تبليغاتX
برگ سبز

برگ سبز

برگ سبزی تحفه درویش

دویست و پنجاه سال پیش از میلاد، در چین باستان، شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. او با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت که تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا از میان آنان دختری سزاوار را برگزیند. وقتی که خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید، بشدت غمگین شد؛ چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود. دخترش گفت که او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: تو بختی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا .
دختر جواب داد: می دانم هرگز مرا انتخاب نمی کند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم.

 روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت: به هر یک از شما دانه ای می دهم ، کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گل را برای من بیاورد، ملکه آینده چین می شود. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت .سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آموختند؛ اما بی نتیجه بود و گلی نرویید.

روز موعود فرا رسید. دختر با گلدان خالیش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدانهای خود داشتند. شاهزاده هر کدام از گلدانها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد که دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود. همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است. شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند، گل صداقت  ... ؛ زیرا همه دانه هایی که به شما دادم سنگریزه بود، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 8:17  توسط يحيي  | 

 قصه حضرت يحيي(عليه‌السلام)

 

با  عنايت   از   خداوند   جهان                حال  از  يحيي  برگويم   داستان

خواست  چون آن زكريا از خدا                 نزد  محراب  و  مناجات  و دعا

تا     خداي   عزيز    و  دادگر                 بخشد  او را از كرامت يك پسر

كرد  يزدان هم دعايش مستجاب               داد فرزندي  همه خير و صواب

نام  او  را  هم   خدا يحيي نهاد                اهل   زهد  و  اهل ايمان و سداد

حضرت يحيي(عليه‌السلام)[1] يكي از پيامبران بني اسرائيل است، كه نام مباركش پنج بار در قرآن مجيد آمده است.[2]

وي پنج هزار و پانصد و هشتاد و پنج سال بعد از هبوط آدم(عليه‌السلام) متولد شد. نام پدرش «زكريا بن برخيا» و نام مادرش «اشياع» از نوادگان حضرت يعقوب(عليه‌السلام) مي‌باشد.[3]

چنانكه قبلا ذكر شد او در اثر دعاي پدرش، كه از خدا فرزند خواست، متولد گرديد. ولادتش خارق عادت بود، زيرا زكريا(عليه‌السلام) در آن موقع پير وناتوان و زنش فرتوت و نازا بود.[4]

در اينكه چرا يحيي(عليه‌السلام) را بدين نام خوانده‌اند؟ اختلاف نظر وجود دارد، بعضي مي‌گويند، چون خداوند نازايي مادرش را به وسيله تولد او شفا بخشيد او را يحيي ناميدند.

عده‌اي مي‌گويند: خداوند قلب او را به وسيله ايمان زنده كرد و گروهي ديگر معتقدند: چون خداوند قلب او را به وسيله نبوت زنده و شاداب فرمود.[5]

يحيي(عليه‌السلام) اولين كسي است كه به اين اسم ناميده شد و احدي قبل از او، بدين اسم ناميده نشده است.[6] سرانجام پس از سي سال زندگاني شهيد شد،[7]و در مسجد جامع آموي دمشق دفن شد.[8]

 پيامبري يحيي(عليه‌السلام) و ويژگي‌هاي وي

حضرت يحيي(عليه‌السلام) در كودكي به مقام نبوت رسيد و اين از امتيازات اوست،‌چون اولين كسي بود كه در سنين كودكي به پيامبري رسيد. پروردگار عالم به او دستور داد:كه با قوت و قدرت، احكام تورات را در ميان مردم اجرا كند.[9] لذا وي پس از پدر بزرگوارش زمام رسالت را به عهده گرفته و در تعميم و گسترش  آيينش از هيچ تلاشي مضايقه نكرد.

او مروج آيين موسي(عليه‌السلام)بود، وقتي كه عيسي،[10] به مقام نبوت رسيد به او ايمان آورد و مروج آيين حضرت مسيح(عليه‌السلام) گرديد.[11]

يحيي(عليه‌السلام) بر اثر پاكزيستي و رابطه تنگاتنگ با خدا، مقامش به جايي رسيد كه خداوند او را به داشتن شش خصلت برجسته ستوده و سپس بر او سلام مي‌كند.[12]

او در همان كودكي از پارسايان و شايستگان و صلحا بود،[13] و هرگز دلبستگي به دنيا نداشت، او در عصر پدرش زكريا(عليه‌السلام) به مسجد بيت المقدس وارد شد و احبار و رهبانان (علماي يهود) بيت المقدس را در لباس‌ها و شب كلاه‌هاي بلند پشمينه مشاهد كرد، كه با وضع دلخراشي خود را به ديوار مسجد بسته‌اند و مشغول عبادت هستند.

يحيي(عليه‌السلام) با ديدن آن منظره نزد مادرش آمده و از او خواست تا براي او نيز جامه‌اي همانند آنان تهيه نمايد تا به بيت المقدس درآمده و همراه علماي عابد بني اسرائيل به عبادت و رياضت مشغول باشد.

ابتدا پدرش زكريا(عليه‌السلام) با خواست او مخالفت ورزيد چرا كه عقيده داشت، او هنوز بسيار خردسال است، اما يحيي(عليه‌السلام) از پدرش پرسيد: آيا كساني كوچكتر از من، ديده از اين جهان فرو نبسته‌اند؟‌

حضرت زكريا(عليه‌السلام) كه شوق فرزندش را ديد از همسرش خواست، تا براي او لباسي همانند رهبانان تهيه نمايد، مدتي از عبادت يحيي(عليه‌السلام) در بيت‌المقدس گذشت، تا آنكه از شدت عبادت و شب زنده‌داري به استخوان پاره‌اي تبديل گشت... .[14]

 


يحيي(عليه‌السلام) شهيد راه امر به معروف و نهي از منكر

قرآن مجيد درباره شهادت يحيي(عليه‌السلام) چيزي نگفته است، ولي روايات مختلفي در اين زمينه وارد شده.[15]

از جمله نوشته‌اند: هيروديس حاكم و پادشاه فلسطين(بيت المقدس) عاشق «هيروديا» دختر برادرش شد،[16] و تصميم گرفت با وي ازدواج كنند. اقوام و خويشان او به اين كار راضي بودند.

اين خبر به يحيي(عليه‌السلام) رسيد، وي اعلام كرد كه: «اين كار حرام و باطل و بر خلاف دستور تورات است.» و شروع به مبارزه كرد.

فتواي او دهان به دهان به همه رسيد، هيروديا پس از شنيدن اين مطلب، طوري دل هيروديس را ربود، كه او را وادار به قتل يحيي(عليه‌السلام) كرد، به دستور شاه حضرت يحيي (عليه‌السلام) را سر بريدند و سرش را پيش «هيروديس» و معشوقه‌اش «هيروديا» آوردند.[17]

وقتي كه سر مقدس يحيي(عليه‌السلام) را از بدن جدا نمودند، قطره‌اي از خونش به زمين ريخت و هر چه خاك بر روي آن ريختند، خون در حال جوشش از ميان خاك بيرون مي‌آمد و تلي از خاك به وجود آمد، ولي خون از جوشش نيفتاد و تلي سرخ ديده مي‌شد.

طولي نكشيد كه «بخت النصر»[18] قيام كرد و بر بني اسرائيل مسلط شد از سبب جوشيدن خون پرسيد؟

هيچ كس ندانست، گفتند: مردي پير هست او مي‌داند. چون او را طلبيد و از او پرسيد، او از پدر و جد خود قصه حضرت يحيي(عليه‌السلام) را نقل كرد و گفت: مدتي قبل، پادشاه اين منطقه حضرت يحيي (عليه‌السلام) را كشت و سرش را از بدن جدا كرد، خون او به زمين چكيده و همچنان آن خون مي‌جوشد.

بخت النصر گفت: آنقدر از مردم اينجا بكشم تا خون از جوشيدن باز ايستد.

دستور داد هفتاد هزار نفر را بر روي آن خون كشتند، تا خون از جوشيدن ايستاد.[19]

 محل دفن حضرت يحيي(عليه‌السلام)

اكنون سر مبارك حضرت يحيي(عليه‌السلام) در داخل شبستان مسجد اموي شام (مسجد جامع دمشق) در نيمه شرقي آن قرار گرفته و مقام شريف به صورت مربع و بر بالاي مقام، گنبدي سبز رنگ نصب گرديده است.

در حالي كه بدن مباركش در حوالي دمشق در محلي به نام «زبداني» در مسجد «دلم» مدفون مي‌باشد.[20]

در آثار اين مصيبت بزرگ آمده است: كه زمين و آسمان و ملائكه بر شهادت يحيي (عليه السلام) چهل شبانه روز گريان شد، و خورشيد نيز به مدت چهل روز در هاله‌اي از سرخي خون، طلوع و افول مي‌كرد، همانطوري كه در شهادت امام حسين (عليه‌السلام) چنين بود.[21]

 



[1] - واژه يحيي از ماده حيات به معني «زنده مي‌ماند» است، كه به عنوان اسم براي اين پيامبر بزرگ انتخاب شده و منظور از آن زندگي، هم زندگي مادي و هم معنوي در پرتو ايمان و مقام نبوت و ارتباط با خداست (تفسير نمونه: ج 2، ص 303).

[2] - قاموس قرآن: ج 2،‌ص 195 – سور و آياتي كه نام يحيي(عليه‌السلام) در آن‌ها ذكر شده است عبارتند از: آل عمران، آيه 39 – انعام، آيه 85 – مريم، آيات 6 و 11 – انبياء، آيه 90.

[3] - رياحين الشريعه: ج 2،‌ص 275 – تفسير نمونه: ج 13، ص 14.

[4] - سوره‌هاي آل عمران، آيه 40 – مريم، آيات 5 و 8.

[5] - مجمع البيان: ج 3، ص 72.

[6] - سوره مريم، آيه 7 – مجمع البيان: ج 3، ص 73 – بحارالانوار: ج 14، ص 182.

[7] - تاريخ انبياء: ص 871.

[8] - قصص قرآن يا تاريخ انبياء: ج 2، ص 288.

[9] - سوره مريم،‌آيه 12.

[10] - حضرت يحيي(عليه‌السلام) پسر خاله حضرت مريم(عليه‌السلام) مادر عيسي(عليه‌السلام) بود، كه شش ماه يا سه سال از حضرت عيسي(عليه‌السلام) بزرگتر بود. (بحارالانوار: ج 14، ص 189).

[11] - يحيي(عليه‌السلام) در سن سه سالگي به مسيح(عليه‌السلام) ايمان آورد و او اولين كسي بود كه به عيسي(عليه‌السلام) ايمان آورد. (تاريخ كامل: ج 1، ص 299).

[12] - سوره مريم، آيه 12-15.

[13] - سوره‌هاي آل عمران، آيه 39 – انعام،‌ آيه 95.

[14] - قصص الانبياء: ص 562 – بحارالانوار: ج 14، ص 165 – حيوة القلوب: ج 1، ص 383.

[15] - حيوة القلوب: ج 1م ص 386 – بحارالانوار: ج 14، ص 181.

[16] - نام برادرش فيلبوس بود كه دختري به نام «هيروديا» داشت، پس از آنكه فيلبوس از دنيا رفت، هيروديس با همسر برادرش ازدواج كرد، سپس عاشق هيروديا دختر برادرش نيز شد(قصه‌هاي قرآن، ص 416).

[17] - قاموس قرآن: ج 2، ص 216 – تفسير نمونه: ج 13، ص 30.

[18] - او يكي از ياغيان آن عصر بود، با اراذل و اوباش كه همراه او بودند شورش كرد و شام و منطقه بيت المقدس و فلسطين را تصرف كرد و ظلم زيادي نمود و سرانجام به دست يك غلام ايراني به درك واصل شد و مردم از شرش نجات يافتند.

[19] - حيوة القلوب: ج 1، ص 386 – بحارالانوار: ج 14، ص 182.

[20] - سيماي زينب كبري: ص 150.

[21] - بحارالانوار: ج 45، ص 201، 210، 219 و ج 14،‌ص 182.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 21:32  توسط يحيي  | 

آرامش اگر انسان ها راه رسیدن به آرامش و سرور ابدی را می دانستند، حواس خود را به سوی راه های فرعی ِ لذات جسمانی منحرف نمی کردند. همان طور که لذتی که در خواب حاصل می شود با بیداری از بین می رود، لذتی که از مرحله بیداری حاصل می شود نیز به هنگامی که به هوشیاری در مرحله شعور برتر رسیدید از بین می رود. از زمان حال خود بهترین استفاده را ببرید تا از الوهیت ناپیدا در همه چیز آگاهی پیدا کنید. وقتی می میرید، نباید مثل یک حیوان یا کرم بمیرید، بلکه به عنوان ماناوا (انسان)ی که فهمیده او ماداوا (خدا)ست بمیرید. این کمال و منتهای همه سال هایی است که در قالب انسانی بسر می برید. در این دنیا، شما با اسم ها و شکل های زیادی مواجه می شوید. آیا این به این معناست که همه با هم متفاوتند؟ نه. همه یکی هستند. فقط الوهیت است که خود را در قالب مادر، پدر، برادر، خواهر و غیره ابراز می کند. آدم های مختلف ممکن است اسم های متفاوتی به حقیقت آتما نسبت دهند و سعی کنند تا آن را به شیوه های متفاوت توضیح دهند. اما، اساس آتما تاتوا (اصل آتمایی) یکی و همان است. اسم ها و شکل ها شاید متفاوت باشند، اما حقیقت بنیادی یکی است. وقتی این اصل حقیقی را در نظر می آورید، پیوسته از شما عشق ساطع می شود. خود را در دریای عشق فرو برید. عشق را در هیچ شرایطی ترک نگویید. حتی اگر کسی از شما بیزار بود، با او مثل برادر خویش رفتار کنید. عشق نور است. عشق راه شما را روشن می کند و کمک می کند تا به هدف برسید. وقتی فانوس عشق با خود همراه دارید سفر زندگی شما امن و خاطر جمع خواهد بود. عشق خداست. در عشق زندگی کنید. به بیان صحیح، شما تجسم خود عشق هستید. بگذارید نهر عشق از قلبی به قلب دیگر جاری شود. عشق را زندگی خود بدانید. این مهمترین وظیفه شماست. اگر همه دنیا را بگردید نمی توانید هیچ چیز برتر و بزرگتر از عشق پیدا کنید. با سلاح عشق می توانید بر همه دنیا پیروز شوید. چیزی نیست که با قدرت عشق نتوانید به آن برسید. عشق قدرت برتر است. ارزشهای والای انسانی در تقسیم و تجربه عشق والاست. قدرت عشق بی همتاست. وقتی قلب خود را از عشق مملو می کنید، همه مردم برادران و خواهران شما خواهند شد. و هیچ گاه دشمنی نخواهید داشت! گسترش دارما (نیکوکاری) بمعنای ارتقای عمل به دارماست، نه گسترش علم آن. تنها کسانی که دارما را بکار می برند شایستگی گسترش آن را دارند. این بخاطر این است که دارما و ساتیا (حقیقت) بوسیله کسانی گسترش یافته که آن را بکار نمی برند. فقط وقتی آنها در زندگی روزمره به عمل در می آیند هویت و ذات حقیقی و ارزششان فهمیده می شود. با اینکه دارما در همه جا حضور دارد، بوسیله نادانی و تکبر از دیده ها پنهان است، همچون آتشی که زیر خاکستر و آب و خز پنهان شده. این عناصر که هویت راستین دارما را پنهان نگه می دارند را بایستی از میان برد تا بر جهانیان آشکار شود. این اشتباه بزرگی است که خود را با جسمتان بشناسید. تعلقات جسمانی را کنار بگذارید و حس و شعور آتمایی را در خود ایجاد کنید. فقط آنوقت است که شکل حقیقی خود را می فهمید و تجربه اش خواهید کرد، یعنی آتما را. در غیر اینصورت، حتی کوچکترین درد و ناراحتی فیزیکی شما را مضطرب و بیمناک خواهد کرد. درد و ناراحتی فیزیکی مانند ابرهای گذرا هستند. تا وقتی فریب احساسات جسمانی را می خورید، تحت تاثیر آنها قرار خواهید گرفت. وقتی تعلقات جسمانی را ترک گفتید، دیگر در انحصار جسم و شرایط محدود آن نخواهید بود. وقتی مدیتیشن می کنید، جسم خود را فراموش می کنید. مدیتیشن یعنی ترک دِهابیمانا (تعلقات جسم) و ایجاد شعور آتمایی. این را بفهمید که این جسم نیستید. شما "من" هستید. هر کس وقتی به خود اشاره می کند از اصطلاح "من" استفاده می کند، که این اصل آتماست. بنابراین، شما این جسم نیستید. آن فقط یک وسیله است. "من" شخصیت حقیقی شماست. در این جهان پهناور و گسترده، از کوچکترین اتم تا آن بزرگترین، همه چیز تحت نفوذ حقیقت آتما قرار دارد. آتماست که بعنوان جزیی ترین اتم تا بزرگترین موجود ظاهر می شود. در حقیقت، اصل وحدت که در عالم صغیر و کبیر گسترده شده حقیقتی بنیادی است که شما باید در پی آن باشید. برشماست که عشق خود را به سمت آتما تاتوا (اصل آتمایی) که تغییر ناپذیر است هدایت کنید، نه جسم که مستلزم تولد و مرگ است. آتما تاتوا بهیچوجه دستخوش تحول و تغییر نمی شود. هیچ چیز بدان افزوده نمی شود و نه چیزی از آن کاسته می شود. بنابراین، شما باید ایمان راسخ را در چنین اصل بی تغییری بوجود آورده و گسترش دهید. آتما تاتوا تنها حقیقت است. آتما تاتوا را مقصود سفر زندگی خود قرار دهید. حقیقت وقتی خود را در نیروی عقلانی منعکس می کند که بوسیله تاپاس (توبه و پشیمانی از گناه) پالایش شده باشد. تاپاس یعنی عهده دار شدن همه اعمال با انگیزه های والا و اینکه همه اعمال نشاندهنده اشتیاق و آرزو برای روح و جان باشد، نادم از اشتباهات گذشته، عزم راسخ برای پیوند با تقوا، کنترل خویشتن و تبعیت از انصاف و عدالت، چه در موفقیت و چه شکست. تاپام یعنی اشتیاق، شور و شوق شدید برای مجاهدت. تاپام، تاپاس است که ترک تعلقات و تادیب و انتظام را پرورش می دهد. این روز، روز جدید از سال نو است، تنها به این خاطر که شما تصمیم به قرار دادن چنین نامی برای این روز شدید؛ نه از لحاظ نجومی و نه آب و هوایی تفاوتی با دیروز و فردا ندارد. مثل این روز جدید از سال نو، صدها و هزاران روز مثل همین روز در زمین گذشته اند و جشنهای زیادی نیز برپا شده. و همچنین، این روز هم می آید و خواهد گذشت. اگر روز جدید سال نو، کسی طریق تازه ای از زندگی را شروع کند، که گامی بسوی شناخت خویش یا بهبود و پیشرفت خود برای خدمت بردارد، تنها آنوقت است که جشنها و اعیاد معنا و اهمیت خواهند داشت. رحمت خداوند بزرگترین ثروت است. اندوختن مال و منال، طلا یا دیگر چیزهای دنیایی بعنوان هدف غایی ِ زندگی کار درست نیست. در عوض هدف زندگی، باید بدست آوردن رحمت خداوند که ثروتی معنوی است باشد. تلاش کنید تا با اصلاح عادات خود، کاهش خواسته ها و پالایش خود و ذات خویش، رحمتش را بدست آورید. یک گام، گام بعدی را آسانتر می نماید؛ این خصیصه ِ منحصر بفرد راه معنویت است. با هر گام، قدرت و اطمینان شما افزایش میابد و رحمت خداوندی را هر چه بیشتر احساس خواهید نمود. موکشا چیست؟ همانا آن ترک ِ آناتماست، آنچه حقیقی نیست. تصور کنید که لیوانی آب میوه طلب می کنید، اگر آبی که تا الان درون لیوان است را دور نریزید، نمی توانید آب میوه در لیوان بریزید. به همین صورت، تا وقتی تمایلات دنیوی را ترک نکنید، آتماباوا (معنویت) نمی تواند در شما ریشه کند. وقتی ساعات خود را در تفکر به خداوند بسر می برید، از راههای شیطانی آزاد می شوید. آنوقت فریب سواستفاده از دیگران و آزار رسانی به ایشان را به هیچ وجه نمی خورید. زندگی در عشق را آغاز می کنید، و همه اتفاقات را بعنوان هدیه ای از طرف او قبول می کنید. آنوقت خانه خودتان بهشت ِ روی زمین می شود؛ شور و شوقی که در قلب شما می خروشد سمبل وایکونتا (محل حضور خداوندگار ویشنو) است؛ جدیت و مراقبتی که در کارتان از خود نشان می دهید سمبل کایلاشا (محل حضور خداوندگار شیوا) خواهد بود. در پشت این جهان افسونگر خالقی وجود دارد. او به همه چیز واقف، قادر و در همه جا حاضر است. مردم او را با اسمها و شکل های مختلف بعنوان خداوند مورد ستایش قرار می دهند. وحدت، برادری و از خود گذشتگی برای همه نوع بشر امری اساسی است. برای ارتقای این خصیصه مقدس در انسانها، بعضی ارواح بزرگ منش بدنبال بنا نهادن ادیان مختلف شدند. دین خط مشی محدود کننده نیست. دین قرار است شخصیت انسانی را ترفیع دهد و برای زندگی صحیح راه کارهای اساسی پیش رو بگذارد. دین انسانیت را در انسان آشکار می کند و او را قادر می سازد تا در هماهنگی و توازن با همنوعان خویش زندگی کند. دین بین فرد و الوهیت ارتباط برقرار می کند و اتحادی که در عین گوناگونی خلقت وجود دارد را به نمایش در می آورد. مشکلات همچون بادهای رونده می آیند و می روند. نباید نگران آنها باشید. دید خود را بر خورشید متمرکز کنید. گاهی اوقات، ابرها خورشید را می پوشانند. لیکن، صبر داشته باشید. وقتی گذر کنند، خورشید دوباره نمایان خواهد شد. به همین ترتیب، ابرهای ابهامات دنیوی نیز به طریق ِ آتمایی می آیند. در چنین شرایطی، نباید بگذارید ذهنتان به لرزه بیافتد. صبر داشته باشید. ابرها عقب خواهند رفت و خورشید با تمام درخشندگی اش باز نمایان خواهد شد. جهل اولیه که از آن بعنوان مایا یاد می شود، حیله و نیرنگ های بسیار به شما می زند. موجب می شود باور کنید ریسمانی مار است و با وحشت و هراس پا به فرار بگذارید. موجب می شود دریاچه ای آب را تصور کنید، در حالیکه تنها شنهای سوزان صحرا در مقابل شماست، و به سوی آن می دوید تا عطش خود را فرو بنشانید! و این همان است که آن را مایا می نامید، در سانسکریت یعنی "بخاطر من"، "برای من"، از این رو خود را با آن می شناسید، انگار که آن برایتان حقیقی و سومند جلوه می کند. زمانیکه بفهمید آن چیزی وهمی و خیالی است، از آزار و اذیت شما باز می ایستد. مایا خالق این دنیاست؛ مایا قبل از ذهن این دنیا و متعلقات مربوط به آن را گسترده ساخته. مایا یک نارتاکی (رقاص) است، ساحره ای که هوش را می فریبد و احساسات را به دام می اندازد. این نا-رتا-کی را می توان بوسیله کی-رتا-نا مطیع و رام کرد. کیرتانا همان تعمق و آواز نام و شـُـکوه خداوندگار است. هر کس باید بدنبال این باشد که سات-چیت-آناندا (بودن- شعور- سعادت) به چه معناست. تنها آن وقت است که او قادر خواهد بود خود حقیقی اش را بشناسد. بدلیل این پندار غلط که جهان پدیداری موجب آن است، بشر به سات-چیت-آناندا به چشم چیزی جدا از خود نگاه می کند. این احساس از وابستگی او به جسمش نشات می گیرد. تا وقتی انسان خود را با جسم و خواص فیزیکی اش می شناسد، در جستجوی سات-چیت-آناندا خواهد بود. وقتی بشر ذات حقیقی خود را از "من" کشف کرد، دیگر بدنبال اهداف مادی نخواهد رفت. او خواهد دریافت که براستی تجسم سات-چیت-آنانداست. در همه ادیان، میلاد شخصیت های بزرگ جشن گرفته می شود، اما اهدافی که ایشان به جهت آن زندگی کردند به یاد سپرده نشده و از آن پیروی نمی شود. اگر برایتان اهمیتی ندارد که از آموزه های ایشان پیروی کنید، جشن ها معنای خود را از دست می دهند و رعایت اصول ساختگی خواهند بود. این عدالت نیست که میلاد مردمانی نیک جشن گرفته شود. مسیح به مردم آموخت که همگان را دوست بدارند و با شفقت و مهربانی به ایشان خدمت کنند. تنها با تمرین این اهداف است که شخصی براستی می تواند میلاد ایشان را جشن بگیرد. الوهیت ِ درون باید در همه اعمال بازتاب داشته باشد. جایگاه حقیقت در قلب شماست. پرستش یعنی با تمام وجود به دیگران عشق ورزیدن. باید عاشق زندگی کنید و زندگیتان در جهت خدمت بی شائبه بر مبنای عشق به دیگران باشد. این تنها راه درست ِ تجلیل و اجرای مراسم جشن میلاد عیسی مسیح است. وقتی بارندگی زیاد اتفاق می افتد، آبی که فرو می ریزد پاک است. باران بر کوه ها، دشت ها و دره ها می بارد. بسته به منطقه ای که آب باران از آن عبور می کند، نام و شکل آن دستخوش تغییر می شود. اما بخاطر این دگرگونی ها، نباید تصور شود که آب خودش چیزی متفاوت است. بر طبق آموزه های صاحب عقیده های متفاوت، با توجه به ضرورت زمان و شرایط کشورهای خاص، و با در نظر گرفتن نیازهای خاص مردم، قوانین و مقررات مشخص و معینی تنظیم شده. از این رو، هیچ ایمان و اعتقادی نباید والاتر و دیگری پایین تر به حساب آورده شود. وظیفه نخستین انسان پذیرفتن حقایق مقدسی است که به آن معتقد است و در زندگی خویش بکار می برد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 15:47  توسط يحيي  |