي جرعه اي مي توپرپرميزني دل

زدست مي فروشان چه خيري ديده اي دل؟

كه مي را از رفيقان تمنا ميكني دل

ميان جمع و ياران چه چيزي ديده اي دل؟

به جززخم و به جز ننگ كه برجان داري اي دل.

6

برو اي يار كه از دست تو هم كاري نيست

اين دل ماتمزده را هيچ خريــداري نيست

من همان برگك خشكم كه فتادست به خاك

در بهاري كه به جز سبزه و گل چيزي نيست

برو از پيش من و فخرفـروش با دگــران

چو درين ره كه روم با تو مرا كاري نيست

پيكرم از غم شكست و دلم از بند گسست

افسوس كه بعد از من و نامم ،آه تو نيست

برو اي يار جفاكار مرا با تو دگر كاري نيست

 درين ماتمكده دير تو را هيچ خريداري نيست

9

خوشا آنروز كه صياد دلم باشي

طبيب زخم هاي كهنه ام باشي

شود قلبم ز هجرت در خرابات

ز دوري هي كند فرياد و فرياد.

5

مثل اسفنج مثل مرجان مثل دريا مي موني

مثل اسفنج مثل مرجان مثل دريا مي موني

اينقدر عزيزي كه هميشه تنها مي موني

پشت چشم نازك نكن اينقدر واسه پروانه هات

آخرش از كاروان پروانه هات جا مي موني

پاسخ تو رو محاله كس ديگه بدونه

حلتو من بلدم مثل معما مي موني

چشم تو يه عالمه شعر قديم و نو داره

چشم تو يه عالمه شعر قديم و نو داره

مثل حافظ مثل سهراب مثل نيما مي موني

مثل نيما مي موني مثل مجنون نمي گم

مجنون كه طفلي ناز نداشت

تو يه دنيا ناز داري پس مثل ليلي مي موني

مثل شاعري كه پرسيد پريا چشون شده

مثل همصحبت شعراش مثل ايدا مي موني

سارا اسمش واسه وفاداريش افسانه شده

اگه با وفا بموني مثل سارا مي موني

مثل حوض تو حياط خونه مادر بزرگ

مثل عكس ماه كامل توي شبها مي موني

دنيا رو به هم مي ريزي وقتي از راه مي رسي

دنيا رو به هم مي ريزي وقتي از راه مي رسي

مثل طوفان مثل شورش مثل غوغا مي موني

رقص موهات تو نسيم سمفني عاشقيه

مثل اوج يه ترانه تو نت لا مي موني

هر كجا يي كه بري اسمونش پائين مياد

چون همه دوست دارن هميشه بالا مي موني

تو هميشه هستي و مال تمام قرنايي

مثل ديروز مثل فردا مثل حالا مي موني

فال من تو روشنايي چشاي نازته

مثل نيتاي پاك شب يلدا مي موني

چي ميشه

چي ميشه يه شب بياي غرور بشكني

بگي كه واسه هميشه پهلوي ما مي موني

مثل الوند و خزر مثل دماوند و دنا

باشكوهي تو مثل نخلاي خرما مي موني

توي قطبم دست تو واسه سوزوندن كافيه

اسم استوا مياد تو مثل سرما مي موني

اسم تو همه مي پرسن و نمي تونم بگم

اسم تو همه مي پرسن و نمي تونم بگم

توي شعرام هميشه با اسم زيبا مي موني

مثل حرمت صليبي واسه مريم و مسيح

تو مقدسي مثل اسم كليسا مي موني

اينقدر دوري ازم كه نمي شه ببينمت

مثل رفتن رو ابرا مثل رويا مي موني

مثل مسجد مثل معبد مثل گنبد مثل نور

تومثل قدم زدن رو شهر ابرا مي موني

مثل حرچي كه قشنگه مثل حرچي كه گله

مثل هر چي عطر خوش داريم تو دنيا مي موني

مثل جنگل مثل رود خونه مثل دره كوير

مثل بارون مثل آفتاب مثل صحرا مي موني

روزا شب بو ميشي و شبا كه ما شب بو ميخوايم

مثل پونه مثل لادن مثل مينا مي موني

اينكه من چقدر دوست دارم هنوز نمي دونم

آخه من نمي دونم كه تو مي ري يا مي موني

خود نويسم ديگه جوهرش داره تموم ميشه

نامتم مثل خودت باز واسه فردا مي موني

خود نويسم ديگه جوهرش داره تموم ميشه

نامتم مثل خودت باز واسه فردا مي موني

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 15:27  توسط يحيي  | 

تاثیر ضمیر ناخودآگاه از دیدگاه دکتر آزمندیان

 ضمیر ناخودآگاه ما میتونه با ضمیر ناخودآگاه دیگران تماس بگیره، و بین ما  و دیگران از راه دور ارتباط برقرار کنه (تله پاتی).

. چون ضمیر ناخودآگاه کنترل اعضا و امور غیر ارادی بدن رو در اختیار داره، میتونه سلامتی انسان رو هم در اختیار خودش بگیره. دانشمندان معتقدند مقدار زیادی از تاثیر داروها بر بدن، اثرات تلقینی حاصل از مصرف داروهاست که به ضمیر ناخودآگاه مربوط میشه.

 . ضمیر ناخودآگاه در دنیای بیرون از بدن هم می‌تونه کارهایی انجام بده و تغییراتی را باعث بشه.

 . منبعی وجود داره به نام "شعور نامحدود جهان" یا "infinite intelligence" که تمام اطلاعات جهان هستی در اون هست. ضمیر ناخودآگاه  میتونه با اتصال به این منبع، پاسخ بسیاری از معماها و مسایل را پیدا کنه.

 چگونه میتوان ضمیر ناخودآگاه را به مسیر درستی هدایت کرد؟

مهمترین موضوع اینه که ضمیر ناخودآگاه، متناسب با هر سیگنالی که در هر لحظه دریافت می‌کنه، باور و روحیه‌ای میسازه و یا سیستمی را در بدن انسان و یا بیرون از بدن در دنیای خارج کنترل می‌کنه. بنابراین در تمام لحظه‌ها باید مراقب باشیم که ضمیر ناخودآگاه فقط سیگنالهای خوب رو از طریق حواس پنجگانه و فکر ما دریافت ‌کنه. چند نمونه عبارتند از:

استفاده نکردن از کلمه و جمله‌های منفی مثل:

 خاک بر سرم، مرده‌شور، من بدشانسم، من بدبختم، خنگم، کی میشه بمیرم راحت بشم، نمیتونم، نمیشه، دنیا چقدر بده، دنیا اومدم که فقط عذاب بکشم، من همیشه مریضم، هیچکی منو دوست نداره، من بدم،  ...

اعم از اینکه این حرفها رو به خودمون بزنیم یا به دیگران، هر کدومش یه سیگنال منفی و مخرب به ضمیر ناخودآگاه میده. مثلن وقتی کسی میگه: "من بدشانسم"، ضمیر ناخودآگاهش این سیگنال رو میگیره و به شکل یه باور در نظام باورهای اون نفر درمیاره و ضمن اثر منفی در روحیه و شخصیتش، در دنیای بیرون م در همین راستا عمل میکنه، یعنی در راستای بدشانسی اون طرف، و دیگه برای خوشبختیش تلاشی نمیکنه، چون خود اون نفر به ضمیر ناخودگآهش باور داده که بدشانسه.

استفاده از کلمه‌ها و جمله‌های مثبت مثل:

زیبا، آرام، آرامش، عشق، دوست داشتن، پیروزی، خوشبختی، شادی، میتونم، توانا هستم، خوبم، سالمم،  ...

 تا جاییکه میتونیم در فکر یا گفتار از کلمه‌ها یا جمله‌هایی که این واژه‌ها رو دارن باید استفاده کنیم. اینها سیگنالهای مثبت، سازنده و قدرتمندی به ضمیر ناخودآگاه میفرستن و ضمیر ناخودآگاه عین همون رو در زندگی بوجود میاره. مثلن وقتی میگیم: "من چقدر خوشبختم، چطوری میتونم خوشبخت‌تر بشم؟" اولن، ضمیر ما باور میکنه که ما خوشبختیم و این موضوع رو در نظام باورهای ما قرار میده و بر همین اساس هم شروع به ساختن روحیه و شخصیت خوب برای ما میکنه. دومن: چون پرسیدیم که "چطوری میتونم خوشبخت‌تر بشم؟"، ضمیر ناخودآگاه در "شعور نامحدود جهان" یا "infinite intelligence" شروع به گشتن میکنه تا راه خوشبختر شدن رو پیدا و به ما الهام کنه، یا اونو در مسیر ما قرار بده.

ما باید تعدادی جمله زیبا و آرامش‌بخش که بهمون بیشتر اثر دارن بسازیم و در هر فرصتی اونها رو برای خودمون تکرار کنیم. مثل:

 خدای مهربون منو دوست داره و در همه امور زندگی به من کمک میکنه.

 من همیشه منتظر اتفاقهای خوب تو زندگیم هستم.

همیشه از وجود و چهره من شادی، انرژی و عشق ساطع میشه.

من تا آخر عمر به سلامت زندگی میکنم.

من در کمال آرامش زندگی میکنم و همیشه روحیه‌ای شاد و چهره‌ای خندان دارم.

 ممکنه شما جمله‌هایی بگین که اثر قویتری بهتون داشته باشه.

 هیچوقت نباید خودمون رو سرزنش کنیم.

 البته این مورد با پذیرفتن اشتباه و سعی در اصلاح اون فرق میکنه؛ سرزنش و محکوم کردن مداوم خود به خاطر عمل اشتباهی در گذشته، ضمن اثر منفی در روحیه، به ضمیر ناخودآگاه هم سیگنال بد میفرسته.

 استفاده از قدرت تمرکز یا Power of focus:

تمرکز روی موضوعهای خوب، روحیه شاد و فکر مثبت ایجاد میکنه؛ و تمرکز روی خاطرات تلخ یا موضوعهای ناراحت کننده، یاس و افسردگی میاره. از این خاصیت در برنامه‌ریزی ضمیر ناخودآگاه استفاده میشه.

اگه برای مدتی به طور مداوم ذهن و فکر خودمون رو متوجه سوژه‌های زیبا کنیم، به مرور زمان عادت میکنیم که همیشه به زیباییهای زندگی فکر کنیم و تبدیل به انسان مثبتی میشیم که آرامش و نشاط درونی داره. دیدن نیمه پر یا خالی لیوان، تا حدود زیادی عادتیه، فقط کافیه چند وقتی مثبت‌بینی رو به زور هم که شده انجام بدیم، تا بعد از مدتی، دیدن نیمه پر لیوان به شکل عادت دربیاد. بنابراین ضمن توجه به موضوع‌های خوشایند، سعی کنیم برای تمام اتفاقها یه تفسیر مثبت پیدا کنیم.

بحث ضمیر ناخودآگاه خیلی مفصل‌تر از این ذره متنه، و برای برنامه‌نویسی خوب اون، باید کتابهاش رو چند بار بخونین. اگه گیرنده ماهواره دارین میتونین بعضی غروبها صحبتهای دکتر آزمندیان رو در شبکه "مهاجر" گوش بدین. این هم سایت‌ دکتر:

 در پایان قسمت جالبی از صفحه 125 جلد دوم رو، رونویسی میکنم، شاید به دوستانی که شکست عشقی خوردند یا توقعشون از عشقشون برآورده نمیشه کمکی کنه:

 ... مبادا برای پر کردن خلاءهای زندگی‌ات به دنبال دیگران بگردی و وجود خلاق و توانمند خویش را نادیده انگاری. مبادا کمالت را در دیگران بجویی و خوشبختی و سعادت، آرامش و رضایت را کیمیایی در دست دیگران بدانی.

 لازم نیست نیمه مکمل کسی باشی یا کسی بیاید و نیمه ناتمام تو را کامل کند زیرا ارتباطی این گونه و دیدگاه و نگرشی این چنین، از همان ابتدا محکوم به شکست است. همین که فکر ناقص بودن را به ضمیر ناخودآگاه خود راه میدهی و به انتظار ناجی مقدسی می‌نشینی که چراغ زندگی‌ات را روشن کند و تو را به خود بشناساند، ناخودآگاه، ضعف و کمبود و احساس عدم شایستگی و عدم اعتماد به نفس را به خویش القاء کرده‌ای.

 آری من برای رسیدن به آرامش و خوشبختی، قبل از هر چیز باید در توقعات و روابطم با دیگران تجدید نظر کنم و این چنین می‌کنم. نه نقش مظلوم را بازی می‌کنم که به همه پیام میدهد: "من خوبم و تو بدی، من بیشتر وقت گذاشتم و تو کمتر، من بیشتر زحمت کشیدم و تو تن‌پروری کردی و ..." و نه نقش قربانی که انسان ستمدیده‌ای است که خود را به انحاء مختلف فدا کرده است. او کسی است که به بد زیستن، معتاد است. دیوار کوتاهی است که هر کسی از آن بالا میرود و اسب رامی است که به هر کسی سواری میدهد و بار هر کسی را به دوش میکشد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 6:19  توسط يحيي  | 

حماسه كربلا در كلام رهبر 

- بر اثر قيام ابا عبدا... (ع)چقدردين دردنيارشدكرداسلام ريشه دارشد. ملتهاي اسلامي بيدارشدند و رشدكردند و علوم اسلامي و فقه اسلامي پيشرفت كرد .

- اين حادثه (حادثه كربلا) پشتوانه يك نهضت است و بايد آبرومند ، پرتپش وپرقدرت باقي بماند.

- مجالس عزاداري براي اين است كه دلهاي ما را با حسين بن علي (ع) واهداف آن بزرگوار نزديكتر وآشناتر كند.

- عاشورا به مادرس مي دهد كه در ماجراي دفاع از دين ، بصيرت بيش از چيزهاي ديگر براي انسان لازم است.بي بصيرت ها بدون آن كه بدانند ، فريب مي خورند و در جبهه باطل قرار مي گيرند چنان كه در جبهه ابن زياد كساني بودند كه از فساق و فجار نبودند ولي از بي بصيرتها بودند .

- دنياي امروز ، دنياي دروغ،زور،شهوتراني ودنياي ترجيح ارزشهاي مادي بر ارزشهاي معنوي است... وقتي كسي مثل امام برسركارآمد يعني ورق برگشت. شهوتراني دنياطلبي ووابستگي وفساددرانزوا رفت وتقوا،زهد،صفا ونوراني ات،جهاد،دلسوزي براي انسانها ،رحم ومروت وبرادري وايثاروازخودگذشتگي روي كارآمد... اگراين ارزشها را نگه داشتيدنظام امامت باقي مي ماند.

بايددر مقابل انحرافي كه ممكن است دشمن برماتحميل بكند، بايستيم.عبرت گيري از عاشورا اين است .نگذاريم روح انقلاب وفرزندان انقلاب در جامعه منزوي بشوند .

- امام (ره)فرمودند:عزاداري سنتي بكنيد ، درمجالس نشستن ، روضه خواندن گريه كردن ، به سروسينه زدن، مواكب عزاراه انداختن ، دستجات عزاداري،

همان چيزهايي است كه عواطف را نسبت به خاندان پيغمبر (ص) پرجوش

 مي كندكه بسيارخوب است .

- ملت عزيزمادر ايام محرم وصفر بايد روح حماسه عاشورا ، روح نترسيدن از دشمن وتوكل به خدا وروح مجاهدت فداكارانه در راه خدا را در خود تقويت كند .

- خطابه بايد سه محور را در بر بگيرد:اول اينكه عاطفه را نسبت به حسين بن علي (ع)و خاندان پيامبر (ص) بيشتر كند و علقه و رابطه و پيوند عاطفي را مستحكم تر كند.دوم اينكه نسبت به حادثه عاشورا يك ديد روشن و واضحي به مستمع بدهد و سوم اينكه نسبت به معارف دين ،هم ايجاد معرفت و هم ايجاد ايمان بكند.

_اگر معيار تقوي در جامعه عوض شد معلوم است كه بايد خون يك انسان باتقوايي مثل حسين بن علي (ع)ريخته  بشود.اگر زرنگي و دست و پاداري در كار دنيا و پشت هم اندازي و درو غگويي و بي اعتنايي به ارزشهاي اسلا مي ملا ك قرار گرفت ،معلوم است كه كسي مثل يزيد بايد در رأس كار قرار بگيرد و كسي مثل عبيد ا... بايد شخص اول كشور بشود.

- بايد در مقابل انحرافي كه ممكن است دشمن بر ما تحميل بكند،

  بايستيم .عبرت گيري ازعاشورا اين است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 19:5  توسط يحيي  | 

- دشمنت را دوست بدار، زيرا کسى بهتر از او اشتباهات تو را نمى گويد

انسان هيچ وقت بيشتر از آن موقع خود را گول نمي زند كه خيال مي كند ديگران را فريب داده است

شيمي نخوندم , ولي مي دونم اگه عشق نباشه ملکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بياد

خورشید باش که حتی اگر بخواهی نتابی نتوانی !

همگي درباره آنچه مربوط به خود ماست واقع بين هستيم ، ولي درباره آنچه به ديگران مربوط است آرمان گرا هستيم

- هروقت كه دل كسي را شكستيد روي ديوار ميخي بكوب تا ببيني كه چقدر دل شكستي هروقت كه دلشان را بدست آوردي ميخي را از روي ديوار بكن تا ببيني كه چقدر دل بدست آوردي اما چه فايده كه جاي ميخ ها بر روي ديوار مي ماند

- جملات خوب

اشتباه نکردن ستودني نيست،در اشتباه نماندن ستودني است!

به آساني ميشود در دفترچه تلفن کسي جايي پيدا کرد ولي به سختي ميشود در قلب او جايي پيدا کرد

تصميم هاي خداوند اسرارآميز ،اما همواره به سود ما مي باشد!

روح در سکوت سخن مي گويد!

حق تقدم هميشه با کسي است که حق را مقدم داشته است!

خشن ترين سلاح سرد طعنه است .

خشنود ساختن همگان محال است!

هميشه مي گفت تو در قلب من جا داري، وقتي او را با ديگري ديدم فهميدم در کنارش بودن بهتر از در قلبش بودن است

زندگي درياست و مرگ ساحل ، هيچ دريايي هم بدون ساحل نيست .

تا چشمم به عزرائيل افتاد ،‌خودم را به مردن زدم

جهنم واقعي وجدان معذب است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 7:53  توسط يحيي  | 

رسول جعفريان‏

برخى معتقدند كه آن چه پيامبر در غدير فرمود، يك توصيه بوده است و نه الزام؛ آيا چنين برداشتى صحيح است؟

تفسير داستان غدير و حديث ولايت و امامت، به اين كه توصيه و يا نظريه شخصى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله بوده است، هيچ سابقه‏اى در ميان علماى شيعه نداشته و هيچ زمانى - جز در اين اواخر كه برخى نظريه كانديداتورى امام على عليه‏السلام را توسط رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله مطرح كردند - چنين ديدگاهى مطرح نشده است. آن چه شيعه روى آن پافشارى دارد و حديث غدير فقط يكى از مستندات آن است، اين است كه امامت، به نص الهى است و آن چه هم به عنوان شاهد از سوره مائده نقل شده، «بلّغ ما انزل اليك من ربّك» است؛ يعنى چيزى كه خداوند به تو فرموده براى مردم بيان كن. اين افراد، اگر به عمق حديث غدير توجه مى‏كردند، چنين ديدگاهى را مطرح نمى‏نمودند.
بحث ولاء الهى و انتقال آن از خداوند به رسول و از رسول به امام على عليه‏السلام مطرح است و نه يك توصيه. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله اگر قصد توصيه داشت، مى‏توانست آن را با عبارات ديگرى كه به معناى توصيه باشد ارائه كند.

جايگاه غدير در شكل‏گيرى تاريخ شيعه، تا چه ميزان موثر بوده است؟

غدير، هسته مركزى معتقدات شيعه است و در واقع، اصل اسلام، توحيد، نبوت و معاد است؛ اما اينها در دايره ولايت، مفهوم مى‏يابند و اين ولايت هم متكاى اصلى‏اش، حديث غدير است. در اسلام، معتقدات دينى و فرايض عملى، در چهارچوب اعتقاد به ولايت الهى و پس از آن ولايت نبى و وصى، مفهوم اصلى خود را مى‏يابند. شيعه و در رأس آنها و در سرخط تاريخ تشيع، عمار، سلمان، ابوذر و مقداد، دنبال همين حديث غدير بودند و ولايت خويش را با امام على عليه‏السلام استوار كردند. در تاريخ طبرى آمده است كه به جز عامه مردم كه در وقت خلافت امام، با آن حضرت بيعت كردند، دسته‏اى بر اساس «ولايت» و اين كه ما بر اين اصل كه با دوستان تو دوست و با دشمنان تو دشمن باشيم، بيعت مى‏كنيم. شرطة الخميس، اصحاب نزديك و ولايى حضرت بودند و تشيع، از اين جا آغاز شد. اشعار اصحاب امام على عليه‏السلام در صفين، مبتنى بر كلمه وصايت است. آنان، على عليه‏السلام را وصى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله مى‏دانستند. بسيارى از آنان، حديث غدير را در اشعار خود كه برابر امام مى‏خواندند، درج مى‏كردند. امام على عليه‏السلام در ابتداى ورود به كوفه، مردم را در مسجد كوفه جمع كرد و فرمود: هر كس كه در حادثه غدير بوده است، برخيزد و شهادت دهد كه گروه زيادى برخاسته، شهادت دادند و تشيع، از همين جا آغاز شد و ادامه يافت.

برخى بر اين باورند كه شيعه مدت‏ها بعد از شهادت على عليه‏السلام هويّت مستقل پيدا كرد؛ آيا اين موضوع، درست است؟

همه مذاهب، در شكل مذهب و صورت فرقه‏اى خويش، به تدريج شكل گرفته‏اند؛ مثلاً مذهب حنفى، در قرن دوم، حنبلى، در قرن سوم، شافعى، در اواخر قرن دوم و مالكى نيز در اواخر قرن دوم، شكل گرفته است. حتى مذهب اشعرى كه در حال حاضر اكثريت قريب به اتفاق سنّيان - به جز وهابيان - به آن اعتقاد دارند، در قرن چهارم به وجود آمد. وهابيت نيز به اين شكل و شمايل مشخص، از قرن هشتم به وسيله ابن تِيميّه و يا به عبارت صريح‏تر، از محمد بن عبدالوهاب (متوفاى 1206) پايه‏گذارى شد. اگر مقصود شكل‏گيرى به اين معنا باشد، تشيع فقاهتى از زمان امام باقر و امام صادق عليهماالسلام شكل گرفته است؛ اما اگر مقصود، هسته مركزى تشيع و اعتقاد به ولايت است، اين به غدير و اصحاب پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله - كه ثابت و استوار بر حق ماندند - باز مى‏گردد. به يك معناى ديگر هم مى‏توان گفت كه اگر تشخص شيعه به برخى از احكام فقهى و تفاوت آن با ديگران است كه بسيارى از آن چه را كه شيعه به آنها اعتقاد دارد، بسيارى از صحابه هم به آن اعتقاد داشتند. ما مى‏توانيم مكتب اهل‏بيت عليهم‏السلام را در بخش كلام و فقه، با قرآن و روايات صحيح و حتى با ديدگاه‏هاى صحابه عالم و عاقل مقايسه كنيم و ببينيم كه آيا تشيع به متون اصيل اسلامى نزديك‏تر است يا عقايد و ديدگاه‏هاى ديگران. بحث بر سر زمان شكل‏گيرى، روش مناسبى نيست؛ زيرا هر چهار مذهب فقهى سنى از قرن دوم به بعد شكل گرفتند.

تغيير و تحولات شيعه از هنگام شهادت امام على عليه‏السلام تا دوران صفوى و از آن دوران تا به امروز، چگونه بوده است؟

هر مذهبى در طول تاريخ، به تناسب مسائلى كه در برابرش مطرح شده، ديدگاه‏هايى را طرح كرده است و نيز هر مذهب و آيينى، از زمانى كه در اختيار مردم قرار مى‏گيرد، ممكن است گرفتار تحريف و انحراف در بخشى از اجزاى خود شود. اصل اسلام، تشيع و آيين‏ها و فرقه‏هاى ديگر نيز از اين روال كلى دور نبوده‏اند. بسيارى از اوقات، عوام مردم به دليل نبودن راهنما و مفسر واقعى دين، آيين خود را به سمت و سويى برده‏اند كه با اصل و اساس آن، سازگارى ندارد. تشيع هم از اين قاعده كلى مستنثا نيست. بسيارى از غاليان شيعه در زمانى كه امامان در محدوديت سياسى بودند و اجازه نداشتند رهبرى شيعه را با قدرت تمام انجام دهند، توانستند در صفوف شيعيان رخنه كرده، افكار انحرافى خود را در آن وارد كنند. اين قبيل انحرافات، هيچ گاه شيعه را از مدار اصلى خود خارج نكرده است؛ دليل آن هم اين است كه از ابتدا، اصحاب امامان و بعد علماى شيعه، با دقت به ثبت و ضبط احاديث و نقد و بررسى آنها پرداختند و هر بار هم كه انحرافى روى مى‏داد، در برابر آن موضع مى‏گرفتند. به همين دليل بود كه امامان، شيعيان غالى را كافر خطاب كردند؛ زيرا آنان، الوهيت را كه خاص حضرت بارى بود، به امامان يا خودشان نسبت مى‏دادند. در جامعه شيعه، گاهى اخبارى‏گرى غلبه داشته و گاهى اصول‏گرايى و هر بار كه اصول‏گرايى در عقايد و احكام غلبه داشت، شيعه به خط اعتدال نزديك‏تر بوده است؛ اما هر گاه كه اخبارى‏گرى و ظاهربينى غلبه داشته، زمينه براى انحراف فراهم بوده است. در زمان ما هم برخى نشانه‏هاى ظهور ظاهربينى، به چشم مى‏آيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 7:51  توسط يحيي  | 

 

چند نکته مهم برای ساختن آینده ای طلایی وموفق!

 با الهام از نیروی ایمان، خود را به سوی موفقیت سوق دهید.

 به پیروزی خود ایمان پیدا کنید وآن را به چنگ آورید.

 بی اعتقادی ونیروی ویرانگر حاصل از آن را نابود کنید.

 از بزرگ اندیشی, نتایجی بزرگ بگیرید.

 ذهن خویش را وادارید تا افکار مثبت ایجاد کند.

قدرت ایمان را در خود تقویت کنید.

 یک برنامه موفقیت آمیز وجدی طرح کنید.

 خود را در برابرآفت عذر تراشی واکسینه کنید، عافتی که عامل شکست هاست.

 رمز ورازی که دردیدگاه شما نسبت به تندرستی وجود دارد دریابید.

 برای رهایی از بهانه های مربوط به فقدان تندرستی چهارگام مثبت بردارید.

 کشف کنید که چرا هوش به تنهایی در برابر تفکر ارزشی ندارد.

 از ذهن خود برای اندیشیدن استفاده کنید نه برای انبار کردن اطلاعات.

 سه شیوه آسان برای رهایی ازبهانه های فقدان هوش رایاد بگیرید.

 بر مشکل سن غلبه کنید،«خیلی پیر»یا«خیلی جوان بودن»،

 بهانه های مربوط به نداشتن شانس را به کنار نهید واقبال نیک را به سوی خود بکشانید.

 از تکنیک اقدام برای رهایی از ترس وایجاداطمینان استفاده کنید.

 حافظه خود را به گونه ای به کارگیریدکه میزان اطمینانتان را افزایش دهد.

 بر ترس خود از دیگران غلبه کنید.

 با گوش سپردن به ندای وجدان، اعتماد به نفس خود را افزایش دهید.

 با اعتماد به نفس عمل کنید تا بتوانید با اعتماد به نفس بیندیشید.

 روش های پنج گانه غلبه بر ترس را به کار ببندید.

 دریابید که میزان موفقیت شما با وسعت تفکرتان نسبت مستقیم دارد.

 ابعاد حقیقی خود را بسنجید وارزشهای خود رابشناسید.

 بزرگ بیندیشید.

 با یاری این چهار مرحله خاص دامنه بزرگ اندیشی خود را بگسترانید.

 با تجسم ایده آلهای خود، اندیشه خود را گسترش دهید.

 برای مردم وخودتان وهر آنچه وجود دارد ارزش قائل شوید.

 به حرفه خود به شکلی«بزرگ اندیشانه» بنگرید.

ذهن خود را با مسائلی فراتر از امور جزئی مشغول کنید وروی مسائل مهم تمرکز داشته باشید.

 خود را بیازمایید، دریابید که بزرگ اندیش تر از آنید که خود تصور می کنید.

 از تفکر خلاق برای یافتن راههای بهتر وتازه تر برای انجام کارها استفاده کنید.

 با ایمان داشتن به اینکه می توان کارها راانجام داد، نیروی خلاق را تقویت کنید.

 با اندیشه های دست وپاگیر ومتحجر مبارزه کنید.

با استفاده از نیروی خلاق، بهتر وبیشتر کار کنید.

 با تقویت گوش وهوش خود، از سه کلید برای پرورش خلاقیت استفاده کنید.

 تفکر خود راگسترش دهید وذهن خودرا به فعالیت وادارید.

 ایده ها وآرمان های خود را،که محصول تفکر شما هستند تحقق بخشید.

 ظاهر خود را بیارایید، زیرا کمک می کند افکارآراسته تری داشته باشید.

 فکر کنید دارید کار مهمی انجام می دهید تا آدم با اهمیتی شوید.

 شخصیت خود را بر اساس شعار سازنده«خودرادست کم نگیرید»بنا کنید.

 افکار خود راتعالی بخشید، مانند انسانهای بزرگ منش بیندیشید.

 محیط پیرامون خود را به سود خود درآورید.

 نگذارید آدمهای کوچک سد راه ایده آلهای بزرگ شما شوند.

 بر محیط کار خود مسلط شوید.

 در اوقات فراغت، به خود استراحت روحی کامل بدهید.

 سموم فکری راازمحیط خودبه دورافکنید.

 سعی کنید که همه کارها رابه نحو احسن انجام دهید.

 دیدگاهی رابرگزینید که شما را سریعتر به خواسته هایتان برساند.

 سر شوق بیایید، فعال شوید.

 نیرویی را که دراشتیاق وجود دارد، تقویت کنید.

 احساس کنید «مهم هستید».

 سیاست«اولویت درارائه خدمت» رابرای کسب درامد بیشتر اتخاذ کنید.

 با خوشبختی نسبت به مردم، توجه وحمایت آنان رابه سوی خود جلب کنید.

 خود راروشنی بخش زندگی دیگران کنید تا دوست داشتنی تر شوید.

 برای ایجاد رفاقت پیش قدم شوید.

 «درمردم جز خوبی ندیدن» فنی است که باید در آن مهارت یابید.

 سعی کنید که شنونده خوبی باشید تا دوستان جدید پیدا کنید.

 بزرگ بیندیشید! حتی زمانی که اوضاع بر وفق مرادتان نیست.

 عادت کنید که اقدام راجایگزین تعلل کنید، وبه دست آوردن اطمینان استفاده کنید.

 با عملکرد ذهن خود آشنا شوید.

اهمیت واژه «الان» رادرک کنید.

 عادت کنید که بلند وقاطع حرف بزنید تا احساس قدرت کنید.

به ابتکار که نوع خاصی از عمل است، رو آورید.

 کشف کنید که شکست، چیزی جز یک حالت خاص ذهنی نیست.

 ازهرمانعی که برسر راهتان قرار می گیرد، درسی بگیرید.

 از نیروی سازنده انتقاد ازخویش بهره ببرید.

 از پشتکاروآزمایش نتایج مثبتی بگیرید.

 به مدد تمرکز بر جنبه های مثبت هر چیز، باناامیدی مبارزه کنید.

هدف ومقصد کاملاً مشخصی رابرای زندگی خودتان تعیین کنید.

 برای ده سال آینده خود هدف ونقشه معینی طرح کنید.

ازپنج عاملی که موفقیت را نابود می کند دوری کنید.

 با تعیین اهداف مشخص، نیروی خود راچند برابر کنید.

 اهدافی رابرگزینید که موفقیت وشادکامی شما راتضمین می کند.

 با بهره گیری از«خودسازی سی روزه»به اهداف خود نائل آیید.

 برای داشتن آینده ای ثمر بخش روی خودتان سرمایه گذاری کنید.

 چهار اصل رهبری رایادبگیرید.

 نیروی خورا برای تبادل نظر باافرادی که می خواهید آنها را تحت تاثیر قرار دهید، افزایش دهید.

 از نگرش«انسان بودن» برای کسب موفقیت استفاده کنید.

 به پیشرفت بیندیشید. به پیشرفت ایمان داشته باشد. برای پیشرفت بکوشید.

خودرابسنجیدتاببینید آیا ترقی خواهانه فکر می کنید یا خیر.

 از قدرت تفکر بی نظیر خود بهره مند شوید.

 دربحرانی ترین لحظات زندگی، ازجادوی بزرگ اندیشی استفاده کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 6:19  توسط يحيي  | 

در این ترفند قصد داریم به معرفی یک روش جالب بپردازیم که با استفاده از آن میتوانید آخرین اخبار هواشناسی تمام شهرهای ایران را از طریق SMS دریافت کنید. در این روش کافی است کد پیش شماره هر شهر را به شماره مخصوصی SMS نمایید ، پس از چند لحظه آخرین وضعیت آب و هوایی این شهر برای شما از طریق SMS به موبایلتان ارسال میشود!

جهت اطلاع از آخرين وضعيت آب و هوايي شهرها پيغام خود را شامل پيش شماره تلفن شهر مورد نظر و جهت اطلاع از پيش بيني 24 ساعته مراكز استانهاي كشور پيغام خود را شامل پيش شماره تلفن شهر مورد نظر بدون 0 به وسيله تلفن همراه به شماره تلفن 09123055005 ارسال نماييد و منتظر دريافت پاسخ بمانيد. در فاصله چند ثانيه اطلاعات مورد نظر از طريق تلفن همراهتان به اطلاع شما خواهد رسيد.

مثال براي دريافت آخرين وضعيت آب و هوايي شهر خودمون يعني شاهرود ،0273 و براي اطلاع از پيش بيني 24 ساعته 273 را بايستي به شماره تلفن 09123055005 ارسال نماييد.

جهت رفاه شما لبست پيش شماره تلفنهاي شهرهاي مختلف كشور نيز در زير گردآوري شده است
ليست پيش شماره تلفن شهرهاي كشور

0352682 ابركوه                0763622 ابوموسي                        0861 اراك

0451 اردبيل                   036252 اردستان                       0452722 ارس آباد

0441 اروميه                    066642 ازنا                          08437 آباد

0441 اصفهان                 0311 اصفهان شرق               0752422 اقليد

0124533 الاشت             0663522 الشتر                       0664 اليگودرز

0652 اميديه                     0392322 انار                        0426 اهر

611 اهواز                    06235 ايذه                            0547 ايرانشهر                                

0752226 ايزدخواست               0841 ايلام                     0842323 ايوان

0631 آبادان                 0751 آباده                            0242282 آب بر

02697 آبعلي               01825221 آستارا                      0221622 آلودگي

0121 آمل                    0282462 آوج                             011252 بابلسر

0347422 بافت               0352422 بافق                        0875422 بانه

0584 بجنورد                0663224 بدرآباد                        0662 بروجرد

0382422 بروجن            0612522 بستان                         0599 بشرويه

0344 بم                      04294 بناب                             0772822 بندر دير

0772922 بندر ديلم            0761 بندر عباس                        0762 بندر لنگه

065223 بندر ماهشهر               0181 بندرانزلي                    0671 بهبهان

0752322 بوانات                   0771 بوشهر                          048262 بوكان

0274722 بيارجمند                 0872422 بيجار                     0561 بيرجند

0452822 بيله سوار              0663422 پل دختر                   0124522 پل سفيد

04446 پيرانشهر                  0282522 تاكستان                   0411 تبريز

0528222 تربت جام                0531 تربت حيدريه               0862622 تفرش

021 تهران                     0229 تهران - فرودگاه امام                021 تهران (شمال)

04837 تكاب                 0766522 جاسك                           0492302 جلفا

0772762 جم توحيد              0545 چابهار                       0462362 چالدران

0232453 حاجي آباد              0642452 حسينيه                   077228 خارك

0543422 خاش                      0242422 خدابنده                    0661 خرم اباد

024255 خرمدره                    0452422 خلخال                          0865 خمين

0324422 خور بيابانك                 0461 خوي                         073262 داراب

03757 داران                          0232522 دامغان                        0842522 دره شهر

0665422 درود                       0641 دزفول                           0866422 دليجان

06237 دهداز                           08495 دهلران                          0742 دوگنبدان

01942 رامسر                      0691 رامهرمز                    0352758 رباط پشت بادام

0131 رشت                       0391 رفسنجان                    0832652 روانسر

0542 زابل                          0541 زاهدان                       0544322 زاهك زابل

0712422 زرقان                       034242 زرند                       0872375 زرينه اوباتو

0241 زنجان                         0151 ساري                            0382352 سامان

0255 ساوه                        0571 سبزوار                           0729622 سد دروزن

0834 سر پل ذهاب                 0431 سراب                          0548522 سراوان

0512522 سرخس                 04835 سردشت                          0412362 سرعين

0874 سقز                           0252366 سلفچگان                       044352 سلماس

0231 سمنان                        0322322 سميرم                             0838422 سنقر

0871 سنندج                        04292 سهند                              0345 سيرجان

0273 شاهرود                        0342722 شهداد                        0392422 شهر بابك

0321 شهرضا                         0381 شهركرد                        061262 شوشتر

0711 شيراز                            0572772 صفي آباد                      0535422 طبس

0352735 عقدا                        0352677 غريز                          0534 فردوس

0731 فسا                             02249 فيروزكوه                            0562 قائن

0124245 قراخيل                     0462272 قره ضياالدين                    087252 قروه

0281 قزوين                          0763 قشم                           0835422 قصر شيرين

0251 قم                              0581 قوچان                           0361 كاشان

053282 كاشمر                            0261 كرج                          0341 كرمان

0831 كرمانشاه                174424 كلاله                             0426422 كليبر

0862545 كميج                   0546422 كنارك چابهار                  0837 كنگاور

0379522 كهنوج                     0663622 كوهدشت                   0382762 كوهرنگ

0152722 كياسر                        0764442 كيش                        0171 گرگان

023242 گرمسار                        037232 گلپايگان                      0582633 گلمگان

053572 گناباد                       0172 گنبد كاووس                     0781 لار

0342526 لاله زار                    078252 لامرد                       0141 لاهيجان

0382522 لردگان                     0242322 ماهنشان                   0462324 ماكو

0421 مراغه                       0172472 مراوه تپه                      0491 مرند

0352582 مروست                  087532 مريوان                  0681 مسجد سليمان

0511 مشهد                    0452522 مشكين شهر                 0282362 معلم كلايه

0851 ملاير                        0132644 منجيل                    0442 مهاباد

0352522 مهريز                 0312564 مورچه خورت                 0348 ميانده جيرفت

0481 مياندوآب                    0423212 ميانه                             0352772 ميبد

0312422 ميمه                        0765 ميناب                              0323 نايين

0331 نجف آباد                     0362424 نطنز   &

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 6:18  توسط يحيي  | 

نوروز جشني به درازي تاريخ تمدن بشري است. اين تاريخ نيست که نوروز را روايت مي کند بل نوروز است که تاريخ را در دامان خويش پرورده است. نوروز اين ايراني ترين جشن ايرانيان در پيش است آمده است تا غبار کهنگي و ماندگي به جاي مانده از سرما و زمستان را از چهره ها بزدايد و شکوفه لبخند را بر لبها و نهال اميد را در دل ها بارور سازد. انتظار نوروز بس خوشايندتراز خود اوست. آنگاه که همه در تکاپوي زدودن خاکسترهاي سال کهنه و د رانتظار دميدن سال نو روزهاي پاياني سال را به تلاش و کوششي فراينده مي گذرانند. متاسفانه حافظه تاريخ ، ملت ايران را که از اعماق زمان تاکنون نوروز را پاس داشته به جشن نشسته است در ضبط ، حفظ و نگهداري ريشه هاي اين جشن کهن ياري نداده است. از شواهد بسياري چنين بر مي آيد که نوروز و برگزاري آن متعلق به تاريخ پيش از تاريخ است و در نتيجه روايات و آغاز سال بود. نوروز ناميد و جشن گرفت. به جمشيد بر گوهر افشاندند مرآن روز را روز نوخواندند بزرگان به شادي بياراستند مي و جام و رامشگران خواستند چنين روز فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان يادگار” افسانه ها و اسطوره ها همان تاريخ است که در طول قرن هاي متمادي در اذهان يک ملت با داستان ها، آرزوها و اميد هاي آنان در آميخته است.

سلسله هاي حاکم بر ايران در شاهنامه پيشداديان ، کيانيان ، اشکانيان و ساسانيان هستند که متاسفانه علم تاريخ به واسطه درآميختگي با افسانه ها و نبود مدارک مستند دو دسته نخست را به رسميت نمي شناسد و در تاريخ سلسله هاي حاکم بر ايران باستان مادها، هخامشينان، سلوکيان و سامانيان هستند بسياري سعي دارند تخت جمشيد يکي از تختگاه هاي هخامنشي- را با جمشيد پيشدادي پيوند زنند ولي حلقه هاي اتصالي بسيار نامطمئن و با افسانه آميخته است. و چنين بر مي آيد که منشا پيدايش بزرگترين جشن ملي ملت ما در قرن هاي ابهام و سکوت فرو رفته است.
در اوستا کتاب ديني زرتشتيان به نوروز و آيين هاي نوروزي اشاره ايي نشده است. نيامدن اين آيين مهم در اوستا را به سبب زرتشتي نبودن اين جشن
احتمال داده اند” چنانکه آمد افسانه ها بر منشا پيشدادي نوروز تاکيد دارند ولي علم تاريخ چه مي گويد ” بنابر پژوهش هايي که بر روي آثار سنگ نگاره ها و کتيبه هاي بازمانده از دوره هخامنشيان (559-330 ق.م) انجام شده مردم آن دوره با نوروز به خوبي آشنا بوده اند و نوروز را به عنوان آييني کهن به هنگام گردش سال جشن مي گرفته اند


لازم است بدين نکته اشاره شود که جشن نوروز در ايران باستان همواره در يک زمان مشخص يعني اول فروردين آغاز نمي شده است ” موضع نوروز و سال نو و برپايي آيين نوروزي در طول دوره هخامنشيان به سبب کاربرد گاهشماري هاي چند گانه مورد اختلاف است. برخي از محققان نوروز را در آغاز پادشاهي داريوش در اول تابستان و در اواخر پادشاهي او در اول بهار دانسته اند” گستردگي قلمرو هخامنشيان و تداخل فرهنگ هاي گوناگون ناشي از آن ، از يک سو و درآميختگي فرهنگ بابـِل و بين النهرين بر دربار هخامنشيان از سوي ديگر سبب مي شد که انواع گاهشماري توامان شمسي- قمري و خورشيدي ماخذ گاهشماري دربار هخامنشيان باشد. گونه گوني سالها، تعدد جشن هاي آغاز سال نو را در پي داشت اول دي، اول پاييز، نخستين روز بهار و تابستان جزء اينها بوده است. بخشي از اين اختلاف از آنجا ناشي مي شد که ايرانيان باستان سال کبيسه را محاسبه نمي کرده و نوروز که بنا بود در آغاز فصل قرار گيرد از جاي اصلي خود خارج مي شد. پس از انقراض هخامنشيان به دست اسکندر مقدوني و پس از دوره استيلاي امراي يوناني موصوف به سلوکيان، اشکانيان به قدرت رسيدند. ” در زمان اشکانيان (250ق.م- 226م) و ساسانيان (224-652م) مردم نوروز را بنابر سنت هاي فرهنگي رايج در فرهنگ مردم ايران در آغاز سال نو جشن مي گرفتند. در اين دوره نيز همچون گذشته جايگاه نوروز در ميان مردم در يک روز معين سال استوار نبود و در فصول سال مي گشت و هر چهار سال يک روز از محل فصلي پيشين خود عقب تر مي رفت” در ايران باستان جشن هاي متعدد و فراواني بر گزار مي شد چرا که دين زرتشت شادي را اهورايي و گريه و زاري را اهريمني مي دانست ، مهمترين و بزرگترين جشن هاي آن دوره نوروز و مهرگان بود.” در دوره ساساني نوروز را در چند روز( شش تا سي روز نوشته اند) جشن مي گرفته اند. نوروز را به نوروز عامه و نوروز خاصه تقسيم کرده بودند. نوروز عامه يا کوچک پنج روز بود که از اول فروردين آغاز مي شد و نوروز خاصه روز شش فروردين يا “خرداد روز” بود که آن را جشن بزرگ مي ناميدند.” ( در ايران باستان روزهاي ماه به جاي شماره که امروزه معمول است نامي داشتند که روز ششم هر ماه خرداد ناميده مي شد) اهميت خرداد روز در ماه فروردين بر دو تفکر استوار بود: خداوند در اين روز از کار آفرينش فراغت يافته است و يا جمشيد دراين روز مردم را به بي مرگي و تندرستي مژده داده بود. تفکيک نوروز را به عامه و خاصه در دوره ساساني معلول جامعه به شدت طبقاتي اين دوره مي دانند که جشن ملي نوروز را هم بنابر مقتضيات زمان به دو بخش مخصوص مردم و مخصوص شاهان تقسيم کرده بودند. ويژگي مهم نوروز آن است که نه با اديان يا سلسله هاي حاکم که با جان ملت ايران پيوند دارد از اينرو ست که پس از فتح ايران توسط اسلام باز هم نوروز باقي ماند و به حيات خويش ادامه داد. از نحوه برگزاري جشن نوروز در زمان امويان خبري در دست نيست ولي بي گمان به دليل عناد فراوان امويان نسبت به غيراعراب و مفاخره به تبار عرب خويش بايد دانسته شود که در اين زمان جشن نوروز اگر از سوي حکام اموي محدود نشده باشد حداقل ناديده گرفته مي شده است. ولي خلفاي عباسي گاه جشن نوروز را فقط براي دريافت هداياي مردم پذيرا مي شدند” پس از عباسيان به ويژه سامانيان ( 261 تا389 ق ) در خراسان بزرگ و بوئيان (320 تا 448) در ايران جنوبي و عراقي در زنده و پويا نگهداشتن نوروز و آئين نوروزي در ميان جامعه مسلمان نقش بسيار مهمي داشتند” اين کوشش از سوي آل بويه شيعه مذهب بيش از سلسله هاي سني مذهب بوده است،امراي آل بويه در نگهداري آداب ، رسوم و جشن هاي ايراني به خصوص نوروز و مهرگان اهتمام فراوان ورزيدند.با شکست سامانيان و آل بويه استيلاي حکام ايراني بر ايران خاتمه يافت و از آن تاريخ استيلاي اقوام غير ايراني ترک، مغول و ترکمن در ايران به مدت مديد آغاز شد.
از شواهد چنين بر مي آيد که جشن نوروز در دوره سلاطين سلجوقي گسترش فراواني داشته است” امام محمد غزالي (450-505) دانشمند و فقيه دوره سلجوقي در شرح “منکرات بازارها” آنچه را که از اسباب نوروز در بازارها مي فروختند از دستاويزهاي ايرانيان غير مسلمان در تبليغ دين گبران مي دانست و جايز نمي شود
بيان غزالي در باز داشتن مسلمانان از خريد اسباب و بازيچه هاي ايراني پيش از اسلام در عيدهاي نوروز و سده ، رواج بسيار زياد اين جشن ها و جاذبه آئين نوروزي در ميان ايرانيان مسلمان آن زمان را نشان مي دهد. نوروز و سده در ميان مردم آنچنان اعتبار و ارزشي داشت که غزالي فتوا مي دهد که ” نوروز و سده بايد که مندرس شود و کس نام آن نبرد” غزالي از اعتبار و جايگاه ويژه ايي در دربار سلاطين سلجوقي برخوردار بود ولي با اين اوصاف همين دوره نقطه عطفي در تاريخ نووز شد. ” از کارهاي اساسي و برجسته در دوره اسلامي و زمان سلجوقيان

قرار دادن نوروز به طور ثابت در روز اول بهار   يعني نخستين روز از ماه فروردين بود

ملکشاه سلجوقي جمعي از منجمان از جمله حکيم عمر خيام را دعوت کرد تا گاهشماري ايران را اصلاح کنند و اين جمع نوروز را در اول بهار قرار داده جايگاه آن را براي هميشه ثابت کردند. در دوره صفوي و با گسترش مذهب تشييع بود که آيين نوروزي با برخي از آيين ها و آداب اسلامي در آميخت و رنگ تازه و مفهوم ديني گرفت و نشان داد که: نوروز همه وقت عزيز بوده است، درچشم مغان، در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شيعيان مسلمان.
نوروز نماد هويت ملت ايران است و در پيوند يافتن با دين اسلام و مذهب تشييع همچنان پس از گذشت 1400 سال حضور سرافراز اسلام در ايران اين نماد ملي همچنان باقي مانده است” نوروز داستان زيبايي است که در آن طبيعت ، احساس و جامعه هر سه دست اندر کارند. نوروز
از آن رو هست که يک قرار داد مصنوعي اجتماعي و يا يک جشن تحميلي سياسي نيست، جشن جهان است و روز شادماني زمين، آسمان و آفتاب و جوش شکفتن ها و شور زادن و سرشار از هيجان هر آغاز.

نوروز اين قابليت را دارد که روز نو، روزيِ نو، سال نو و انساني نو ايجاد کند. نوروز پيوند ما با گذشته وريشه هاي ماست . ” نوروز تنها فرصتي براي آسايش، تفريح و خوشگذراني نيست، نياز ضروري جامعه، خوراک حياتي يک ملت نيز هست

هيچ ملتي با يک نسل و دو نسل شکل نمي گيرد، ملت مجموعه پيوسته نسل هاي متوالي بسيار است اما زمان اين تيغ بيرحم پيوند نسل ها را قطع مي کند، ميان ما و گذشتگانمان دره هولناک تاريخ حفر شده است قرن هاي تهي ، ما را از آنان جدا ساخته اند تنها سنت ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از اين دره هولناک گذر مي دهند و با گذشتگانمان و با گذشته هايمان آشنا مي سازد

و جشن نوروز يکي از استوارترين و زيباترين سنت هاست” در نوروز احساس خوش ريشه داشتن در اعماق زمان به هر ايراني دست مي دهد ، در اين مرز و بوم در طي هزاره هاي دور کساني که ما از اعقاب آنانيم همان شادي را در کام جان خويش مزمزه مي کرده اند که اينک ما آن را مي چشيم . نوروز در تمام زمان ها و با تمام رويدادها پا به پاي اين ملت زجر کشيده آمده است ملتي که بر سر چهار راه تاريخ نشسته است و انواع تاخت و تازهاي وحشيانه از اسکندر مقدوني به ظاهر متمدن تا چنگيز مغول و تيمور تاتار را به خود ديده است ولي هيچگاه حتي در زماني که بيداد گران از سر اين ملت کله مناره ساختند اين آيين را فراموش نکرد و نوروز بر چهره مچاله شده از درد اين ملت لبخندي نشاند .” نوروز اين پيري که غبار قرن هاي بسيار بر چهره اش نشسته است در طول تاريخ کهن خويش روزگاري در کنار مغان اوراد مهرپرستان را خطاب به خويش مي شنيده است، پس از آن در کنار آتشکده هاي زردشتي سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش مي خوانده اند، از آن پس با آيات قرآن و زبان الله از او تجليل مي کرده اند و اينک علاوه بر آن با نماز و دعاي تشيع و عشق به حقيقت علي و حکومت علي او را جان مي بخشند” و در جشن نوروز” در اين ميعاد گاهي که همه نسل هاي تاريخ و اساطير ملت ما حضور دارند با آنان پيمان وفا مي بنديم و امانت عشق را از آنان به وديعه مي گيريم که “هرگز نميريم” و “دوام راستين خويش” را به نام ملتي که در اين صحراي عظيم بشري ريشه در عمق فرهنگي سرشار ازغني و قداست و جلال دارد، و بر پايه اصالت خويش در رهگذر تاريخ ايستاده است بر صحيفه عالم ثبت کنيم” و شخصيت ملي خويش را از زدوده شدن به وسيله فرهنگ غرب برهانيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 6:12  توسط يحيي  | 

۱-امام حسين و ترس از خدا :

قرآن در وصف انبيا مي گويد : پيامبران پيشين كساني  بودند كه در تبليغ رسالت الهي از خدا مي ترسيدندواز هيچ كس جز خدانمي ترسيدند .

الَذين يُبلِغون رِسالاتِ الله و يَخشونَهُ ولا يَخشِون احداَ اِلا الله

ترجمه: همان كساني كه رسالت هاو پيامهاي خدا را (به مردم) مي رسانند واز او مي ترسند واز احدي جز او نمي ترسند.                          سوره احزاب آيه39

امام حسين «ع» نيز داراي اين دو خصيصه بر جسته است:

الف:تنها از خداوند مي ترسيد، در دعاي عرفه مي گويد: اللهم اجعلني اًخشاكَ كاٌني اًراك» يعني خدا من را ترسان گردان گويا تو را مي بينم.

ب:از غير از خدا نمي ترسيد، حضرت مي فرمايد: لو َلم يكُن لي ملجاً ولا مَاًويَ لما بايعت يزيدبن معاويه يعني اگر در دنيا هيچ پناهگاهي نداشته باشم و كسي مرا حمايت نكند من با يزيد بن معاويه بيعت نخواهم كرد.

2- امام حسين وامر به معروف:

قرآن مي فرمايد: شما بهترين امت هستيد در صورتي كه امر به معروف ونهي از منكر مي كنيد.                 آل عمران آيه 11

امام حسين نيز در هدف از قيام خود مي فرمايد من براي احياي امر به معروف و نهي از منكر خروج كردم. «اِنما خرجت لِطَلب الاصلاح في اُمة جدي محمد«ص» اُريد ان آمرَ بالمعروفِ و اًنهي عن المنكر » يعني من قيام كردم براي اصلاح (سروسامان دادن) امت جدم محمد (ص) مي خواهم امر به معروف ونهي از منكر كنم.

3- امام حسين (ع) وبهره مندي عموم مردم:

در جهان هستي اموري وجود دارد كه عموم انسانها مي توانند از آن فيض و بهره مند واختصاص به هيچ طايفه ونژاد خاصي ندارند از جمله:

الف- رحمت الهي: انَ الله بالناسِ لرَؤفُ الرحيم ، به درستي كه خداوند با مردم رئوف ومهربان است.              حج آيه 65

ب- رسالت پيامبر اكرم (ص): وارسلناكَ للناس رسولا: وما تو را براي رسالت مردم فرستاديم.                      نساء آيه 79

ج- قله و خانه كعبه: انَ اولَ بيتٍ وضعَ للناس للذي ببكَة مباركا: به يقين نخستين خانه كه براي « عبادت»  مردم نهاده شده همان است كه در بكه «مكه مكرمه» است كه پر خير وبركت است.                 آل عمران آيه 96

د- قرآن كريم: شهررمضان الذي انزلَ فية القران هدي للناس: ماه رمضان ماهي است كه در آن قرآن فرو فرستاده شد كه راهنماي مردم باشد.   بقره آيه 185

ة- عاشوراي حسيني: وبذَلَ مهجَتهُ فيك لِيَستَنقذُ عبادكَ من الجهالة و حيرةُ الضلاله:  وبخشيد خونش را در راه تو به خاطر اينكه بندگانت را از جهالت و ناداني و ضلالت و گمراهي نجات دهد.                          زيارت اربعين

4- امام حسين وطلب عزت:

قرآن كريم مي فرمايد: من كانَ يُريدُ العزةِ جميعاً اليهِ يصعَدُ اتكَلَم الغيب والعَمَلُ الصالِح يرفَعُه: هر كس خواهان عزت است – عت در پرتوي ايمان وعمل صالح است.                فاطر آيه 10

5- امام حسين وانفاق:

لَن تنالو البِر حتي تُنفقوا مما تحبون. يعني هرگز به نيكي (كامل) نمي رسيد تا از آنچه خود دوست داريد انفاق كنيد               آل عمران آيه 92

امام حسين (ع) در روز عاشورا تمام آنچه كه در اختيار داشت و همه آنها محبوب او بود در راه خدا انفاق كرد.

6- امام حسين مصباح هدايت:

قرآن كريم انبياي الهي را هدايت گر مردم به امر الهي در پرتو صبر ويقين و عبادت معرفي مي كند.

«وآنها را پيشواياني قرار داديم كه (جامعه را) به دستور ماه دايت مي كردند وبه آنها انجام كارهاي خير را وحي مي كرديم... وآنان پرستش كنندگان ما بودند. »              انبياء آيه 73

« واز آنان پيشواياني قرار داديم كه (مردم را) به دستور ما هدايت مي كردند از آن رو كه صبر ورزيدند و آيات ما راباور داشتند .»               سجده آيه 24

امام حسين ني مظهر اين وصف برجسته الهي است از اين رو پيامبر اكرم او را مصباح و چراغ فروزان هدايت معرفي نموده است، « ان الحسين مصباح الهدي وسفينة النجاة » به راستي كه حسين چراغ هدايت و كشتي نجات است.      بحارالانوار جلد 36

7- امام حسين صاحب نفس مطمئنه:

در قران كريم آمده است: يا اَيَتَها النَفسُ المطمَئنه – اِرجعي الي ربكَ راضيةَ مرضيه – فادخلي في عبادي – وادخلي جنتي ، اي جان آرام گرفته «جاني كه در سايه كمال تقوا به مرتبه اي رسيده كه هواها وشياطين توان انحرافش را ندارند»

به سوي پروردگار خويش بازگرد در حالي كه تو از او خشنود و از تو خشنود است- پس در ميان بندگان من درآي- در بهشت من داخل شو. فجر آيه 27 الي آخر

امام صادق (ع) فرمودند: سوره مباركه فجر را در نمازهاي واجب ومستحب بخوانيد زيرا اين سوره مباركه در شاًن امام حسين‹ع› است. شخصي علت آن را جويا شد، حضرت در پاسخ فرمودند: به دليل آنكه امام حسين ‹ع› صاحب نفس مطمئنه بود كه خداوند از او راضي واو از خداوند راضي بود. ( ويكي از مصاديق بارز اين آيه شريفه امام حسين ‹ع› است)    بحار النوار جلد 24

8- امام حسين مراد از ذبح عظيم:

در قرآن كريم آمده است: و فَديناهُ بذبح عظيم، و ما قرباني بزرگي را فداي او كرديم.              صافات آيه 107

در كتابهاي شيعه از قبيل برهان جلد 4 نورالثقلين ج 4 بحارالنوار ج 12 صافي ج 4 حديثي از امام رضا ‹ع› نقل شده كه فرمودند: مراد از ذبح عظيم امام حسين ‹ع› است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 16:41  توسط يحيي  | 

 

قيام امام حسين عليه السلام صرفاً يك حادثه تاريخي نبوده، كه در زمان گذشته اتفاق افتاده، اثر بخشي واهدافش محوگرديده و از بين رفته باشد . بلكه جريان عاشورا كاري است كه براي آينده صورت پذيرفته، هر چند عوامل و اسباب آن در بستر تاريخ گذشته فراهم آمده و شكل گرفته است .

بنابراين كار امام حسين عليه السلام قيامي فكري و معنوي بوده كه دگرگوني وتحول روح اسلامي و... را توأم با عدالت بر عهده داشته است.

پس كار آن حضرت از اين جهت كه درگذشته به وقوع پيوسته امري تاريخي است وبدين  جهت كه فروزندگي كل تاريخ وتحول انقلابهاي روحي را بر دوش مي كشد آينده شمرده مي شود .

و از اين منظر كه به زندگي  گسترگي و تحرك مي بخشد و با نيروي عدالت خواهي كه در محتوه اي خود ذخيره كرده، به تمامي چشم اندازهاي عظمت وبلند مرتبه اي اشراف دارد. تمامي انديشه هاي زنده را آبياري كرده وبه جنبش وحركت درمي آورد .افكار خموده ، ارواح مرده را از جاي كنده ، به روح هاي طوفاني و مواج تبديل مي نمايد :قواي باطني آنها را كمال بخشيده به ثمربخشي و جنبش سريع مي رسا ند.كه در هر برهه اي از زمان به تناسب زماني خويش ،خلاق ،مبتكر و نوآور گردند.و به مقتضاي هر موقعيتي ، آن چه از علومرتبه كه براي حيات و زندگي در بزرگي و عظمت مفيد و لازم است دارا گردند و زمينه اثر بخشي و بار آوري ايمان را فراهم كرده ،بستر لازم را به وجود آورند .

قبول اين اعتقاد ممكن است ،چون انسان مي تواند ،با منشي بزرگوارانه  و خلقي عظيم تربيت يابد ،تا در جلوي واقغي نمو نه بارز تمدن و فرهنگ در زندگي باشد .باتوجه به همين پيوند و اثر بخشي است كه :همه روزها عاشورا و همه جاكربلا ست .پس كار عاشورايي همه زمانها و مكانها را با حضور خود فراگرفته و در هر مكاني وزماني نقش خود را به تناسب ايفا مي كند پرسشها و مبارز طلبي ها ي هر زماني را در يافت و براي هر كدام جوابي در خور و و شايسته دارد .و از اين كه مي بينيم

امام حسين ‌‌‌عليه السلام در كربلا لباس ارغواني، سرخ وخون آلود بر تن كرد متوجه مي شويم ،جواب متناسب با سؤال آن روز همان بوده كه امام (ع)فرموده است. واز طرفي چون مي دانيم كه جهاد در اسلام دو نوع است:(اكبر واصغر) وجهاد اصغر هرگز در مرتبه جهاد اكبر قرار ندارد، بلكه به منزله فرعي از اصل شمرده مي شود.اين دو جهاد با يك ديگر به نوعي در تعامل هستند، بدين طريق كه جهاد اكبر تغذيه كننده ومددرسان روح به جهاد اصغر است و بدون آنتغذيه مددرساني ، جهاد اصغر ادامه نمي يابد.از سويي جهاد اكبر مي كوشد تا موقعيت جهاد اصغر حفظ شود و آفات آن رابرطرف كند وموانع گسترش را از پيش پا بردارد.

پس جهاد اكبر جهادي است ژرف كه ميدان عمل آن آزادي ورهايي نفس است وهمان پايگاه هر تغييري است. قرآن مي فرمايد:«خداوند وضع هيچ گروهي را دگرگون نمي كند مگر آن كه آنان خود وضع نفساني خود را دگرگون كنند.» اگر عاشورا را با تمام بنيادهايش در اين نوع جها دبررسي شود، تعبير رساي آن چيزي چون متجلي شدن جهاد اكبر نيست. و آن تلاشي براي گسترش يافتن ابعاد و حضور چشمگيرش درزندگي انسان مي باشد. به همين دليل شعار زنده، پويا وپيام رسان امام حسين(ع) اين فراز از كلام آن حضرت است: « من از روي تكبر و فخر ويا ناسپاسي نعمت ويا بهدليل طغيان وظلم وفساد، قيام نكرده ام.من براي انجام اصلاح امور امت جدم رسول خدا(ع) به پا خاسته ام.»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 6:36  توسط يحيي  | 

مردها از صفت ” جوان ” براي زنهاي زير 18 سال و مردهاي زير 80 سال استفاده مي کنند !!!
نانسي لين دزموند

زن هايي که به دنبال برابري با مردها هستند آرزوي بسيار کوچکي دارند !

تيموتي ليري

اگر مردها مي توانستند حامله شوند آن وقت سقط جنين ايين مقدسي مي شد !

فلورانس کندي

پرسش : وقتي شوهرت با عصبانيت از خانه بيرون مي رود چه کار مي کني ؟

پاسخ : در را پشت سرش مي بتدم !

آنجلا مارتين

مردها با يک بيماري وراثتي متولد مي شوند . روانشناسان در تعريف اين بيماري مي گويند : ترس از اينکه اگر به زني وابسته شوي ، مرد مجردي در جاي ديگري ممکن است از زندگي بيشتر از تو لذت ببرد !

ديو باري

اگر زني رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خيابان مي برد . ولي اگر کلاه کوچکي بر سرش بگذارد و کت و دامن خياط دوز تن کند شوهرش با کمال ميل او را بيرون مي برد و تمام مدت به زني که لباس رنگ شاد پوشيده و کلاه عجيب و غريب سرش گذاشته و رژ لب زده است خيره مي شود !!!

بالتيمور بيکن

فکر مي کنيد قبل از اينکه يک مرد اعتراف کند که گم شده است چند راه ديگر را بايد بالا و پايين برود ؟!
نويسنده ي ناشناس

تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامي 1 درصد باقي مانده مي شوند !
نويسنده ي ناشناس

او مثل همان خروسي است که خيال مي کند خورشيد براي اين طلوع مي کند که صداي قوقولي قوقوي او را بشنود .

جرج اليوت

ما نقاط مشترک زيادي با هم داشتيم ، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود !!!
شلي وينترز

اکثر مردها سه گروه را دوست دارند ولي هيچ وقت آنها را درک نمي کنند : افراد مونث ، دخترها و زنها !!!
نويسنده ي ناشناس

حرفي نيست که زنها کودن هستند ،ولي آنها براي اين اين طور آفريده شده اند که بتوانند با مردها برابري کنند!!!!!

جرج اليوت

شما خيلي مردهاي باهوش را مي شناسيد که با زنهاي کودن ازدواج کرده اند ، ولي هرگز زن باهوشي را پيدا نمي کنيد که با مرد کودني ازدواج کرده باشد !

اريکا جانگ

مردها داراي قوه ي بينايي هستند ولي زنها از بينش برخوردارند .

ويکتور هوگو

براي اينکه مردي را واقعا بشناسيد ببينيد که با يک زن ، يک بچه و يک لاستيک پنچر چطور رفتار مي کند .

نويسنده ي ناشناس

هيچ وقت سوار ماشين مردهاي ناشناس نشويد و فراموش نکنيد که همه ي مردها براي شما ناشناس هستند .

رابين مورگان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 6:35  توسط يحيي  | 

پناه بردن مردگان به آية الله گلپايگاني(ره(

مرحوم آقا سيد جمال الدين گلپايگاني(ره) مي‌فرمود:

" روزي براي زيارت اهل قبور در نجف اشرف به وادي السلام رفتم هوا بسيار گرم بود پس از اداي نماز ظهر از شدت گرما در ميان وادي در زير طاقي که بر سر ديوار روي قبري زده بودند نشستم.

آنجا سايه بود. عمامه را برداشته و عبا را کنار زدم. و شطب(چپق کوچک) را روشن کردم که قدري استراحت نموده و برگردم.

در اين حال ديدم جماعتي از مردگان با لباس‌هاي پاره و مندرس و با وضعي بسيار کثيف به سوي من آمدند و از من طلب شفاعت مي‌کردند که آقا بيا و به فرياد ما برس که وضع ما بد است تو از خدا بخواه که ما را عفو کند.

اين مردگان شيوخي بودند از عرب که در دنيا مستکبرانه زندگي مي‌نمودند و قبورشان در اطراف همان قبري بود که من بر روي آن نشسته بودم. در التماس خود مصرانه الحاح مي‌نمودند و التجاء داشتند.

من هم اوقاتم تلخ شد. همه را رد کردم و گفتم: اي بي‌انصاف‌ها شما در دنيا زندگي کرديد و مال مردم را خورديد و جنايت کرديد و حق ضعيف و يتيم و هر بي‌پناهي را ربوديد و ما هر چه فرياد کشيديم گوش نداديد. حالا آمديد و مي‌گوئيد که شفاعت کن. برويد گم شويد اي مستکبران." ايشان همه را رد کردند و پراکنده شدند. اما بعضي‌ها را شفاعت مي‌کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 6:33  توسط يحيي  | 

اين است انتظار…

انتظار:كلمه اي ژرف، ومعنايي ژرفتر…

انتظار:اميدي به نويد، و نويدي به اميد…

انتظار:خروشي در گسترش،و گسترشي در خروش…

انتظار:فجري در حماسه، و حماسه اي در فجر…

انتظار:آفاقي در تحرك،و تحركي در آفاق…

انتظار:فلسفه اي بزرگ، و عقيده اي سترگ…

انتظار:ايماني به مقاومت،ومقاومتي در ايمان…

انتظار:تواضعي در برابر حق،و تكبري در برابر باطل…

انتظار:نفي از ارزشهاي واهي،و تحقير شوكتهاي پوچ…

انتظار:نقص حكمها و حكومتها،و ابطال سلطه ها و حاكميت ها…

انتظار:سركشي در برابر ستم وبيداد،وراهگشايي براي حكومت عدل و داد…

انتظار:دست رد به سينه هر چه باطل،و داغ باطله بر چهره هر چه ظلم…

انتظار:شعار پايداري، و درفش عصيان و بيداري…

انتظار:خط بطلان بر همه كفرها و نفاق ها، وظلمها و تطاولها…

انتظار:تفسيري بر خونفجر و شفق، ودستس به سوي فلق…

انتظار:آتشفشاني دراعصار، و غريوي در آفاق…

انتظار:خوني در ر زندگي، وقلبي در سينه تاريخ…

انتظار:تبر ابراهيم،عصاي موسي،شمشير داود،و فرياد محمد…

انتظار:خروش علي، خون عاشورا، و جاري امامت…

انتظار:خط خونين حماسه ها، در جام زرين خورشيد…

انتظار:صلابت…

انتظار:نه…

در درون تاريكي ها وسردي ها، به دميدن سپيده دمان چشم داشتن، وبه اميد طلوع خورشيد زيستن.

در تراكم هواهاي كشنده اختناقها، به وزيدن نسيمهاي حياتبخش رهايي اميد بستن، و به آرزوي پايدار گشتن روزهاي طلايي ارزشهاي جاويد زنده ماندن.

در جهان آكنده از ستم و بيداد دست و پا زدن، و از شادماني طلوع طليعه جهان آكنده از داد و دادگستري سرشار بودن.

در حضور حكومتهاي جبار و خونخوار زندگي كردن، و لحظه اي سر تسليم فرود نياوردن.

در زير سيل خروشان تباهي و فساد قرار گرفتن، و آني قد خم نكردن، در سياهي هاي دوران ظلم و ظلمت وگناه گرفتار آمدن، و همواره منتظر طلوع خورشيد خونين رهايي بودن.

در برابر كوه مشكلات زمانه قرار گرفتن، و چون كوه مقاوم بودن.

در مسير جاري كوبنده زمان ايستادن، و آري ها را خوار شمردن، و نه گفتن و نه نگفتن…

شمشيرها و شهادتها را پذيرا شدن، و خطها وشهامتها را پاس داشتن.

اين است انتظار، شعارشورآورمنتظران، مقاومان، پايداران.

صلابت پيشگامان، شيعيان، مهدي طلبان تاريخ،…

اين است انتظار…

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 6:32  توسط يحيي  | 

- آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟. بسوي کدام قبله نماز مي گزاري؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 6:27  توسط يحيي  | 

آئین زندگی اثر حضرت آیت ا... شهید سید عبدالحسین دستغیب صفات یک مسلمان واقعی. 1-به توحید معتقد باشد 2-به مخلوق سوگند نخورد 3-شکاک نباشد 4-جز خدا، کسی را نپرستد 5-از ذکر خدا غافل نشود 6-در عبادت مخلص باشد 7-برای هر نعمت تازه ، سجده شکر بجا آورد 8-تنها از خدا بترسد 9-به خدا توکل کند 10-در برابر مقدرات الهی ، تسلیم باشد 11-از خدا مآیوس نشود 12-به پروردگار حسن ظن داشته باشد 13-به عدل معتقد باشد 14-به نبوت معتقد باشد 15-به امامت معتقد باشد 16-به برزخ ، عقیده داشته باشد 17-به قیامت معتقد باشد 18-به وجودمیزان معتقد باشد 19-به وجود پل صراط معتقد باشد 20-به وجود حوض کوثر معتقد باشد 21-به شفاعت چهارده معصوم معتقد باشد 22-به وجود بهشت معتقد باشد 23-به وجود دوزخ معتقد باشد 24-نمازش را ترک نکند 25-به تارک نماز کمک نکند 26-نمازس رابه وقت بخواند 27-نمازش را صحیح بخواند 28-نمازهای فوت شده را قضا کند 29-نماز شب را فراموش نکند 30-روزه بگیرد 31-زکات مالش را بدهد 32-خمس بدهد 33-در راه خدا انفاق کند 34-حج را به جای آورد 35-امر به معروف ونهی از منکر کند 36-دوستان خدا رادوست ودشمنان رادشمن بدارد 37-حقوق مردم را ادا کند 38-حق الناس 39- حقوق شوهر 40-حقوق زن 41-حقوق والدین 42-حقوق اولاد 43-حقوق همسایه 44-حق صحبت 45-حق شریک 46-بدهی خود را بپردازد 47-به مسلمانان قرض بدهد 48-قصد بر گناه نکند 49-اصراربرگناه نکند 50-گناه خود را کوچک نشمرد 51-بر گناه خود خوشحالی نکند 52-گناه خود را آشکار نکند 53-در صورت گناه توبه کند 54-قرآن را محترم شمارد 55-حرمت خانه کعبه را نگه دارد 56-احترام مساجد را حفظ کند 57-مشاهده مشرفه را محترم بشمارد 58-تهذیب نفس کند 59-حسد نورزد 60-دروغ نگوید 61-شهادت دروغ نگوید 62-به حق گواهی دهد 63-اخلاص داشته باشد 64-خودبین نباشد 65-بدگمان وبدبین نباشد 66-خشم خود را فرونشاند 67-ریا نورزد 68-تکبر نداشته باشد 69-متواضع باشد 70-غیبت نکند 71-سخن چینی نکند 72-مکر و خدعه به کارنزند 73-بهتان نزند
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 12:4  توسط يحيي  | 

دوست دارم و دانم که تویی دشمن جانم

از چه با دشمن  جانم شده ام دوست ندانم

گفتم تو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 11:9  توسط يحيي  | 

هر نفس مي رسد از سينه ام اين ناله به گوش

كه در اين خانه دلي هست به هيچش مفروش !

چون به هيچش نفروشم ؟ كه به هيچش نخرند

هركه بار غم ياري نكشيده ست به دوش

سنگدل ، گويدم از سيم تنان روي بتاب

بي هنر ، گويدم از نوش لبان چشم بپوش

برو اي دل به نهانخانه خود خيره بمير

مخروش اين همه اي طالب راحت ! مخروش

آتش عشق بهشت است ، مينديش و بيا

زهر غم راحت جان است ، مپرهيز و بنوش

بخت بيدار اگر جويي با عشق بساز

غم جاويد اگر خواهي ، با شوق بجوش

پر و بالي بگشا ، خنده خورشيد ببين !!!!

پيش از آني كه شود شمع وجودت خاموش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 11:9  توسط يحيي  | 

هر پديده اي در زندگي تشبيهي است و هر تشبيهي دروازه اي باز .

دروازهاي که از درون آن تنها کساني خواهند گذشت که بخواهند و بتوانند در وراي ظاهر بيروني اشيا به درون دنيا رسوخ کنند.

به آن جايي که من و تو همچون روزو شب همگي يکي هستيم و واحد.

هر کسي در مسير زندگي اش روزي به اين دروازه بر خواهد خورد واز ذهن و فکرش اين انديشه خواهد گذشت که هر انچه مرئي و قابل رويت است خود تشبيهي است و اينکه در وراي  هر تشبيهي روح وزندگي ابدي مسکن دارد.

البته تعداد انگشت شماري از انسانها از اين دروازه خواهند گذشت و معدود است تعداد کساني که براي واقعت دوروپنهان حاضر به فدا کردن ظاهر زيباي بيرون هستند.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 11:8  توسط يحيي  | 

 اگر خداوند ما را بر لب پرتگاهي قرار داد بپذيريم و اگر ار لب پرتگاه سقوط کرديم با جان و دل قبول کنيم که تنهانگارنده بال پروانگان بالي براي پرواز مي دهد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 11:8  توسط يحيي  | 

زيباست با خدا ماندن و از همه عالم بريدن .

 چه زيباست لحظات شادي خدا را ستايش کردن .

 چه زيباست لحظات سختي خدا را جستجو کردن.

 چه زيباست لحظات ارامش خدا را مناجات کردن .

 چه زيباست در تمام لحظات خدا را شکر کردن .

 چه زيباست احساس حضور خدا را به عادت  تبديل کردن.

 چه زيباست به ملاقات خدا شتافتن .

 و چه زيباست ...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 23:25  توسط يحيي  | 

تقسيمات طالع بينی و سال جديد   

تقسیم دوازده تایی نجومی معروفی که می دانم بارها شنیده اید فقط مختص ماه های سال نیست، بلکه چینی ها و اصولا اهل نجوم و تنجیم هم سال ها را به دوره های دوازده تایی تقسیم می کنند که هر کدام را با نماد یک حیوان مشخص می کنند: موش، گاو، ببر، گربه ( از نظر مصری ها خرگوش )، اژدها، مار، اسب، بز، میمون، خروس، سگ و خوک .

این دوره ها آغاز و اوج و فرود دارند و تغییرات آنها شباهت تام و تمام با فصول دارد: آغاز سبز شدن و امید و روشنایی مثل بهار، اوج گرما و برکت مانند تابستان، فرود نرم و آهسته چون پاییز و سرمایی که در دل آن زندگی برای آغازی دوباره خود را آماده می کند همانند زمستان.

خوک آخرین حلقه دوازده گانه سال هاست و در بطن خود زندگی دوباره با تمام شور و شرش را دارد. هرچه تلخی و نگرانی و اضطراب در سال های بز و میمون و خروس و سگ وجود داشت در سال خوک جایش را به آرامش و شادی و راحتی می دهد.

از نظر طالع بینی چینی سال خوک بهترین سال برای تمام مردم دنیاست چون در این سال کار فراوان برای همه وجود دارد و گردش پول عادلانه خواهد بود.

سالی که از دست گرفتاری های سیاسی و اداری می توان نفسی به راحتی کشید. سالی که برای روشنفکران و اهل حساب و کتاب به یک اندازه خوب است. یعنی سال تعادل و تناسب.

از نظر طالع بينی چينی، در این سال خیانت ها و بی اعتمادی ها بسیار کم خواهد بود. سال صلح طلبی عمیق، سالی که دعوا و اقامه دعوا در مراجع ذیصلاح جای بحث های تند و دعوا و جنگ را می گیرد.سالی که ادبیات بر تارک آن خواهد درخشید و نویسندگان و شعرا به دور از دغدغه های رایج به موفقیت های چشمگیری نائل خواهند شد.البته به دلیل سادگی بیش از حد خوک امکان زودباوری، فریب خوردن و نومیدی هم وجود دارد.از بدی های سال خوک این است که افراد از هم دیگر تقاضای کمک کمتری می کنند و احتمالا آسیب بیشتری می بینند.

سال خوک با ما چه می کند ؟

نه تنها سال خوک، بلکه تمام علایم دوازده گانه برای متولدین همه ماه ها تاثیرات یکسانی ندارند.

متولدین سال موش ( ۱۳۱۵، ۱۳۲۷، ۱۳۳۹، ۱۳۵۱، ۱۳۶۳ ) می توانند تا دلشان می خواهد با دمشان گردو بشکنند! و البته برای آینده برنامه ریزی کند و شکرگزار باشند.

متولدین سال گاو ( ۱۳۱۶، ۱۳۲۸، ۱۳۴۰، ۱۳۵۲، ۱۳۶۴ )، سال ببر ( ۱۳۱۷، ۱۳۲۹، ۱۳۴۱، ۱۳۵۳، ۱۳۶۵ ) ، سال گربه ( ۱۳۱۸، ۱۳۳۰، ۱۳۴۲، ۱۳۵۴، ۱۳۶۶ ) ، سال اسب ( ۱۳۱۹، ۱۳۳۱، ۱۳۴۵، ۱۳۵۷، ۱۳۶۹ ) ، سال خروس ( ۱۳۱۲، ۱۳۲۴، ۱۳۳۶، ۱۳۴۸، ۱۳۶۰ ) و سال خوک ( ۱۳۱۴، ۱۳۲۶، ۱۳۳۸، ۱۳۵۰ و ۱۳۶۲ ) هم سال خوبی در پیش دارند با کار زیاد و مشکلاتی که در اسرع وقت به سامان می رسند.

متولدین سال اژدها ( ۱۳۱۹، ۱۳۳۱، ۱۳۴۳، ۱۳۵۵ و ۱۳۶۷ ) ممکن است امسال بی پول شوند.

متولدین سال مار ( ۱۳۲۰، ۱۳۳۲،۱۳۴۴، ۱۳۵۶، ۱۳۶۸ ) بهتر است منتظر سال بهتری باشند.

متولدین سال بز ( ۱۳۲۲، ۱۳۳۴، ۱۳۴۶، ۱۳۵۸ ، ۱۳۷۰ )، میمون ( ۱۳۲۳، ۱۳۳۵، ۱۳۴۷، ۱۳۵۹، ۱۳۷۱ ) و سگ ( ۱۳۲۵، ۱۳۳۷، ۱۳۴۹، ۱۳۶۱، ۱۳۷۳ ) باید احتیاط پیشه کنند و مواظب دخل و خرج و خانواده شان باشند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 6:54  توسط يحيي  | 

سفر

طوفان پاییز همچون خسی خرد

تا غربتی تلخ با خود مرا برد

شولای من زخم سقفم قفس شد

در رویش تیغ مهلت نفس شد

مصلوب دردم در این ولایت

کی میتوانم گفتن حکایت؟

در دوزخ درد گم شد بهشتم

هر لحظه مردن شد سرنوشتم

فرقی دگر نیست در صبح و شامم

از دفتر عشق خط خورده نامم

شد هر رفیقی بیگانه با من

تنها سکوت است همخانه با من

دستی دگر نیست دستم بگیرد

با من بماند با من بمیرد

عمر من ای گل!عمر حباب است

بر صورت من خنده نقاب است

در غربت آخر عمرم هدر شد

خوشبختی من مرغ سفر شد

باید که اینجا لب از سخن دوخت

چون شمع زخمی در عمق شب سوخت

(افشین سرفراز)

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 10:6  توسط يحيي  | 

به معتادي گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه مي کشي؟ چلا شيشه مي شکني؟ چلا هف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت؟ اصغرآقا اواخر عمرش به زنش گفت : خانم جان بعد از رفتن من به من خيانت نکني که استخوانهام تو گور بلرزه ! زنش هم گفت چشم. مدتي بعد مرد به خواب زنش آمد و گفت : تو اون دنيا به من مي گن اصغر ويبره! غضنفر رفت مغازه وگفت ببخشيد شما از اون کارت پستال ها داريد که نوشته : عزيزم تو تنها عشق من هستي؟ مغازه دار گفت بله داريم. غضنفر گفت پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنيد! پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !" غضنفر ماه رمضان زولوبيا گرفته بود و گذاشت رو طاقچه و بعد مشغول نماز شد. يه دفعه متوجه شد پسرش سراغ زولوبياها رفته. موقع قنوت گفت : ربنا آتنا في الدنيا الحسنه ... کسي به زولوبيا دست نزنه! مردي بدهي و قرض زياد داشت رفت ماشين مدل بالا خريد! زنش پرسيد : آخه مرد با اين وضعي که ما داريم چه وقت ماشين مدل بالا خريدن بود؟ مرد گفت : ماشينو خريدم تا سريع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!! يه بار بچه اي از پدر خسيسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چي ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو مي خواي چه کار؟ تو هفت هزار هم زيادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو مي خواي چي کار؟ دوهزار کافيه ؟ بيا اين هزار تومنو بگير.بچه مي شماره مي بينه پانصدتومنه!!! ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش.
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 10:39  توسط يحيي  | 

برخیز که می​رود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه می​کند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکان
ما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
«سعدی» چو به میوه می​رسد دست
سهلست جفای بوستانبان

هر چند زندگی آمیخته ای از پستی و فراز است ، هر چند دنیا این عروس هزار داماد به کس وفا نمی کند ، هر چند دلهامان شکسته است ، اما نعمت زندگی فقط یک بار عطا شده . قدر لحظه ها را بدانیم و با روی گشاده به استقبال بهار برویم. نوروز بر همه انسان ها مبارک

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 9:59  توسط يحيي  | 

اذن دخول ماست نام مادرت‏
عباس احمدى، قم‏
در دلم انداخته حال رجا و بيم را
جذبه ذى‏القعده آتش مى‏زند تقويم را
دارد امشب از شمال شرق، احسان مى‏وزد
مى‏شناسد اين گدا، سلطان آن اقليم را
مى‏شود آقا بدان زائرسرا راهم دهد؟
مى‏نشينم تا محقق سازد اين تصميم را
يا رضا! اذن دخول ماست نام مادرت
مرحمت كن رخصت پابوسى و تعظيم را
گوشه دارالشفاى پنجره فولاد تو
كاش مى‏شد نذر مى‏كردم همه هستى‏م را
پاى سقاخانه‏ات مخلوط كردم در سبو
زمزم تكريم را و چشمه تسنيم را
بايد اسماعيل را در طوس قربانى كند
تا خدا مقبول سازد حج ابراهيم را
بيرق سبز رضا قصد هلاكم داشت، حيف
كاش بالا برده بودم پرچم تسليم را
تا هفت آسمان خدا، ماه چيده شد
ليلا حضرتى‏
خورشيد تا قلم كشيد، دو چشمت آفريده شد
نقشى زد آسمان و قامت سبزت كشيده شد
دور فلك كه دست به دست ستاره داد
تا هفت آسمان خدا، ماه چيده شد
نقش تو را كه ماه براى خودش كشيد
دست زمين ز دامن سبزت بريده شد
خورشيد باز پرده به روى خودش كشيد
صحبت ز چشم‏هاى شما تا شنيده شد
باران گرفت و حوصله كردى و آسمان
بر شانه‏هاى سبز و نجيب تو ديده شد
سيب و تمام گندم اين مزرعه رسيد
تا مرزهاى نذر شما گل كشيده شد
آقا اگر مرا بپذيرد
زهره جعفرزاده
از كوچه‏هاى خيس كرج تا پس‏كوچه‏هاى خاكى مشهد
باران به شيشه مى‏خورد اين جا، دارد قطار راه مى‏افتد
توى سرم چه حس لطيفى، مثل دعا، نذر، نيايش
حس مى‏كنم هواى حرم را، حس مى‏كنم دوباره و ممتد
دارم چه عاشقانه مى‏آيم، راهى نمانده فاصله‏ها را
طى مى‏كنم به شوق رسيدن، آقا اگر مرا بپذيرد
پر مى‏زنم كبوترى‏ام را، ثابت كنم به هرچه كبوتر
اين دختر عاشقانه خودش را، اين جا رسانده تا كه بگويد
آهو نبوده‏ام و تو ضامن بودى تمام زندگى‏ام را
آقا! قسم به اسم عزيزت، هر لحظه دل به شوق تو پر زد
يك نفر خورشيد
استاد بهروز ونداديان
يك نفر بايد بيايد، يك نفر خورشيد
تا بباراند طلوع بيشتر، خورشيد
مى‏دمد از زمهريرى سخت، شعر من
با ظهور مهربانى‏هاى در خورشيد
از ضريح جمعه موعود مى‏آيد
با دخيل واژه‏هاى شعله‏ور، خورشيد
حس باران بر زمين نسل‏هاى چاك‏
التيام ريشه‏هاى محتضر، خورشيد
ناگهانِ سهم بودن در افون شك
مى‏زند جرثومه‏ها را با تبر، خورشيد
تيغ سوگ گردن دژخيم در كابوس
بسته بر توصيف ادراك كمر، خورشيد
مى‏وزد تصوير ماه از دامن ميخك
مى‏رسد با قاصدك‏ها همسفر، خورشيد
مى‏شناسم شيهه اسب سفيدش را
يك نفر بايد بيايد، يك نفر خورشيد
نذر امام رضا عليه‏السلام‏
عبدالرحيم سعيدى‏راد
بيا اى دوست ما را مفتخر كن‏
رهت دور است آن را مختصر كن
دل من خاك نيشابورى توست
كرم فرما و از اين دل گذر كن!
**
بنوشان جرعه‏اى از شادى‏ات را
بتابان جلوه شمشادى‏ات را
دريغ از من نكن اى هشتمين نور!
نگاه گرم گوهرشادى‏ات را
اين جا براى هر دل بسته كليد هست
رضا جعفرى
پلكى به هم زد آدم و ناگاه ديد هست
وقتى كه در حياط حرم مى‏وزيد هست
بعداً يقين به نور شما كرد ديد نيست
با شك نگاه كرد خودش را و ديد هست
پس بى‏خيال زردى پاييز شد و گفت:
تا انبساط سبز شما هست، عيد هست
هر لحظه كهنه مى‏رود و تازه مى‏رسد
اين جا چقدر آمد و رفت جديد هست
از سينه‏چاك‏هاى شما كم نمى‏شود
در دشت لاله‏خيز، هميشه شهيد هست
با سنگ‏هاى فرش حرم حرف مى‏زنم
اين جا چقدر سنگ صبور سفيد هست!
دل را به دست پنجره فولاد مى‏دهم
اين جا براى هر دل بسته كليد هست
من از كبوتران حرم هم شنيده‏ام
فرصت براى بال اگر مى‏پريد هست
لب باز كن، شروع تلاطم را
مرتضى حيدرى آل‏كثير
دنبالِ رد پاىِ كه مى‏گردد، طوفان كه بسته راهِ تفاهم را؟
دريا، كلامِ كيست كه در چشمت، از سر گرفته نبض تلاطم را؟
نزديك بود، خشمِ خداوندى، در رگ رگِ زمين بدود، آن گاه
داسِ گرسنه در وسط آتش، پيدا كند جنازه گندم را
اما نه! دست‏هاىِ تو بالا رفت، جغرافياىِ آب، تكانى خورد
آن وقت، طبقِ نقشه تسبيحت، باران ترانه كرد، ترنم را
دريا به حال اول خود برگشت، طوفان، كنارِ خستگى‏اش خوابيد
اما كسى درونِ تو مى‏ناليد، لب باز كن، شروع تلاطم را!
گاهى مقدر است كه در باران، محوِ نمازِ بالِ خودت باشى
روى خليجى از هيجان بايد، پيدا كنى مكان تيمم را
گاهى براى آينه‏ها سم نيز، طعمى شبيه طعم عسل دارد
آن جا به رغمِ تيرگى‏اش بايد، آبِ حيات، فرض كنى خم را
اى كاش، اين سكونتِ مردابى، قدرِ كلافِ اشك تو وسعت داشت
نيلوفرِ كلام تو مى‏آشفت، اى كاش اين ركودِ تجسم را!
بايد در اين حوالىِ بى‏روزن، چون آذرخش، پلك بلرزانى
تا وا كنيم در دلِ كوهستان، چون آهوان، كتابِ تكلم را
تو معدنِ طلاى خراسانى‏
آرش عليزاده
ديگر كبوتران همه مى‏دانند، احوال اين كلاغ سيه‏رو را
من گرگِ قصه‏هاى كسى هستم، با من چه كار، ضامنِ آهو را؟
اى حلقه غلامى‏تان در گوش، تو معدنِ طلاى خراسانى‏
با اين وجود، نذر تو خواهد كرد، مادربزرگ، چند النگو را
عاشق دلش خوش است به لبخندى، زائر دلش به پنجره فولاد
آن قدر گريه كرد كه فهميدند، اين خيلِ بى‏شمار، غمِ او را
چشمان من دخيلِ خراسان است، آن قدر گريه مى‏كنم آن گونه...
آن گونه كه نگاه كنند امشب، انبوهِ زائرانِ تو اين سو را
مشهد گلى است سرسبدِ گل‏ها، ديگر به رشت باز نخواهم گشت
آدم كه مى‏رسد به گلِ نرگس، از ياد مى‏برد گلِ شب‏بو را
قربون دل صبورت آقاجون
آرش عليزاده
يه نفر نذر امام رضا داره
بذاريد گريه كنه گنا داره
يه نفر آدم باخدايى يه‏
مى‏گن اين روزا دلش يه جايى يه
يه جايى پيدا كنيد گريه كنه
يه درى رو وا كنيد گريه كنه
كفترى الهى قربونت برم
يه چيزى هس تو دلم نذار بگم
كفترى ديگه اذيت نمى‏شى‏
مهمون كلاغ كوچت نمى‏شى
كفترى فِك نكنى سنگه دلم‏
واسه نخلاى نجف تنگه دلم
قربون گنبد دورت آقاجون!
قربون دل صبورت آقاجون!
دستمون نمى‏رسه سفر كنيم
بهتره همين جورى به سر كنيم
يكى دور نجفُ خط مى‏كشه
مى‏ره مشهد و خجالت مى‏كشه
يه نفر نذر امام رضا داره
بذاريد گريه كنه گنا داره
من همه تو هستم‏
امير اكبرزاده‏
اين بار آمدم كه خودم باشم، من شاعرى كه سخت پريشانم‏
هر چند در نگاه تو كم هستم، من دعبل دوباره ايرانم‏
آهو نمى‏شوم كه گرفتارم، در بند ضامنى كه خودت هستى‏
صياد؟ نه، كه من همه تو هستم، از ازدحام خويش گريزانم‏
از خود بريده‏ام برسم تا تو، تا تو كه صبح روشن فردايى‏
گر چه هنوز بسته امروزم، در ابتداى راه نمى مانم‏
من دعبلى كه شور صدايش را، آويخته است بر دهن هر دار
دار و ندار من، دو سه خط شعر است، آن چه كه مانده است از ايمانم‏
***
در باد جارى است صداى من، همراه شعرخوانى دعبل‏ها
جا مانده روى دار زمين‏گيرى، پيراهنى به پيكر عريانم!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 9:51  توسط يحيي  | 

2)   هر کس غیبت مرد و یا زن مسلمان را بکند خداوند نماز و روزه چهل شبانه روز او را قبول نمى کندمگر این که از شخص غیبت شونده حلالیت طلبيد. (میزان الحکمه ج 2 ص337 )  

3)   بیشترین مردم گناهانى که مرتکب مى شوند بوسیله زبان و کلامشان مى باشد زیرا بیشتر اوقات سخنانى مى گویند که اصلا به آنها مربوط نیست.  (ترغیب ج 7 ص540)

 4)   هر مرض درد و رنجى که به شخص مسلمان مى رسد سبب آمرزش گناهان او خواهد شد.           (میزان الحکمه ج8  ص 412)

۶)   هر کس بر من دروغ بندد و بدین وسیله مردم را گمراه سازد پس جایگاه او در آتش جهنم خواهد بود. (میزان الحکمه ج2  ص293)

۷)   اجرت و دستمزد کسى را که اجیر کرده اید قبل از اینکه عرق او خشک شود بپرهیزید و مقدار مزدش را به او اعلام کنید تا بداند با چه اجرتى باید کار کند. (میزان الحکمه ج1  ص22)

۸)   هر چه مى توانید دوستان و برادران مؤمن براى خود کسب کنید زیرا در روز قیامت هر یک از برادران مؤمن مى تواند براى شما شفاعت کند.  (میزان الحکمه ج1   ص44)

)   هر کس از پیروان من چهل حدیث حفظ و مقصودش خشنودى خدا و آخرت باشد خداوند او را در قیامت با پیامبران و رستگویان و شهدا و نیکوران محشور مى نماید و چه رفقای خوبى براى او هستند. (بحارالانوار ج2  ص154)

۹)   سه چیز است که فراموشى انسانرا بیاد آورى تبدیل مى نماید : قرایت قرآن – مسواک زدن – روزه گرفتن    (بحارالانوار ج62 ص266)

۱۰)   هر کس سفر حج را به تاخیر بیندازد تا مرگ او فرا رسد خداى متعال این شخص تارک حج را یهودى و یا نصرانى بر مى انگیزد و زنده میکند. (بحارالانوار ج77 ص58)

۱۱)   واى به حال زنى که شوهرش را خشمگین و عصبانى نماید و خوشبحال آن زنى که شوهرش از او راضى باشد.  (بحارالانوار ج103  ص246)

۱۲)هر زنى که در برابربد اخلاقى و بد رفتارى همسرش صبر و بردبارى نماید خداوند ثوابى که به حضرت آسیه دختر مزاحم (مزاحم نام پدر خانم آسیه ) عطا فرموده به این زن عطا مى فرماید.      (میزان الحکمه ج2  ص77)

بپرهیز و برحذر باش از اینکه یک روش و راه غلط از خود باقی بگذارى زیرا هر بنده اىکه سنت و روش بدى از خود باقى کذارد هر کی که آن را انجام دهد در گناه آن شریک خواهد بود.                                                                                               (بحارالانوار ج 77 ص104)

۱۳)   خداوند زیباست و زیبایى را دوست دارد و همچنین اخلاق پسندیده و کرامات اخلاقى را دوست دارد و نسبت به چیزهاى پست و اخلاق زشت کراهت دارد.  (میزان الحکمه ج2  ص77)

۱۴)   کسى که به فرد با ایمانى نیکى عطا کند سپس او را با سخنى آزار دهد یا منتى بر او بگذارد به یقین انفاق خود را باطل کرده است. (تفسیر برهان ج1 ص253 حدیث 1)

۱۵)   کسى که فرزندش به حد رشد رسد و امکانات تزویج او را داشته باشد و اقدام نکند و در نتیجه فرزند مرتکب گناهى شود این گناه بر هر دو نوشته مى شود. (مجمع البیان ج7 ص140)

۱۶)   مردم را عجله هلاکت مى کند اگر مردم با تامل کارها را انجام مى دادند کسى هلاک نمى شود.  (بحار الانوار ج68 ص340)

 456

امام جعفر صادق(ع) به نقل از رسول خدا می فر مود: (هر که بر من صلوات فرستد ، خدا و فرشتگان بر او صلوات می فرستند، هر که خواهد کم فرستد و هر که خواهد بیش.)

در فرهنگ اسلام صلوات بر پپامبر و خاندان طاهرینش امری مستحب شمرده شده است . خداوند متعال به همراه ملائکه اش در قرآن بر پیامبر درود می فرستندو موُمنان را ندا می دهند:« بر پیامبر درود و صلوات بفرستید » پس اگر حجابها را از دل بر داریم و زنگار دل را با آب توبه شستشو دهیم ، صدای خدا و ملائک را خواهیم شنید . بر این اساس در دیدگاه مسلمین صلوات به عنوان یک امر مستحبی محسوب می شود. و نشانگر عشق و محبت مومن به پیامبر و ائمه اطهار است .

اما صلوات و توسل به اهل بیت عصمت و طهارت در هر حالتی بی اجر نیست ، چنانچه که پیامبر گرامی اسلام در وصیت خود به حضرت علی (ع) می فرماید :

« ای علی!کسی که هر روز یا هر شب بر من صلوات بفرستد، شفاعت من بر او واجب می شود. ، اگر چه اهل کبائر باشد .»     

 همچنین سرور و سالار شهیدان ، امام حسین(ع)می فرماید:

« سلام نمودن هفتاد ثواب دارد ،شصت و نه تای آن مربوط به سلام کننده و یکی برای جواب دهنده است.

امام رضا(ع)فرمود:

کسی که چیزی نمی یابد تاکفاره گناها نش قرار دهد ، در عوض، بر محمد و آل محمد بسیار صلوات فرستد ، زیرا صلوات گناهان را کاملاً از بین می برد.

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:« بر من زیاد صلوات بفرستید ، پس به درستی که صلوات بر من ، نوری است در قبر و نوری است بر صراط و نوری است بر بهشت .» 

همچنین امام صادق (ع) میفرماید: «هر کس بر پیامبر یک بار با نیت خالص و توجه قلبی صلوات بفرستد ، خداوند صد حاجت او را روا نماید ، سی حاجت را برای دنیا و هفتاد حاجت را برای آخرت .»

بهترين زمان فرستادن صلوات

از امام جعفر صادق(ع) روایت است که میفرماید:« در آخر روز پنج شنبه و شب جمعه ، جمعی از ملائکه ، از آسمان فرود می آیند ، که با ایشان ، قلمها از طلا و لوحها از نقره هست ، و در آخر روز پنج شنبه و شب جمعه تا وقت غروب شمس ، چیزی به جز صلوات بر پیامبر و آل آن حضرت را نمی نویسند .»

و همچنین میفر مایند : صلوات و درود بر محمد هزار بار در روز جمعه و یک صد بار در غیر جمعه سنت است و هر که صد بار بر محمد صلوات فرستد ، و صد  بار استغفار کند و صد بار سوره مبارکه « قل هو الله » بخواند، البته خدایش می آمرزد

     احادیثی و مطالبی در باب اخلاق

مدح حسن خلق و نکوهش بد خلقی

 پیامبر اکرم(ص): روز قیامت برتر از حسن اخلاق  در میزان عمل هیچ بنده ای نهاده نمی شود.

***********************************

  امام صادق(ع): بعد از انجام واجبات هیچ عملی در نزد خداوند محبوبتر از این نیست که مردم از اخلاق انسان در آسایش باشند.

***********************************

پیامبر اکرم(ص): آنچه که بیش از همه چیز امت مرا وارد بهشت می کند،پرهیز کاری و حسن خلق است .

***********************************

 امام صادق(ع): خداوند تعالی در مقابل حسن خلق به بنده اش مانند کسی که شبانه روز در راه خدا جهاد کرده باشد پاداش می دهد. 

***********************************

امام صادق(ع): حسن خلق صاحبش را به درجه کسی که دائماً در نماز و روزه باشد می رساند.

***********************************

مردی بار اول از روبرو نزد پیامبر اکرم(ص)آمد و عرض کرد یا رسول الله دین چیست؟حضرت فرمود:حسن خلق .

بار دوم از طرف راست آمده عرض کرد یا رسول الله دین چیست؟

حضرت فرمود:حسن خلق

بار سوم از طرف چپ آمده عرض کرد یا رسول الله دین چیست؟

حضرت فرمود:حسن خلق

بار چهارم از پشت سر آمد و عرض کرد یا رسول الله دین چیست؟

حضرت به طرف او برگشت و فرمود : آیا نمی فهمی؟دین این است که غضب نکنی .

***********************************

از پیامبر اکرم (ص)سوال شد: بدبختی چیست؟فرمود:بدخلقی.

***********************************

 پیامبر اکرم(ص):بد خلقی اعمال خوب را محو می کند همانطور که سرکه عسل را فاسد می کند.

***********************************

 پیامبر اکرم(ص): خداوند عز و جل ابا دارد از اینکه توبه بنده بد خلق را بپذیرد. سوال شد چرا این طور است ؟ فرمود: بنده بدخلق هنگامی که از گناهی توبه می کند در گناه بزرگتری می افتد.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 9:48  توسط يحيي  | 

      

نمی گم که رو زمین عاشقترینم                            نمی گم برای تو من بهترینم

نمی گم که ثروت دنیا رو دارم                            نمی گم که قدرت خدا رو دارم

نمی گم که خورشید وماه برات می آرم                 نمی گم ستاره تو شبات می آرم

نمی گم قصری از طلا می سازم                          نمی گم پلی ازلاله ها می سازم

نمی گم با بودنم غم دیگه مرده                         نمی گم خدا تو رو به من سپرده

      

من می گم معنی عشق من تو هستی                   من می گم تنها امید من تو هستی

من می گم یک قلب پاک و ساده دارم                من می گم برای تو هر چی که دارم

من می گم مهرو وفا برات می آرم               من می گم تا جون دارم برات می سازم

من می گم با جون ودل برات می سازم               من می گم غم اگه داری با تو هستم

من می گم تنها با عشقت زنده هستم

        

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني    دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر مني

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني    دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني          دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني

دوستت دارم چون به يک نگاه عشق منی           همه رو گفتم تا بدونی دوست دارم نیلوفر

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 6:41  توسط يحيي  | 

تفاوت عشق و دوست داشتن

تفاوت عاشق بودن و کسی را دوست داشتن

بین کسی که عاشق شده است و کسی که تنها شخصی را دوست دارد تفا وتهایی است . نکات زیر به شما کمک خواهد کرد تا این تفا وتها را درک کنید.

1- هنگام دیدن کسی که عاشق او هستید تبش قلب شما زیاد شده و هیجان زده خواهید شد اما هنگامی که کسی را می بینید که آنرا دوست دارید احساس سرور و خوشحالی می کنید.

2- هنگامی که عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است ولیکن هنگامی که کسی را دوست دارید زمستان فقط فصلی زیبا (زمستانی زیبا) است.

3- وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه می کنید خجالت می کشید ولیکن هنگامی که به کسی که دوستش دارید می نگرید لبخند خواهید زد.

4- وقتی در کنار معشوقه خود هستید نمی توانید هر آنچه که در ذهن دارید بیان کنید اما در مورد کسی که دوستش دارید شما توانایی آن را دارید.

5- در مواجه شدن با کسی که عاشقش هستید خجالت می کشید و یا حتی دست و بای خود را گم می کنید اما در مورد فردی که دوستش دارید راحتتر بوده و توانایی ابراز وجود خواهید داشت.
6- شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشقش هستید مستقیم و طولانی نگاه کنید (زل بزنید)اما می توانید در حالی که لبخند ی بر لب دارید مدتها به چشمان فردی که دوستش دارید نگاه کنید.
7- وقتی معشوقه شما گریه میکند شما نیز گریه خواهید کرد و اما در مورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردن او میکنید.

8- احساس عاشق بودن و درک آن از طریق نگاه ( دیدن ) است اما در درک دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی است ( از طریق ابراز علاقه بصورت کلامی ).

9- شما می توانید یک رابطه دوستی را بایان دهید اما هرگز نمی توانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببندید چرا که حتی اگراینکار را بکنید - عشق همانند قطره ای در قلب شما و برای همیشه باقی خواهد ماند.

مطالب بالا اگر چه تا حدود زیادی درست هستند اما به خاطر داشته باشید که مطلق نیستند و اصولا انسانها و احساسات آنها بیچیده تر از اینگونه تحلیلها هستند.

     ***

برای خواب معصومانه عشق کمک کن بستری از گل بسازیم

برای کوچ شب هنگام وحشت کمک کن با تن  غم پل بسازیم

کمک کن سایه بونی از ترانه برای خواب ابریشم بسازیم

کمک کن با کلام عاشقانه برای زخم شب مرحم بسازیم



 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 19:38  توسط يحيي  | 

نظر شما چیه اگه بره بر می گرده یا نه؟ شکسپیر فرموده: اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده !(و حالا ادامه ی ماجرا) دانشجوي فيزيک : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطکاک بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است ! دانشجوي آمار : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يک رابطه مجدد غير ممکن است ! دانشجوي زيست شناسي : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... او تکامل خواهد يافت ! دانشجوي کامپيوتر : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگربرگشت ، از دستور کپي - پيست استفاده کن و اگر نه بهتر است که ديليت اش کني! دانشجوي رياضي : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه از در عدد صفر ضربش کن! دانشجوي حسابداري : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر کن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهکار بفرست ! دانشجوي شوخ طبع : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش کن ، اين کار را مرتب تکرار کن ! دانشجوي صبور : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد !(همینه) دانشجوي شکاک: اگر کسي را دوست داري، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت، از او بپرس چرا ؟! دانشجوي عجول : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش کن ! دانشجوي خوشبين : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن... نگران نباش بر مي گردد! بيل گيتس: اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن...اگر بر گشت مي تواني به خاطر هزينه دوباره نصب شدن محاکمه اش کني ، اما به او بگو که همچنان مي تواند پيشرفت کند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 19:7  توسط يحيي  | 

براى اين كه به زندگى احساس بهترى ببخشيد، حسى جديد داشته باشيد و در روزهاى دلگير و خسته كننده، احساس بهترى پيدا كنيد، روش‏هاى نوين زير را به كار ببنديد:

1. دوست خودتان باشيد

سعى كنيد همان‏طور كه با صميمى‏ترين دوستانتان برخورد مى‏كنيد، با خودتان نيز رفتار كنيد. وقتى دوستى كه به او علاقه داريد، در وضعيت روحى بدى به سر مى‏برد و از شما كمك مى‏خواهد، براى او چه مى‏كنيد؟ شما از او مى‏خواهيد تا نگران نباشد. به او مى‏گوييد استراحت كند يا به نوعى سر خودش را گرم كند و به مشكلش فكر نكند. در اين حالت و در اين روزها، به خودتان نيز همان توصيه‏ها را بكنيد.

2. احساس پرواز كنيد

در جايى قرار بگيريد كه سكوت و آرامش دارد و براى دقايقى، تصور كنيد پرنده‏اى هستيد كه در آسمان بى‏انتها در حال پرواز است؛ همان‏گونه كه ابرها در آسمان حركت مى‏كنند، سعى كنيد مشكلات را از جلوى چشمانتان عبور دهيد. اين روش، به شما ياد مى‏دهد تا به خاطر بياوريد كه مشكلات، قابل عبور و گذر هستند و هميشه در كنار ما نخواهند ماند.

3. از رنگ نارنجى استفاده كنيد

از زمان‏هاى قديم، «رنگ درمانى»، جزء موارد بسيار مهمى بوده كه توسط روان‏شناسان شناخته شده است. از رنگ‏ها براى كاهش اضطراب در بيماران و دادن آرامش به آنها استفاده زيادى شده است. روان‏شناسان معتقدند كه رنگ نارنجى، باعث افزايش حس خوشبينى، اشتياق و شانس آوردن است. براى اين كه اين احساس در شما شناور شود، چند شاخه گل نارنجى در گلدان بگذاريد و به آنها نگاه كنيد. تابيدن نور نارنجى يا ليوان‏هايى به اين رنگ نيز به شما احساس شادى مى‏دهد. اكنون كه در اوايل زمستان هستيم، مى‏توانيد يك سبد نارنگى، خرمالو يا پرتقال روى ميز بگذاريد.

4. ارزان‏تر خريد كنيد

همه افرادى كه هنگام خريد، موفق به گرفتن تخفيف مى‏شوند، شاد مى‏شوند. براى اين كه حس شادمانى را در خود تقويت كنيد، ارزان‏تر خريد كنيد و پول‏هايتان را پس‏انداز كنيد تا در مواقع ضرورى، به كارتان بيايد و بتوانيد در آن زمان‏ها، احساس آرامش و شادى كنيد.

5. شكلات بخوريد

زنان به خوردن شكلات علاقه‏مند هستند؛ زيرا تحقيقات نشان داده كه شكلات، باعث مى‏شود تا حالات و روحيات افراد، تغيير كند. شكلات، ميزان سروتونين و اندروفين خون را زياد مى‏كند و اين دو هورمون، باعث شادمانى مى‏شوند. سعى كنيد گاهى شكلات بخوريد تا اين احساس، در شما تقويت شود.

6. مشكلات را دور بريزيد

هرچه را كه در زندگى موجب ايجاد مشكل و ناراحتى برايتان شده، روى كاغذى بنويسيد؛ سپس تك تك موارد را بخوانيد و روى آن خط قرمز بكشيد؛ وقتى براى تمام موارد، راهكار پيدا كرديد، كاغذ را مچاله كنيد و دور بيندازيد.

7. خوش‏بين باشيد

به مشكلات، به گونه ديگرى نگاه كنيد و بر اين باور باشيد كه حتى مى‏توان سختى‏ها را نيز با نگاه ديگرى ديد. به زندگى، اميد داشته باشيد. روان‏شناسان معتقدند كه اشخاص بيمار و حتى بيماران لاعلاج، اگر اميد خود را از دست ندهند، بر بيمارى چيره خواهند شد. سعى كنيد در مواقع سختى، به اين فكر كنيد كه افرادى كه وضعيت بسيار دشوارترى از شما دارند، همواره در كنارتان هستند. برخورد كردن با مشكلات و موانع را بياموزيد تا احساس خوشبختى كنيد. براى داشتن يك زندگى خوب، بايد انرژى مثبت داشته باشيد.

8. از هم تعريف كنيد

در زمانى كه از انجام كارهاى روزانه و يا از محيط كار، كاملاً خسته شده‏ايد و هيچ انرژى و توانى برايتان نمانده است، سعى كنيد لبخند بزنيد و به خود تلقين كنيد كه احساس خوبى داريد. در اين لحظات، از اطرافيان خود و صفات خوبى كه دارند، تعريف كنيد؛ سپس خواهيد ديد كه بعد از لحظاتى، روحيه شما تغيير خواهد كرد و احساس شادى در شما به وجود خواهد آمد.
9. آنچه را دوست داريد، بنويسيد

هر چيزى را كه مورد علاقه‏تان است و به آن عشق مى‏ورزيد، روى كاغذى بنويسيد. اين كار، حس خوبى به شما خواهد داد؛ زيرا متوجه مى‏شويد كه با برگشت به خاطرات گذشته، به كسانى كه در كنارتان زندگى كرده‏اند، احساس محبت داشته‏ايد.

10. از بوهاى شادى آفرين استفاده كنيد

بعضى از بوها براى تغيير احساس انسان، شناخته شده‏اند؛ گل رز، بابونه، شمعدانى معطر، ليمو و بالنگ از جمله اين بوها هستند. اين بوها را به عنوان خوشبوكننده و معطركننده هوا و فضا، مورد استفاده قرار دهيد.

11. استراحت كنيد

وقتى كه از انجام كارهاى مختلف خسته شديد و تحت فشار زيادى قرار گرفتيد، مطمئناً نمى‏توانيد كارى كنيد كه به اين مشكلات پايان دهد. در اين موقع، بهتر است دست از كار بكشيد؛ كتاب جديدى برداريد؛ دراز بكشيد و شروع به خواندن كنيد. اين كار را حداقل براى يك ساعت هم كه شده، انجام دهيد تا به اثرات بسيار مؤثر آن واقف شويد.

12. با رنگ‏ها بازى كنيد

به سراغ مداد رنگى، گواش، آبرنگ و ماژيك كودكان برويد و مثل آنها شروع به نقاشى كنيد. نقاشى، حالات درونى‏تان را بازگو مى‏كند؛ همان‏طور كه يك كودك نيز با نقاشى، احساس درون خود را به خوبى نشان مى‏دهد. با بازى كردن با رنگ‏ها، احساس آرامش و شادى به شما دست خواهد داد.

13. آزاد باشيد

سعى كنيد كارهايى را كه تمايل به انجام آنها داريد، به راحتى انجام دهيد؛ درست مثل كودكى كه دوست دارد آواز بخواند و از هيچ كس خجالت نمى‏كشد. اگر از آواز خواندن لذت مى‏بريد، بدون اين كه خجالت بكشيد، آواز بخوانيد. اگر از انجام اين كار جلوى ديگران مى‏هراسيد، در جاى خلوتى آواز بخوانيد. موسيقى و تخليه احساسات با آواز، گردش خون شما را تنظيم مى‏كند و احساس خوبى به شما مى‏دهد.

14. خدا را سپاس بگوييد

به ياد سه موفقيت آخرتان بيفتيد و با سپاس‏گزارى و شكرگزارى از خداوند، انرژى بيشترى ذخيره كنيد.

15. خيرخواهى كنيد

كمك كردن به ديگران و خيرخواه بودن نسبت به آنان، احساس خوشايندى را به افراد مى‏بخشد. اين احساس، بدن را پر از هورمونى مى‏كند كه احساس خوبى را بيشتر مى‏كند. به افراد نيازمندى كه در اطرافتان وجود دارند، كمك كنيد؛ فرقى نمى‏كند كه ميزان و نوع اين كمك چه باشد؛ مهم اين است كه خيرخواه باشيد.

16. به عكس‏هاى قديمى نگاه كنيد

آلبوم‏هايتان را ورق بزنيد و به عكس دوستان و اقوام نگاه كنيد. با يادآورى خاطرات گذشته، لبخندى روى لب‏هاى شما خواهد نشست و احساس خوبى به شما دست خواهد داد.

17. پيام جديد تلفنى بگذاريد

اگر تلفن همراه‏تان يا تلفن خانه‏تان پيام‏گير دارد، جملات جديد و متفاوتى روى آن بگذاريد؛ مثلاً مى‏توانيد روى اين پيام‏گير بگوييد: «براى دعوت كردن من به ميهمانى يا شام، بعد از شنيدن صداى بوق، پيام بگذاريد»! همچنين مى‏توانيد لطيفه‏اى تعريف كنيد يا جمله‏اى طنز روى پيام‏گيرتان ضبط كنيد. ين كار، به خود شما و كسى كه به شما تلفن زده، شادى مى‏بخشد.


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 6:27  توسط يحيي  | 

هفت سین سفره‌ای است که ایرانیان هنگام نوروز می‌‌آرایند. این هفت قلم «سین» می‌توانند هر چیزی با آوای آغازین «سین» باشند (نمادی از «سپنتا»). برای مثال این هفت قلم «سین» بسیار رایج هستند:

هرچند که در سفرهٔ هفت سین باید بهرحال هفت جزء که با آوای «سین» آغاز می‌شوند چیده شود، ولی برای زینت و چیدمان دلپذیرتر سفرهٔ هفت سین، تقریباً همهٔ خانواده‌های ایرانی اجزاء دیگری هم در سفره می چینند و در آرایش و رنگ آمیزی سفره شان نهایت خوش سلیقگی را اعمال می‌کنند.

آینه و کتابی مقدس در کنار آن هم از اجزائی است که تقریباً در هر سفرهٔ هفت سینی چیده می‌شود. برخی بر این باورند که سکه که نماد «دارایی» وآب که نماد «پاکی و روشنایی» است بهتر است در کنار هم قرار گیرند و سکه را درون ظرفی از آب سر سفره می‌گذارند.سمنو و سنجد نیز گاهی به عنوان یکی از اعضای سفره به کار می روند.

در کشورهای مختلف هفت سین‌های متفاوتی پهن می‌شود، سفره هفت سینی که امروزه بیشتر مرسوم است داری هفت مورد از چیزهای مانند:

در سفره مرسوم است، میوه، گل، شیرینی‌های سنتی، ماهی قرمز، سبزی خوردن، کتاب آسمانی، دیوان شاعران، و آینه، قرار دهند.اين سفره در دوران باستان """هفت شين""" (شهد، شکر، شيريني، شراب، شببو، شالين، شبدر) بوده است اما در پي ممنوعيت شراب در ايران در قرن 3 هجري این هفت «سین» بود که جاي هفت شين را گرفت، در اصل هفت شين ثابت بود اما هفت سين تقريبآ هر چيزي که از نظر مردم خوش يمين باشد و با سين شروع شود می‌تواند باشد. اين سفره اجزائي ديگر هم دارد مانند آينه که نماد نور و راستي است، ماهي که نماد زندگي نيک بختي است، شمع که نماينده آتش است، گل که نماد دوستي است و کتاب که نماد دانائي است.

موبدان آدريان شوش در همان سال هاي اعراب هفت سين را جاي گزين هفت شين کردند که هفت سين آنها عبارت بود از :

سبزه: نماد خرمي و نو زيستي

سرکه: جايگزين شراب و نماد شادي (ميوه درخت تاک در ايران ميوه شادي خوانده مي شد(

سمنو: نماد خير و برکت

سیب: نماد مهر و مهرورزي

سیر: نگهبان سفره (در اکثر فرهنگ هاي آريائي براي سير نقش محافظت کننده از شر قائل بودند(

سماق: نماد مزه زندگي

سنجد: نماد حيات و بزر حيات

عود که امروزه در نوروز فراوان استفاده می‌شود در گذشته نماد ثروت خانواده بود که عود که از هند اورده شده است بسوزانند و بقيه اسپند می‌‌سوزاندند.

امروزه بسياري در اين سفره سنبل، سکه و ... نيز در اين سفره ديده می‌شود که از آن جا که اين سفره ديگر جنبه مذهبي ندارد هر کس به اختيار خود در آن آزاد است.

اين سفره بعضي آداب خاص نيز داشته است از جمله اين که افراد بايد با لباس آراسته بر سر سفره حاضر شده و اگر کسي اوموک (يک لنگه کفش به پا) داشت می‌‌گفتند وي تا آخر سال زندگيش لنگ مي زند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 11:2  توسط يحيي  | 

برزخ دین داری در دنیای مدرن

علی محبی

کم ندیده ام صحنه ی روزه خوردن را در ماه مبارک در مکان های مختلف. از دانشگاه و مغازه گرفته تا خیابان و معابر عمومی اوایل که شاید دلم پاک تر از این روزها بود بیشتر از این رنجیده می شدم که امروز با هزار استدلال و برهان و تساهل از کنار این مساله می گذرم. در دانشگاه ما هم چند سال قبل تعاونی مصرف کارمندان که اتفاقاً بوفه ای هم دارد در ایام ماه مبارک به توزیع خوراکی اقدام می کرد و جماعتی که به ما مربوط نیست چرا روزه نبودند، سر ظهر با خرید از آن روزه خود می گشودند. نمی دانم ولی آن وقت ها بیشتر از امروز کفری می شدم از مشاهده ی این صحنه. امروز که قیافه های آن افراد را به یاد می آورم و دیگرانِ شان را این طرف و آن طرف می بینم، حس می کنم که غالب این افراد از سر عناد با دین و یا جامعه ی دیندار نیست که چنین می کنند. در نظر بگیرید که شما به علتی کاملاً موجه نمی توانید روزه بگیرید. کار شما از شخص روزه دار هم سخت تر است. مطمئناً صبح به اندازه ی یک روزه دار سحری میل نکرده اید و در طول روز هم جایی که بتوان در آن چیزی خورد پیدا نکرده اید... قبول دارم که بعضی رفقا از سر لج بازی هم که شده در وسط راهروها آب می خورند و با صدایی بلند که همه بشنوند چیپس ملچ و ملوچ می کنند، اما شما هم قبول کنید که حتی در اذهان ما هم جایی برای آن ها که عذر دارند و روزه نمی گیرند در نظر گرفته نشده است، چه برسد به مکانی عمومی تا کسانی که به هر علت موجه روزه نمی گیرند بتوانند به گرسنگی خود پایان دهند. اصل حرف همین است: تمام کسانی که روزه نمی گیرند، را دشمن دین مپنداریم و پناه بر خدا از چنین خبطی...
بگذریم، آن چه باعث شد باز این قلم ترشحات کند این حرف ها نبود. در پایان مطلب ذکر شده، چند خطی بود که به نظرم زیاد ارتباطی هم با ما قبل نداشت:

"امام سجاد -که سلام خدا بر او باد- موقع وداع با ماه رمضان غم عالم بر دلشان می نشست. آن وقت در جامعه اسلامی ما حتی آنها که روزه هم می گیرند، انتظار می کشند که این ماه زودتر تمام شود"

می دانید قضیه چیست؟ این درد شایعی شده است میان ما. ما که می گویم منظورم انسان رها شده در این زندگی متجدد است. این روزها آن قدر که قبل تر ها احساس می کردیم، وجودمان از لحظات قدسی پر نمی شود. در تصویر مبهمی که از کودکی برایم مانده است ماه مبارک آن قدر زیبا بود که هیچ وقت دوست نداشتم تمام شود. ماه مبارک پر بود از شادی و مهمانی و دیدارهای تازه و صفا و نور... و این روزها؟ صبح کلاس دانشگاه همان ساعت هفت و نیم شروع می شود و خیابان ها همان قدر شلوغ هستند که همیشه بودند و حتی بیشتر. شیوه ی زندگی در این ماه تغییر نمی کند و فقط قیدی بر آن اضافه می شود. و معلوم است که حاصل این شیوه نمی تواند چیزی بیش از این باشد که امروز هست. از ساعت سه بعد از ظهر به بعد عملاً توان و رمقی برای انجام کاری باقی نمانده است و به قول دوستان، آدمی به وضعیت هایبِرنِیت - همان خلسه ی عارفانه!- فرو می رود. از قبل از اذان هم در کمین نشسته ایم منتظر این که ربنا تمام شود و لقمه ها را چیده ایم تا به محض شلیک شدن توپ، لقمه ها را میل کنیم و بعد از حال می رویم. نه حالی برای عبادتی ، نه تفکری و شاید تنها دل به این حدیث ببندیم که خواب روزه دار نیز مستحب است! به زور برای سحر بیدار می شویم، بعد از اذان صبح پنج دقیقه با خودمان کلنجار می رویم تا حاشیه ی امن اذان بگذرد و نماز صبح را بخوانیم و بتوانیم یکی دو ساعتی تا صبح بخوابیم. از شب زنده داری و تهجد و مناجات سحری هم خبری نیست. دعای سحر را هم اگر می شنویم تنها برای تنظیم زمان و پی بردن به دقایق باقی مانده تا اذان صبح است و ...
و چرا اوضاع این طور شده است در حالی که پیش تر لااقل اوضاع به این حد بغرنج نبوده است؟ حقیقت این است که زندگی امروز ما در دنیایی تعریف شده است که روابط حاکم بر آن، مشروعیت خود را از شرع نگرفته اند و این روابط و قوانین هستند که در زندگی ما پیاده می شوند. بخواهیم و یا نخواهیم زندگی ما بر مبنای ساعات شرعی تنظیم نشده است. ساعات کار ادارات و دانشگاه ها و مغازه ها با وقت شرعی تنظیم نمی شوند، این شرع است که باید خود را با ساعتی که اتفاقاً با قراردادهای بین المللی هم آهنگ است تنظیم کند. این است که می بینیم باید دست به یک انتخاب زد. انتخابی که شاید خیلی هم در آن مختار نباشی. باید زندگی را بپذیری با همه ی این بی نظمی هایی که در امورات شرعی تو ایجاد می کند و گرنه، زندگی تو را طرد خواهد کرد.و این است برزخ دین داری در دنیای مدرن. می خواهی هم به امورات روزمره برسی هم به مراسم شب احیاء. و مگر بدن چه قدر طاقت دارد؟ صبح روز هجدهم در دانشگاه تربیت بدنی داری. استاد بدون توجه به این که دانشجویان روزه هستند مثل همیشه نرمش می دهد. آن ها که روزه هستند مشکل خودشان است. روزهای دیگر بعد از 2600 متر دویدن می توانی گلویی تازه کنی و امروز نمی شود. بعدتر باید به کلاس درس بروی. از دانشگاه که بیرون می آیی، می روی برای خانه خرید کنی. خیابان ها ترافیک است دیرتر از همیشه به مغازه می رسی. مغازه هم از همیشه شلوغ تر است. نانوایی آن قدر شلوغ است که به سمتش هم نمی روی. نزدیک اذان است که به خانه می رسی و افطار می کنی و ... شب آن قدر خسته هستی که بدن تنها تا ساعت دوازده یاری ات می کند و چشم هایت سنگین می شوند...
قبل تر ها اوضاع این قدر تراژدی نبوده است. شنیده ای که قدیمی های ما بچه ها را در روز می خوابانده اند تا برای شب های احیاء آماده باشند... شنیده ای که هم الان، اعراب تقویم خود را طوری درست کرده اند که بیشترین تعطیلی را دانش آموزان در ماه مبارک داشته باشند، برنامه ها را طوری تنظیم کرده اند که بتوانند روزها بیشتر استراحت کنند تا شب ها به عبادت و تفکر بپردازند. و این یعنی اصالت شرقی! این یعنی حفظ اصالت های یک تمدن هنگام رویارویی با تمدنی مهاجم. این یعنی تنظیم برنامه های زندگی با برنامه های مذهبی. یعنی برنامه ای که اعراب سنی مذهب که ما به آنان انتقادات زیادی داریم، برای مراسم مذهبی خود پیاده می کنند و در این مسیر چه قدر از ما جلوتر هستند. این برنامه یعنی اصل، مذهب است و باقی امور ، فرع بر آن. و باقی یعنی هر چیز دیگر...
این ها که گفته شد تنها مشتی بود نمونه از مصائب دین داری در دنیایی که برای خودمان درست کرده ایم و شاید برای مستدل کردن این حرف به استدلال ها و مثال های بیشتری نیاز باشد که در حد و اندازه ی چنین گفتاری نمی گنجد. ولی اصل حرف یک چیز است و آن این که زندگی ما این روزها، از اصالت خود دور شده است و خیلی بیشتر از آن چه در بالا آمد با زندگی مادی دنیای متجدد آمیخته شده است. تلاش برای اصلاح امور نیز دست و پا زدنی بیش به نظر نمی آید. شاید تنها چاره ی رهایی از چنگال این تجدد دنیوی، یک جهاد اکبر درونی و یک هجرت بزرگ باشد از تمام عادات، و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا...

زیاده جسارت است...

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 6:23  توسط يحيي  | 

ازدواج، يك مكالمه طولانى است كه گاهى اوقات با جرّ و بحث‏هاى بيهوده قطع مى‏گردد. همان گونه كه ارتباط، مهم‏ترين اساس زندگى است، مشاجره هم مخرب‏ترين عامل آن است.

زن و شوهر با مشاجره، هم عواطف خود را جريحه‏دار مى‏سازند و هم رابطه زناشويى‏شان را مختل مى‏سازند. همان گونه كه ارتباط، باعث نزديكى ما انسان‏ها به هم مى‏شود، دعوا و مشاجره، اين ارتباط را خراب كرده، انسان‏ها را از هم دور و دورتر مى‏سازد. بسيارى از زنان و مردان، از برقرارى يك ارتباط سالم، عاجز هستند و به محض مطرح ساختن مسئله و يا مشكلى با همسر خود، وارد گرداب جرّ و بحث‏ها و سوءتفاهم‏هاى پى‏درپى مى‏شوند.

هنگامى كه دو نفر ارتباط عاطفى با هم ندارند، به هنگام پيش آمدن اختلاف، نمى‏توانند از دعوا، اجتناب كنند. زن و شوهرها، هنگام دعوا و مشاجره، خيلى ساده، مسائل را به موارد شخصى و خصوصى، ربط مى‏دهند.

به جاى مشاجره و بزرگ كردن نكات منفى، بايد با يكديگر گفت‏وگو كرد. بهتر است خواسته‏هاى خود را صريح و البته با رعايت ادب و احترام، مطرح كرد. بعضى زن و شوهرها، به قدرى با هم مشاجره مى‏كنند كه كم كم محبتشان از بين مى‏رود.

گاهى اوقات همسران، احساسات صادقانه، اما منفى خود را براى جلوگيرى از مشاجره، انكار مى‏كنند؛ اما در نتيجه اين عمل، عشق را در خود نابود مى‏كنند. بهتر است بين گفت‏وگو و سكوت، تعادلى برقرار كرد و در نتيجه، براى ايجاد يك ارتباط سالم، بايد به مهارت‏هاى ويژه‏اى مجهز باشيم و بى‏آن كه احساسات صادقانه، اما منفى خود را انكار كنيم، از جرّ و بحث اجتناب كنيم.
اگر تفاوت‏هاى روحى و روانى زن و مرد، ناديده گرفته شوند، ناخواسته، دعوا پيش مى‏آيد. بهترين راه براى جلوگيرى از دعوا، اين است كه در ايجاد و نيز حفظ رابطه‏اى صميمى و صادقانه، تلاش كنيم. هر چه انسان با كسى صميمى‏تر باشد، گوش دادن به حرف‏هاى او - آن هم بدون عكس العمل به احساسات منفى - مشكل‏تر است.

در دعواى بين زن و شوهرها، معمولاً موضوع مورد اختلاف، باعث دعوا نمى‏شود؛ بلكه نحوه بيان نظرات است كه طرفين را مى‏رنجاند و به موضع‏گيرى وادار مى‏كند. هنگامى كه مردى از لحن همسرش اين چنين برداشت مى‏كند كه زن، قصد مبارزه با او را دارد، همه تلاش خود را به كار مى‏برد تا ثابت كند كه خودش درست مى‏گويد و حق با اوست و بنابراين، به احساسات زن، توجهى نمى‏كند و هنگامى كه مرد به احساسات زن توجه نمى‏كند، او را با بى‏مهرى مى‏رنجاند؛ و حتى حق ناراحت شدن را نيز به او نمى‏دهد، بديهى است كه زن را از خود رنجانده و او را آزار داده است. در اين گونه موارد، زن هم از خود واكنش نشان داده، مرد را ناراحت مى‏كند. مرد كه علت واكنش زن را نمى‏داند، به جاى تغيير لحن، به تفسير و توجيه منظور خود مى‏پردازد و نمى‏داند كه در حال تدارك مقدمات يك مشاجره و دعواى تمام عيار است. او تصور مى‏كند كه اين زن است كه قصد دعوا دارد؛ در حالى كه زن، در واقع، قصد دارد در مقابل لحن تهاجمى شوهر، از خود دفاع كند و توضيحات شوهر را يك توجيه بى‏مورد دانسته، عصبانيتش بيشتر و بيشتر مى‏شود.

نكته مهم اين است كه برخلاف مردها كه يا سكوت مى‏كنند و يا راه‏حل نشان مى‏دهند، زن‏ها با گله كردن و شكايت، كار را به دعوا و مشاجره مى‏كشانند.

زن و شوهرها براى اجتناب از دعوا، بايد بدانند كه موضوع اختلاف آنها، آن قدر طرف مقابل را نمى‏رنجاند كه لحن آنها مى‏رنجاند. در يك دعوا، يكى از طرفين بايد كوتاه بيايد وگرنه، دعوا دامنه پيدا كرده، هرگز تمام نمى‏شود.

چند نكته براى جلوگيرى از پديدار شدن دعوا و جرّ و بحث بين همسران‏

1. همسران بايد دقت داشته باشند كه چه وقت يك گفت‏وگوى سالم به بحث تبديل مى‏شود و درست در همان موقع، سكوت كنند.

2. آنها علاوه بر اين كه بايد لحن صحبت كردن خود را درست كنند، بايد به لحن طرف مقابل نيز توجه داشته باشند و ببينند نياز عاطفى او را برآورده مى‏سازند يا نه.

3. سكوت كردن، به فرد فرصت مى‏دهد تا خونسردى خود را باز يابد و آرام گيرد؛ پس از هر سكوتى، مى‏توان با ملايمت و آرامش بيشترى گفت‏وگو را ادامه داد؛ پس شخص بايد تمرين كند و در بين صحبت، اندكى سكوت كرده، درباره آن چه گفته، صادقانه فكر كند.

گفت‏وگويى كه پايان خوشى دارد، نشانه صميميت است. طرفين مى‏دانند كه ديگرى چه مى‏گويد و از اين كه مى‏توانند آزادانه حرف بزنند و منظور يكديگر را بفهمند، لذت مى‏برند. گفت‏وگو در اين شرايط، آهنگى نرم و ملايم دارد؛ اما در ازدواج‏هاى ناموفق، لذت گفت‏وگو در فضايى آلوده به شكايت، گله كردن خشمگينانه و سوءتفاهم، گم مى‏شود و جاى اشارات دل‏نشين ابروها و ايماهاى شيرين را نگاه‏هاى خيره و اشارات انتقادى، بهانه‏گيرى‏ها و تهديدها پر مى‏كند.

چه حادثه‏اى رخ مى‏دهد؟ چرا صحبت‏هاى دل‏نشين، از دست مى‏روند؟ مسئله اين جاست كه به مرور، شيوه‏هاى متفاوت صحبت، منافع و چشم‏اندازهاى متضاد و سوءتفاهم‏ها، روى هم انباشته مى‏شوند و آهنگ دل‏پذير صحبت را تغيير مى‏دهند.

بعضى از مسائل ارتباطى، ناشى از تفاوت‏هاى طرز تكلم زن و مرد است. اختلافِ زمانى در حاضرجوابى زن و مرد، ممكن است باعث ناراحتى طرف مقابل شود. خانم‏ها از روى عادت و در مقايسه با آقايان، به زمان بيشترى براى پاسخ‏گويى نياز دارند و در نتيجه، زمانى را براى پيدا كردن جواب صرف مى‏كنند و اين موضوع، كاسه صبر آقايان را لبريز مى‏كند و يا ممكن است مردى با تأنى و با جملات فاصله‏دار، حرف بزند و زنش كه حاضرجواب و بى‏قرار است، مرتب به ميان صحبت او پريده، رشته كلام او را قطع كند. در اين شرايط، ممكن است مرد، عصبانى شده، زن را مورد انتقاد قرار دهد و او را متهم سازد كه تو هميشه حرف مرا قطع مى‏كنى و هيچ وقت نمى‏خواهى حرف‏هاى مرا بشنوى.
بعضى‏ها اصولاً در صحبت كردن، مهارت دارند؛ زياد حرف مى‏زنند و صحبت را كش مى‏دهند. بسيارى از پرحرف‏ها، همسر خود را به بى‏توجهى متهم مى‏سازند؛ مثلاً بارها از زنان شنيده‏ايم كه مى‏گويند: شوهرم هرگز به حرف‏هاى من توجه نمى‏كند و حال آن كه شوهر، كم حرف است؛ ولى كلمه به كلمه صحبت‏هاى زنش را مى‏تواند تكرار كند. دليل اين گلايه، آن است كه شوهر كم حرف است؛ سكوت مى‏كند و به صحبت‏هاى زنش گوش مى‏دهد؛ ولى حالت چهره و نوع برخوردش، به گونه‏اى است كه زنش او را به بى‏توجهى به حرف‏هايش متهم مى‏كند. اين مشكل، ناشى از شيوه‏هاى متفاوت گوش دادن در زن و مرد است. مردها هنگام گوش دادن، سكوت بيشترى دارند و منظورشان موافقت با نظر طرف مقابل است؛ اما زن‏ها در مقايسه با مردها، با تغيير حالت چهره و اشارات مختلف، گوش دادن خود را بيشتر نمايان مى‏سازند؛ اما مردها هم انتظار دارند رفتار مشابهى از خود نشان دهند.
در نظر بسيارى از افراد، اشارات مستمع بدين معناست كه «به صحبت‏هاى تو گوش مى‏دهم و از آن لذت مى‏برم» و يا اين كه «به خود تو توجه مى‏كنم و برايم مهم هستى» و برعكس، فقدان اشارات چهره، معانى منفى‏اى را تداعى مى‏كند كه «براى تو احترام قائل نيستيم و حرف‏هايت برايم مهم نيست»

زوج‏ها اغلب از نقش و اهميت اين جنبه مهم ارتباطى، بى‏اطلاع هستند؛ حال آن كه طرز صحبت و گوش دادن، احترام، محبت و توجه را تداعى مى‏كند و يا بى‏توجهى، بى‏احترامى و بى‏مهرى را مى‏رساند.

زن و شوهر، با وجود شيوه‏هاى ارتباطى متفاوت، مى‏توانند براى اجتناب از بروز كدورت‏هاى احتمالى، با هم به توافق برسند. در اين صورت، زن يا شوهرى كه با تأنى حرف مى‏زند، از قطع صحبت از سوى همسرش، ناراحت نمى‏شود. افرادى كه صحبت ديگران را قطع مى‏كنند، مى‏توانند درباره رفتارشان، قضاوت بهترى داشته باشند كه آيا بى‏جهت و بدون عمد و قصد، صحبت را قطع كرده‏اند يا نه؟
پرحرف‏ها، مى‏توانند كمتر صحبت كردن و خلاصه‏گويى را تمرين كنند و كم‏حرف‏ها هم مى‏توانند مشاركت بيشتر در گفت‏وگو را ياد بگيرند. مستمع بى‏توجه، مى‏تواند اشاراتى دال بر توجه داشتن به طرف مقابل را نشان دهد و گوينده مى‏تواند درك كند كه سكوت، لزوماً به مفهوم بى‏توجهى نيست.
مقررات گفت‏وگو

شما مى‏توانيد با به كارگيرى روش‏هاى زير، گفت‏وگوهاى خود را شيرين و لذت‏بخش سازيد.
1. با همسر خود هماهنگ شويد.

2. با علاقه گوش كنيد.

3. از قطع صحبت او خوددارى ورزيد.

4. سؤالات خود را از طرف مقابل، ماهرانه مطرح كنيد.

5. سياست و نزاكت به خرج دهيد.

قانون شماره 1: شرط لازم صحبت ثمربخش، هماهنگى زن و شوهر است؛ به عبارت ديگر، زن و شوهر براى اين كه بتوانند با يكديگر، ارتباط سازنده‏اى برقرار كنند، بايد در مسير صحبت يكديگر قرار گيرند؛ زيرا در بسيارى از مواقع، زن و شوهر با آن كه درباره موضوع واحدى صحبت مى‏كنند، اما روش صحبت آنها به قدرى متفاوت است كه نمى‏توانند ارتباطى خوب با هم داشته باشند. ممكن است زن يا شوهر، قصد تسكين ناراحتى همسر خود را داشته باشند؛ ولى برعكس، بر ناراحتى او بيفزايند.
قانون شماره 2: گاهى اوقات، زن شكايت مى‏كند كه شوهرش به حرف‏هاى او گوش نمى‏دهد؛ در حالى كه شوهر مى‏تواند تمام حرف‏هاى او را تكرار كند. اين مشكل، از تفاوت و اختلاف جنسى ناشى مى‏شود؛ به اين معنى كه زن، هنگام گوش كردن، با ابراز كلماتى مانند راستى، آره، عجب و تكان دادن اجزاى صورت يا دست، توجه خود را به طرف مقابل نشان مى‏دهد و از همسر خود مى‏خواهد رفتارى مشابه داشته باشد و در غير اين صورت، از همسرش عصبانى مى‏شود.

قانون شماره 3: قطع صحبت، براى كسى كه اين كار را انجام مى‏دهد، شايد خيلى طبيعى باشد؛ ولى در طرف مقابل، حس نارضايتى و افكار منفى ايجاد مى‏كند. قطع صحبت هم مانند ساير عادات مربوط به تكلم، ممكن است بخشى از طرز مكالمه اشخاص باشد و برخلاف برداشت كسى كه صحبتش قطع شده، ارتباطى با خودمحورى و مخالفت نداشته باشد. در اين جا نيز زن و مرد، رفتار متفاوتى از خود نشان مى‏دهند. مردها بيش از زن‏ها صحبت ديگران را قطع مى‏كنند و اين رفتار آنها، تنها درباره زن‏ها نيست. قطع صحبت از سوى مردان، الزاماً نشانه بى‏احترامى آنها به شخص مخاطب نيست.
قانون شماره 4: سؤال مى‏تواند آغازگر صحبت و ادامه آن و سرانجام اسباب توقف و ناتمام ماندن آن گردد. بعضى‏ها به طور طبيعى، كم‏حرف هستند؛ در برخورد با اين اشخاص، بايد زمينه صحبت با آنان را فراهم ساخت. گاهى يك سؤال دقيق و حساب شده، مى‏تواند به گونه‏اى اعجاب‏انگيز، آنها را به صحبت كردن تشويق كند؛ اما پرسشى نابهنگام، طعنه‏آميز و بى‏تناسب، مى‏تواند از ادامه صحبت، جلوگيرى كند.

گاهى اوقات، طرز سؤال و لحن پرسش‏گر، ممكن است مكالمه را متوقف كند. در بسيارى از مواقع، لحن عتاب‏آميز سؤالات، مسئله‏ساز است. «چرا ديشب دير آمدى؟»، از سؤالاتى است كه در ادامه مكالمه، مشكل ايجاد مى‏كند. به نظر مى‏رسد كه سؤال كردن در يك گفت‏وگو، امرى طبيعى است؛ اما گاهى ممكن است فردى كه مورد سؤال قرار مى‏گيرد، پرسش را به حساب ترديد در صلاحيت، دانش و يا صداقت خود تلقى كند. از سوى ديگر، چون شخص در حال صحبت، معمولاً به صحبت خود و ادامه آن علاقه‏مند است، سؤال بيش از حد يا بى‏جا، ممكن است مسئله‏ساز شود. گاهى نيز سؤالاتى كه با چرا شروع مى‏شوند، توليد اشكال مى‏كنند؛ به اين صورت كه اين قبيل سؤالات، اغلب، مخاطب را در موضع دفاع قرار مى‏دهد. استفاده از كلمه چرا، احتمالاً شماتت‏ها و خطاب‏هاى آمرانه و پدرانه را تداعى كند؛ چرا دير كردى؟ چرا تلويزيون هنوز روشن است؟ اين گونه سؤالات، حالت سوءظن و بى‏اعتمادى را تداعى مى‏كند.

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 13:45  توسط يحيي  | 

چرا مردمى كه در صدر اسلام، در جمع و حفظ قرآن، اين قدر اهتمام داشتند، حادثه غدير خم را به راحتى فراموش كردند؟

براى يافتن سرنخ‏هاى تاريخى اين مشكل، بايد موقعيت زمانى اين مرحله از تاريخ و نيز سير جريان‏هاى سياسى و اجتماعى، از زمان واقعه تا وفات پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله، به دقت بررسى شود. بر اين اساس، پى‏گيرى بحث، در محورهاى زير، ضرورت دارد:

1. قبل از تشكيل دولت مدينه به دست پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله، مردم شهرهاى بزرگ حجاز و باديه‏نشين‏ها، تحت نظام قبيله‏اى به سر مى‏بُردند.

در اين نظام، سرآمد بودن در صفاتى چون سن، سخاوت، شجاعت، بردبارى و شرافت، معيارهاى گزينش رهبر به شمار مى‏آمدند و رهبر قبيله، حق نداشت از ميان فرزندان و خويشانش، جانشين برگزيند.

2. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله، نخستين كسى بود كه در اين سرزمين، نهادى به نام دولت پديد آورد و ارزش‏هاى فرا قبيله‏اى را ارائه كرد.

او توانست قبايل مختلف شهرها و باديه‏هاى منطقه را تحت يك نظام واحد، متمركز سازد. مردمى كه وى را پيامبرى آسمانى مى‏دانستند، تشكيل دولت از سوى او را امرى الهى به شمار آوردند و در برابر آن، مقاومتى قابل توجه نشان ندادند.

3. پيش از فتح مكه، اسلام به گونه‏اى روز افزون، در ميان مردم شهرها و باديه‏ها، گسترش يافت؛ تا جايى كه سال بعد، يعنى سال نهم هجرى، عام الوفود - سال هيئت‏ها - نام گرفت و آن سالى بود كه مردم، دسته دسته در قالب هيئت‏هاى مختلف، نزد پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله مى‏آمدند و اسلام خويش را آشكار مى‏ساختند. ناگفته پيداست كه انگيزه همه اين هيئت‏ها، معنوى نبود و همه اين تازه

مسلمانان، ايمان قلبى نداشتند.

4. يكى از آموزه‏هاى اسلامى كه پذيرش آن براى مردم دشوار بود، مسئله تعيين جانشين بود.
الف) مردم، فقط پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله را داراى بُعد الهى مى‏دانستند و حكومت فرا قبيله‏اى‏اش را مى‏پذيرفتند و در نگاه آنان، جانشين پيامبر، از چنين ويژگى‏اى برخوردار نبود.

ب) هنوز بسيارى از مردم، خود را به اطاعت محض از دستورهاى دنيوى آن حضرت، مقيّد نمى‏دانستند؛ چنان كه در مواردى چون صلح حديبيه، اين مورد را مشاهده مى‏كنيم.1

ج) بسيارى از مردم، اطاعت از فرمان‏هاى دنيوى مربوط به بعد از زندگانى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله را نمى‏پذيرفتند؛ زيرا هنوز از آموزه‏هاى جاهلى كه به رئيس قبيله اجازه تعيين جانشين نمى‏داد، دل نبريده بودند و طبيعى بود كه مسئله رياست دولت را از رياست يك قبيله، مهم‏تر بدانند.

د) هنوز بعضى از قريشيان تازه مسلمان، مى‏پنداشتند كه حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏وآله، در راستاى رقابت قبيله‏اى، مسئله نبوت را مطرح كرده است. اين گروه، با توجّه به اقبال عمومى مردم به آن حضرت صلى‏الله‏عليه‏وآله، جرأت مخالفت نداشتند؛ ولى با تعيين جانشين، به ويژه از تيره بنى‏هاشم، لب به اعتراض گشودند و با بهره‏گيرى از پشتوانه فرهنگ قبيله‏اى مردم، اعتراض خويش را روشن‏تر بيان كردند.

ه) در زمان جاهليت، تنها اشرافى به مجلس مشورتى قريش (دارالندوه) راه مى‏يافتند كه به چهل سالگى رسيده بودند.2

بر اين اساس، پذيرش جانشين رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله، به ويژه اگر آن فرد، داماد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله بوده، كمتر از چهل سال داشت - مانند حضرت على عليه‏السلام - بسيار دشوارتر مى‏شد.

علاوه بر اين امور، دو نكته ديگر، پذيرش جانشينى امام على عليه‏السلام را دشوار مى‏ساخت؛ اول اين كه حضرت على عليه‏السلام، به سبب دلاورى‏هايش در جنگ‏هايى مانند بدر و اُحُد و به خاك و خون كشيدن بزرگان قريش، نزد قريشيان، چهره‏اى منفى داشت. اين پديده، سبب شد تا آنان به تبليغات گسترده روى آورند و چهره على عليه‏السلام را نزد همه اعراب، زشت جلوه دهند.
دوم اين كه مردم قبايل مختلف، اين نكته را درك كرده بودند كه با توجّه به لياقت‏ها و استعدادهاى تيره بنى‏هاشم، اگر مسئله جانشينى در ميان آنها تثبيت شود، هرگز از آن خاندان، بيرون نخواهد آمد.
6. نگاه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله به جانشينى حضرت على عليه‏السلام، الهى بود و به دليل روابط قبيله‏اى و خويشاوندى نبود؛ زيرا آن حضرت صلى‏الله‏عليه‏وآله، به حفظ آيين وحى مى‏انديشيد و طبيعى بود كه آشناترين فرد به كتاب و سنت و شجاع‏ترين و كوشاترين فرد در راه گسترش اسلام را برگزيند. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله با وضعيت جامعه آشنا بود؛ از اين رو، از آغاز رسالت، در موقعيت‏هاى گوناگون و به بهانه‏هاى مختلف و با بيان‏هاى متفاوت، ويژگى‏هاى حضرت على عليه‏السلام را يادآور مى‏شد و از جانشينى‏اش، سخن به ميان مى‏آورد.3

او سرانجام از سوى خداوند، مأمور شد تا در بزرگ‏ترين اجتماع مسلمانان - كه برخى شمار افراد آن را بيش از يكصد هزار تن دانسته‏اند - آشكارا اين مسئله را اعلام كند4 و دغدغه مخالفت جامعه را ناديده بگيرد. فرازى از آيه 67 سوره «مائده» كه از اين دغدغه پيامبر پرده بر مى‏دارد و به وى ايمنى مى‏بخشد، چنين است: «... واللّه يَعْصمك مِنَ النّاسِ؛ خداوند تو را از [شرّ ]مردم نگاه مى‏دارد».
در اين عبارت، دو واژه «عصمت» و «ناس»، بسيار راهگشا هستند. خداوند، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله را از چه چيزى حفظ كرد و اين «ناس»، چه كسانى بودند؟

با توجه به واقعيت خارجى و ايمن نماندن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله از شرّ زبان مردم و نيز با توجّه به اين كه سرانجام، مسئله جانشينى امام على عليه‏السلام به سامان نرسيد، بعيد نمى‏نمايد كه مراد از واژه «يعصمك»، نگه‏دارى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله از هجوم فيزيكى و ناگهانى مردم باشد؛ چنان كه واژه «ناس» نيز بر مردم عادى دلالت دارد و با توجّه به اكثريت نومسلمان آن زمان، به حمل اين لفظ بر خلاف ظاهر، نيازمند نيستيم.

7. تاريخ، بسيارى از حوادثِ مقطع زمانى بين غدير و وفات پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله را گزارش نكرده است؛ امّا كالبدشكافى دو پديده مهم آن عصر، ما را به شدت اهتمام و تأكيد پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله بر گزينش جانشين و گستره تلاش‏هاى مخالفان آن حضرت، آشنا مى‏سازد. اين پديده‏ها عبارتند از: سپاه اسامه و مخالفت با نگارش وصيت مهم رسول خدا.
الف) سپاه اسامه؛ پيامبر اكرم در واپسين روزهاى زندگى‏اش، فرمان داد تا لشكرى عظيم به فرماندهى جوانى نورس به نام اسامة بن زيد به سمت دورترين مرزهاى كشور اسلامى (مرزهاى روم) رهسپار شود.5

كالبدشكافى دقيق اين جريان، نشان مى‏دهد كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله، در راستاى تثبيت جانشينى حضرت على عليه‏السلام، به چنين اقدامى دست زد؛ زيرا در آن هنگام و در آستانه وفات پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله، خالى كردن مركز حكومت از نيروهاى نظامى و ارسال آن به دورترين نقاط، به صلاح جامعه نبود؛ چون احتمال داشت كه پس از وفات پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله، بسيارى از نومسلمانان قبايل اطراف، سر به شورش بردارند و كيان جامعه اسلامى در معرض تهديد قرار گيرد. آن چه اين تصميم‏گيرى را در نظر پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله، منطقى جلوه مى‏داد، دور ساختن مخالفان جانشينى حضرت على عليه‏السلام از مدينه بود.

علاوه بر اين، انتصاب جوانى هجده ساله، به مقام فرماندهى لشكر و عدم توجّه به اعتراضات اصحاب، جز از كار انداختن مهم‏ترين دستاويز مخالفان جانشينى على عليه‏السلام، هيچ توجيهى نداشت؛ زيرا اسامة بن زيد كه از جهاتى چون سابقه مسلمانى، شرافت، شجاعت و كاردانى، سرآمد اصحاب به شمار نمى‏آمد و از نظر سنى حدود پانزده سال از على عليه‏السلام كوچك‏تر بود و در بسيارى از ويژگى‏ها، با حضرت على عليه‏السلام قابل مقايسه نمى‏نمود، در مقام فرماندهى سپاهى عظيم، متشكل از اصحاب بزرگى مانند ابوبكر، عمر، ابوعبيده جراح، عثمان، طلحه، زبير، عبدالرحمان بن عوف و سعد بن ابى‏وقاص قرار گرفت.

دقت در تركيب سپاه اسامه، نشان مى‏دهد، تمام كسانى كه احتمال داشت با جانشينى حضرت على عليه‏السلام مخالفت ورزند، ملزم بودند تا در اين سپاه شركت جويند6 و افرادى كه به بهانه بيمارى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله از اردوگاه، به مدينه باز مى‏گشتند، با جمله تأكيدى «لعن الله من تخلف عن جيش اسامة» روبه‏رو مى‏شدند.7

با اين حال، ياران و موافقان جانشينى حضرت على عليه‏السلام، چون عمار، مقداد و سلمان، از حضور در اين سپاه معاف شدند و ملزم شدند تا در مدينه به سر برند.8

ب) پيش‏گيرى از نگارش وصيت؛ اين پديده در واپسين روزهاى حيات پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله تحقّق يافت. در آن روزها، پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله كه احتمالاً با بالا گرفتن زمزمه‏هاى مخالفت با جانشينى حضرت على عليه‏السلام، به شدت نگران اوضاع شده بود، دستور داد ابزار نوشتن آماده سازند تا سندى صريح و ماندگار برجاى گذارد و از گمراهى امت، جلوگيرى كند. مخالفان كه اين دستور را با نقشه‏هاى چند ماهه خويش، ناسازگار مى‏ديدند، به شدت نگران شدند و با هزيان‏گو خواندن كسى كه جز وحى، چيزى بر زبان نمى‏راند، از نگارش اين سند جلوگيرى كردند.
تاريخ در اين جا تنها از يك تن نام مى‏بَرد؛9 امّا آشكار است كه تنها يك نفر - بى آن كه جريانى نيرومند پشتيبانش باشد - نمى‏تواند با رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله مقابله كند. از اين رو، بعضى از نصوص، گوينده اين عبارت را جمع دانسته، از كلمه «قالوا» استفاده كرده‏اند.10

8. نخستين تشكيل‏دهندگان جلسه سقيفه كه با هدف تعيين خليفه‏اى غير از حضرت على عليه‏السلام گرد هم آمدند، انصار به شمار مى‏آمدند؛ آن هم انصارى كه در همه جا به پيروى محض از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله زبانزد بودند و دوستى‏شان با خاندان آن حضرت صلى‏الله‏عليه‏وآله، به ويژه حضرت على عليه‏السلام، بر همگان ثابت شده است.

راستى چرا انصار و چرا با اين عجله؛ در حالى كه هنوز بدن پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله، غسل داده نشده بود؟ شواهد تاريخى، نشان مى‏دهد كه انصار، هرگز از جانشينى شخصيتى مانند حضرت على عليه‏السلام، هراسناك نبودند و او را ادامه دهنده راه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله مى‏دانستند.
اقدام عجولانه آنها، در درك نكته‏اى حياتى ريشه دارد و آن اين كه آنها با تيزبينى دريافته بودند كه شانسى براى به قدرت رسيدن حضرت على عليه‏السلام وجود ندارد. مخالفت ياران بزرگ پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله، در همراهى با سپاه اسامه و نيز مخالفت آنان با نگارش وصيت از سوى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله و به احتمال فراوان، حوادث ديگرى كه تاريخ، ما را از آن بى‏خبر گذاشته است، انصار را به اين نتيجه رساند كه مهاجران، انديشه به دست گرفتن حكومت را در سر مى‏پرورانند و احتمال دارد قريشيانى كه سرانشان در نبرد با نيروهاى انصار حامى پيامبر، به قتل رسيدند، با بهره‏گيرى از پيوند نزديك قريش و مهاجران، در پى انتقام برآيند. بنابراين، به سقيفه شتافتند تا طرفداران غصب حق على عليه‏السلام را دست كم از به دست گرفتن كامل قدرت، باز دارند و به منظور حفظ جامعه انصار از توطئه‏هاى آتى، سهمى از قدرت به دست آورند.

بنابراين، انصار و مردم مدينه، همگان حادثه غدير را به ياد داشتند و دلالت آن بر تعيين جانشين را مسلم مى‏دانستند؛ امّا مشاهده تلاش‏هاى كسانى كه در جهت مخالفت علنى با غدير گام برمى‏داشتند و حركت طرفداران آن واقعه آسمانى را به شديدترين روش ممكن سركوب مى‏كردند، آنها را از هرگونه تلاش در جهت احياى ياد غدير، باز مى‏داشت.

بنابراين، طبيعى است كه در اين زمان، شاهد اعتراض مردم مؤمن و استدلال آنها به اين حادثه مهم تاريخى نباشيم. آنها با توجه به زمينه‏هاى قبلى، تلاش و استدلال خود را آب در هاون كوفتن مى‏ديدند؛ چنان كه بر اساس نصوص تاريخى، حضرت على عليه‏السلام نيز در آن زمان، به اين جريان مهم، استدلال نكرد. به نظر مى‏رسد كه در آن موقعيت، استدلال گسترده مردم به واقعه غدير، پرسش برانگيز است و نه عدم استدلال؛ زيرا چنين استدلالى، نمايان‏گر پذيرش يكباره جريان مخالف، با فرمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله از سوى مردم معتقد به غدير است و با شواهد تاريخى سازگارى ندارد.
1. ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج 1، ص 631.

2. رسول جعفريان، تاريخ سياسى اسلام، ج 1، ص 98.

3. ر. ك: محمدى رى شهرى، موسوعة الامام على بن ابى طالب فى الكتاب و السنة و التاريخ.

4. الغدير، ج 1، ص 214.

5. ابن سعد، طبقات، ترجمه مهدوى دامغانى، ج 4، ص 54 - 58.

6. مظفر، محمدرضا، السقيفه، ص 81 و 77.

7. شهرستانى، الملل و النحل، ج 1، ص 14.

8. السقيفه، ص 81.

9. عبدالرحمن احمد البكرى، من حياة الخليفة عمربن الخطاب، ص 101 - 107.

10. همان، ص 104.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 19:54  توسط يحيي  | 

هر نفس مي رسد از سينه ام اين ناله به گوش

كه در اين خانه دلي هست به هيچش مفروش !
چون به هيچش نفروشم ؟ كه به هيچش نخرند

هركه بار غم ياري نكشيده ست به دوش
سنگدل ، گويدم از سيم تنان روي بتاب

بي هنر ، گويدم از نوش لبان چشم بپوش
برو اي دل به نهانخانه خود خيره بمير

مخروش اين همه اي طالب راحت ! مخروش
آتش عشق بهشت است ، مينديش و بيا

زهر غم راحت جان است ، مپرهيز و بنوش
بخت بيدار اگر جويي با عشق بساز

غم جاويد اگر خواهي ، با شوق بجوش
پر و بالي بگشا ، خنده خورشيد ببين !!!!

پيش از آني كه شود شمع وجودت خاموش

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 16:40  توسط يحيي  | 

خدمت رسانى و خوبى به مردم

زهرا نساج

طليعه سخن

در سالى كه به فرمان رهبر معظم انقلاب سال نهضت خدمت رسانى نام گرفته، اهتمام در رفع مشكلات مردم امرى لازم و واجب است و اين مسئوليت بيشتر به عهده افرادى است كه باحمايت و مجاهدت اقشار مختلف اين ملت شريف به مقام و موقعيتى عالى دست يافته‏اند. جامعه‏اى كه رهبران و مسئولان دينى و اجتماعى در آن پيشگام خدمت رسانى باشند مصداق جامعه قرآنى است، زيرا در بينش توحيدى، بزرگان هر ملتى طبيبان دوّارى هستند كه شيفتگان خدمت اند نه تشنگان قدرت. از روى آورى به مشكلات مردم، دل خسته و ملول نمى‏شوند بلكه با شتاب و عدم اتلاف وقت زمينه اعتماد و خوش‏بينى را در مردم به وجود مى‏آورند.

امام خمينى (ره) بارها مسئولين نظام را در راه خدمت و نيكى به مردم تشويق كردند واز اين كه خود خدمت گزار ملت باشد اظهار رضايت مى‏نمود. ايشان در دستورالعملى چنين به فرزند خويش نگاشته‏اند: آنچه گفتم بدان معنا نيست كه خود را از خدمت به جامعه كناركشى و گوشه‏گير و كلّ بر خلق اللّه باشى كه اين از صفات جاهلان متنسّك است يا درويشان دكان دار... از زير بار مسئوليت انسانى، كه خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است، شانه خالى مكن.

اين تعبير امام خمينى (ره) از نگرشى ژرف سرچشمه مى‏گيرد كه انسان حقيقت جو خدمت به خلق را جداى از بندگى خالق نمى‏بيند و در واقع مردم را عيال خدا مى‏داند و از خدمت به آنها سرباز نمى‏زند.چنان چه اين ديد به صورت فرهنگ درآمده و مسئولان با عزمى راسخ در پى انجام وظايف محوله گام بردارند مردم با دل گرمى بيشتر در امر حفاظت از نظام در صحنه حاضر مى‏گردند.

امام على (ع) درباره نيكى و خدمت به خلق مى‏فرمايد: اين را بدان كه در جلب خوش بينى مسئولان نسبت به كارمندان و زير دستان و شهروندان چيزى كار سازتر از خدمت به آنان و كاستن هزينه‏هاى

زندگيشان و حذف تحميل هانيست. پس در اين زمينه طورى رفتار كن كه با تكيه برآن خوش بينى و اعتماد زير دستانت فراهم شود.

خدمت رسانى

در فرهنگ اسلام موضوع خدمت رسانى به مردم؛ خصوصاً صالحان و مؤمنان از جايگاه ويژه‏اى برخوردار است. اولياى الهى همواره در خدمت به خلق پيش قدم بوده و به پيروان خويش سفارش نموده‏اند كه در انجام اين فريضه مهم كه از عالى‏ترين درجات ديندارى است همت گماشته و در نفع رسانى به مردم ولو با خدمتى اندك از هيچ كوششى دريغ نورزند.

اين عمل چندان با اهميت است كه پيامبر اكرم (ص) ميزان محبوبيت نزد خدا را وابسته به آن دانسته و مى‏فرمايد: بهترين مردم كسى است كه براى ديگران سودمندتر باشد.

از ديگر وجوه خدمت به خلق، بُعدِ عبادى آن است، زيرا عبادت تنها به روزه گرفتن و نمازخواندن محدود نمى‏شود و چنان چه فكر، قلب و اعضا در خدمت حق باشند و اعمال خالصانه در راه رضاى خدا انجام پذيرد داشتن روحيه خدمت گذارى نيز زمينه ساز عبادت پروردگار است:

در آموزه‏هاى دينى خدمت به مردم وظيفه هر فرد مسلمان و جزء برنامه‏هاى اصلى پيامبران و اساس اخلاق اسلامى است. اهميت اين مطلب به حدى است كه پيامبر اكرم (ص) كسانى را كه با بى توجهى و غفلت از پذيرش اين مسئوليت شانه خالى مى‏كنند، مسلمان نمى‏داند:«من اصبح لايهتم بامور المسلمين فليس منهم و من سمع رجلا ينادى يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم؛ [4] كسى كه در هر صبحگاه به امور مسلمين همت نگمارد و در انديشه كارهاى آنان نباشد از آنها نيست و كسى كه بشنود مردى فرياد مى‏زند و كمك مى‏طلبد و به او كمك نكند مسلمان نيست».

از آن جا كه زندگى اجتماعى بر پايه ارتباطات سنجيده و در سايه خيرخواهى وعلاقه به هم نوع، پايه ريزى گرديده و بر اساس تعاون و خدمت به هم قوام مى‏يابد، لازم است افراد به فكر منفعت خويش نباشند ودر پى ارضاى غرايز شخصى قدم برندارند، بلكه به نفع ديگران نيز گام بردارند، درد آنها را درد خود دانسته و در درمانش بكوشند. چنين انديشه مثبتى موجب مى‏شود تيرگى‏ها و مشكلات از آسمان زندگى انسان‏ها كنار رفته و درد دردمندان به داروى جانبخش طبيبان دوّار (خدمت گزاران) درمان شود و به مدد دست‏هاى تواناى آنها جامعه‏اى پيشرو، سالم و سربلند به وجود آيد.

خوبي و احسان

احسان به مردم ويژگى‏اى است پسنديده كه بارها قرآن كريم انسان‏ها را به انجامش ترغيب نموده است. خداوند متعال نيكوكاران را دوست دارد و آنها را به پاداشى عظيم مژده داده است. دست‏گيرى از مردم و كمك در حل مشكلات مادى ومعنوى آنها و شادكردن قلوب مؤمنين جلوه‏هايى از احسان است. نيكى به مردم خصلتى است ارزشمند كه با ايمان به خدا موقعيتى را به وجود مى‏آورد كه انسان با تكيه بر فضل پروردگار، با شور و علاقه، خوبى راترويج كند وباعشق و ايثار در برداشتن موانع از سر راه ديگران لذت آسوده زيستن را به كامشان گوارا كند. در پرتو احسان، عدالت اجتماعى و انصاف پديدار مى‏گردد و فرمان قرآن كريم تحقق مى‏يابد: «انّ الله يامر بالعدل و الاحسان؛ [5] خدا فرمان مى‏دهد به عدل و احسان.

از ثمرات احسان، رفع كدورت‏ها، حذف دشمنى‏ها و به وجود آوردن فضايى است كه همه از احساس يك رنگى و همدلى لذت مى‏برند. اين انديشه كه انسان در افق ديدش بندگان خدا را نيز جاى دهد، برخاسته از طبعى عالى و جوهره انسانى است كه خداوند به بشر ارزانى داشته است. وقتى دردى از مسلمانان وجوان آدمى را بيدار مى‏كند و او را با آغوشى باز و نيرويى خستگى‏ناپذير به مساعدت هم نوعان مى‏كشاند، انسانيت معنا مى‏يابد كه:

بنى آدم اعضاى يكديگرند كه در آفرينش زيك گوهرند

چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار

كسانى كه استطاعت دارند ولى در دستگيرى از مستمندى قدمى بر نداشته و كوچك‏ترين زحمتى را تقبل نمى‏كنند و حتى از اقداماتى كه در اين زمينه صورت مى‏گيرد ممانعت به عمل مى‏آورندافرادى فرومايه و بى احساسند كه خداوند آنها را به عقوبت سخت مبتلا مى‏گرداند، زيرا خداوند همان گونه كه خود با فضل و رحمت با مردم رفتار كرده از انسانها نيز خواسته تا با هم به نيكى برخورد كنند و فضل و بخشش را فراموش نكنند: «ولا تنسوا الفضل بينكم».

پاداش احسان

پروردگار عالم مظهر هر خير و خوبى است. او انسان‏ها را با احسان پرورش مى‏دهد و در مدرسه بندگيش الفباى نيكى مى‏آموزد. اگر بنده‏اى توفيق يافت تا به بندگان احسان كند بايد بداند كه خداوند به لطف خويش او را برگزيده تا با الهام از سرچشمه فيض ربوبى زيبايى احسان را درك نمايد و آن گاه به واسطه او نعمت‏هاى الهى بر مردم نازل شود. اين سعادتى والاست كه امام سجّاد (ع) نيز در دعاى مكارم‏الاخلاق از خدا مى‏طلبد: «واجرى للناس على يدى الخير ؛ با دست‏هاى من به مردم خير برسان.» در فرهنگ قرآنى پاداش نيكى به ديگران برگشت آن عمل به خود است و بى توجهى به نيازهاى مردم و كم لطفى در رفع احتياجات آنها ظلم به خويشتن است؛ چنان چه قرآن مى‏فرمايد:

«ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان اسأتم فلها».  اگر نيكى كنيد به خود كرده‏ايد و اگر بدى كنيد به خود كرده‏ايد.

در شرع مقدس از عمل نيك به معروف تعبير شده و نيكوكاران اهل معروف‏اند، يعنى خوبى كرده و به خوبى فرمان مى‏دهند و اين از بالاترين فضايل و كمالات انسانى است. امام باقر (ع) فرمود: «محبوب‏ترين مردم پيش خدا كسى است كه معروف را دوست بدارد و خودش هم به مردم نيكى كند».

در روايات آمده است كه در بهشت درى است كه فقط نيكوكاران از آن وارد مى‏شوند، افرادى كه در دنيا مازاد ثروت خويش را در جهت رفع مشكلات قشر آبرومند جامعه صرف مى‏كنند و با باران خير و نيكى كوير عطشناك جان‏هاى نيازمند را سيراب مى‏سازند و با اين عمل، خدا و پيامبرش را خرسند مى‏گردانند. نيكوكاران در دنيا عزيز و سربلندند و در آخرت نيز از خوبان هستند. پيامبر اكرم (ص) فرمود: «نيكوكاران در دنيا در آخرت نيز نيكوكار شناخته مى‏شوند، زيرا در عرصه محشر كه كفّه حسنات و اعمال خير آنها در ميزان‏  سنجش سنگينى مى‏كند از ثواب‏ها و حسنات خود مقدارى را به گناه كاران مى‏بخشند و باعث رهايى آنها مى‏شوند».

به چه كسي نيكي كنيم

در احاديث و متون دينى به ارزش ذاتى احسان و خدمت به مردم اشاره شده و آن را به زمان و كان و يا اشخاص خاصى محدود نكرده‏اند. هرچه دامنه اين عمل پسنديده گسترش يافته و در شعاع تابش آن انسان‏هاى بيشترى قرار گيرند، خداوند بر نزول بركت و رحمت خويش مى‏افزايد. پيامبر اكرم (ص) در اين باره فرمود: «پس از ايمان به خداوند سرآمد تمام اعمال عاقلانه، مهربانى و نيكى با مردم است؛ چه خوب باشند چه بد».

گرچه در احسان نمودن مرزى وجود ندارد و در پرتو آن انسان‏هاى خوب و بد بهره‏مند و سيراب مى‏شوند، اما نبايد از نظر دور داشت كه كمك به ظالمين و ستم گران در حيطه وظايف مسلمين نمى‏باشدو چنان چه شخصى از كمك رسانى به كافر خوددارى كرد مورد مؤاخذه قرار نمى‏گيرد، در حالى كه كوتاهى در مورد انسان‏هايى كه مسلمان، مؤمن و نيازمند هستند مذمت شده و عذاب الهى به دنبال خواهد داشت.

امام سجّاد (ع) در اين باره به فرزندش فرمود: هركس تقاضاى خير و نيكى از تو نمايد، از احسان به او دريغ مكن، زيرا اگر تقاضا كننده لايق آن نيكى باشد تو به حقيقت دست يافته‏اى و اگر شايستگى آن را نداشته باشد تو در پاسخ به خواسته‏اش مراتب بزرگوارى خود را ابراز داشته‏اى.

احسان و خدمت به خلق تنها بخشيدن مال و رفع دردهاى مادى و دنيوى نيست، بلكه بخشش و كمك‏هاى معنوى و اصلاح امور اخلاقى و اجتماعى مردم از عالى‏ترين نوع احسان است. راهنمايى و نجات اشخاصى كه به بيراهه رفته‏اند و دست‏گيرى از آنها به اميد رهايى و هدايت، ارزنده‏ترين كارى است كه نيكوكاران انجام مى‏دهند.

انواع احسان

نيكى بر حسب حالات احسان كننده واحسان شونده گوناگون است ؛ مثلاً انسانى كه به حكم فطرت در مقابل احسانى كه به او شده احسان مى‏كند طبيعى‏ترين عكس العمل را نشان داده، زيرا ناسپاسى در پاسخ عمل نيك بسيار زشت و نكوهيده است. قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد: «هل جزاء الاحسان الاّ الاحسان».  آيا پاداش نيكى جز نيكى است؟»

قسم ديگر احسان آن است كه انسان به كسى نيكى كند كه او را نمى‏شناسد و قبلاً نيز خير ونيكى از او دريافت نكرده است. اين خوبى كه يك طرفه و بدون مقدمه است، احسان ابتدايى گويند. خداوند متعال در گستره‏اى بى نهايت اين گونه به بندگانش نيكى مى‏كند. او آغاز كننده هر احسانى است، بدون آن كه بندگانش احسانى كرده ويا استحقاق آن را داشته باشند.

بالاترين مرتبه احسان در بين مردم اين است كه نسبت به شخصى كه بدى كرده نيكى شود.خداوند اين برخورد كريمانه را به پيروان مكتب اسلام توصيه كرده و فرموده: هميشه بدى را به بهترين شيوه - خير و نيكى - پاداش ده.

بدى‏ها را با خوبى پاسخ دادن سبب مى‏شود كه دشمنى و كدورت از بين برود و دوستى و مهربانى در روابط انسان‏ها حاكم گردد. امام صادق (ع) نيز در كسب اين اخلاق شايسته فرموده است: مى‏خواهيد شما را به بهترين اخلاق دنيا و آخرت راهنمايى كنم؟ يكى اين كه اگر كسى به تو ظلمى كرده او را ببخشى و اگر كسى با تو قطع رابطه كرد با او رفت و آمد كنى و با كسى كه به تو بدى كرده احسان ورزى.

آداب احسان

در سيره معصومين (ع) احسان كردن با نكاتى بسيار ظريف و دقيق همراه است كه رعايت آنها سبب ارتقاى عمل و مقبوليت آن مى‏شود كه برخى از آنها عبارت اند از:

الف: شتاب زدگي در نيكي:

يكى از آداب احسان، شتاب در اين عمل است. از دست دادن وقت و منتظر نگه داشتن نيازمندان، سبب پشيمانى و حسرت مى‏شود و آدمى را از پاداش شايسته و آرامش وجدان محروم مى‏سازد.

شتاب در احسان همانند ميوه‏اى بر درخت است، همان طورى كه درخت پس از ميوه دادن گوارايى و سودش بر همگان آشكار مى‏گردد، احسان در وقت نيازمندى هم لذت بخش و گواراست. امام على (ع) مى‏فرمايد: «برطرف كردن نيازهاى مردم پايدار نيست مگر به سه چيز: 1- كوچك شمردن خدمت، تا خدا آن را بزرگ نمايد،2- پنهان داشتن آن، تا خدا آن را آشكار سازد، 3- شتاب در برآوردن نياز، تا براى محتاج گوارا و مسرت بخش باشد».

د: منع منت گذاري

از جمله آفات احسان و خدمت به مردم منت گذارى است كه با اين كار ماهيت عمل، باطل مى‏گردد. خداوند متعال در سوره بقره آيه 264 مى‏فرمايد: «ولا تبطلوا صدقاتكم بالمنّ و الاذى»؛ صدقاتى كه مى‏دهيد و احسان‏هايى كه به مردم مى‏كنيد با منت و اذيت از بين نبريد.

بزرگان دين كه در موقعيت‏هاى مختلف به رفع مشكلات و گرفتارى‏هاى مردم اقدام مى‏كردند به پيروان خويش آموخته‏اند كه براى حفظ آبروى اشخاص در پنهان احسان كرده و از منت گذارى بپرهيزند. اگر انسان درك كند كه به خاطر حضور حاجت‏مندى كه بر او وارد شده و مورد احسان واقع گرديده به چه مقام و فضيلتى در بارگاه الهى نائل مى‏گردد هيچ گاه نيكى‏هايش را با منت ضايع نمى‏كند.

شاد كردن مومن

از ارزش‏هاى پسنديده اخلاقى، كه با نيكى قرين است و در آيين اسلام بدان تأكيد شده، خوشحال نمودن بندگان خداست. از فرمايشات بزرگان دين در مى‏يابيم كه خوشحالى بنده‏اى از بندگان خدا، سرور پيامبر و امامان و رضايت پروردگار را به دنبال دارد و انسانى كه در شادى ديگران شريك بوده و گرد و غبار غم را مى‏زدايد و در راهى هدف‏مند دلى را به دست مى‏آورد، به خدا نزديك مى‏شود.

امام باقر (ع) فرمود: «يك لبخند بر روى چهره برادر ايمانى حسنه‏اى است در نامه عمل تو و رفع گرفتارى از او حسنه‏اى ديگر است و خداوند با هيچ عمل و عبادتى همچو شادكردن يك مؤمن پرستش نشده است».

اسلام با دستورات عالى و جاودانى براى ساخت جامعه‏اى سالم و پرنشاط، انسان‏ها را به شاد زيستن در كنار هم دعوت نموده است، زيرا در جامعه‏اى كه غم و اندوه فراوان باشد زندگى ديگران نيز دستخوش خمودگى و آسيب مى‏گردد.

اجتماع بشرى مانند يك پيكر است كه با اختلال يك عضو، سلامتى و نظمش بهم مى‏خورد و براى برگشت دوباره سلامتى نياز به همكارى و هماهنگى ديگر اعضا است. بنابراين وجود افراد نيازمند و درمانده، سلامتى روحى و روانى جامعه را خدشه دار مى‏كند كه همه توان مندان مى‏بايست در رفع اين مشكل بكوشند.

امروزه مشكلات اقتصادى از جمله دغدغه خانواده‏هاست و چه بسا افرادى كه اين غم و اندوه را در دل خويش پنهان ساخته و صورت هايشان را با سيلى سرخ نگه داشته‏اند.

از رسول اكرم (ص) پرسيدند: كدام كارها نزد خدا محبوب‏تراست؟ فرمود: دنبال سرور و شادى يك مسلمان بودن. سؤال شد: چگونه؟ فرمود: با سير كردن شكم او، رفع غم و اندوه و پرداخت بدهى‏هايش.

برآوردن حاجات مردم

مسلمانان نبايد نسبت به احتياجات و مشكلات يكديگر بى‏تفاوت باشند. تشريك مساعى در رفع حاجات مردم موهبتى الهى است. البته براى كسانى كه جوياى رضايت پروردگار و امنيت در روز قيامت‏اند.

خداوند متعال بندگانى را كه در روى زمين در برآوردن نيازمندى‏هاى مردم تلاش مى‏كنند به اجر و پاداش فراوانى وعده داده است و به تعداد گام هايى كه در اين راه بر مى‏دارند نيز حسنه مى‏دهد. پيامبر اكرم (ص) فرمود: هر كس در انجام حاجات برادر دينى‏اش بكوشد مثل آن است كه هزار سال، خداوند را عبادت كرده به اين ترتيب كه روزها را روزه و شب‏ها را به نماز ايستاده باشد.

اشخاصى كه با بى‏توجهى در مقابل گرفتارى و مصائب ديگران روزگار مى‏گذرانند، در حالى كه مى‏توانند پناهگاه حاجت مندان باشند در اين زمينه كوتاهى كرده و به ذلت و خوارى و عذاب الهى مبتلا مى‏شوند. امام صادق (ع) فرمود: هر مؤمنى كه دست رد بر سينه برادر نيازمندش بزند با اين كه مى‏تواند از پيش خود يا ديگران نياز او را برآورد، خداوند روز قيامت او را با روى سياه و چشم كبود و دست‏هاى به گردن بسته محشور مى‏كند و سپس گفته مى‏شود: اين است خيانت كارى كه به خدا و پيامبرش خيانت كرده، آن‏گاه او را به دوزخ مى‏برند.

بر اساس سيره عملى ائمه معصوم (ع) مى‏بايست در اولين فرصت نياز ديگران را برآورده ساخت و قبل از درخواست آنها اقدام نمود تا آبرويشان خدشه دار نگردد.

مردى از انصار به محضر امام حسين (ع) شرفياب شد تا حاجتش را با امام مطرح كند آن حضرت فرمود: برادر آبروى خود را حفظ كن و درخواست خويش را شفاهى و رو در رو بيان نكن، حاجت را در نامه‏اى بنويس تا به خواست خدا برآورده سازم.

انديشه كار سازى در امور مسلمانان و اقدامات عملى در اين رابطه علاوه بر پاداش ارزشمند، اين مطلب را به اثبات رسانده كه با گره گشايى از كار مردم خداوند در لحظات تنهايى و گرفتارى با امداد غيبيش انسان را نجات مى‏دهد:

تو نيكى مى‏كن و در دجله انداز كه ايزد در بيابانت دهد باز

روزى امام على (ع) به كميل فرمود: به خانواده‏ات دستور بده تا در تحصيل مكارم اخلاق بكوشند و در تاريكى‏هاى شب به انجام حاجات مردم و رفع نيازمندى‏هاى آنها بپردازند. سوگند به خدايى كه جان من در دست اوست! هيچ كس بر دل انسان مؤمنى سرور و شادمانى وارد نمى‏كند مگر آنكه خداوند از اين عمل خير مايه لطفى مى‏آفريند كه در موقع نزول بلا و به هنگام گرفتارى سريعتر از سرعت سيلاب در سراشيبى به امداد او مى‏رسد و او را از گرفتارى نجات مى‏دهد.


تقدّم رفع حاجت مردم بر هر كارى

يكى از شيعيان مى‏گويد: در مسجد الحرام مشغول طواف بودم، يكى از دوستانم از من درخواست دو دينار وام كرد، به او وعده دادم كه پس از طواف حاجتش را برآورده سازم، هنوز طوافم به پايان نرسيده بود كه امام صادق (ع) وارد شد و دست بر شانه‏ام نهاد و بر من تكيه كرد و هر دو مشغول طواف شديم. طواف من تمام شد ولى به احترام امام صادق او را همراهى كردم و طواف را ادامه دادم، آن مرد حاجت‏مند كه در كنارى نشسته بود و امام صادق را نمى‏شناخت به خيال آن كه من حاجتش را فراموش كرده‏ام هربار كه از مقابلش مى‏گذشتم با دست اشاره مى‏كرد و مطلبش را يادآورى مى‏نمود. امام صادق (ع) از من پرسيد: چرا اين مرد به تو اشاره مى‏كند؟ گفتم فدايت شوم او منتظر من است كه پس از طواف نزد او روم و وامى به او بدهم و چون دست مبارك شما بر شانه من است خوش ندارم شما را ترك گويم. امام صادق (ع) بدون لحظه‏اى تأمل، دست از روى شانه من برداشت و فرمود: مرا به حال خود گذار و برو حاجت او را برآور. من رفتم و كار او رااصلاح نمودم. روز بعد امام صادق را ديدم كه بااصحابش سخن مى‏گفت: تا مرا ديد سخن خود را قطع كرد و فرمود: اگر براى بر آوردن حاجت يكى از برادران مؤمن خود تلاش و سعى كنم نزد من بهتر و محبوب‏تر است از آزاد كردن هزار بنده و بسيج نمودن هزار نفر در راه خدااست.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 15:17  توسط يحيي  | 

مطالب قدیمی‌تر